شهیدی که می خواست به گروگان آمریکایی سیلی بزند

شهیدی که می خواست به گروگان آمریکایی سیلی بزند
بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان کرمان او را نمی شناسند. اما دانشجوی دانشگاه شریف که لانه جاسوسی را فتح کرد اهل همین شهر است. او کسی نیست جز شهید ناصر فولادی که گروگان های آمریکایی او را خوب به یاد می آورند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از بوتیا، ناصر، گل سفید رنگ انقلاب بود. او در خانواده ای شکفتن گرفت که پدر ومادر هر دو پای بند به مسایل مذهبی بوده و تمام هم و غمشان این بود که فرزندانی صالح تحویل اجتماع دهند و باغ و بستان اسلام را سبز تر از وجود جوانه های خود کنند .

, شبکه اطلاع رسانی دانا, بوتیا,

پدر او آقای ماشا الله فولادی مردی متدین نجیب و خیر خواه بود مادر مومن و پاک دامن او خانم حسینی هر روز سوره محمد را در فضای خانه می پیچاند تا با قراعت آن دلبندش مقتدی گردد و سوره یوسف را به سیب می خواند و آن را میل می کرد تا او زیبا گردد .

,

از دوران طفولیت در مساجد جهت اقامه نماز یا عزا داری سالار شهیدان با من وپدرش همراه بود .جهت آشنایی با قرآن او را به مکتب خانه می بردیم که در همان ایام کودکی ناصر جزء آخر قرآن را به ذهن سپرد. نمازش را ازپنج سالگی شروع کرد زمانی که هنوز به مدرسه نمی رفت . اما به طور صحیح نماز می خواند .خلق و خوی ناصر در بین فرزندانم زبان زد بود.

,

ناصر فو لادی کلاس پنجم ابتدایی را با رتبه اول سپری و رفتار پسندیده او در آن روز ها باعث شد که به پدر او ،به خاطر تر بیت چنین فرزندی تبریک بگویند . کم کم دوره ی راهنمایی هم ارز راه رسید .با توجه به فضای مذ هبی مدرسه علوی که ناصر در آن ثبت نام شده بود .او با مسایل مذ هبی و سیاسی تا حدودی آشنایی پیدا کرد و بارها این جمله را به خانواده متذکر می شد و می گفت :اگر شما آن سالی که امام را تبعید کردند ،حرکت نموده و برعلیه نظام ستم شاهی شورش کرده بودید ،سر نوشت ما به اینجا ختم نمی شد.

,

او پس از اخذ مد رک دیپلم و معدل عالی با شرکت در آزمون سراسری در رشته مهندسی متالوژی دانشگاه صنعتی شریف پذیرفته شد و جهت ادامه تحصیل به تهران عزیمت کرد .

,

او در راهپیمایی های تهران شرکت داشت و روز های آخر که مزدوران شاه حملات مسلحانه داشتند ،ناصر به اتفاق دوستانش مواد آتش زا و کوکتل مولوتف می ساختند و در چنین اوضاع و احوالی بود که دانشگاه به تعطیلی کشانده شد و ناصر برای ادامه فعالیتهایش راهی کرمان شد .او برای مبارزه بارژیم ستمشاهی در ۳۰ کیلومتری شهر کرمان روستای سعدی را جهت ساخت مواد آتش زا و کوکتل مولوتف بر گزید و به خاطر این که پاسگاه ژاندارمری باغین آنها را نبیند ،تا باغین به اتفاق دوستش پیاده می آمدند.

,

این سردارملی واسوه شجاعت وایثار ،پس از مجاهدتهای فراوان در جای جای میهن اسلامی ایران ،در عملیات غرور آفرین وپیروز مند فتح خرمشهر شربت شیرین شهادت را نوشید وآسمانی شد.

,

, , ,

مهندس قره ای مسئول موسسه فرهنگی دانشگاه صنعتی شریف می گوید: ما در حین درگیری در لانه جاسوسی چند ساعتی مجبور بودیم در هوای بارانی اطراف آن ساختمان که در آن را قفل کرده بودند تا فردی وارد نشود، در حال گشت بودیم که بتوانیم راه نفوذی پیدا کنیم که این نقطه آغاز رابطه ی بین من با شهید فولادی و آشنایی ما بوده. شهید فولادی یکی از خصوصیاتی که داشت این بود که خیلی زودجوش بود و در واقع اهل جوشیدن و وصال شدن بود. افراد زیادی دوست داشتند که با او رابطه ایجاد کنند چون که حالت بسیار شیوایی درگفتار داشتند و با محبت بودند به طوری که انسان از صحبت کردن با چنین شخصی لذت فراوان می برد.او مسائل عرفانی و معنوی را بسیار مراعات می کرد، همیشه نمازش را اول وقت به جا می آورد روزهای دوشنبه و پنجشنبه که برای روزه مستحب است روزه می گرفت همیشه شاد و بشاش و با قیافه گشاده برخورد می کرد در ایام سرد و زمستان، با ماست یخ زده که در محوطه لانه، توزیع می شد سحری می خورد. امّا تا پایان روز حالت بشاش و شاد بودن خود را حفظ می کرد و در عین حال شوخیهای معمولی خود را فراموش نمی کرد.

,

مهندس پیدایش استاد دانشگاه صنعتی شریف نیز می گوید:  به خاطر تحریم اقتصادی آمریکا ۵۰ روزمن و ناصر در یک دانشگاه درس می خواندیم. من ابتدا ارتباط مستقیمی با او نداشتم تا این که در جریان تسخیر لانه جاسوسی که بین چهار دانشگاه تقسیم شده بود و دانشگاه صنعتی شریف که ما در آن مشغول تحصیل بودیم، مسئولیت تسخیر اسناد را برعهده داشت و همچنین حفاظت از گروگانهای دستگیر شده به عهدۀ ما بود و ما از آن زمان به بعد یک جمع ۱۰۰نفری را تشکیل داده بودیم که با هم بیشتر آشنا شدیم و او جزو این جمع بود و تحت این شرایط بود که با هم رابطه پیدا کردیم.

,

 از جمله خصوصیات بارز این بزرگوار این بود که در زمان نگهداری و حفاظت از گروگانها، عده ای از دانشجویان که عادت به نگهبانی نداشتند و یا مشکل داشتند پستشان را بر عهدۀ این شهید می گذاشتند و او با جان و دل بدون اینکه خم به ابرو بیاورد قبول می کرد و با آن که کار نگهبانی آن هم در شب بسیار خسته کننده بود.

,

مهندس احمدآب بر خاطره ای از او می گوید: یکی از اتفاقاتی که در لانه جاسوسی هیچ گاه فراموش نمی کنم این است که یکی از خواهران جهت مصاحبه با یکی ازگروگانهای یهودی صهیونیست انتخاب شده بود آن گروگان گویا حرف زشتی به این خواهر گفته بود، ناصر با عصبانیت قصد داشت توی گوش او بزند امّا بچه ها مانع این کارش شده بودند.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه