راهیان نور سال ۹۴ به خانه پایانی خود رسید
اولین عید دیدنی از شهدا منطقه ی فتح المبین بود.منطقه عملیاتی که عاشقی ها را دید، اشکها و غم ها را بجان خرید دم نزد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنان خبر؛ (من در سنگر هستم. در این خانه محقر. در این خانه فریاد وسکوت. امشب پاس دارم. ساعت یک وسی ونه دقیقه. چه شب باشکوهی.)اینها سخنان مردی بزرگ است که در سنگر کوچکی وخاکی نوشته .(حسین علم الهدی)برادر تورا به سادگی وصفای خودت وهمرزمان وفادارت که تا اخرین لحظه ماندند وغریبان بخاطر حیله ومکر دشمن به دیار دوست شتافتند قسم میدهم مارا شفاعت کن ودر حقمان دعا کن تا اخرین لحظات عمرمان از ولایت حمایت کنیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان خبر,باورم شد که سفر من نه قسمت بود ونه حکمت بلکه فقط وفقط دعوت بود… حالا دیگر تکلیف سنگینی به گردنم افتاده
,می خواهم همانند تو همه ی هستی ام را خدایی با خدا حساب کنم، به قیمت دو بال …
,فقط دو بال برای پرواز ، پرواز در آسمان عشق او ، تا زمانی که همانند تو به آن آبی ِ بیکران بپیوندم
,تا تو بودن فاصله ها چه بسیار و راه چه دشوار … اما من آمده ام
,به معراج شهدا رفتیم بی خبر از انکه سی کبوتر سبک بال از شروع دهه فاطمیه یعنی واپسین روزهای سال نود وسه منتظر ما هستند میزبانانی که عاشقانه جان در راه ولایت نثار کردند و آمدند تا بخاطر خطاهای مکررمان به ما حمایت از ولایت را در جهاد اکبر آموزش دهند.
,صبح روز بعد مارا به به منطقه عملیاتی والفجر هشت بردند .دلمان میخواست به منطقه طلائیه برویم ولی بخاطر مسیر طولانی نشد مارا به نیزارهای غریب وساکت والفجر بردند در لابلای نیزارها اگر کمی خلوت کنی نیزارها باتو درد ودل میکنند میگویند از کسانی که واقعا بهترین بودند. والفجر با آن غریبی اش با آن …. قایق های خالی وشکسته اش را دیده ای برادرانمان با همانها به جنگ با دشمن رفتند ومن بی تفاوت به این مسائل اینگونه لباس میپوشم. وقتی دلم در نیزارهای والفجر هشت جاماند تازه فهمیدم که تابحال فقط حرف زده ام که پشت ولایت ایستاده ام.
,بعداز ان دیگر کسی دراتوبوس صدایی از من نمی شنید در دلم غوغایی بود فریادهای بی صدا امانم را بریده بود کاش میشد فریادی بزنم که تا بحال کسی نشنیده باشد بغض امانم را بریده بود حالا میتوانستم حس کنم که تا بحال نیامد چه ظلمی در حق خودم کردم. حالا نوبتی هم که باشد به دیار شلمچه میرویم زمینی که حتی دو انگشت فاصله هم نمی توان مطوئن بود برادری در این جا شهید نشده باشد .
,دوباره شب برای اقامه نماز ووداع به معراج وشهدا رفتیم دل کندن خیلی سخت شد شب که به محل استراحت بازگشتیم خواب نداشتم خودم را بخواب زدم تا هم اتاقی هایم اذیت نشوند ولی اشک تنها تسکین دهنده دلم بود ساکت وارام فقط اشک ریختم واشک واشک….
,صبح روز دوازدهم فروردین به دوکوهه رفتیم . دوکوهه ای که مقام عظمای ولایت امام خامنه ای (مدظله العالی) در رابطه با آن چنین فرمودند:(این پادگان وسرزمین، شاهد فداکاریها،اخلاص ها،ایمانها وروحیه های مالامال از امواج با صفا وطراوتی است که از جوانان مومن بسیجی وفداکار بروز کرده است.)
,کاش میشد میتوانستیم پای صحبت های همرزمان قدیمی بنشینیم تا آنها از لحظاتی بگویند که تا بحال نشنیده ایم.
,بدانید که اگر تا بحال خود را مهمان مناطق عملیاتی هشت سال دفاع مقدس نکرده اید در حق خودتان ظلم بزرگی کرده اید.من تازه فهمیدم چیزهایی که فکر میکردم میدانم.
,این بود اندکی دل نوشته از من، نه !!نیمی از من که سال اولی بود..پرواز می کردم به امید پروازهای هرساله..
,دیروزاز هر چه بود گذشتیم وامروز از هرچه بودیم!!!
,آنجا پشت خاکریز بودیم واینجا در پناه میز!!!
,دیروز دنبال گمنامی بودیم وامروز مواظبیم ناممان گم نشود!!!
,جبهه بوی ایمان می داد واینجا ایمانمان بو می دهد!!!
,الهی نصیرمان باش تابصیر گردیم،بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم.
,وآزادمان کن تااسیر نگردیم. شهدا شرمنده ایم
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه