در پیله های اشتباه، می توان پروانه شد

در پیله های اشتباه، می توان پروانه شد
سال ها بود فکر می کردم؛ فقط بر اساس منطق و استدلال های قویِ عقلانی تمام افکارم را به کار می بندم، همیشه در تمام ارتباطات و شرایط به دست آمده، جوانب عقلانی و درست کار را استفاده می کردم؛ اما می بینم که ایرادات بزرگی به کارهایم وارد می شود که خیلی وقت ها به آنها توجهی نکرده ام.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل آسوبان، کم نیستند کسانی که برای نگه داشتن خود به هر شاخه ای آویزان می شوند و روی شاخه دیگران می نشینند تا قد علم کنند. کم نیستند کسانی که دم از رفاقت می زنند و شوخی شوخی، چاقوی خیانتشان را بر پیکر اعتماد دوستانشان فرو می کنند و به هر دروغی متوسل می شوند تا بتوانند چیزی به چنگ آورند. نان دیگران را می برند تا یک لقمه نان به دست آورند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آسوبان,

کسانی که سعی می کنند نادرستی هایشان را درست جلوه بدهند و همه چیز را برای خود خوب و برای دیگران بد بدانند؛ بعد هم که طرفشان را زمین گیر کردند برایش مرثیه خوانی و آه و افسوس می کنند و اما باز هم همان آش و همان کاسه.

,

از قدیم گفته اند چوب خدا صدا ندارد و همه جا آسیاب به نوبت است. با ذهن هایی که سخت خودخواه است و ساختمان های فکری که بنیانشان ضعیف ، نمی شود؛ با این همه حفظیات، خودخواهی و خودپسندی نمی توان کاری کرد.

,

با این چشم های یک جانبه نگر، با این فکرهای تک بعدی و با آدم های پر شده از همه چیز غیر از خودشناسی و انسان شناسی نمی توان کاری کرد. می خواهم از خودم حرف بزنم؛ این کوچکترین عضو جامعه انسانی که تا به حال تصور می کردم وجود دارم و صاحب فکر و اندیشه هستم، اما می بینم خود سراسر اشتباهم.

,

سال ها بود فکر می کردم؛ فقط بر اساس منطق و استدلال های قویِ عقلانی تمام افکارم را به کار می بندم، همیشه در تمام ارتباطات و شرایط به دست آمده، جوانب عقلانی و درست کار را استفاده می کردم؛ اما می بینم که ایرادات بزرگی به کارهایم وارد می شود که خیلی وقت ها به آنها توجهی نکرده ام.

,

در کنار تمام تلاش هایی که کرده ام برای انسان سازی و ساختن درون خویش؛ گاهی از اساس، راه را اشتباه رفته ام و خیلی هم بر این راه پافشاری کرده ام.

,

اگر بزرگتر شدیم و سنمان بالا رفت؛ آیا باید خود را صاحب فکر و اندیشه درست بپنداریم؟ این همان نادانی است که ما در آن دست و پا می زنیم تا کمی عدد سال مان بالا می رود، گردنمان را بلند می کنیم و خودمان را علامه دهر می پنداریم؛ اما بی خبر از آنکه این تازه اول مسیر راه است.

,

و  شروع بی سرانجامی در این دنیا می شود و افاضات  را نثار روح بینوای دوستان و شنوندگان می کنیم در صورتی که خود هنوز حرف اول الفبای انسانیت را نیاموخته ایم.

,

می خواهم بگویم که بحران اساسی نسل بشر امروز، نبود آشنایی با خودش است. اگر این موجود خود را بهتر بشناسد، بالطبع بهتر می تواند در مسیر زندگی گام بردارد.

,

گاهی اوقات آدم ها خودشان، هدف و موجودیتشان را به درستی درک نمی کنند هنوز جایگاه خودشان را در پیکره عالم انسانی و اجتماعی نشناخته اند، هنوز نمی دانند که گاهی آنها نیز اشتباه می کنند و همین می شود که با خیال دانایی می روند و وارد سیستم اجتماع می شوند و با وجود اعایی که هنوز وظیفه کارکردشان را نمی شناسند، جامعه بهتر را تشخیص نمی دهند. جامعه ای که باید تمام الفبای انسانیت از صداقت گرفته تا احساس مسئولیت و همه کارکردهای مثبت اخلاقی در آن رعایت شود.

,

نیاز بشر امروز باید بیشتر برای اندیشمندی و تمرکز بر خودشناسی باشد. اگر چه آشنایی با نقاط ضعف و قدرت کمی سخت است، اما اگر بتوانیم از این موانع بگذریم بدون شک یک زندگی توام با آرامش برای خودمان و یک زندگی اجتماعی در کنار هم با همنوعان را پیش رو خواهیم داشت.

,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه