اسم این جاده "مرگ" است!
جاده ی اهر- تبریز، این جاده در بین مردم منطقه بیشتر به جاده ی "مـــرگ" شهرت دارد، چرا که خانواده های بسیاری در این مسیر عزیزان خود را به آغوش سرد خاک سپرده اند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هریس پویا، زلزله ی سال 91 منطقه ارسباران همه ی ما را داغدار و اندوهگین کرد و تا به امروز تلخی آن روزها از کام هیچ کدام از ما ها بیرون نرفته است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, هریس پویا،,اما نکته ای که در اینجا خودنمایی میکند این است که علی الظاهر زلزله ای به مراتب بزرگتر و پر قدرت تر از آن هر روز در منطقه رخ می دهد، زلزله ای به نام جاده ی مرگ! شاید اکثریت ما جاده ی اهر-تبریز را بیشتر به نام جاده ی مرگ می شناسیم. این جاده در بین مردم منطقه بیشتر به جاده ی "مـــرگ" شهرت دارد، چرا که خانواده های بسیاری در این مسیر عزیزان خود را به آغوش سرد خاک سپرده اند.
این جاده در دوره ی نماینده سابق مردم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی کلید خورده و به وعده ی آن دوران قرار بود این بزرگراه (!) در بهار 89 به اتمام رسیده و تحویل گردد. وعده ای که تا به امروز به آرزویی دست نیافتنی بدل شده است. مردم منطقه تا به کی بایستی در این مسیر عزیزان خود را از دست دهند؟! چند نفر دیگر در این مسیر در خون خود خواهند غلتید؟! چند نفر دیگر در اتومبیل خود زنده زنده خواهند سوخت؟! چند نفر دیگر از معلمان در این مسیر بصورت گروهی و در یک آن ترک دیار و دنیا خواهند کرد؟! تا به کی بیسیم های امدادی، سِت امداد و نجات هلال احمر را برای در آوردن اجساد و زخمی ها از خودرو ها خواهند خواست؟! تا به کی و چه جگرهایی در این زلزله ی 10 ریشتری خواهند سوخت و خانواده ها تا به کی منتظر رسیدن خبر مرگ دلبندان خود خواهند بود؟! چند طفل صغیر دیگر در این جاده پدر و مادر خود را از دست داده و یتیم خواهند شد؟! چرا گوشی برای شنیدن صدای آه و رنج و عزای مردم نیست؟! ای مسئولین محترم! پنبه ها را از گوش به در کنید تا فردا روز در پیشگاه این خانواده ها سر در گریبانتان فرو نرود. آیا شبی خواهد بود که در خبر 23 شبکه سهند خبری از مرگ و کشته شدن در این جاده به گوش نرسد و دل همه ی ما را به لرزه و اضطراب نیندازد؟! آیا نمایندگان مردم واقعا به فکر مردم هستند؟! آیا حس نمی کنید آوردن بهانه های پی در پی دیگر کافی ست؟! آیا شما مسئولین خدمتگذار مردمید؟! آیا بی توجهی به امور مردم و فرستادن مستقیم آنها به کام مرگ، خدمت به آنهاست؟!
آقایان مسئول، ما دیگر نمی خواهیم خبر تکه تکه شدن و زنده زنده سوختن عزیزان خود را بشنویم. آقایان مسئول، ما دیگر طاقت تبدیل شدن عید آخر سالمان به مراسم عزای جگر گوشه هامان را نداریم. شما را به خدا شعارها و وعده وعیدها و بهانه گیری ها را کنار گذارید، به دردِ دلِ این مردم برسید و دردی به این پر دردی را از دوش این مردم برهانید. در پایان، مطلب را با ذکر نمونه و سخنی از رفتار سیدالشهدا با مردم، مزین و آراسته می کنیم: روزی شخصی از انصار برای حلّ مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام علیهالسلام از چهره نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنجهای درونیاش را دریافت و به وی فرمود: یا اَخَا الاَنصار صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ فَاِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ اِنْشاءاللّهِ؛ ای برادر انصاری، خواستهات را به صورت شفاهی مطرح نکن. خواسته خود را در کاغذی بنویس تا انشاءاللّه من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالی تو را فراهم آورم. او نیز در نامهای چنین نوشت: یااباعبداللّه، من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او مرا تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد. امام نامهاش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسهای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: پانصد دینار آن را به طلبکار خود پرداخت کن و بابقیّه این پول به زندگیات سامان ده. و در ادامه افزود: وَلاترْفَعْ حاجَتَکَ اِلاّ الی اَحَدِ ثَلاثةٍ: الی ذی دینٍ، اَوْ مُرُوَّةٍ، اَوْ حَسَبٍ، فَاَمّا ذُوالدّینِ فَیَصُونُ دینَهُ وَاَمّا ذوُالْمُرُوَّةِ فَاِنَّهُ یَسْتَحْیی لِمُروَّتِهِ وَاَمّا ذوالْحَسَبِ فَیَعْلَمُ اَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ اَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فی حاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ اَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ؛ [ای برادر، اگر روزی گرفتار شدی] مشکل خود را به جز برای سه کس اظهار نکن: 1- افراد دیندار؛ 2- جوانمرد؛ 3- انسانهایی که شرافت خانوادگی دارند. دیندار برای حفظ دین خود [به تو یاری میرساند] و جوانمرد به سبب مردانگی خود حیا میکند [و به کارت رسیدگی میکند] و فرد اصیل و شریف نیز میداند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشتهای و برای انجام دادن خواستهات کوشیده، آبرو و شخصیت تو را حفظ میکند. در یکی از روایات، حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید میدهد: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ. هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصههای دنیا و آخرت او را از میان برداشته و مشکلاتش را حل خواهد نمود.
خاطر ناشاد را دلشاد کردن همّت است باغ آفت دیده را آباد کردن همت است
صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار طایری را از قفس آزاد کردن همت است
نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است
در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است
اما نکته ای که در اینجا خودنمایی میکند این است که علی الظاهر زلزله ای به مراتب بزرگتر و پر قدرت تر از آن هر روز در منطقه رخ می دهد، زلزله ای به نام جاده ی مرگ! شاید اکثریت ما جاده ی اهر-تبریز را بیشتر به نام جاده ی مرگ می شناسیم. این جاده در بین مردم منطقه بیشتر به جاده ی "مـــرگ" شهرت دارد، چرا که خانواده های بسیاری در این مسیر عزیزان خود را به آغوش سرد خاک سپرده اند.
این جاده در دوره ی نماینده سابق مردم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی کلید خورده و به وعده ی آن دوران قرار بود این بزرگراه (!) در بهار 89 به اتمام رسیده و تحویل گردد. وعده ای که تا به امروز به آرزویی دست نیافتنی بدل شده است. مردم منطقه تا به کی بایستی در این مسیر عزیزان خود را از دست دهند؟! چند نفر دیگر در این مسیر در خون خود خواهند غلتید؟! چند نفر دیگر در اتومبیل خود زنده زنده خواهند سوخت؟! چند نفر دیگر از معلمان در این مسیر بصورت گروهی و در یک آن ترک دیار و دنیا خواهند کرد؟! تا به کی بیسیم های امدادی، سِت امداد و نجات هلال احمر را برای در آوردن اجساد و زخمی ها از خودرو ها خواهند خواست؟! تا به کی و چه جگرهایی در این زلزله ی 10 ریشتری خواهند سوخت و خانواده ها تا به کی منتظر رسیدن خبر مرگ دلبندان خود خواهند بود؟! چند طفل صغیر دیگر در این جاده پدر و مادر خود را از دست داده و یتیم خواهند شد؟! چرا گوشی برای شنیدن صدای آه و رنج و عزای مردم نیست؟! ای مسئولین محترم! پنبه ها را از گوش به در کنید تا فردا روز در پیشگاه این خانواده ها سر در گریبانتان فرو نرود. آیا شبی خواهد بود که در خبر 23 شبکه سهند خبری از مرگ و کشته شدن در این جاده به گوش نرسد و دل همه ی ما را به لرزه و اضطراب نیندازد؟! آیا نمایندگان مردم واقعا به فکر مردم هستند؟! آیا حس نمی کنید آوردن بهانه های پی در پی دیگر کافی ست؟! آیا شما مسئولین خدمتگذار مردمید؟! آیا بی توجهی به امور مردم و فرستادن مستقیم آنها به کام مرگ، خدمت به آنهاست؟!
آقایان مسئول، ما دیگر نمی خواهیم خبر تکه تکه شدن و زنده زنده سوختن عزیزان خود را بشنویم. آقایان مسئول، ما دیگر طاقت تبدیل شدن عید آخر سالمان به مراسم عزای جگر گوشه هامان را نداریم. شما را به خدا شعارها و وعده وعیدها و بهانه گیری ها را کنار گذارید، به دردِ دلِ این مردم برسید و دردی به این پر دردی را از دوش این مردم برهانید. در پایان، مطلب را با ذکر نمونه و سخنی از رفتار سیدالشهدا با مردم، مزین و آراسته می کنیم: روزی شخصی از انصار برای حلّ مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام علیهالسلام از چهره نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنجهای درونیاش را دریافت و به وی فرمود: یا اَخَا الاَنصار صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ فَاِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ اِنْشاءاللّهِ؛ ای برادر انصاری، خواستهات را به صورت شفاهی مطرح نکن. خواسته خود را در کاغذی بنویس تا انشاءاللّه من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالی تو را فراهم آورم. او نیز در نامهای چنین نوشت: یااباعبداللّه، من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او مرا تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد. امام نامهاش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسهای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: پانصد دینار آن را به طلبکار خود پرداخت کن و بابقیّه این پول به زندگیات سامان ده. و در ادامه افزود: وَلاترْفَعْ حاجَتَکَ اِلاّ الی اَحَدِ ثَلاثةٍ: الی ذی دینٍ، اَوْ مُرُوَّةٍ، اَوْ حَسَبٍ، فَاَمّا ذُوالدّینِ فَیَصُونُ دینَهُ وَاَمّا ذوُالْمُرُوَّةِ فَاِنَّهُ یَسْتَحْیی لِمُروَّتِهِ وَاَمّا ذوالْحَسَبِ فَیَعْلَمُ اَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ اَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فی حاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ اَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ؛ [ای برادر، اگر روزی گرفتار شدی] مشکل خود را به جز برای سه کس اظهار نکن: 1- افراد دیندار؛ 2- جوانمرد؛ 3- انسانهایی که شرافت خانوادگی دارند. دیندار برای حفظ دین خود [به تو یاری میرساند] و جوانمرد به سبب مردانگی خود حیا میکند [و به کارت رسیدگی میکند] و فرد اصیل و شریف نیز میداند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشتهای و برای انجام دادن خواستهات کوشیده، آبرو و شخصیت تو را حفظ میکند. در یکی از روایات، حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید میدهد: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ. هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصههای دنیا و آخرت او را از میان برداشته و مشکلاتش را حل خواهد نمود.
خاطر ناشاد را دلشاد کردن همّت است باغ آفت دیده را آباد کردن همت است
صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار طایری را از قفس آزاد کردن همت است
نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است
در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است
اما نکته ای که در اینجا خودنمایی میکند این است که علی الظاهر زلزله ای به مراتب بزرگتر و پر قدرت تر از آن هر روز در منطقه رخ می دهد، زلزله ای به نام جاده ی مرگ! شاید اکثریت ما جاده ی اهر-تبریز را بیشتر به نام جاده ی مرگ می شناسیم. این جاده در بین مردم منطقه بیشتر به جاده ی "مـــرگ" شهرت دارد، چرا که خانواده های بسیاری در این مسیر عزیزان خود را به آغوش سرد خاک سپرده اند.
این جاده در دوره ی نماینده سابق مردم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی کلید خورده و به وعده ی آن دوران قرار بود این بزرگراه (!) در بهار 89 به اتمام رسیده و تحویل گردد. وعده ای که تا به امروز به آرزویی دست نیافتنی بدل شده است. مردم منطقه تا به کی بایستی در این مسیر عزیزان خود را از دست دهند؟! چند نفر دیگر در این مسیر در خون خود خواهند غلتید؟! چند نفر دیگر در اتومبیل خود زنده زنده خواهند سوخت؟! چند نفر دیگر از معلمان در این مسیر بصورت گروهی و در یک آن ترک دیار و دنیا خواهند کرد؟! تا به کی بیسیم های امدادی، سِت امداد و نجات هلال احمر را برای در آوردن اجساد و زخمی ها از خودرو ها خواهند خواست؟! تا به کی و چه جگرهایی در این زلزله ی 10 ریشتری خواهند سوخت و خانواده ها تا به کی منتظر رسیدن خبر مرگ دلبندان خود خواهند بود؟! چند طفل صغیر دیگر در این جاده پدر و مادر خود را از دست داده و یتیم خواهند شد؟! چرا گوشی برای شنیدن صدای آه و رنج و عزای مردم نیست؟! ای مسئولین محترم! پنبه ها را از گوش به در کنید تا فردا روز در پیشگاه این خانواده ها سر در گریبانتان فرو نرود. آیا شبی خواهد بود که در خبر 23 شبکه سهند خبری از مرگ و کشته شدن در این جاده به گوش نرسد و دل همه ی ما را به لرزه و اضطراب نیندازد؟! آیا نمایندگان مردم واقعا به فکر مردم هستند؟! آیا حس نمی کنید آوردن بهانه های پی در پی دیگر کافی ست؟! آیا شما مسئولین خدمتگذار مردمید؟! آیا بی توجهی به امور مردم و فرستادن مستقیم آنها به کام مرگ، خدمت به آنهاست؟!
آقایان مسئول، ما دیگر نمی خواهیم خبر تکه تکه شدن و زنده زنده سوختن عزیزان خود را بشنویم. آقایان مسئول، ما دیگر طاقت تبدیل شدن عید آخر سالمان به مراسم عزای جگر گوشه هامان را نداریم. شما را به خدا شعارها و وعده وعیدها و بهانه گیری ها را کنار گذارید، به دردِ دلِ این مردم برسید و دردی به این پر دردی را از دوش این مردم برهانید. در پایان، مطلب را با ذکر نمونه و سخنی از رفتار سیدالشهدا با مردم، مزین و آراسته می کنیم: روزی شخصی از انصار برای حلّ مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام علیهالسلام از چهره نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنجهای درونیاش را دریافت و به وی فرمود: یا اَخَا الاَنصار صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ فَاِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ اِنْشاءاللّهِ؛ ای برادر انصاری، خواستهات را به صورت شفاهی مطرح نکن. خواسته خود را در کاغذی بنویس تا انشاءاللّه من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالی تو را فراهم آورم. او نیز در نامهای چنین نوشت: یااباعبداللّه، من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او مرا تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد. امام نامهاش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسهای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: پانصد دینار آن را به طلبکار خود پرداخت کن و بابقیّه این پول به زندگیات سامان ده. و در ادامه افزود: وَلاترْفَعْ حاجَتَکَ اِلاّ الی اَحَدِ ثَلاثةٍ: الی ذی دینٍ، اَوْ مُرُوَّةٍ، اَوْ حَسَبٍ، فَاَمّا ذُوالدّینِ فَیَصُونُ دینَهُ وَاَمّا ذوُالْمُرُوَّةِ فَاِنَّهُ یَسْتَحْیی لِمُروَّتِهِ وَاَمّا ذوالْحَسَبِ فَیَعْلَمُ اَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ اَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فی حاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ اَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ؛ [ای برادر، اگر روزی گرفتار شدی] مشکل خود را به جز برای سه کس اظهار نکن: 1- افراد دیندار؛ 2- جوانمرد؛ 3- انسانهایی که شرافت خانوادگی دارند. دیندار برای حفظ دین خود [به تو یاری میرساند] و جوانمرد به سبب مردانگی خود حیا میکند [و به کارت رسیدگی میکند] و فرد اصیل و شریف نیز میداند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشتهای و برای انجام دادن خواستهات کوشیده، آبرو و شخصیت تو را حفظ میکند. در یکی از روایات، حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید میدهد: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ. هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصههای دنیا و آخرت او را از میان برداشته و مشکلاتش را حل خواهد نمود.
خاطر ناشاد را دلشاد کردن همّت است باغ آفت دیده را آباد کردن همت است
صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار طایری را از قفس آزاد کردن همت است
نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است
در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است
اما نکته ای که در اینجا خودنمایی میکند این است که علی الظاهر زلزله ای به مراتب بزرگتر و پر قدرت تر از آن هر روز در منطقه رخ می دهد، زلزله ای به نام جاده ی مرگ! شاید اکثریت ما جاده ی اهر-تبریز را بیشتر به نام جاده ی مرگ می شناسیم. این جاده در بین مردم منطقه بیشتر به جاده ی "مـــرگ" شهرت دارد، چرا که خانواده های بسیاری در این مسیر عزیزان خود را به آغوش سرد خاک سپرده اند.
این جاده در دوره ی نماینده سابق مردم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی کلید خورده و به وعده ی آن دوران قرار بود این بزرگراه (!) در بهار 89 به اتمام رسیده و تحویل گردد. وعده ای که تا به امروز به آرزویی دست نیافتنی بدل شده است. مردم منطقه تا به کی بایستی در این مسیر عزیزان خود را از دست دهند؟! چند نفر دیگر در این مسیر در خون خود خواهند غلتید؟! چند نفر دیگر در اتومبیل خود زنده زنده خواهند سوخت؟! چند نفر دیگر از معلمان در این مسیر بصورت گروهی و در یک آن ترک دیار و دنیا خواهند کرد؟! تا به کی بیسیم های امدادی، سِت امداد و نجات هلال احمر را برای در آوردن اجساد و زخمی ها از خودرو ها خواهند خواست؟! تا به کی و چه جگرهایی در این زلزله ی 10 ریشتری خواهند سوخت و خانواده ها تا به کی منتظر رسیدن خبر مرگ دلبندان خود خواهند بود؟! چند طفل صغیر دیگر در این جاده پدر و مادر خود را از دست داده و یتیم خواهند شد؟! چرا گوشی برای شنیدن صدای آه و رنج و عزای مردم نیست؟! ای مسئولین محترم! پنبه ها را از گوش به در کنید تا فردا روز در پیشگاه این خانواده ها سر در گریبانتان فرو نرود. آیا شبی خواهد بود که در خبر 23 شبکه سهند خبری از مرگ و کشته شدن در این جاده به گوش نرسد و دل همه ی ما را به لرزه و اضطراب نیندازد؟! آیا نمایندگان مردم واقعا به فکر مردم هستند؟! آیا حس نمی کنید آوردن بهانه های پی در پی دیگر کافی ست؟! آیا شما مسئولین خدمتگذار مردمید؟! آیا بی توجهی به امور مردم و فرستادن مستقیم آنها به کام مرگ، خدمت به آنهاست؟!
آقایان مسئول، ما دیگر نمی خواهیم خبر تکه تکه شدن و زنده زنده سوختن عزیزان خود را بشنویم. آقایان مسئول، ما دیگر طاقت تبدیل شدن عید آخر سالمان به مراسم عزای جگر گوشه هامان را نداریم. شما را به خدا شعارها و وعده وعیدها و بهانه گیری ها را کنار گذارید، به دردِ دلِ این مردم برسید و دردی به این پر دردی را از دوش این مردم برهانید. در پایان، مطلب را با ذکر نمونه و سخنی از رفتار سیدالشهدا با مردم، مزین و آراسته می کنیم: روزی شخصی از انصار برای حلّ مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام علیهالسلام از چهره نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنجهای درونیاش را دریافت و به وی فرمود: یا اَخَا الاَنصار صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ فَاِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ اِنْشاءاللّهِ؛ ای برادر انصاری، خواستهات را به صورت شفاهی مطرح نکن. خواسته خود را در کاغذی بنویس تا انشاءاللّه من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالی تو را فراهم آورم. او نیز در نامهای چنین نوشت: یااباعبداللّه، من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او مرا تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد. امام نامهاش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسهای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: پانصد دینار آن را به طلبکار خود پرداخت کن و بابقیّه این پول به زندگیات سامان ده. و در ادامه افزود: وَلاترْفَعْ حاجَتَکَ اِلاّ الی اَحَدِ ثَلاثةٍ: الی ذی دینٍ، اَوْ مُرُوَّةٍ، اَوْ حَسَبٍ، فَاَمّا ذُوالدّینِ فَیَصُونُ دینَهُ وَاَمّا ذوُالْمُرُوَّةِ فَاِنَّهُ یَسْتَحْیی لِمُروَّتِهِ وَاَمّا ذوالْحَسَبِ فَیَعْلَمُ اَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ اَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فی حاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ اَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ؛ [ای برادر، اگر روزی گرفتار شدی] مشکل خود را به جز برای سه کس اظهار نکن: 1- افراد دیندار؛ 2- جوانمرد؛ 3- انسانهایی که شرافت خانوادگی دارند. دیندار برای حفظ دین خود [به تو یاری میرساند] و جوانمرد به سبب مردانگی خود حیا میکند [و به کارت رسیدگی میکند] و فرد اصیل و شریف نیز میداند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشتهای و برای انجام دادن خواستهات کوشیده، آبرو و شخصیت تو را حفظ میکند. در یکی از روایات، حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید میدهد: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ. هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصههای دنیا و آخرت او را از میان برداشته و مشکلاتش را حل خواهد نمود.
خاطر ناشاد را دلشاد کردن همّت است باغ آفت دیده را آباد کردن همت است
صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار طایری را از قفس آزاد کردن همت است
نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است
در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است
اما نکته ای که در اینجا خودنمایی میکند این است که علی الظاهر زلزله ای به مراتب بزرگتر و پر قدرت تر از آن هر روز در منطقه رخ می دهد، زلزله ای به نام جاده ی مرگ! شاید اکثریت ما جاده ی اهر-تبریز را بیشتر به نام جاده ی مرگ می شناسیم. این جاده در بین مردم منطقه بیشتر به جاده ی "مـــرگ" شهرت دارد، چرا که خانواده های بسیاری در این مسیر عزیزان خود را به آغوش سرد خاک سپرده اند.
,این جاده در دوره ی نماینده سابق مردم اهر و هریس در مجلس شورای اسلامی کلید خورده و به وعده ی آن دوران قرار بود این بزرگراه (!) در بهار 89 به اتمام رسیده و تحویل گردد. وعده ای که تا به امروز به آرزویی دست نیافتنی بدل شده است. مردم منطقه تا به کی بایستی در این مسیر عزیزان خود را از دست دهند؟! چند نفر دیگر در این مسیر در خون خود خواهند غلتید؟! چند نفر دیگر در اتومبیل خود زنده زنده خواهند سوخت؟! چند نفر دیگر از معلمان در این مسیر بصورت گروهی و در یک آن ترک دیار و دنیا خواهند کرد؟! تا به کی بیسیم های امدادی، سِت امداد و نجات هلال احمر را برای در آوردن اجساد و زخمی ها از خودرو ها خواهند خواست؟! تا به کی و چه جگرهایی در این زلزله ی 10 ریشتری خواهند سوخت و خانواده ها تا به کی منتظر رسیدن خبر مرگ دلبندان خود خواهند بود؟! چند طفل صغیر دیگر در این جاده پدر و مادر خود را از دست داده و یتیم خواهند شد؟! چرا گوشی برای شنیدن صدای آه و رنج و عزای مردم نیست؟! ای مسئولین محترم! پنبه ها را از گوش به در کنید تا فردا روز در پیشگاه این خانواده ها سر در گریبانتان فرو نرود. آیا شبی خواهد بود که در خبر 23 شبکه سهند خبری از مرگ و کشته شدن در این جاده به گوش نرسد و دل همه ی ما را به لرزه و اضطراب نیندازد؟! آیا نمایندگان مردم واقعا به فکر مردم هستند؟! آیا حس نمی کنید آوردن بهانه های پی در پی دیگر کافی ست؟! آیا شما مسئولین خدمتگذار مردمید؟! آیا بی توجهی به امور مردم و فرستادن مستقیم آنها به کام مرگ، خدمت به آنهاست؟!
,آقایان مسئول، ما دیگر نمی خواهیم خبر تکه تکه شدن و زنده زنده سوختن عزیزان خود را بشنویم. آقایان مسئول، ما دیگر طاقت تبدیل شدن عید آخر سالمان به مراسم عزای جگر گوشه هامان را نداریم. شما را به خدا شعارها و وعده وعیدها و بهانه گیری ها را کنار گذارید، به دردِ دلِ این مردم برسید و دردی به این پر دردی را از دوش این مردم برهانید. در پایان، مطلب را با ذکر نمونه و سخنی از رفتار سیدالشهدا با مردم، مزین و آراسته می کنیم: روزی شخصی از انصار برای حلّ مشکل خود به پیشگاه آن بزرگوار آمد. او هنوز لب به سخن نگشوده بود که امام علیهالسلام از چهره نگران و سیمای گرفته او، دردها و رنجهای درونیاش را دریافت و به وی فرمود: یا اَخَا الاَنصار صُنْ وَجْهَکَ عَنْ بِذْلَةِ الْمَسْأَلَةِ وَارْفَعْ حاجَتَکَ فی رُقْعَةٍ فَاِنّی آتٍ فیها ما سارَّکَ اِنْشاءاللّهِ؛ ای برادر انصاری، خواستهات را به صورت شفاهی مطرح نکن. خواسته خود را در کاغذی بنویس تا انشاءاللّه من با انجام دادن آن، موجبات خوشحالی تو را فراهم آورم. او نیز در نامهای چنین نوشت: یااباعبداللّه، من به فلانی پانصد دینار بدهکارم و او مرا تحت فشار قرار داده، با او صحبت کن تا به من مهلت دهد. امام نامهاش را مطالعه کرده و سپس به درون منزل رفت و کیسهای حاوی هزار دینار آورد و به مرد انصاری داد و به او فرمود: پانصد دینار آن را به طلبکار خود پرداخت کن و بابقیّه این پول به زندگیات سامان ده. و در ادامه افزود: وَلاترْفَعْ حاجَتَکَ اِلاّ الی اَحَدِ ثَلاثةٍ: الی ذی دینٍ، اَوْ مُرُوَّةٍ، اَوْ حَسَبٍ، فَاَمّا ذُوالدّینِ فَیَصُونُ دینَهُ وَاَمّا ذوُالْمُرُوَّةِ فَاِنَّهُ یَسْتَحْیی لِمُروَّتِهِ وَاَمّا ذوالْحَسَبِ فَیَعْلَمُ اَنَّکَ لَمْ تُکْرِمْ وَجْهَکَ اَنْ تَبْذُلَهُ لَهُ فی حاجَتِکَ فَهُوَ یَصُونُ وَجْهَکَ اَنْ یَرُدَّکَ بِغَیْرِ قَضاءِ حاجَتِکَ؛ [ای برادر، اگر روزی گرفتار شدی] مشکل خود را به جز برای سه کس اظهار نکن: 1- افراد دیندار؛ 2- جوانمرد؛ 3- انسانهایی که شرافت خانوادگی دارند. دیندار برای حفظ دین خود [به تو یاری میرساند] و جوانمرد به سبب مردانگی خود حیا میکند [و به کارت رسیدگی میکند] و فرد اصیل و شریف نیز میداند که تو با رفتن نزد او از آبرویت مایه گذاشتهای و برای انجام دادن خواستهات کوشیده، آبرو و شخصیت تو را حفظ میکند. در یکی از روایات، حضرت سیدالشهداء علیهالسلام به خدمتگزاران راستین به مردم نوید میدهد: مَنْ نَفَّسَ کُرْبَةَ مُؤْمِنٍ فَرَّجَ اللّهُ عَنْهُ کُرَبَ الدُّنْیا وَالاخِرَةِ. هر کس اندوهی رااز دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصههای دنیا و آخرت او را از میان برداشته و مشکلاتش را حل خواهد نمود.
,خاطر ناشاد را دلشاد کردن همّت است باغ آفت دیده را آباد کردن همت است
,صید مرغان حرم کردن ندارد افتخار طایری را از قفس آزاد کردن همت است
,نان بریدن شیوه مردان والا نیست، نیست نان برای نوع خود ایجاد کردن همت است
,در زمان ناتوانی یاد یاران فخر نیست روز قدرت از ضعیفی یاد کردن همت است
,]
ارسال دیدگاه