دختر شهیده محمودی: قبل از شهادت، مادرم از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود/ هیچ کس تاکنون جای خالی مادرم را پر نکرده است
دختر شهیده محمودی گقت: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد می رود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، انگار قصد مسافرت داشته است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا صغری ماحسنی ناشینل دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی در گفتگو با خاورستان، اظهار کرد: مادرم در سال 1308 در شهرستان بیرجند متولد شد و در 31 شهریور ماه 1359 در بمباران خرمشهر توسط عراقی ها به شهادت رسید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان,وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.

با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.

مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
انتهای پیام/ر
وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.

با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.

مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
انتهای پیام/ر
وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.

با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.

مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
انتهای پیام/ر
وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.

با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.

مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
انتهای پیام/ر
وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.

با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.

مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
انتهای پیام/ر
وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.

با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.

مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
انتهای پیام/ر
وی با بیان اینکه پدر و مادرم خادم مدرسه بودند و در سرایداری مدرسهای در خرمشهر زندگی می کردیم، گفت: یک ماه جلوتر از اعلام حمله عراق به ایران، روز 31 شهریورماه، مادرم در حال تمیزکاری مدرسه بود که خمپارهای وسط حیات مدرسه منفجر می شود.
,

, با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند
,دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی ادامه داد: با اصابت خمپاره به وسط حیات مدرسه، ترکشی به قلب وی اصابت می کند و در راه مسیر بیمارستان، به درجه رفیع شهادت نایل می شود.
,ماحسنی افزود: تا چند روز از مادرم بی خبر بودیم به تمام بیمارستانهای شهر سرزدیم و افراد بسیاری زخمی و شهید شده بودند، تا اینکه در یکی از سردخانههای بیمارستانی مادر را یافتیم، شوک بسیار بدی بود چراکه انتظار شهادتش را نداشتیم.
,وی با بیان اینکه مادرم وصیت کرده بود که در قم دفنش کنیم، یادآور شد: 3 سال از فوت پدرم می گذرد و جای مادرم را هیچ کس نمی تواند پر کند.
,

, مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود
,دختر شهید معصومه محمودی سرتنگی با بیان اینکه مادرم قبل از شهادت، از همه اقوام و فامیل خداحافظی کرده بود، تصریح کرد: مادر دو هفته قبل از شهادت، برای دیدن دخترش به بروجرد میرود و از تمام فامیل طلب حلالیت می کند، به همه گفته بودند که انشاالله مسافرتی در پیش دارم.
,ماحسنی افزود: من در آن ایام 18 سالم بود و به یاد دارم که مادر حتی روزهای آخر به پدرم سفارش کرده بودند که برای بچه ها کیف و لباس بگیرند و همان زمان انفجار، بابا در بازار بود که بیبی را به بیمارستان برده بودند.
,مادر بسیار با گذشت و فداکار بود
,وی مادرش را بسیار با گذشت و فداکار دانست و افزود: اوایل انقلاب که حکومت نظامی بود مادر برای برخی از مردم نیازمند، مواد غذایی میبرد.
,,
انتهای پیام/ر
,]
ارسال دیدگاه