خاطرات روزهای انقلاب از زبان درویش:

قبل از انقلاب، اعضای خانواده هم از همدیگر می ترسیدند/آن روزها خواندن کتاب ، جرم بود

قبل از انقلاب، اعضای خانواده هم از همدیگر می ترسیدند/آن روزها خواندن کتاب ، جرم بود
مدیرکل روابط عمومی استانداری خوزستان گفت:قبل از پیروزی انقلاب یک جو رعب و وحشتی در کشور حاکم بود اعضای خانواده هم حتی از همدیگر می ترسیدند در خانه هم آدم می ترسید نسبت به خاندان سلطنتی اظهار نظری کند یا کارهای شاه را نقد کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، جمال درویش مشاور استاندار و مدیرکل روابط عمومی استانداری خوزستان که در روزهای انقلاب جوانی 19 ساله بود در گفتگو با رهیاب به نقل خاطراتی از  آن روزها پردا خت و گفت:خاطرات زیادی از آن حال و هوا دارم هیچ تصویر، فیلم و کتابی واقعیت خارجی را به کل منعکس نمی کند آنچه  که در سال 57 در کشور ما اتفاق افتاد  را فقط کسانی درک می کنند که در صحنه های مبارزه حضور داشتند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رهیاب,

وی ادامه داد:قبل از پیروزی انقلاب یک جو رعب و وحشتی در کشور حاکم بود اعضای خانواده هم حتی از همدیگر می ترسیدند در خانه هم  آدم می ترسید نسبت به خاندان سلطنتی اظهار نظری کند یا کارهای شاه را نقد کند.

,

درویش گفت:پدرم خیلی اخبار را دنبال می کرد و اخبار رادیوهای خارجی را هم گوش می داد آن روزها من سال آخر دبیرستان بودم وقتی می خواستم خبرهای رادیو را گوش کنم پدرم می گفت برو درب حیاط  و اتاق را ببند بعد صدای رادیو را هم خیلی کم می کرد چون رادیو لندن وقتی می خواست اسم شاه را بیاورد محمد رضا پهلوی می گفت و  الفاظ اعلی حضرت و... را به کار نمی برد همین مقدار هم جرم بود

,

وی ادامه داد:در سال 57 اواسط مهرماه، معلم ها تحصن کردند و اطلاعیه ای صادر کردند دبیرستان ما هم تعطیل شد یک روز بعد از ظهر با تعدادی از معلم ها و دانش آموزان در دبیرستان جمع شدیم همه کلاس ها هم تعطیل بودند یک دبیری به نام اقای جلیلی داشتیم مرا صدا زد اطلاعیه معلمین متحصن را دستم داد و گفت این بیانیه را برای بچه ها بخوان.

,

, ,

درویش اضافه کرد: 30-20 نفر از دانش آموزان بیشتر حضور نداشتند بقیه ترسیده بودند بیایند یک پیکانی وسط دبیرستان بود من به آن تکیه دادم  آن روزها در میانکوه درس می خواندیم  چون از مناطق نفت خیز بود سازمان امنیت وساواک نفوذ زیادی داشت با اینکه اطلاعیه را تا آخر خواندم ولی دستم می لرزید چنین جو وحشتی حکم فرما بود.

,

وی افزود:روزی یک کتابی از دکترشریعتی در دستم بود از یکی از دوستان گرفته بودم تا آن را مطالعه کنم ناگهان دیدم که دوپاسبان از دور به من نزدیک می شوند منبه  بهانه اینکه می خواهم کمرم را بخوارم کتاب را پشت سرم قایم کردم تا از کنارشان رد شوم  ببینید چه جو وحشتی آن روزها ایجاد کرده اند یعنی حتی برای خواندن کتاب های ساده ای که امروز دست همه هست ما ترس و و رعب روبرو بودیم.

,

درویش گفت:در هندیجان یک افسر کردی ،فرمانده ژاندارمری بود آدم خوبی بود ستوان صفری نام داشت و بعد از انقلاب هم خدمت کرد تا بازنشست شد ولی معاونی داشت که آدم درستی نبود با غرور و تهدید با دیگران برخورد می کرد بچه ها روی دیوارها علیه این شخص شعار می نوشتند  در محرم سال 57 خیلی از حسینیه ها را تعطیل کرده بودند روحانی جوانی به نام حاج اقای اسلامی به هندیجان آمده بود که سخنرانی های عاطفی و شورانگیزی داشت اما رژیم تنها حسینیه ای را که برنامه داشت محاصره کرده بودند.

,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه