ماجرای توبه علی گندابی مازندران و ضمانت حضرت زهرا(س)

ماجرای توبه علی گندابی مازندران و ضمانت حضرت زهرا(س)
خیلی از مردم وقتی او را دیدند تعجب می کردند که چطور شد علی با اینهمه سابقه به تکیه برای عزاداری آمده است و هزار سوالی که در ذهن مردم نقش بسته بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی داناخبرنگار به نقل از بلاغ،ایام محرم شور حال عجیبی دارد آنقدر که نمی توانی در خانه بند شوی و مدام بی تاب این هستی که کی مجلس روضه برپا می شود تا بروی به حسینیه ،تکیه یا امام زاده ای و در عزای پسر فاطمه(س) اشک بریزی  و به مادرش حضرت زهرا(س) و پسرش مهدی (اروحناه له فداه) سرسلامتی بدهی.

, شبکه اطلاع رسانی داناخبرنگار, , , , به نقل از بلاغ, به نقل از بلاغ, به نقل از بلاغ,

شب هفتم محرم بود و طبق همه شب ها برای عزاداری به تکیه محل رفتم .این شب ها بزرگ و کوچک ، پیر و جوان نمی شناسد و هرکس در دلش ذره ای عشق به  امام حسین (ع) و فرزندانش باشد خود را به هر صورتی به مجلس عزای حسین (ع) می رساند.

,

شب عجیبی بود در گوشه ای از تکیه نشسته بودم که یک نفر نظرم را جلب کرده بود ، کسی که خیلی از اهالی شهر آن را جز افراد شرور و پر دردسر می شناختند و همین کافی بود تا منی که همیشه به دنبال سوژه های ویژه بودم ،کنارش بروم و با او هم کلام شوم.انگار رزق خبری ام را امشب قرار است از دست صاحب عزای این مجلس بگیرم.

,

با تردیدی که در دل داشتم به حضرت ابوالفضل(س) توسل کردم تا مشکلی پیش نیاد و رفتم کنار این فرد نشستم در همین حین مداح مشغول خواندن زیارت پرفیض عاشورا بود.

,

اسم این فرد را به مستعار می آورم چرا که نخواست نامش فاش شود.علی(مستعار)حالت حزن به خود گرفته بود و در همین حال ساده و صمیمی به او گفتم عزاداری ات قبول و آنهم سری تکان داد.

,

خواستم گفتگو را به او آغاز کنم اما نمی دانستم از کجا که پرسیدم کدام قسمت از فراز زیارت عاشورا است که با دست نشانم داد.

,

اگر بخواهم از سابقه علی بگویم تنها به این نکته بسنده کنم که تمامی شهر او را به بدنامی و درگیری و چاقوکشی می شناختند .حال این فرد آمده و در تکیه محل که مجلس عزای حسین(ع) برپا شده،نشسته است.

,

خیلی از مردم وقتی او را دیدند تعجب می کردند که چطور شد علی با اینهمه سابقه به تکیه برای عزاداری آمده است و هزار سوالی که در ذهن مردم نقش بسته بود.

,

از و پرسیدم علی چه شد به تکیه برای عزاداری آمدی؟ نگاهی به من کرد و با بغض عجیبی که در گلو داشت گفت: مگر ما دل نداریم !

,

همین کافی بود تا گفتگو را با او شروع کنم.

,

علی در ابتدا از گذشته اش و اینکه در یک خانواده ای متولد شده و زندگی می کرده که در ابتدا کارگری می کردند و همیشه بدنبال  لقمه نان بودند که فقط بتوانند شکمشان را سیر کنند و زیاد به مسائل اجتماعی ،اعتقادی و مذهبی توجه نمی کردند،گفت.

,

این جوان 31 ساله گفت: اهل نماز و روزه نبودم و همیشه دل مشغولی هایم همه چیز بوده الا مسائل اعتقادی.

,

این شهروند که انگار تازه یک همدم پیدا کرده بود و راحت صحبت می کرد ادامه داد: هرچه که بزرگتر می شدم  با توجه به محیطی که در آن زندگی می کردم آشفته تر و ناراحت کننده تر می شد و اگر هرکس دیگری  هم جای من بود خواه ناخواه به سمت خلاف می رفت و ای کاش نمی رفتم.

,

علی تکیه نشین گفت: خلافی نبود که انجام نداده باشم و چندین فقره پرونده در دادگاه دارم و دادگاه و پاسگاه برایم عادی شده بود .

,

وی با بیان اینکه روزها را با خلاف و آزار و اذیت به دیگران می گذراندم اظهار داشت: در یکی از این روزها که مشغول خلاف بودم یک نفری مرا به گوشه ای کشاند و دعوت نامه ای به دستم داد ، یک دعوت نامه مراسم عزاداری مربوط به فاطمیه بود  و گفت حتما دراین مراسم شرکت کن که خوشحال می شویم.

,

این جوان که برای عزای پسر فاطمه(س) به تکیه آمده بود،اضافه کرد: نگاهی به این مرد کردم و در دلم گفتم مرا مسخره می کند و به مجلس نرفتم.

,

علی گفت:فردای مراسم آن بنده  خدا ا دوباره من را دید و گفت علی آقا به مراسم نیامدی و به او گفتم من را چه به این مراسمات،این مجالس که برای من و امثال من نیست .این را که گفتم آن بنده خدا که خودش اهل دل بود چیزی نگفت و فقط از من پرسید گوشی تلفنت بلوتوث دارد و من با تعجب گفتم بله و یک فایل صوتی را برای من فرستاد و گفت حتما این را گوش بده.وقتی به خانه رفتم به خودم گفتم که فایل صوتی که آن مرد به من داده بود را گوش کنم ، صدای مداحی بود و انگار که ماجرایی را تعریف می کرد و آن داستان علی گندابی بود.اول احساسی نداشتم اما همین که جلوتر رفت ، حزنش بیشتر شده و موهای تنم سیخ شد بود ، احساسی که تابه حال نداشتم و یک دفعه  به خودم آمده بودم واشک در چشمانم حلقه زد و از خودم و زندگی بد و بی روحی که داشتم متنفر شدم.

,

این شهروند با اشاره به اینکه چند روزی مبهوت داستان علی گندابی بودم و به خودم و گذشته ام فکر می کردم ،افزود:در همان ایام فاطمیه یک شب که برق هیات خاموش بود به هیات رفتم و در آخر مجلس نشستم تا کسی مرا نبیند. حال عجیبی بود انگار با دنیای دیگری آشنا شدم  همه چیز را طور دیگری می دیدم ،همین که مراسم روضه خوانی تمام شد از تکیه بیرون رفتم. فردای همان روز کسی که این فایل صوتی را به من داده بود مرا دید و گفت خانم حضرت زهرا (س) تو را پذیرفت.

,

این عزادار پسر فاطمه (س) ادامه داد: از این حرف متعجب شدم و مشتاق  که با این فرد بیشتر صحبت کنم ، حرف های قشنگی می زد ، حرف هایی که تا بحال من نشنیده بودم از بزرگی خاندان اهل بیت (ع) می گفت از کرامات و داستان هایی که میدانست.و از من خواست که شبها به هیات بروم و به او گفتم اگر من بیایم شاید بچه های هیات شما دیگر نیایند و مشکلی پیش بیاد و گفت هرکسی که خانم حضرت زهرا(س) بخواهد به این هیات می آید.

,

علی در ادامه ماجرای خود با بیان اینکه با گذشته بدی که داشتم در حال مبارزه بودم ،اضافه کرد: وقتی به هیات می رفتم دوستان سابق ام می آمدند و می گفتند که جو گیر شدم و مرا به کارهای خلاف دعوت می کردند که به آنها جواب رد می دادم . من به خودم قول دادم که راهم را عوض و گذشته ام را جبران کنم.

,

علی بیان داشت : بعد از این ماجرا بود که به دنبال کاری آبرومند رفتم و دیگر اخلاق و رفتارم عوض شد .شروع کردم به نماز خواندن و کتاب هم می خواندم.

,

این شهروند گفت: بعد از اینکه اخلاق و رفتارم عوض شد پیشنهاد داده بودند که ازدواج کنم اما هرجا که به خواستگاری می رفتم می گفتند شرمنده ما به آدم چاقو کش زن نمی دهیم دیگر نا امیدی به سراغم آمده بود  اما با خدای خود نذری کردم .که بعد از چند روز به خواستگاری دختری رفتم که خانواده این دختر به من گفتند چه تضمینی است که دیگر به سمت کارهای خلاف نمی روی و ضامنت چه کسی می شود ؟ که من هم در جواب گفتم خانم حضرت زهرا (س) ، گفتم مدیون باشم اگر به سمت کارهای خلاف بروم .

,

این محب فاطمه (س) اضافه کرد: بعد از این اتفاقات زندگی جدیدی شروع کردم و در حال حاضر یک دختر دارم و از زندگی ام  به لطف حضرت زهرا (س) راضی هستم.

,

این عزادار حسینی در پایان گفتگو گفت:نباید تمام تقصیرات را به گردن کسانی که به سمت کارهای خلاف می روند گذاشت چرا که این فرد جزئی از خانواده است و اگر اشتباهی مرتکب شد جامعه باید تلاش خود را برای برگرداندن این فرد به زندگی بکند.

,

این جوان 31 ساله ادامه داد: کسانی که خلافی انجام می دهند  اکثر آنها راضی و خشنود نیستند اما چون کاستی ها و کمبود هایی دارند به سمت خلاف می روند.

,

این محب فاطمه سلام الله علیها  از ما خواست در آخر گفتگو بنویسیم که ذکر و یاد اهل بیت (ع) را هرگز فراموش نکنند.

, ما,

حالا  عزادار پسر فاطمه(س) چند سالی است که تکیه نشین شده است و بعد از این گفتگو پیش خودم این شعر را زمزمه می کنم :

,

ما را به اعتبار عنایات فاطمه(س)

, ما را به اعتبار عنایات فاطمه(س),

گریه کنان حضرت غم آفریدند

, گریه کنان حضرت غم آفریدند]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه