آنهایی که ادعای انقلابی بودن نداشتند؛ آمدند/حضور نه به قیافه بود، نه به لباس

آنهایی که ادعای انقلابی بودن نداشتند؛ آمدند/حضور نه به قیافه بود، نه به لباس
شاید نگوید ما انقلاب کردیم و خون دادیم شاید لفظ قلم صحبت نکند اما او هم پدر همان پسر است و با همان آرمان، ادبیاتش فرق کرده، شاید آمده بگوید من همانم شاید ادبیاتم فرق کرده باشد، به قیافه، لباس، نوع اصلاح سر و صورتم اهمیت نده، به این فکر کن که من هم آمدم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از بلاغ، 22 بهمن حماسه‌ای است که بارها تکرار می‌شود، خیلی‌ها می‌آیند، تا بگویند ما همچنان ایستاده‌ایم، با گزینه‎های روی میز و زیر میز کاری نداریم، ما همچنان ایستاده‌ایم با مشتان گره کرده، ما 36 سال است که ایستاده‌ایم و همچنان می‌آییم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,

شاید کوچه های شهر ما گنجایش آن بعد از 36 سال کم شده باشد، شاید معابر شهر تغییر نکرده باشد، شاید بعد از 36 سال همچنان پیاده باشیم و سوار بر خودروهای آن‌چنانی نباشیم... .

شاید صفرها از فیش‎های حقوقی شان بیرون نزده باشد، اما همچنان می‎آیند، شاید گرد پیری بر سر و صورت نشسته باشد، دیگر موهای‌شان در چرخ روزگار به سپیدی گراییده باشد، اما می‌آیند... .

روزگاری دست کوچک فرزندش را به همراه داشت و می‌آمد، امسال هم آمدند اما شاید پسرش در این راهپیمایی در کنارش نبود، شاید مثل خودش لباس نپوشد، یا موهایش را مثل جوانی‌های او کوتاه نکند، اما آمد... .

شاید مثل خودش نگوید برای انقلاب و آرمان آمدم اما پسرش آمد، چند قدم عقب‎تر از پدرش ایستاد، وقتی می‌پرسی برای چه آمدی؟ مثل پدر نمی‌گوید برای انقلاب و آرمان آن، پسر همان پدر است، شاید ادبیاتش فرق کند اما عقاید پدر را دارد، می گوید دوست داشتم بیام، دوست داشتن که عیب نیست.

شاید نگوید ما انقلاب کردیم و خون دادیم شاید لفظ قلم صحبت نکند اما او هم پدر همان پسر است و با همان آرمان، ادبیاتش فرق کرده، شاید آمده بگوید من همانم شاید ادبیاتم فرق کرده باشد، به قیافه، لباس، نوع اصلاح سر و صورتم اهمیت نده، به این فکر کن که من هم آمدم.

مهم این است که مثل پدر از گزینه روی میز نمی‌ترسد آمده بود که بترساند و بگوید من همانم.
,

شاید کوچه های شهر ما گنجایش آن بعد از 36 سال کم شده باشد، شاید معابر شهر تغییر نکرده باشد، شاید بعد از 36 سال همچنان پیاده باشیم و سوار بر خودروهای آن‌چنانی نباشیم... .

شاید صفرها از فیش‎های حقوقی شان بیرون نزده باشد، اما همچنان می‎آیند، شاید گرد پیری بر سر و صورت نشسته باشد، دیگر موهای‌شان در چرخ روزگار به سپیدی گراییده باشد، اما می‌آیند... .

روزگاری دست کوچک فرزندش را به همراه داشت و می‌آمد، امسال هم آمدند اما شاید پسرش در این راهپیمایی در کنارش نبود، شاید مثل خودش لباس نپوشد، یا موهایش را مثل جوانی‌های او کوتاه نکند، اما آمد... .

شاید مثل خودش نگوید برای انقلاب و آرمان آمدم اما پسرش آمد، چند قدم عقب‎تر از پدرش ایستاد، وقتی می‌پرسی برای چه آمدی؟ مثل پدر نمی‌گوید برای انقلاب و آرمان آن، پسر همان پدر است، شاید ادبیاتش فرق کند اما عقاید پدر را دارد، می گوید دوست داشتم بیام، دوست داشتن که عیب نیست.

شاید نگوید ما انقلاب کردیم و خون دادیم شاید لفظ قلم صحبت نکند اما او هم پدر همان پسر است و با همان آرمان، ادبیاتش فرق کرده، شاید آمده بگوید من همانم شاید ادبیاتم فرق کرده باشد، به قیافه، لباس، نوع اصلاح سر و صورتم اهمیت نده، به این فکر کن که من هم آمدم.

مهم این است که مثل پدر از گزینه روی میز نمی‌ترسد آمده بود که بترساند و بگوید من همانم.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه