چپ، اصلاحات، تجدید نظر طلب، آنارشیسم و.... نیهیلیسم
احزاب متعددی که بنا را بر عقب نگهداشتن کشور از مسیر انقلابی خود گذاشته بودند هر کدام تا حال، از سوی مردم طرد شدند و برای همیشه به زباله دان و موزه های تاریخی سپرده شدند تا عبرتی باشند برای آینده گان.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس، صادق پناهی نسب کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه تربیت مدرس تهران در یادداشتی که در اختیار این پایگاه خبری قرارداده آورده است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,,
انقلاب اسلامی شکل گرفت، نظام اسلامی، مطابق اندیشه های قرآنی و اندیشه های پاک مرجع تقلید شیعیان جهان، امام خمینی(ره) بنیان گذاری شد قانون اساسی تنظیم شد و نظام مسیر تثبیت خوددر جهان را در پیش گرفت، در این میان نقش انقلابیون بسیار مهم بود که برای پیشرفت و سعادت جامعه، هر فرد یا حزب چقدر تلاش می کند. امام پیشرو امت حزب ا... و انقلابیون در صفوف پشت سر امام باید گام بر می داشتند و فرمان های او را برای رسیدن به آرمان ها به مرحله اجرا در می آوردند، اما همیشه عده ای بودند که می خواستند یا جلوتر بروند یا عقب تر. که این خود باعث شکل گیری گروه های متعدد و احزاب گوناگون و گروه های احیاناً منحرف شد، که سرانجامشان جز نابودی و طرد شدن از سوی جامعه چیز دیگری نبود. احزاب متعددی که بنا را بر عقب نگهداشتن کشور از مسیر انقلابی خود گذاشته بودند هر کدام تا حال، از سوی مردم طرد شدند و برای همیشه به زباله دان و موزه های تاریخی سپرده شدند تا عبرتی باشند برای آینده گان.
,,
بعد از شکل گیری انقلاب اسلامی و پایه گذاری حکومت اسلامی نیروهای انقلابی که در یک صف واحد بودندظاهراً دارای نقاط مشترکی بوده اند که آنها را در یک صف واحد قرار می داد و دارای نقاط متفاوتی نیز بودند که باعث اختلافات عمیقی می گشت. اوایل انقلاب، به صورت عمده، گروه ها به دو جناح راست و چپ تقسیم شده بودند که دارای اختلافاتی در شیوه های اجرایی مدیریت کشور بودند و شاید بتوان گفت همه در اینکه دین و ایدئولوژی و مکتبشان اسلام بود همه به آرمان های امام و انقلاب و قانون اساسی پایبند بوده، تنها در روش های اجرایی کشور اختلاف سلیقه داشته اند، هر چند این دید خیلی ساده انگارانه است، زیرا عده ای بودند که از اسلام و امام می گفتند اما ملاک و معیارشان برای اداره ی جامعه یا آمریکایی بود و یا شوروی.
,,
در این مقاله بصورت کلی، روندِ تغییر مبانی و استراتژیک و تغییر ماهیتِ جریانی را به تصویر می کشیم که در اوایل انقلاب به طیف چپ(چپ اسلامی) مشهور بود، هر چند تقسیم بندی به راست و چپ تقسیم بندی عادلانه نیست و حقیر این تقسیم بندی را قبول ندارم، زیرا که تقسیم بندی چپ و راست از جمله اصطلاحات و مفاهیم غربی بوده که وارد ادبیات سیاسی ایران اسلامی شد. به هر حال، چپ گراها افکار اقتصاد ی مارکسیستی و کمونیستی داشته و به اقتصاد دولتی بسته، مصرفی و کوپنی معتقد بودند و طیف راست به اقتصاد باز و خصوصی سازی معتقد بود.(موضوع این مقاله گفتمان جریان چپ آن موقع و حرکتش در تاریخ تا حال است) به دلایل و ترفندهایی، آن روزها فضای اجرایی کشور به دست چپ گراها افتاد و تا پایان جنگ همین روند را مستقیم طی می کرد اما در دوره ی 8 ساله دولت سازندگیِ هاشمی، بصورت غیرمستقیمو با رویکرد جدید و لیبرال البته با گروه وسیعی از راستی ها(محافظه کاران اطراف هاشمی) همان تاکتیک پیاده می شد. این اختلاف گرچه در اوایل خیلی سطحی بود اما کم کم عمق پیدا کرد و تا مبنا و اندیشه نیز رفت. جریان وابسته به طیف چپ از اندیشه ی چپِ مارکسیستی به راستِ راست(لیبرالیسم) رسید و کم کم به تجدید نظر طلبی رسید و چرخشی 180 درجه اعتقادی رخ داد؛ چپ گراها کم کم به تفکر لیبرالیستی در دهه ی هفتاد می رسند.
,,
بعد از سر کار آمدن مجدد طیف چپ در سال 76 که زائیده ی تفکر هاشمی رفسنجانی بودند، با اجرای سیاست "تبدیل معاند به مخالف" و "تبدیل مخالف به موافق "چنان گفتمان به اصطلاح چپ را باز گذاشتند که نفوذی های نهضت آزادی و نیروهای با تفکرِ لیبرال-دموکراسی که کاملاً با مارکسیست و کمونیست در تضادند وارد جریان چپ شد و اصطلاح دیگری بعنوان "اصلاحات" را علم کردند. بدلیل فقدان یک مانیفست واحد و یک تعریف جامع از اصلاحات، هر مکتبی و هر جریانی از مارکسیستی و توده ای تا لیبرالی و سکولاری که در تضاد با هم هستند وارد جریان چپ شدند و هر کسی یک تعریف از اصلاحات داشت.نفوذ جریان نهضت آزادی و لیبرالی در اتاق فکرهای اصلاح طلبان، اندیشه های لیبرالی، پلورالیستی، سکولار و... را وارد اصلاحات کرد و اصلاحات شد گاراژی از جریان های سوخته و تاریخ مصرف تمام کرده. گاراژی که متصدیان امورش هیچ تعریفی جامع از آن ندادند. اصلاحات را هیچ کس تعریف نکرد و تاکنون بی تعریف مانده است. محمدرضا تاجیک(رئیس دفتر مطالعات استراتژیک دولت اصلاحات) ضمن اعلام ناتوانی در تدوین یک مانیفست واحد از اصلاحات می گوید:«اگر یک نفر، یک تعریف از اصلاحات دارد که دو نفر اصلاح طلب پیرامونش اجماع کرده باشند، من همه چیز را قبول دارم اما ما شش سال در تعریف اصلاحات جا زدیم».
,,
,
با نفوذ چنین اندیشه هایی که بجای رقابت در نظام به رقابت با نظام روی آوردند طیف وسیعی از آنان به تجدید نظر طلبان معروف شدند.«جریان تجدید نظر طلبی، جریانی است متشکل از عناصر انقلابی دهه اول انقلاب، که در مواضع اعتقادی_سیاسی خود دچار تجدید نظر شدند و تصمیم به تغییر ساختارِ نظام و استحاله از درون انقلاب گرفتند و تمامی بنیان های فکری و فرهنگی اسلامی را لگدمال کردند» چون از لحاظ ایدئولوژی، اصلاحات اندیشه ای ناب در دست نداشت و عناصر این جریان و خود گفتمان اصلاحات تاریخ مصرفشان تمام شد، به شکست انجامید و این بن بستی بود برای رو آوردن به تجدید نظر طلبی. و اما... باز تغییر ماهیت، تغییر مبانی و... .
,,
,
راستی چه شد که در سالیان اخیر و ماههای اخیر از "گفتگوی تمدن ها" و "زنده باد مخالف من" به خشونت "کودتا"یی و "ساختارشکنی"(آنارشیسم) و "آشوب" های خیابانی برسند. راستی چه شد کسانی که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند در دهه 70 شعار عدم خشونت می دادند؟ چه شد امثال حجاریان ها که تئوری عدم خشونت می نوشتند اما سال 88 به خشونت روی آورده اند؟ باز هم بدلیل عدمِ یک تعریف واحد از اصلاحات؟؟؟ و بی تردید پس از آنارشیسم به انتحار سیاسی رسیدند که در عرض چند ماه تمام گفته های خود را زیر پا گذاشتند و به تعبیر عامیانه، تمامی پل های پشت سر خود را تخریب کردند. به تحلیل خیل عظیم تحلیل گران، جریان چپ از همان اول انقلاب، بارها و بارها با تغییر مبانی و تغییر رویکرد مراحل گذار متفاوت داشته است.
,,
,
چپ، اصلاحات، تجدیدنظر طلب و آنارشیسم (بی نظم گرایی و ساختارشکنی)، 4 عنوانی است که در طول سالیان متمادی در این جریان و عناصر به وضوح دیده می شود،در طول سه دهه از مارکسیسم به آنارشیسم رسیده اند و از آنجا که جریان های آنارشیستی که از سوی حاکمیت های سیاسی و قوانین اساسی و مدنی در طول تاریخ طرد شده اند اینان نیز طرد شدند و اما نکته ای که مهم است اینکه، از آنجا که اگر جریانهای آنارشیستی از سوی حاکمیت و قانون طرد شوند، وقتی که دچار شکاف عمیق عقیدتی و ضعف ایدئولوژِی باشند از نیهیلیسم سر در خواهند آورد، اینان نیز سر از نیهیلیسم و پوچ گرایی و افسردگی و «انتحار سیاسی، خودکشی سیاسی» در آوردند و انتحار سیاسی در این جریان بارها و بارها نمایان شده، مانند انتخابات گذشته و جریاناتی که اتفاق افتاد. انتخابات گذشته نقش رگ حیات را برای این جریان داشت، که یا پیروز شوند ودر صورت شکست دست به خودکشی سیاسی بزنند. آری چپ به پوچ گرایی رسید و خودکشی سیاسی کرد اما در آینده واضح تر خواهد شد....
,,
,
این سیر عجیب و فرود و اوج، و تغییرمبادی و مبانی و رویکرد چیزی جز عدمِ یک تعریف واحد و به تعبیری عدم یک مانیفست(هرچند واژ ی غربی است) واحد و یا عدم یک مرامنامه یا اساسنامه از جریان به اصطلاح اصلاحات بود و به همین دلیل سر از افسادات در آورد. (آیات 4 تا 20 سوره ی بقره حتماً مطالعه شود)
,انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه