گزارشی از استعداد‌ها و محرومیت‌های زابل و سیستان

گزارشی از استعداد‌ها و محرومیت‌های زابل و سیستان
من از زابل آمده‌ام، سرزمین بادها و اساطیر، سرزمین یادها و هویت‌ها، سرزمین خاطره‌انگیز شاهنامه فردوسی با جمع رستم و سهراب و اسفندیار، یعقوب لیث صفار و رویگر زادگان عاشق وطن؛ از زابل و شهر سوخته‌اش آمده‌ام که بخشی از هویت علمی و پزشکی ایران را از ۵۲۰۰ سال پیش در دل خود حفظ کرده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از عصر هامون، زابل، اما امروز دلتنگ است؛هم از دست دوستان و هم از دست بیگانگان. البته ما مرکزنشینان باید بیشتر شرمنده باشیم که زندگی آرامی داریم اما مردم آن سامان به جرم نزدیکی به کانون ترور و بی‌قانونی در پاکستان و افغانستان، خط مقدم اشرار و مخالفان امنیت در جمهوری اسلامی شده‌اند.
زابل شهر کوچکی است، اما مشکلات بزرگی دارد.جایی که بیکاری و فقر دارد، وهر جا بیکاری و فقر هست، فسادهم هست. این شرایط را می‌توان در کوچه‌های اطراف بازار و مصلا، خیابان فردوسی، میدان امام حسین و... دید.
زابل نگرانی دیگری هم دارد. نگران کودکانی که غذای خوب ندارند، بهداشت ندارند، تفریح و رفاه ندارند و جز بازی با تل ماسه‌ها که همیشگی است؛ چاره دیگری برای انتخا ب زندگی بهتر پیش روی خود نمی‌بینند.
جوان زابلی نگران این هم هست که چرا از بیرون هر کسی می‌گوید شیعه و سنی؛در حالیکه دوست دارد همه بگویند ایرانی و زابلی و بلوچ، که همه به مسلمان و ایرانی بودن خود هم افتخار می‌کنند و زبان امروزی بلوچی همان زبانی است که همواره زبان رسمی ایرانیان بوده است.
زابلی، مردی ایرانی است که دوست دارد همه به اعتقادات و باورهایش احترام بگذارند. همان احترامی که خودش در دوران کودکی و نوجوانی به همسایه و همکلاسی‌اش گذاشته است و همه را نه شیعه و سنی، بلکه مسلمان می‌دیده است.
زابل نگران نوجوانانش هم هست. نگران نوجوانانی که دبیرستان نمی‌روند و کسی از آنها نمی‌خواهد عضو کتابخانه شود چراکه کتابخانه‌ای هم نیست تاعضوی بخواهد. و از این که به مدرسه نمی‌روند ناراحت نیستند، چون می‌دانند اگر درس بخوانند باید از زابل بروند؛وقتی زابل فقط یک کتابفروشی دارد که کتاب‌های سفارشی اساتید دانشگاه را می‌آورد و به دانشجویان می‌فروشد و از دو طرف سودی اندک می‌گیرد.یا این که دانشجویان دانشگاهش هم فقط مدرک می‌گیرند و کاری برای آنها در شهرشان پیدا نمی‌شود و...انگار وقتی فقر باشد بقیه مشکلات هم پی در پی می‌آید.
زابل نگران جوانانش هم هست، چون کار ندارند و برای فرار از بیکاری مجبورند به هر کاری تن دهند؛کارهایی که در میان آن ناخودآگاه خلاف قانون هم پیش می‌آید و همین سوء پیشینه کافیست تا از سوی باندهای سوداگر مواد مخدر و یا حتی مخالفان ایران و ایرانی به مزدوری پذیرفته شوند که در آن پول‌های کلانی هم رد و بدل می‌شود و برخی هم به آنها می‌رسد.
زابل نگران دختران خردسال روستاهایش هم هست که تفریح آنها ایستادن در صف آب است، تا تانکر حمل آب روزی یکبار بیاید و آنها دبه‌های ۲۰ لیتری سهم خانواده را پرکنند و سهمی در زنده ماندن و ماندن در روستای آباء و اجدادی خود داشته باشند. خانواده‌هایی که جایی را ندارند تا بروند، با کدام پول و کدام جرات؟

زابلی را که مردان غیورش بسیار دوستش دارند؛ همان غیرتی که علیرغم مشکلات فراوان، اجازه گفتن به آنها نمی‌دهد. ندارند؛اما می‌گویند همه چیز داریم، البته آنها از تکرار حوادث تاسوکی و سراوان برای فرزندان خود می‌ترسند، حادثه‌ای که نمی‌خواهند هیچگاه برای هیچ انسانی تکرار شود، اما می‌شود و آنها نیز این قدرت را ندارند که با آن به مقابله بپردازند.
زابل دلتنگ است، روزگار سالهایی که مردمش با کارت‌های پیله وری در حاشیه دو سوی مرز امرار معاش می‌کردند و امروز کارت‌های پیله وری بسیاری از آنها به کارت تاکسی تبدیل شده، اما مجبورند برای پیدا کردن یک مسافر ساعت‌ها در صف بمانند.
زابل، دلتنگ است از آدم بزرگ‌هایی که کاری کردند چاه نیمه چهارم، آب چاه نیمه‌های اول تا سوم را هدر دهد،الآن همه می‌گویند بادهای ۱۲۰ روزه بد است در حالیکه در گذشته به جای ریزگردها، خنکای چاه نیمه‌ها و هامون را به شهر می‌آورد و نوشیدن چای عصرانه پاییزی در کنار نیزارها از شیرین‌ترین خاطرات مردم زابل بود.اکنون همان بادخوب دیروزی به جای رطوبت و خنکی آب، ماسه‌ها را برسر مردم زابل می‌ریزد و این مردم همواره مزه گس شن ریزه‌ها را زیر زبان خود دارند.
تاسوکی
پیش از اینکه به شهر برسیم؛در کنار جاده زاهدان به زابل به یادمان شهدای تاسوکی رفته بودیم. به تصاویر شهدایی که اطراف بنای یادبود نصب شده بود، خیره شدم. ۲۵ اسفند ۱۳۸۴ بود که جنایت گروهک ریگی ساعت ۹ شب در ۱۰ کیلومتری پاسگاه تاسوکی سبب شهادت و مجروح شدن ۲۸ تن از هموطنان مرد شیعه شده است. آن شب اسلحه به دستان گروهک ریگی با لباس مأموران انتظامی و نظامی، راه را بر خودروهای مردم بستند و فقط مردها را از خودروها پیاده کردند.مردان هم به این باور که ایست و بازرسی عادی است از خودروها پیاده شدند در حالیکه تروریست‌ها آنها را به چاله‌ای در فاصله ۲۰۰متری جاده می‌بردند و تیر خلاص می‌زدند! منطقه تاسوکی در مسیر زاهدان به زابل در نزدکترین نقطه به مرز و خاک افغانستان قرار دارد و اشرار از این موقعیت برای ضربه زدن به مردم استفاده کردند.
جنایتکارانی که ظاهرا وقت فراوان داشتند و آسوده به کشتار مردم ادامه دادند.مدت هاست پاسگاهی جدید در فاصله ۳۰۰-۲۰۰ متری محل یادمان شهدا ساختند و علیرغم تکمیل ساختمان، هنوز افتتاح نشده است. دو رکعت نماز در مسجد یادمان شهدای تاسوکی به یاد شهدا خواندیم به همراه آقای ورکانی عکاس روزنامه، از آقای جهان آبادی خادم زابلی مسجد تاسوکی خداحافظی کردیم و به سمت زابل به راه افتادیم.
هنوز خیلی از تاسوکی فاصله نگرفته بودیم که از استانداری خبر حادثه درگیری مرزبانان هنگ مرزی سراوان با اشرار مسلح به ما هم رسید. در این حادثه هم ۱۷ تن از سربازان و درجه‌داران به شهادت رسیدند.
شهر سوخته
باز توقف و این بار در شهر سوخته،هنوز ۶۰-۵۰ کیلومتر به زابل راه در پیش داریم، شهری که باستان شناسان قدمت آن را به ۵۲۰۰ سال پیش مربوط می‌دانند.
استان سیستان و بلوچستان با وسعتی حدود ۱۸۷۵۰۲ کیلومتر مربع، در جنوب شرقی ایران واقع شده است. ناحیه سیستان با ۸۱۱۷ کیلومتر مربع وسعت، در قسمت شمالی این استان قرار دارد و زابل در شمال بخش سیستان و در حوزه مسطحی قراردارد که از آبرفت‌های رود هیرمند تشکیل شده است. ناحیه بلوچستان به مساحت ۱۷۹۳۸۵ کیلومتر مربع، منطقه وسیع کوهستانی است که حد شمالی آن کویر لوت و حد جنوبی آن دریای عمان است. مرزهای طولانی آبی و خشکی استان با کشورهای افغانستان، پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس، موقعیت ویژه‌ای را به این استان بخشیده و سبب ایجاد شرایطی خاص شده است. چندگانگی و تنوع مذهبی، گویشهای مختلف و آشکارسازی تعلقات قومی و قبیله ای؛استقامت و سخت کوشی مردم از دیگر ویژگیهای اجتماعی این استان است.
احتمال دارد که تپه‌های باستانی شهر سوخته، مرکز زابلستان قدیم بوده است. این شهر در آن دوره تاریخی یکی از بهترین زیستگاه‌های طبیعی بوده‌است که بدلیل آب فراوان و پوشش گیاهی خوب و رودخانه و دریاچه هامون از تمدن درخشانی برخوردار بوده‌است. تغییر آب، هوا و تغییر مسیر رودخانه و شاید زلزله و یا بیماری یا حتی آتش سوزی بزرگ موجب انقراض این تمدن شده‌است.

در موزه شهر سوخته که نوساز به نظر می‌رسد، آثار باستانی به دست آمده از کاوش‌های باستان شناسی مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد نگهداری می‌شود نوع قبر هم که با شیشه در کف موزه قرار دارد بسیار پرجاذبه است. این قبرها و اسکلت موجود در آن که با خود انواع زیور آلات و ظروف غذا را دارد، نشان می‌دهد برای افراد صاحب نام بوده است که پس از مرگ، زیورآلات و غذا همرا ه شان می‌گذاشتند، زیرا معتقد به زنده شدن مردگان پس از مرگ بودند.
مسیر ۲۱۵ کیلومتری زاهدان به زابل عمداً دوبانده رفت و بازگشت است وتنها در بخش‌های نزدیک به زابل و زاهدان بزرگراه دارد. در بخش‌هایی هم قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء سپاه در حال ادامه ساخت اتوبان است.لوله‌گذاری خط انتقال آب هم در تمام این مسیر انجام می‌شود.
زابل خاستگاه اسطوره‌ها
در زابل قدم می‌زنم و با خود می‌اندیشم شهری با شناسنامه چندین هزار ساله که خاستگاه داستان‌های اساطیری شاهنامه است؛ چرا نمی‌تواند فرزندان خود را بهتر در کنار خود نگه دارد.اگر تنها با همین یک مورد هویتی و تاریخی برای زابل برنامه ریزی و کار شود و فرودگاه آن را فعال سازند، می‌توان توریست‌های شهر سوخته را هم از عرصه بین‌المللی جذب کرد، آنگاه مردمانش پردرامد‌ترین مردم این سرزمین خواهند شد چرا که در نگاه هویتی ایرانیان، همه مردم، چه شیعه و سنی و چه حتی اقلیت‌های مذهبی ایرانی، نگاه مشترک به تک تک شخصیت‌های شاهنامه دارند و جوانان و پیران شهرستان زابل چه از میان شیعیان و چه دربین اهل سنت، افتخارشان این است که از نوادگان رستم و پور دستان هستند. این همان واقعیت ملموسی است که متأسفانه از سوی زعمای دو قوم در خارج از پهنه سیستان و بلوچستان نه تنها جدی گرفته نمی‌شود که با آن مخالت هم صورت می‌گیرد.
دوروزی که در زابل ماندم در گفت و گو با مردم کوچه و بازار از میان اهل سنت و شیعه خیلی صحنه‌ها دیدم و حرف‌ها شنیدم که کانون اصلی آن فقر، بی‌کاری و خشکسالی بوده است.
امروزه امنیت و سلامت دیگر به معنای کشت و کشتار و فقدان بیماری نیست، بلکه رفاه در مسائل روحی و روانی و معیشتی نیز به نوعی امنیت و سلامت محسوب می‌شود زیرا توسعه پایدار در گرو جامعه سالم و جامعه سالم در گرو انسان سالم و انسان سالم نیز یکی از ویژگی‌های تلاش برای رسیدن به کمال معنوی است.
مرز تهدید نیست
حرف‌های مرا آقای سید مهدی هاشمی از اهالی زابل تایید می‌کند و می‌گوید: "بالای ۵۰ درصد کارکنان ادارات مستقر درزابل درخواست انتقالی داده‌اند. و اگر با بازاری، کادر بهداشتی و درمانی، کارگر و کارمند صحبت ‌کنید، ۸۰ درصد از آنها علاقمند به خروج از زابل هستند و اگر می‌مانند به این دلیل است که چاره‌ای جز این ندارد."
وی ادامه می‌دهد: "زابل طوفان شن دارد، کارنیست، ناامنی است، مواد مخدر خرید و فروش می‌شود، از مراکز استان و کشور بسیار دور است، کم‌آبی دارد و... اما محیط مرزی و گرمسیری وجود طوفان شن از هزاران سال پیش بوده است. و شهر سوخته گواهی روشن از این وضعیت است همچنان که مورخان به این نتیجه رسیدند که تمدن‌های موجود در سیستان که روزگاری انبار قله ایران محسوب می‌شد و داستان‌های زندگی رستم، افراسیاب و اسفندیار این منطقه رخ داده به دلیل وجود آب بوده است، اما به مرور سیستان و بلوچستان از هر جهت خالی شده که به دلیل کاهش تدریجی آب بوده است و ربطی به مسایل سیاسی و مذهبی نداشته و ندارد همچنان که تا قبل از خشکسالی شرایط بسیار عادی بوده و صیادان سالانه دهها تن ماهی از هامون، چاه‌ نیمه‌ها و آب‌بندهای مسیر رودخانه هامون صید می‌کردند."
آقای هاشمی می‌گوید: "مرز تهدید نیست؛بلکه فرصت است که می‌توان از این فرصت به بهترین شکلی سود برد و مردم را در رفاه نگه داشت. اما آن چیزی را که احساس می‌کنم نگاه توسعه‌ای مردم به زندگی است. او رفاه می‌خواهد، دانشگاه سبب باسواد‌شدن جوانان زابل شده، اما این سواد سبب هم شده تا جوان لیسانس و فوق‌لیسانس زابلی دیگر نتواند کارگر مزرعه‌ای باشد که آب ندارد یا کارگر روزمرد مغازه‌ای باشد که مشتری ندارد."
وی می‌افزاید:" مردم اینجا هم رفاه می‌خواهند، نمی‌توان به زور کسی را در شهری نگه داشت. اینجا شهر است؛تبعیدگاه نیست. یک پارک دست و پا شکسته در زابل داریم که در روزهای تعطیل و تفریح مردم جایی برای نشستن ندارند. یک شهرستان و یک پارک، یقینا طبیعی و عادی به نظر نمی‌رسد. امنیت نسبتاً هست؛اما نه به این معنا که تروریست‌ها هر لحظه به مردم حمله می‌کنند، نه چنین نیست. زابل ناامنی به مفهوم سیاسی و امنیتی ندارد بلکه ناامنی ناشی از فقر است که دزدی و سرقت انجام می‌شود. مواردی داشتیم که سارقان به حیاط منزل بومی زابل رفتند و در را از پشت قفل زدند و به آسانی از حیاط منزلش خودرو را به سرقت بردند و داد و فریاد او هم به جایی نرسید. به مرز نزدیک است چرا که به آسانی می‌توانند خودروها را خارج کنند."

وی می‌گوید: "بخشی از امنیت روانی است. به دنبال حادثه در سراوان که ۱۲۰ کیلومتر تا زابل فاصله دارد،‌فامیل و آشنا از تهران، اصفهان و مشهد تماس گرفتند و جویای سلامتی ما شدند در حالیکه رادیو و تلویزیون اعلام کرد شهدا سرباز نیروی انتظامی بودند ولی آنهایی که بیرون استان هستند، فکر می‌کنند این حادثه کنار خانه ما رخ داده است. این موثر است، برای سرمایه‌گذار، مسافر و توریست.خیلی مواقع مسافران در شمال کشور شب‌ها هم بیرون می‌خوابند، ولی شما در این شهر مسافری را نمی‌بینید. که از شمال بیاید و شب‌ها کنار جاده بخوابد. تفریحگاهی در زابل نمی‌بینند."
بیکاری مردم را فراری می‌دهد
آقای یوسف شه بخش از برادران اهل سنت زابل است او بیکاری راعلت اصلی مشکلات زابل می‌داند و می‌گوید: " مرز در گذشته باز بوده و اگر چه برهوت کامل بود و انواع کارهای خلاف شکل می‌گرفته، اما در کنار آن مردم زابل و شهرستانهای نزدیک مرز هم از راه مرز به امرار معاش می‌پرداختند مسئولان به جای مقابله جدی با کارهای خلاف غیر بومیان وقاچاقچان، تجارت سالم مرزی همه را تعطیل کرده‌اند در حالیکه نقطه حساس مرز همین است که دولت بتواند جلوی خلافکاران را بگیرد، اما افراد سالم را برای کار آزاد بگذارد."
وی می‌گوید:" تسنن دوست ندارد از زابل برود، اما چون ملاک‌های ما با برادران شیعه فرق دارد، ما بیشتر اینجا می‌مانیم.ما جایی برای رفتن نداریم. در بلوچستان پاکستان اهل سنت بیشتراست و تاجران موفقی هم هستند بسیاری از ما در آنجا فامیل داریم.از زمانیکه دیوار مرزی کشیدند مشکلات هم بیشتر شد.چون کارهای بدوکی تعطیل شد و مردم به صورت تجارت روزانه تردد نمی‌کند. "
وی می‌گوید: "ما هم ایرانی هستیم؛اما زابل صنعت ندارد. آن ‌گونه که در اینجا سخن از کارخانه است، کارگاهی است که ۲۰-۱۵ نفر کارگر دارد که در محمدآباد مستقر است."
آقای شه بخش ادامه می‌دهد:" بیکاری فراوان است. غیر رسمی، یکی می‌گوید نصف، یا دو - سوم جمعیت زابلی‌ها بیکارند و کسب و کار که نباشد و مرز هم بسته باشد. هر کس که به فکر نان باشد چاره‌اش را باید دیگران بگویند.کار که نیست، کشاوری که نیست، صنعت که وجود ندارد، مرز هم که بسته است، تجارت حرام که جایز نیست و حمل و نقل مواد مخدر حتی اگر فقط ماشین برای تو باشد، حکم اعدام را با خود دارد، آیا چاره‌ای دیگر برای زندگی در زابل باقی می‌ماند؟ "
عوارض و مالیات در زابل مثل تهران نباشد
آقای جهان تیغ، در بازار زابل مغازه‌ای دارد که عمداً محصولات غذایی هند وپاکستان را عرضه می‌کند؛ او هم می‌گوید:"در زابل درآمد کم است و دلم می‌خواهد به بازار بیرجند بروم، آنجا کار آزاد و امنیت شغلی زیادتر است در حالیکه اینجا امنیت شغلی به شدت پائین است چون درآمد ندارم و فروش کم است، اما مالیات دولت و عوارض شهری طبق قانون عمل می‌شود از کجا بیاوریم بدهیم به هر حال باید چاه آب داشته باشد که بخواهیم برخی را به دولت و شهرداری بدهیم."
وی می‌افزاید:"آنقدر فشار زیاد است که چیزی برای ما نمی‌ماند.جماعت زابلی‌ها‌ی مستقر در استان گلستان و استان خراسان آنقدر زیاد شده‌اند که نماینده به مجلس می‌فرستند. مقداری هم از اهل سنت افغاسنتان در زابل زندگی ‌می‌کنند، اگرچه شناسنامه ندارند ولی در کنار مردم زابل هستند و در مساجد و محافل حضورفعالی دارند."
وی ادامه می‌دهد:"در مرکز کشور عده‌ای به اشتباه لعن و نفرین می‌کنند، اما عواقب آن در اینجا برای ما می‌ماند او چون در فضای حاضر خودش همه ایران را نمی‌شناسد و نمی‌داند ایران برای همه ایرانی هاست."
وی ادامه می‌دهد:"استاندار و فرماندار ما در اینجا به دنبال ایجاد یک منطقه ویژه اقتصادی هستند در حالیکه این کار برای زابلی‌ها چیزی ندارد. اینجا فقط انبار سرمایه‌داران تهرانی و اصفهانی می‌شود در حالیکه با ایجاد گذرمرزی که با بازرسی ساده می‌توان به مردم اجازه داد تجارت محلی انجام دهند و صادرات و واردات محلی انجام شود. "
***
نمی دانم چگونه گزارش را ادامه دهم چرا که می‌دانم ایجاد موج ناامیدی هم بر ضد زابل است، اما چاره‌ای جز گفتن ندارم، بلکه مسئولان هم بدانند مشکلات زابل چیست.متأسفانه در مرکز فکر می‌کنند امنیت همواره خارج ازمرزها مورد تهدید قرار می‌گیرد در حالیکه این خطر درون خود ما و از بی‌تدبیری مسئولان است.شرایط زابل به گونه‌ای است که هرلحظه موج ناامیدی را شکل می‌دهد.
تاجر افغانستانی به زابل می‌آید و ابتدا در چادر زندگی می‌کند، ولی خودرو پرادو دارد وآن را شب‌ها کنار چادرش پارک می‌کند... شیعه پرادو نمی‌خواهد ولی مسکن خوب می‌خواهد و منبعی برای درامد بیشتر؛پزشک کم است. برای درمان بیماری چاره‌ای جز سفر به شهرهای بزرگ ندارند، پس چه بهتر تا درمان درد و بیماری در حاشیه شهر بمانند.
در همین دو روز دیدم که فقر در به ویژه در زابل بیداد می‌کند و عمده مشکلات مردم از وجود فاصله طبقاتی شدید میان خود و آنچه در تلویزیون جمهوری اسلامی در تهران نشان داده می‌شود، هست. تا حدی که مردم این استان از مسئولان انتقاد دارند. زابل فاقد سند مستقل توسعه‌ای و آمایش سرزمینی است تا هر سازمان و اداره‌ای براساس برنامه و بودجه مناسب کارها را انجام و نظارت دقیق برکارهایشان باشد، همه ادارات در زابل هستند، اما از هرکس که می‌پرسید می‌گوید نمی‌دانیم چه کنیم؟
ریزگردها وکم آبی تنها بهانه است روند خشک شدن این استان از ۵ هزار سال پیش آغاز شده بود، مشکل از بی‌تدبیری مسئولانی است که می‌خواهند با آب افغانستان ضعف مدیریت خود را بپوشانند در حالیکه اگر وضع مردم افغانستان حتی در زمینه آب بهتر از مردم زابل بود اینچنین برای آمدن به ایران جان خود را از دست نمی‌دادند. حداقل آبی هم که می‌آید برای شرب مصرف می‌شود و این بی‌آبی کشاورزی را هم نابود کرده است.
هر مهاجرتی به دلیل تامین نبودن شرایط معیشتی است و مهاجرت از زابل هم فقط مختص به شیعیان نیست، در اهل سنت هم مهاجرت تا حدودی هست که به حاشیه مشهد وبیرجند می‌روند. به هرحال از هردو گروه می‌روند و جای آنها را افاغنه‌ای پر می‌کنند که شرایط زابل هم برای آنها گلستان است و می‌توانند با یک نان و هندوانه شکم خود و فرندان خویش را سیر کنند و فرزندانشان هم به جای مدرسه و دانشگاه خوب فقط برای نجات جان خود کار می‌کنند.
شنیدم سال قبل یعنی سال ۹۱ در زمان نیاز شدید مردم زابل برای کشت محصولات کشاورزی علیرغم کاشت محصول، آب را از چاه نیمه‌ها به سمت اراضی کشاورزی رها نکردند تا این که محصولات به دلیل نرسیدن آب خشک شده و آنگاه مجوز صادر شده و ۳۵۰ میلیون مترمکعب آب رها شد ولی فایده‌ای نداشت چون دیگر دیر شده بود و آب فراوان برای محصول خشک شده هیچ فایده‌ای ندارد. این وضعیت نشان از وجود بی‌تدبیری در زابل دارد که مردم را گرفتار کرده است.
این وضعیت فقط برای آب نیست در سایر بخش‌های اجتماعی و اقتصادی هم هست، اگر بتوان دقیقاً آن را رصد کرد و آشکار ساخت موفق‌تر خواهیم شد.کاری که می‌خواهم در گزارش‌های بعد به آنها خواهم پرداخت.
* اگر تنها با یک مورد هویتی و تاریخی برای زابل برنامه ریزی و کار شود و فرودگاه آن فعال گردد، می‌توان بسیاری از مردم ایران و توریست‌های شهر سوخته را از عرصه بین‌المللی جذب کرد، آنگاه مردمانش پردرامد‌ترین مردم این سرزمین خواهند شد
*زابل شهر کوچکی است، اما مشکلات بزرگی دارد؛جایی که خشکسالی، بیکاری و فقر رهایش نکرده است
آقای هاشمی شهر وند زابلی:مرز تهدید نیست بلکه فرصت است که می‌توان از این فرصت به بهترین شکلی سود برد و مردم این شهرستان را در رفاه نگه داشت
*آقای شه بخش: در گذشته مرز باز و برهوت کامل بود و انواع کارهای خلاف شکل می‌گرفت، اما در کنار آن مردم زابل و شهرستانهای نزدیک مرز هم به امرار معاش سالم خود می‌پرداختند، مسئولان به جای مقابله جدی با کارهای خلاف، تجارت سالم مرزی راهم تعطیل کرده اند .
پایان قسمت اول
انتهای پیام /

, شبکه اطلاع رسانی دانا, عصر هامون,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, تاسوکی,
,
,
,
, شهر سوخته,
,
,
,
,
,
,
, زابل خاستگاه اسطوره‌ها,
,
,
,
, مرز تهدید نیست,
,
,
,
,
,
,
, بیکاری مردم را فراری می‌دهد,
,
,
,
,
, عوارض و مالیات در زابل مثل تهران نباشد,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه