حفاظت از محموله مواد مخدر اشرف دستور بود
یکی از همشهریانم به طور اتفاقی هم کلام شدم. پیرمردی بود حدودا هفتاد ساله با قدی رشید و چهار شانه . به نظر نظامی و ارتشی می اومد ، بعد از کمی صحبت پرسیدم نظامی هستید...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی تیتریک ، یک روز از روز های دهه مبارک فجر ، با یکی از همشهریانم به طور اتفاقی هم کلام شدم. پیرمردی بود حدودا هفتاد ساله با قدی رشید و چهار شانه . به نظر نظامی و ارتشی می اومد ، بعد از کمی صحبت پرسیدم نظامی هستید؟ گفت : آره ، 15 سال در نظام پهلوی و 15 سال در جمهوری اسلامی ایران خدمت کردم. 2 سال از سربازی ام را گارد شاهنشاهی و دربار بودم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, تیتریک ,کنجکاوی ام گل کرد و گفتم میشه از اون روز ها بگین ...
,انگار بردمش به یک دوره تلخ و تاریک ، می گفت یک شب در میان عالی الاحضرت همایونی ( با حالتی مسخره ) تشریف می بردند برای جشن و فساد ! و ما هم باید تا کاخ بعدی ایشان را همراهی می کردیم. زیاد دوست نداشت از اون دو سال سربازی بگه
,گفت : بعد از سربازی پلیس راه آهن دامغان شدم. اون وقت ها زیاد قطار نمی اومد ، یکی صبح یکی شب . بعضی وقت ها دستور میدادن قطار داره میاد و واگن های 3 و 4 رو حفاظت کنید تا خارج بشه. وقتی به واگن ها رسیدیم پر از کیسه های بزرگ بود ، آدمی رو تو واگن نمی دیدیم . وظیفمون رو انجام می دادیم و می رفتیم ولی همیشه برامون سوال بود این کیسه ها چی هست؟
, ,جرات پرسیدن نداشتیم ، واقعا جرات نداشتیم ها !
,بعد ها بعد از پیروزی انقلاب فهمیدیم این محموله مواد مخدر و تریاک اشرف خواهر کثیف و مفسد محمد رضا شاه ملعون هست که به طور رسمی و قانونی بارگیری می شه و پلیس هم باید امنیتش رو تا مقصد برفرار کنه !!
,از تعجب میخ کوب شده بودم و فقط میگفتم بازم بگو
,می کفت : طبق قانون در هر ایستگاه راه آهن یک رستوران وجود داشت و طبق همان قانون فروش مشروب در ایستگاه های راه آهن ممنوع بود. البته فقط در رستوران های ایستگاه های راه آهن ها !
,ولی بازم قانونی تو همین رستوران ها مشروب می فروختند. ظاهر کار برای اسلام بود ولی باطن کار ضد اسلام
,طبق قانون اگه دیدیم مشروب می فروشند باید بازداشت می کردیم ولی جرات نداشتیم بازداشت کنیم.
,می گفت : مشروب فروشی هم بود تو شهر ، مسجد هم بود تو شهر ، خوب معلومه جامعه خراب می شه ، دیگه کسی مسجد نمیره این دو ضد هم اند.
,وقتی ازش پرسیدم 22 بهمن 57 کجا بودی گفت : در ایستگاه یاتری گرمسار خدمت می کردم ، از چند ماه قبلش تو تظاهرات و مسجد یاتری شرکت می کردم.البته چند باری هم توسط مافوقم مورد مواخزه قرار گرفتم ولی دیگه آب اسرمون گذشته بود.
, , ,یک نگاه به ساعتش انداخت و گفت : دیره باید برم ، دوست نداشت ازش عکس بگیرم و اسمی ازش ببرم ولی حیف وقت نبود و رفت ...
,این چند خط رو نوشتم برای اونایی که می گن چرا انقلاب کردیم؟ حداقل یکبار هم شده پای صحبت های بزرگترهاشون بشینن و گوش بدن .
,انتای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه