روابط دختر و پسر در سبک زندگی اسلامی؛

معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست

معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست
عتدال در روابط زن و مرد آن است که از هر گونه افراط و تفریط پرهیز شود؛ یعنی نه چنان سخت‌گیرانه و تنگ‌نظرانه برخورد شود که در نگاه عرف و عقلا به هیچ وجه قابل عمل نباشد و نه چنان سهل‌گیرانه نظر داده شود که باعث پیامدهای ناگوار و منفی گردد. معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست…
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از زنان کویر ؛ در ارتباط میان دختر و پسر  نه می‌توان ممنوعیت هر گونه ارتباط میان دو جنس مخالف، جز در صورت اضطرار را پذیرفت و نه می‌توان اهمیت و حساسیت رابطه‌ی دو جنس مخالف را در حدّ رابطه‌ی میان دو جنس موافق فروکاست؛ بلکه اعتدال در روابط زن و مرد آن است که از هر گونه افراط و تفریط پرهیز شود؛ یعنی نه چنان سخت‌گیرانه و تنگ‌نظرانه برخورد شود که در نگاه عرف و عقلا به هیچ وجه قابل عمل نباشد و نه چنان سهل‌گیرانه نظر داده شود که باعث پیامدهای ناگوار و منفی گردد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست. قرآن کریم در بسیاری از موارد در روابط زن و مرد از کلمه‌ی «معروف» استفاده کرده است. این واژه ۳۸ مرتبه بکار رفته است که ۱۹ بار آن درباره‌ی ارتباط با زنان است؛ گویی معیار و میزان، «معروف» بودن روابط است.

به عنوان نمونه به پاره‌ای از این آیات اشاره می‌شود: «با زنان به صورت معروف (پسندیده و مورد قبول) معاشرت کنید»(نساء/۱۹). علامه طباطبائی در ذیل آیات ۲۴۲ـ۲۲۸ سوره‌ی بقره می‌فرماید: «معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند و با آن مأنوس باشد و با ذائقه‌ای که اهل هر اجتماع از نوع زندگی اجتماعی خود به‌دست می‌آورد، سازگار باشد این واژه، متضمن هدایت عقلی، حکم شرعی، فضیلت اخلاقی و هم سنت‌های ادبی و انسانی است و چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده است، «معروف» همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمی که از راه فطرت و از مقتضای نظام خلقت منحرف نگردیده باشند»(طباطبائی، المیزان، ۴/ ۲۴).

بر اساس این تعریف، باید معیار را در روابط زن و مرد روشی دانست که جامعه با در نظر گرفتن راهنمایی عقل و شرع و فطرت می‌پسندد. بنابراین، ممکن است یک رابطه‌ای در یک شرایطی پسندیده و در شرایطی دیگر ناپسند باشد یا برای عده‌ای پسندیده باشد و برای عده‌ای دیگر ناپسند. به عنوان مثال، در عرف متشرعه، اگر ارتباط دو جنس مخالف در زمینه‌ی علمی، دینی یا اجتماعی و سیاسی باشد، پسندیده و معروف است؛ همچنین اگر این ارتباط، جهت گفتگو و تصمیم‌گیری در مساله‌ی ازدواج و آینده‌ی زندگی مشترک باشد.

اما اگر مسائل مورد گفتگو، مسایل جنسی و شهوانی باشد، نگاه‌هایی که رّد و بدل می‌شود معنادار باشد؛ حرکات و اطواری که طرفین نشان می‌دهند، محرک و مهیج باشد؛ پوشش‌ها نادرست، سبک و جلف باشد؛ صحبت‌ها بی‌محتوا، بی‌فایده و با خنده‌های بلند و وهن‌آمیز همراه باشد، از منظر عرف متشرعه و عقلا، منکر و ناپسند است یا کسی از جهت ظاهری حدّ پوشش شرعی را رعایت کند، اما نحوه‌ی پوشش او چنان تنگ، چسبان و محرک باشد که به نظر عرف و عقلا، منکر و ناپسند باشد یا ممکن است گفتگوی دختر و پسر در مسایل علمی، فرهنگی، سیاسی یا حتی دینی و قرآنی باشد، اما شیوه‌ی سخن گفتن و حرکات همراه آن باعث شود که این ارتباط منکر و ناپسند شمرده شود.

از دیدگاه اسلام، روابط زن و مرد نباید به گونه‌ای باشد که تمتعات جنسی در آن سهمی داشته باشد، زیرا تمتعات جنسی، منحصراً در چارچوب زندگی زناشویی مجاز است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، موجب تضعیف فعالیت‌های اجتماعی می‌شود و در کنار عوامل دیگر ، در کاهش آمار ازدواج تأثیر مستقیم و به سزایی دارد.زیرا در سایه‌ی این روابط، ازدواج مانعی برای لذت‌جویی‌های نامحدود و آزاد محسوب می‌شود.

معاشرت‌های آزاد و بی‌بندوبار، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی یا احیاناً با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفاوت جامعه‌ای که روابط جنسی میان زن و مرد را به محیط خانوادگی و در قالب ازدواج مشروع و قانونی محدود می‌نماید، با اجتماعی که روابط آزاد در آن مجاز است، این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است.

در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند، اما در سیستم اسلامی، ازدواج به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌دهد(مطهری، مجموعه آثار، ج۱۹، ۴۳۸).

همچنین، در سیستم روابط آزاد جنسی، همان تعداد ازدواجی هم که صورت می‌گیرد، در بسیاری از موارد به طلاق منجر می‌شود. زیرا، در روابط هرز، با وجود آن‌همه اظهار دلدادگی و عشق، عقبه سالم و پاکی برای ازدواج یافت نمی‌شود و دختر و پسر در این نوع روابط دوستانه، لایه‌های انسانی و حرمت برانگیز خود را شناسایی نکرده‌اند و تعامل فکری و روحی، نقشی در انتخاب آن‌ها نداشته است بلکه صرفاً جذابیت‌های بصری و لذت‌جویی‌های شهوانی در انتخاب آن‌ها دخیل بوده است(نیک زاد، پیشین).

نمونه بسیار زیبا و روشن ارتباط درست و پسندیده میان دختر و پسر، داستانی است که قرآن کریم در مورد رابطه‌ی حضرت موسی با دختران شعیب مطرح کرده است. قرآن کریم در این رابطه چنین می‌فرماید: این داستان، مربوط به زمانی است که حضرت موسی علیه السلام با نگرانی و ترس از دشمن از مصر به جانب مدین بیرون رفت و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدین رسید، آن جا جماعتی را دید که گوسفندان­شان را سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان، در کناری به جمع‌‌آوری گوسفندان­شان مشغول بودند.

موسی(ع) به جانب آن دو رفت و گفت شما این جا چه کار می‌کنید؟ گفتند: ما منتظریم تا مردان، گوسفندانشان را سیراب کنند و باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سیراب کنیم و پدر ما هم، مردی سال‌خورده است. موسی گوسفندان آنان را سیراب کرد و سپس رو به سایه آورد و دست به دعا برداشت. حضرت موسی(ع) هنوز از دعا لب فرو نبسته بود که دید یکی از آن دو دختر با کمال وقار و حیا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت کرده که به منزل ما بیایی تا در برابر کمک تو به ما، به تو پاداش دهد.

وقتی موسی(ع) نزد پدر دختران(شعیب) رسید و سرگذشت خود را با بیان کرد، شعیب(ع) گفت: اینک ترسی به خود راه نده که از شر قوم ستم‌کار، نجات یافتی. در این هنگام، یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: ای پدر! این مرد را برای کار خود اجیر کن که وی بهترین کسی است که می‌توان برای انجام کار برگزید؛ زیرا او هم امین است و هم توانا. شعیب خطاب به حضرت موسی(ع) گفت: من اراده کرده‌ام که یکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم(قصص/۲۳ـ ۲۶). این داستان حاوی مطالب مهمی است که به آن‌ها اشاره می‌شود:

  1. در یک رابطه ضروری و حداقلی میان دختر و پسر، بایستی رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حیا» باشد. خداوند در توصیف راه رفتن دختر شعیب در آیه ۲۶ سوره قصص، می‌فرماید: «تمشی علی استحیاء»؛ زیرا شیوه حرکت، سبک سخن گفتن و نحوه لباس پوشیدن، حامل پیام است و در هر فرهنگی، با مخاطبش سخن می‌گوید.
  2. پدران و مادران، باید بر رفتار فرزندان خودشان با مهربانی و احترام به شخصیت آنان و به دور از هر گونه توهین، نظارت کنند و در مقابل، نوجوانان و جوانان هم باید برای کسب آگاهی بیشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت کنند. وقتی که بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر، زودتر به خانه برگشتند، پدر با تعجب پرسید: چه شد که امروز زود بازگشتید؟ دختران گفتند: مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمدیم.
  3. باید از نگاه ناروا و «چشم چرانی»، خودداری ورزید که از آن به «غض بصر»۵ تعبیر شده است. فرمان قرآن این است که باید از نگاه خیره، هوس‌آلود و کنترل نشده، پرهیز کرد.
  4. حضرت موسی به عنوان یک پسر جوان به سوی دختران شعیب که در گوشه‌ای برای انجام کار خود به انتظار نشسته بودند، می‌رود و با آن‌ها با رعایت ادب و عفاف گفتگو می‌کند و آن‌ها نیز به عنوان دختران جوان، با عفت و پاکی پاسخ او را به درستی می‌دهند و از این‌که پسر جوان ناشناخته‌ای به سوی آن‌ها آمده و در مورد کار آن‌ها می‌پرسد، حساسیت و عصبانیت نشان نمی‌دهند و پس از آن حضرت موسی به یاری آن‌ها می‌شتابد(مکارم شیرازی، نمونه، ۱۶/ ۵۹-۵۸٫).
  5. دختر جوان شعیب از جانب پدر مأمور می‌شود که به نزد موسی بیاید و با او در مورد کاری که انجام داد گفتگو کند تا او را برای آمدن به خانه آن‌ها راضی کند.
  6. دختر شعیب در این مدت چنان حضرت موسی را با زیر نظر گرفتن شناسایی کرده بود که پیشنهاد استخدام وی را به عنوان بهترین فرد که از دو صفت قوی و امین برخوردار است، به پدر می‌دهد و پدر نیز پیشنهاد دختر را می‌پذیرد(همان).

آیات شریفه فوق، ارتباط و گفتگوی دختر و پسر جوان را مطرح می‌کند و به زیبایی رعایت آداب اخلاقی و موازین ارزشی را نیز به تصویر می‌کشد؛ زیرا هم موسی در مواجهه با دختران شعیب از زیاده‌گویی و بیهوده‌گویی می‌پرهیزد و نیز انجام کاری برای آن‌ها را بهانه‌ای برای نزدیکی به آن‌ها و سوءاستفاده اخلاقی قرار نمی‌دهد؛ بلکه بلافاصله به زیر سایه می‌رود و با خدا به راز و نیاز می‌پردازد و هم این‌که دختران شعیب در گفتگوی با موسی از زیاده‌گویی می‌پرهیزند و به حداقل کلمات اکتفا می‌کنند و هنگام راه رفتن حیا و پاکدامنی خود را در برابر مرد نامحرم به نمایش می‌گذارند تا مرد نامحرم طمع خام در سر نپروراند.

قابل توجه است که در پاره‌ای از روایات آمده است: «وقتی موسی به سوی خانه حضرت شعیب حرکت می‌کند، دختر برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، چون باد به لباس دختر می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، موسی به دختر شعیب می‌گوید: من از جلو می‌روم و بر سر دو راهی و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن»(همان). از تبیین آیه‌ی فوق به خوبی روشن می‌شود که «حیاء» ملاک اصلی در تشکیل روابط معقول میان زن و مرد است که در این نوشتار اشارتی بر آن می‌رود.

نوشته:سید رضا موسوی«استادیار دانشگاه آزاد»

انتهای پیام/گ

,

معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست. قرآن کریم در بسیاری از موارد در روابط زن و مرد از کلمه‌ی «معروف» استفاده کرده است. این واژه ۳۸ مرتبه بکار رفته است که ۱۹ بار آن درباره‌ی ارتباط با زنان است؛ گویی معیار و میزان، «معروف» بودن روابط است.

به عنوان نمونه به پاره‌ای از این آیات اشاره می‌شود: «با زنان به صورت معروف (پسندیده و مورد قبول) معاشرت کنید»(نساء/۱۹). علامه طباطبائی در ذیل آیات ۲۴۲ـ۲۲۸ سوره‌ی بقره می‌فرماید: «معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند و با آن مأنوس باشد و با ذائقه‌ای که اهل هر اجتماع از نوع زندگی اجتماعی خود به‌دست می‌آورد، سازگار باشد این واژه، متضمن هدایت عقلی، حکم شرعی، فضیلت اخلاقی و هم سنت‌های ادبی و انسانی است و چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده است، «معروف» همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمی که از راه فطرت و از مقتضای نظام خلقت منحرف نگردیده باشند»(طباطبائی، المیزان، ۴/ ۲۴).

بر اساس این تعریف، باید معیار را در روابط زن و مرد روشی دانست که جامعه با در نظر گرفتن راهنمایی عقل و شرع و فطرت می‌پسندد. بنابراین، ممکن است یک رابطه‌ای در یک شرایطی پسندیده و در شرایطی دیگر ناپسند باشد یا برای عده‌ای پسندیده باشد و برای عده‌ای دیگر ناپسند. به عنوان مثال، در عرف متشرعه، اگر ارتباط دو جنس مخالف در زمینه‌ی علمی، دینی یا اجتماعی و سیاسی باشد، پسندیده و معروف است؛ همچنین اگر این ارتباط، جهت گفتگو و تصمیم‌گیری در مساله‌ی ازدواج و آینده‌ی زندگی مشترک باشد.

اما اگر مسائل مورد گفتگو، مسایل جنسی و شهوانی باشد، نگاه‌هایی که رّد و بدل می‌شود معنادار باشد؛ حرکات و اطواری که طرفین نشان می‌دهند، محرک و مهیج باشد؛ پوشش‌ها نادرست، سبک و جلف باشد؛ صحبت‌ها بی‌محتوا، بی‌فایده و با خنده‌های بلند و وهن‌آمیز همراه باشد، از منظر عرف متشرعه و عقلا، منکر و ناپسند است یا کسی از جهت ظاهری حدّ پوشش شرعی را رعایت کند، اما نحوه‌ی پوشش او چنان تنگ، چسبان و محرک باشد که به نظر عرف و عقلا، منکر و ناپسند باشد یا ممکن است گفتگوی دختر و پسر در مسایل علمی، فرهنگی، سیاسی یا حتی دینی و قرآنی باشد، اما شیوه‌ی سخن گفتن و حرکات همراه آن باعث شود که این ارتباط منکر و ناپسند شمرده شود.

از دیدگاه اسلام، روابط زن و مرد نباید به گونه‌ای باشد که تمتعات جنسی در آن سهمی داشته باشد، زیرا تمتعات جنسی، منحصراً در چارچوب زندگی زناشویی مجاز است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، موجب تضعیف فعالیت‌های اجتماعی می‌شود و در کنار عوامل دیگر ، در کاهش آمار ازدواج تأثیر مستقیم و به سزایی دارد.زیرا در سایه‌ی این روابط، ازدواج مانعی برای لذت‌جویی‌های نامحدود و آزاد محسوب می‌شود.

معاشرت‌های آزاد و بی‌بندوبار، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی یا احیاناً با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفاوت جامعه‌ای که روابط جنسی میان زن و مرد را به محیط خانوادگی و در قالب ازدواج مشروع و قانونی محدود می‌نماید، با اجتماعی که روابط آزاد در آن مجاز است، این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است.

در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند، اما در سیستم اسلامی، ازدواج به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌دهد(مطهری، مجموعه آثار، ج۱۹، ۴۳۸).

همچنین، در سیستم روابط آزاد جنسی، همان تعداد ازدواجی هم که صورت می‌گیرد، در بسیاری از موارد به طلاق منجر می‌شود. زیرا، در روابط هرز، با وجود آن‌همه اظهار دلدادگی و عشق، عقبه سالم و پاکی برای ازدواج یافت نمی‌شود و دختر و پسر در این نوع روابط دوستانه، لایه‌های انسانی و حرمت برانگیز خود را شناسایی نکرده‌اند و تعامل فکری و روحی، نقشی در انتخاب آن‌ها نداشته است بلکه صرفاً جذابیت‌های بصری و لذت‌جویی‌های شهوانی در انتخاب آن‌ها دخیل بوده است(نیک زاد، پیشین).

نمونه بسیار زیبا و روشن ارتباط درست و پسندیده میان دختر و پسر، داستانی است که قرآن کریم در مورد رابطه‌ی حضرت موسی با دختران شعیب مطرح کرده است. قرآن کریم در این رابطه چنین می‌فرماید: این داستان، مربوط به زمانی است که حضرت موسی علیه السلام با نگرانی و ترس از دشمن از مصر به جانب مدین بیرون رفت و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدین رسید، آن جا جماعتی را دید که گوسفندان­شان را سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان، در کناری به جمع‌‌آوری گوسفندان­شان مشغول بودند.

موسی(ع) به جانب آن دو رفت و گفت شما این جا چه کار می‌کنید؟ گفتند: ما منتظریم تا مردان، گوسفندانشان را سیراب کنند و باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سیراب کنیم و پدر ما هم، مردی سال‌خورده است. موسی گوسفندان آنان را سیراب کرد و سپس رو به سایه آورد و دست به دعا برداشت. حضرت موسی(ع) هنوز از دعا لب فرو نبسته بود که دید یکی از آن دو دختر با کمال وقار و حیا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت کرده که به منزل ما بیایی تا در برابر کمک تو به ما، به تو پاداش دهد.

وقتی موسی(ع) نزد پدر دختران(شعیب) رسید و سرگذشت خود را با بیان کرد، شعیب(ع) گفت: اینک ترسی به خود راه نده که از شر قوم ستم‌کار، نجات یافتی. در این هنگام، یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: ای پدر! این مرد را برای کار خود اجیر کن که وی بهترین کسی است که می‌توان برای انجام کار برگزید؛ زیرا او هم امین است و هم توانا. شعیب خطاب به حضرت موسی(ع) گفت: من اراده کرده‌ام که یکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم(قصص/۲۳ـ ۲۶). این داستان حاوی مطالب مهمی است که به آن‌ها اشاره می‌شود:

  1. در یک رابطه ضروری و حداقلی میان دختر و پسر، بایستی رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حیا» باشد. خداوند در توصیف راه رفتن دختر شعیب در آیه ۲۶ سوره قصص، می‌فرماید: «تمشی علی استحیاء»؛ زیرا شیوه حرکت، سبک سخن گفتن و نحوه لباس پوشیدن، حامل پیام است و در هر فرهنگی، با مخاطبش سخن می‌گوید.
  2. پدران و مادران، باید بر رفتار فرزندان خودشان با مهربانی و احترام به شخصیت آنان و به دور از هر گونه توهین، نظارت کنند و در مقابل، نوجوانان و جوانان هم باید برای کسب آگاهی بیشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت کنند. وقتی که بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر، زودتر به خانه برگشتند، پدر با تعجب پرسید: چه شد که امروز زود بازگشتید؟ دختران گفتند: مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمدیم.
  3. باید از نگاه ناروا و «چشم چرانی»، خودداری ورزید که از آن به «غض بصر»۵ تعبیر شده است. فرمان قرآن این است که باید از نگاه خیره، هوس‌آلود و کنترل نشده، پرهیز کرد.
  4. حضرت موسی به عنوان یک پسر جوان به سوی دختران شعیب که در گوشه‌ای برای انجام کار خود به انتظار نشسته بودند، می‌رود و با آن‌ها با رعایت ادب و عفاف گفتگو می‌کند و آن‌ها نیز به عنوان دختران جوان، با عفت و پاکی پاسخ او را به درستی می‌دهند و از این‌که پسر جوان ناشناخته‌ای به سوی آن‌ها آمده و در مورد کار آن‌ها می‌پرسد، حساسیت و عصبانیت نشان نمی‌دهند و پس از آن حضرت موسی به یاری آن‌ها می‌شتابد(مکارم شیرازی، نمونه، ۱۶/ ۵۹-۵۸٫).
  5. دختر جوان شعیب از جانب پدر مأمور می‌شود که به نزد موسی بیاید و با او در مورد کاری که انجام داد گفتگو کند تا او را برای آمدن به خانه آن‌ها راضی کند.
  6. دختر شعیب در این مدت چنان حضرت موسی را با زیر نظر گرفتن شناسایی کرده بود که پیشنهاد استخدام وی را به عنوان بهترین فرد که از دو صفت قوی و امین برخوردار است، به پدر می‌دهد و پدر نیز پیشنهاد دختر را می‌پذیرد(همان).

آیات شریفه فوق، ارتباط و گفتگوی دختر و پسر جوان را مطرح می‌کند و به زیبایی رعایت آداب اخلاقی و موازین ارزشی را نیز به تصویر می‌کشد؛ زیرا هم موسی در مواجهه با دختران شعیب از زیاده‌گویی و بیهوده‌گویی می‌پرهیزد و نیز انجام کاری برای آن‌ها را بهانه‌ای برای نزدیکی به آن‌ها و سوءاستفاده اخلاقی قرار نمی‌دهد؛ بلکه بلافاصله به زیر سایه می‌رود و با خدا به راز و نیاز می‌پردازد و هم این‌که دختران شعیب در گفتگوی با موسی از زیاده‌گویی می‌پرهیزند و به حداقل کلمات اکتفا می‌کنند و هنگام راه رفتن حیا و پاکدامنی خود را در برابر مرد نامحرم به نمایش می‌گذارند تا مرد نامحرم طمع خام در سر نپروراند.

قابل توجه است که در پاره‌ای از روایات آمده است: «وقتی موسی به سوی خانه حضرت شعیب حرکت می‌کند، دختر برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، چون باد به لباس دختر می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، موسی به دختر شعیب می‌گوید: من از جلو می‌روم و بر سر دو راهی و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن»(همان). از تبیین آیه‌ی فوق به خوبی روشن می‌شود که «حیاء» ملاک اصلی در تشکیل روابط معقول میان زن و مرد است که در این نوشتار اشارتی بر آن می‌رود.

نوشته:سید رضا موسوی«استادیار دانشگاه آزاد»

انتهای پیام/گ

,

معیار و میزان ، ارتباط درست و سالم با حفظ همه‌ی حریم‌هاست. قرآن کریم در بسیاری از موارد در روابط زن و مرد از کلمه‌ی «معروف» استفاده کرده است. این واژه ۳۸ مرتبه بکار رفته است که ۱۹ بار آن درباره‌ی ارتباط با زنان است؛ گویی معیار و میزان، «معروف» بودن روابط است.

,

به عنوان نمونه به پاره‌ای از این آیات اشاره می‌شود: «با زنان به صورت معروف (پسندیده و مورد قبول) معاشرت کنید»(نساء/۱۹). علامه طباطبائی در ذیل آیات ۲۴۲ـ۲۲۸ سوره‌ی بقره می‌فرماید: «معروف به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند و با آن مأنوس باشد و با ذائقه‌ای که اهل هر اجتماع از نوع زندگی اجتماعی خود به‌دست می‌آورد، سازگار باشد این واژه، متضمن هدایت عقلی، حکم شرعی، فضیلت اخلاقی و هم سنت‌های ادبی و انسانی است و چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده است، «معروف» همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند، البته مردمی که از راه فطرت و از مقتضای نظام خلقت منحرف نگردیده باشند»(طباطبائی، المیزان، ۴/ ۲۴).

,

بر اساس این تعریف، باید معیار را در روابط زن و مرد روشی دانست که جامعه با در نظر گرفتن راهنمایی عقل و شرع و فطرت می‌پسندد. بنابراین، ممکن است یک رابطه‌ای در یک شرایطی پسندیده و در شرایطی دیگر ناپسند باشد یا برای عده‌ای پسندیده باشد و برای عده‌ای دیگر ناپسند. به عنوان مثال، در عرف متشرعه، اگر ارتباط دو جنس مخالف در زمینه‌ی علمی، دینی یا اجتماعی و سیاسی باشد، پسندیده و معروف است؛ همچنین اگر این ارتباط، جهت گفتگو و تصمیم‌گیری در مساله‌ی ازدواج و آینده‌ی زندگی مشترک باشد.

,

اما اگر مسائل مورد گفتگو، مسایل جنسی و شهوانی باشد، نگاه‌هایی که رّد و بدل می‌شود معنادار باشد؛ حرکات و اطواری که طرفین نشان می‌دهند، محرک و مهیج باشد؛ پوشش‌ها نادرست، سبک و جلف باشد؛ صحبت‌ها بی‌محتوا، بی‌فایده و با خنده‌های بلند و وهن‌آمیز همراه باشد، از منظر عرف متشرعه و عقلا، منکر و ناپسند است یا کسی از جهت ظاهری حدّ پوشش شرعی را رعایت کند، اما نحوه‌ی پوشش او چنان تنگ، چسبان و محرک باشد که به نظر عرف و عقلا، منکر و ناپسند باشد یا ممکن است گفتگوی دختر و پسر در مسایل علمی، فرهنگی، سیاسی یا حتی دینی و قرآنی باشد، اما شیوه‌ی سخن گفتن و حرکات همراه آن باعث شود که این ارتباط منکر و ناپسند شمرده شود.

,

از دیدگاه اسلام، روابط زن و مرد نباید به گونه‌ای باشد که تمتعات جنسی در آن سهمی داشته باشد، زیرا تمتعات جنسی، منحصراً در چارچوب زندگی زناشویی مجاز است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، موجب تضعیف فعالیت‌های اجتماعی می‌شود و در کنار عوامل دیگر ، در کاهش آمار ازدواج تأثیر مستقیم و به سزایی دارد.زیرا در سایه‌ی این روابط، ازدواج مانعی برای لذت‌جویی‌های نامحدود و آزاد محسوب می‌شود.

,

معاشرت‌های آزاد و بی‌بندوبار، ازدواج را به صورت یک تکلیف و محدودیت در می‌آورد که باید آن را با توصیه‌های اخلاقی یا احیاناً با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد. تفاوت جامعه‌ای که روابط جنسی میان زن و مرد را به محیط خانوادگی و در قالب ازدواج مشروع و قانونی محدود می‌نماید، با اجتماعی که روابط آزاد در آن مجاز است، این است که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت و در اجتماع دوم، آغاز محرومیت و محدودیت است.

,

در سیستم روابط آزاد جنسی، پیمان ازدواج به دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‌دهد و آن‌ها را ملزم می‌سازد که به یکدیگر وفادار باشند، اما در سیستم اسلامی، ازدواج به محرومیت و انتظار آنان پایان می‌دهد(مطهری، مجموعه آثار، ج۱۹، ۴۳۸).

,

همچنین، در سیستم روابط آزاد جنسی، همان تعداد ازدواجی هم که صورت می‌گیرد، در بسیاری از موارد به طلاق منجر می‌شود. زیرا، در روابط هرز، با وجود آن‌همه اظهار دلدادگی و عشق، عقبه سالم و پاکی برای ازدواج یافت نمی‌شود و دختر و پسر در این نوع روابط دوستانه، لایه‌های انسانی و حرمت برانگیز خود را شناسایی نکرده‌اند و تعامل فکری و روحی، نقشی در انتخاب آن‌ها نداشته است بلکه صرفاً جذابیت‌های بصری و لذت‌جویی‌های شهوانی در انتخاب آن‌ها دخیل بوده است(نیک زاد، پیشین).

,

نمونه بسیار زیبا و روشن ارتباط درست و پسندیده میان دختر و پسر، داستانی است که قرآن کریم در مورد رابطه‌ی حضرت موسی با دختران شعیب مطرح کرده است. قرآن کریم در این رابطه چنین می‌فرماید: این داستان، مربوط به زمانی است که حضرت موسی علیه السلام با نگرانی و ترس از دشمن از مصر به جانب مدین بیرون رفت و چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدین رسید، آن جا جماعتی را دید که گوسفندان­شان را سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان، در کناری به جمع‌‌آوری گوسفندان­شان مشغول بودند.

,

موسی(ع) به جانب آن دو رفت و گفت شما این جا چه کار می‌کنید؟ گفتند: ما منتظریم تا مردان، گوسفندانشان را سیراب کنند و باز گردند؛ آن گاه ما گوسفندانمان را سیراب کنیم و پدر ما هم، مردی سال‌خورده است. موسی گوسفندان آنان را سیراب کرد و سپس رو به سایه آورد و دست به دعا برداشت. حضرت موسی(ع) هنوز از دعا لب فرو نبسته بود که دید یکی از آن دو دختر با کمال وقار و حیا باز آمده و گفت: پدرم از تو دعوت کرده که به منزل ما بیایی تا در برابر کمک تو به ما، به تو پاداش دهد.

,

وقتی موسی(ع) نزد پدر دختران(شعیب) رسید و سرگذشت خود را با بیان کرد، شعیب(ع) گفت: اینک ترسی به خود راه نده که از شر قوم ستم‌کار، نجات یافتی. در این هنگام، یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: ای پدر! این مرد را برای کار خود اجیر کن که وی بهترین کسی است که می‌توان برای انجام کار برگزید؛ زیرا او هم امین است و هم توانا. شعیب خطاب به حضرت موسی(ع) گفت: من اراده کرده‌ام که یکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم(قصص/۲۳ـ ۲۶). این داستان حاوی مطالب مهمی است که به آن‌ها اشاره می‌شود:

,
  1. در یک رابطه ضروری و حداقلی میان دختر و پسر، بایستی رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حیا» باشد. خداوند در توصیف راه رفتن دختر شعیب در آیه ۲۶ سوره قصص، می‌فرماید: «تمشی علی استحیاء»؛ زیرا شیوه حرکت، سبک سخن گفتن و نحوه لباس پوشیدن، حامل پیام است و در هر فرهنگی، با مخاطبش سخن می‌گوید.
  2. پدران و مادران، باید بر رفتار فرزندان خودشان با مهربانی و احترام به شخصیت آنان و به دور از هر گونه توهین، نظارت کنند و در مقابل، نوجوانان و جوانان هم باید برای کسب آگاهی بیشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت کنند. وقتی که بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر، زودتر به خانه برگشتند، پدر با تعجب پرسید: چه شد که امروز زود بازگشتید؟ دختران گفتند: مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمدیم.
  3. باید از نگاه ناروا و «چشم چرانی»، خودداری ورزید که از آن به «غض بصر»۵ تعبیر شده است. فرمان قرآن این است که باید از نگاه خیره، هوس‌آلود و کنترل نشده، پرهیز کرد.
  4. حضرت موسی به عنوان یک پسر جوان به سوی دختران شعیب که در گوشه‌ای برای انجام کار خود به انتظار نشسته بودند، می‌رود و با آن‌ها با رعایت ادب و عفاف گفتگو می‌کند و آن‌ها نیز به عنوان دختران جوان، با عفت و پاکی پاسخ او را به درستی می‌دهند و از این‌که پسر جوان ناشناخته‌ای به سوی آن‌ها آمده و در مورد کار آن‌ها می‌پرسد، حساسیت و عصبانیت نشان نمی‌دهند و پس از آن حضرت موسی به یاری آن‌ها می‌شتابد(مکارم شیرازی، نمونه، ۱۶/ ۵۹-۵۸٫).
  5. دختر جوان شعیب از جانب پدر مأمور می‌شود که به نزد موسی بیاید و با او در مورد کاری که انجام داد گفتگو کند تا او را برای آمدن به خانه آن‌ها راضی کند.
  6. دختر شعیب در این مدت چنان حضرت موسی را با زیر نظر گرفتن شناسایی کرده بود که پیشنهاد استخدام وی را به عنوان بهترین فرد که از دو صفت قوی و امین برخوردار است، به پدر می‌دهد و پدر نیز پیشنهاد دختر را می‌پذیرد(همان).
,
  • در یک رابطه ضروری و حداقلی میان دختر و پسر، بایستی رفتار، نگاه، پوشش و گفتار آن دو، بر اساس اصل «حیا» باشد. خداوند در توصیف راه رفتن دختر شعیب در آیه ۲۶ سوره قصص، می‌فرماید: «تمشی علی استحیاء»؛ زیرا شیوه حرکت، سبک سخن گفتن و نحوه لباس پوشیدن، حامل پیام است و در هر فرهنگی، با مخاطبش سخن می‌گوید.
  • ,
  • پدران و مادران، باید بر رفتار فرزندان خودشان با مهربانی و احترام به شخصیت آنان و به دور از هر گونه توهین، نظارت کنند و در مقابل، نوجوانان و جوانان هم باید برای کسب آگاهی بیشتر و استفاده از تجربه پدر و مادر، با آنان مشورت کنند. وقتی که بر خلاف عادت هر روزه، آن دو دختر، زودتر به خانه برگشتند، پدر با تعجب پرسید: چه شد که امروز زود بازگشتید؟ دختران گفتند: مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما، بر ما ترحم کرد و گوسفندان ما را آب داد و ما زودتر به خانه آمدیم.
  • ,
  • باید از نگاه ناروا و «چشم چرانی»، خودداری ورزید که از آن به «غض بصر»۵ تعبیر شده است. فرمان قرآن این است که باید از نگاه خیره، هوس‌آلود و کنترل نشده، پرهیز کرد.
  • ,
  • حضرت موسی به عنوان یک پسر جوان به سوی دختران شعیب که در گوشه‌ای برای انجام کار خود به انتظار نشسته بودند، می‌رود و با آن‌ها با رعایت ادب و عفاف گفتگو می‌کند و آن‌ها نیز به عنوان دختران جوان، با عفت و پاکی پاسخ او را به درستی می‌دهند و از این‌که پسر جوان ناشناخته‌ای به سوی آن‌ها آمده و در مورد کار آن‌ها می‌پرسد، حساسیت و عصبانیت نشان نمی‌دهند و پس از آن حضرت موسی به یاری آن‌ها می‌شتابد(مکارم شیرازی، نمونه، ۱۶/ ۵۹-۵۸٫).
  • ,
  • دختر جوان شعیب از جانب پدر مأمور می‌شود که به نزد موسی بیاید و با او در مورد کاری که انجام داد گفتگو کند تا او را برای آمدن به خانه آن‌ها راضی کند.
  • ,
  • دختر شعیب در این مدت چنان حضرت موسی را با زیر نظر گرفتن شناسایی کرده بود که پیشنهاد استخدام وی را به عنوان بهترین فرد که از دو صفت قوی و امین برخوردار است، به پدر می‌دهد و پدر نیز پیشنهاد دختر را می‌پذیرد(همان).
  • ,

    آیات شریفه فوق، ارتباط و گفتگوی دختر و پسر جوان را مطرح می‌کند و به زیبایی رعایت آداب اخلاقی و موازین ارزشی را نیز به تصویر می‌کشد؛ زیرا هم موسی در مواجهه با دختران شعیب از زیاده‌گویی و بیهوده‌گویی می‌پرهیزد و نیز انجام کاری برای آن‌ها را بهانه‌ای برای نزدیکی به آن‌ها و سوءاستفاده اخلاقی قرار نمی‌دهد؛ بلکه بلافاصله به زیر سایه می‌رود و با خدا به راز و نیاز می‌پردازد و هم این‌که دختران شعیب در گفتگوی با موسی از زیاده‌گویی می‌پرهیزند و به حداقل کلمات اکتفا می‌کنند و هنگام راه رفتن حیا و پاکدامنی خود را در برابر مرد نامحرم به نمایش می‌گذارند تا مرد نامحرم طمع خام در سر نپروراند.

    ,

    قابل توجه است که در پاره‌ای از روایات آمده است: «وقتی موسی به سوی خانه حضرت شعیب حرکت می‌کند، دختر برای راهنمایی از پیش رو حرکت می‌کرد و موسی از پشت سرش، چون باد به لباس دختر می‌وزید و ممکن بود لباس را از اندام او کنار زند، موسی به دختر شعیب می‌گوید: من از جلو می‌روم و بر سر دو راهی و چند راهی‌ها مرا راهنمایی کن»(همان). از تبیین آیه‌ی فوق به خوبی روشن می‌شود که «حیاء» ملاک اصلی در تشکیل روابط معقول میان زن و مرد است که در این نوشتار اشارتی بر آن می‌رود.

    ,

    نوشته:سید رضا موسوی«استادیار دانشگاه آزاد»

    ,

    انتهای پیام/گ

    ,

     

    ]

    به اشتراک گذاری این مطلب!

    ارسال دیدگاه