شیوه قصه گویی قرآن با محور داستان های تاریخی

شیوه قصه گویی قرآن با محور داستان های تاریخی
تاریخ به خودی خود در داستان های قرآن، هدف نیست. بلکه تنها جایگاه وقوع وقایع، رویدادها و اشخاص است و در قرآن به مقداری به آن پرداخته می شود که در راستای هدف داستان باشد و کاملاً اهداف قصه را برآورده کند.در ضمن آنکه از زاویه ای به آن نگریسته می شود که در خدمت هدف داستان باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هنرنا، در قرآن کریم انواع مختلفی از داستان ها وجود دارد. از جنبه ساختار محتوایی و از جنبه راه ارائه و روش بیان .این انواع متفاوت داستانی ، جنبه ها و ویژگی های هنری و اهداف دینی که به خاطر آن داستان، بیان شده است، را در کنار هم جمع کرده است. ضمن آن که ، این ابزار هنری ،کاملاً در خدمت هدف بیان محتوای قصه که دعوت و تربیت است قرار گرفته است. در ذیل به شیوه داستان گویی قرآن از جنبه ساختار محتوایی با موضوع داستان های تاریخی می پردازیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , هنرنا,

تاریخ به خودی خود در داستان های قرآن، هدف نیست. بلکه تنها جایگاه وقوع وقایع، رویدادها و اشخاص است و در قرآن به مقداری به آن پرداخته می شود که در راستای هدف داستان باشد و کاملاً اهداف قصه را برآورده کند.در ضمن آنکه از زاویه ای به آن نگریسته می شود که در خدمت هدف داستان باشد. بنابراین می بینیم که بسیاری از داستان های قرآنی، مشخصات تاریخی نظیر زمان، مکان ها و اشخاص را ذکر نکرده و نسبت به آن بی اعتنا بوده است. چرا که این داستان ها، قصه هایی هستند که برآمده از اصل واقعیت تاریخ اند. و لذا اسطوره ها و خیال پردازی ها محسوب نمی شوند.کسانی هم که به این نظریه معتقدند که داستان های قرآنی بر خیالپردازی تکیه کرده اند و یا داستان های قرآنی به صورتی رمز گونه و تمثیلی است در حقیقت داستان های قرآنی را با مقیاس های بشری و تصورات بشری سنجیده اند و به آن به دید داستان هایی صرفاً هنری نگریسته اند.که طبیعتی است که این گونه مقایسه و نگاه تفکر صحیح و حکم صحیحی را نتیجه نمی دهد.به عنوان مثال هنگامی که قرآنی می خواهد یک دلیل عملی و خارجی بر قدرت خداوند و بر زنده کردن مردگان و برانگیختن آنها بیاورد این داستان را بیان می کند که:

,

«و یا هم چون [داستان] کسی که به شهری گذشت که بر سقف هایش فرو ریخته بود. [در دل] گفت: خدا چگونه اهل این دیار را پس از مرگشان زنده می کند؟ پس خدا او را صد سال بمیراند، سپس زنده کرد و گفت: چه مدت [در این حال] بوده ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز بوده ام. فرمود: [نه] بلکه صد سال [در این حال] بوده ای، پس به خوراکی و نوشیدنی خود بنگر که تغییر نیافته، و به دراز گوش خویش نگاه کن [که چگونه متلاشی شده] و تا تو را برای مردم نشانه [معاد] قرار دهیم و به این استخوان ها بنگر که چگونه آنها را پیوند می دهیم سپس بر آنها گوشت می پوشانیم. پس همین که [حقیقت] بر او آشکار شد، گفت: می دانم که خداوند بر هر چیزی تواناست:یا چون آن کس که به شهرى که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد [و با خود مى‏] گفت: «چگونه خداوند، [اهلِ‏] این [ویرانکده‏] را پس از مرگشان زنده مى‏کند؟». پس خداوند، او را [به مدت‏] صد سال میراند. آن گاه او را برانگیخت، [و به او] گفت: «چقدر درنگ کردى؟» گفت: «یک روز یا پاره‏اى از روز را درنگ کردم.» گفت: « [نه‏] بلکه صد سال درنگ کردى، به خوراک و نوشیدنىِ خود بنگر [که طعم و رنگِ آن‏] تغییر نکرده است، و به درازگوش خود نگاه کن [که چگونه متلاشى شده است. این ماجرا براى آن است که هم به تو پاسخ گوییم‏] و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‏اى براى مردم قرار دهیم. و به [این‏] استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند مى‏دهیم سپس گوشت بر آن مى‏پوشانیم.» پس هنگامى که [چگونگىِ زنده ساختن مرده‏] براى او آشکار شد، گفت: « [اکنون‏] مى‏دانم که خداوند بر هر چیزى تواناست.» (بقره / ۲۵۹)

,

این داستان، به هیچ وجه متعرض مشخصات تاریخی نشده است. و چنانچه متعرض آن شده بود نه بر جنبه هنری آن افزوده می شد و نه داستان را به هدف خود نزدیک تر می کرد بلکه بر عکس، بیان مشخصات تاریخی از تأثیر آن می کاهید چرا که ذهن را متشتّت کرده و فکر را درگیر حادثه تاریخی کرده و از تمرکز در عبرتی که مورد نظر آن داستان است کاسته می شد.حال اگر قائل به نظریه کسانی شویم که می گویند قصه های قرآنی رمز آلود، تمثیلی ، نمادین و خیالپردازانه اند آیا چیزی از تأثیر گذاری این قصه باقی می ماند؟ اساسا نیروی، تأثیر گذاری تربیتی قرآن در جان اساساً بر پایه واقعیت تاریخی قرار دارد پس اگر رمزی ،نمادین و خیالپردازانه باشد در حقیقت قسمت زیادی از نیروی تأثیر گذاری تربیتی خود را از دست داده است.و مثلا این داستان، دیگر نمی تواند، دلیل عملی بر قدرت خداوند بر برانگیختن و زنده کردن مردگان باشد.

,

نکته دیگر هم این که نصّ داستان گفتار خداوند است و نه گفته بشر و این دلیلی است بر اینکه آن ها از اصل واقعیت تاریخی برآمده اند.و وقایع گفته شده به طور قطع و یقین، به وقوع پیوسته است. از طرفی ادب نسبت به خداوند متعال به هیچ مؤمنی اجازه نمی دهد که اینگونه نسبت به داستان های قرآنی بیندیشد و قائل به رمزگونه، نمادین و اسطوره ای و خیالپردازانه بودن داستان های قرآنی باشد.

,

از اهداف این نوع داستان ها (تاریخی) این است که برای تازه مسلمانان، سرگذشتی کهن را به تصویر کشد که از گذشته بوده و امتداد داشته است و بدین صورت، از یگانگی رسالت و وحدت پیامبران و مؤمنین مجموعه واحدی را ایجاد کند که این افراد، نسبت به آن، احساس نزدیکی و یگانگی کنند. و با دنیایی که با عقایدشان در تضاد و دشمنی است احساس غربت نکنند. مقصود دیگر این نوع داستان گویی ، این است که برای پیامبر اکرم فهرستی از تجربه های برادران پیامبرش و انبیاء(علیهم السلام) تهیه می کند و برای گروه مؤمنین، تصاویر حقیقی و راستین می آورد که بیانگر رخدادهای دینی و جهاد مؤمنین است. هم چنین بیانگر خستگی ها و محنت هایی است که با آن روبرو بوده اند .تلاش هایی که کرده اند و صبر استقامتی که داشته اند؛ همه این ها را بیان کرده است تا بگوید در نتیجه آن است که پیروزی نصیب آنها شده است.

,

از جمله داستان های تاریخی که به بعضی از مشخصات تاریخی در آنها توجه شده است داستان های پیامبران است که در آینده متعرض بسیاری از آنها ، خواهیم شد . ضمنا بقیه اهداف و دلایل داستان گویی تاریخی را در فصل «موضوعات و اهداف داستان ها» خواهیم آورد.

,

اما نوع دوم داستان های تاریخی که نسبت به مشخصات تاریخی بی تفاوت بوده است.نمونه ای از این نوع دوم، این قصه در سوره مبارکه فیل است که در ذیل می آید:

,

به نام خداوند رحمتگر مهربان

,

مگر ندیدى پروردگارت با پیلداران چه کرد؟

,

آیا نیرنگشان را بر باد نداد؟

,

و بر سر آنها، دسته دسته پرندگانى «ابابیل» فرستاد.

,

که‏) بر آنان سنگهایى از گِلِ [سخت‏] مى‏افکندند.)

,

و [سرانجام، خدا] آنان را مانند کاه جویده شده گردانید. (سوره فیل)

,

این داستان نسبت به تمامی مشخصات تاریخی بی تفاوت است ولی با این حال برای اهل مکه واقعه ای را یادآور می شود که به خوبی آن را به یاد می آورند و به آن توجه دارند. جزءیات آن را به خوبی می شناسند و بسیاری از آنها در زمان وقوع این حادثه می زیسته اند و هم عصر آن بوده اند و با چشمان خود آن را مشاهده کرده اند. چرا که این حادثه ۴۰ سال قبل از بعثت پیامبر، درست در همان سالی که ایشان متولد شدند به وقوع پیوسته و لذا به خاطر اهمیتش آن را در تاریخ ذکر می کردند واساسا تفاصیل این حادثه از آنها به ما رسیده است.

,

خلاصه این رویداد بدین بیان است که: ابرهه، حاکم یمن، عبادتگاهی برای یهودیان در صنعاء بنا کرد تا بدین وسیله اعراب را از خانه خدا منصرف کند. پس هنگامی که دید آنها، به این مکان احترامی نمی گذارند، با لشکری عظیم بر مکه حمله برد تا کعبه را نابود کند. در مقابل و قریش، که متوجه شده بودند توان مقابله و جنگ با این لشکر را ندارند از مکه خارج شدند و بی خیال دفاع از آن شدند. لکن خداوند متعال، خودش حمایت از خانه خود و دفاع از شهر خود را بر عهده گرفت.و سپاهیان ابرهه شکست خورده برگشتند.

,

این قصّه، داستانی است تاریخی که از متن واقع بر آمده است. و حادثه ای تاریخی را شامل می شود که قریب العهد و نزدیک به زمان نزول قرآن بوده است و این فضیلت عظیم را برای اهل مکه بازگو می کند. و یادآوری می کند که هلاکت لشکریان ابرهه و دفع دشمنی آن ها بدون هرگونه مقاومت قریش، تصادفی نبوده و تدبیر خداوند و به دست اوبوده است. این قصه، نمونه و الگوی روشنی برای فهم واقعیت این نوع قصه های تاریخی و واقعی است.
__________
علی بهشتی

,
,
, علی بهشتی,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه