شیوه قصه گویی قرآن با محور داستان های واقعی

شیوه قصه گویی قرآن با محور داستان های واقعی
این نوع از قصه های قرآنی بیانگر وقایع زندگی و حیات گروه مؤمنین بخصوص در زمان حضور آنها در مدینه است. قرآن برای آنها داستان جنگی که در آن قرار داشتند، حکایت می کند و یا شرایطی که در آن زندگی می کردند را بیان می کند
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از هنرنا، در قرآن کریم انواع مختلفی از داستان ها وجود دارد. از جنبه ساختار محتوایی و از جنبه راه ارائه و روش بیان  .این انواع متفاوت داستانی ، جنبه ها و ویژگی های هنری و اهداف دینی که به خاطر آن داستان، بیان شده است، را در کنار هم جمع کرده است. ضمن آن که ، این ابزار هنری ،کاملاً در خدمت هدف بیان محتوای قصه که دعوت و تربیت است قرار گرفته است. در ذیل به شیوه داستان گویی قرآن از جنبه ساختار محتوایی با موضوع داستان های واقعی می پردازیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , هنرنا,

 این نوع از قصه های قرآنی بیانگر وقایع زندگی و حیات گروه مؤمنین بخصوص در زمان حضور آنها در مدینه است. قرآن برای آنها داستان جنگی که در آن قرار داشتند، حکایت می کند و یا شرایطی که در آن زندگی می کردند را  بیان می کند البته نه صرفاً برای ذکر تاریخی  بلکه برای عبرت و موعظه . برای آنها این وقایع را به گونه ای به تصویر می کشد که نقاط قوت و ضعف آنها را نمایانگر کند و اسباب پیروزی و شکست را مشخص سازد. و آنچه در دلها پنهان است را ذکر می کند و آنها را مورد بررسی قرار می دهد و ملاک درستی آنها را به اصول اساسی و مبانی آن بر می گرداند. تا عبرت از این قصه ها کامل می شود. و به برکت آن، تربیت، محقق شود. و تا اینکه مسلمین بوسیله آن، مهارت و قوت بیشتری پیدا کنند. این نوع قصه ها عبارتند از :

,

قصه جنگ بدر در سوره انفال و داستان جنگ احد در «حمراء الاسد» در سوره آل عمران ،وقائع جنگ خندق در سوره احزاب و قصه [صلح] حدیبیه در سوره فتح و چگونگی جنگ حنین در سوره بقره .و البته طبیعی است که در خلال بیان قسمت های مختلف این نوع داستان ها، برخی از نصایح مستقیم قرآنی نیزآورده شده است. تا عبرت از این داستان را کامل کرده و هدف تربیتی را محقق سازد.

,

 

,

جنگ بدر

,

جنگ بدر اولین جنگ مسلمانان با مشرکین قریش بود که مسلمین به هدف جنگ از مدینه خارج نشده بودند و حتی نسبت به آن آمادگی هم نشده بودند بلکه تنها برای ملاقات با قافله ای که در راه بازگشتش از شام به مکه،  از  نزدیک مدینه می گذشت به آن جا رفته بودند.. قافله ای که ابوسفیان، رهبری آن را به عهده داشت و در آن عده ای  از بزرگان مکه حضور داشتند. در این موقعیت خاص پیامبر فرمودند: ای مردم به من مشورت دهید . سپس با برخی از نمایندگان مهاجرین صحبت کردند ولی هم چنان می گفتند: ای مردم به من مشورت دهید. سعد بن معاذ پی برد که پیامبر به انصار نیز توجه دارد و به ایشان گفت: ای رسول خدا ما را هم مدنظر دارید؟ که ایشان فرمودند :بله . سعد افزود: پیامبر خدا! آیا می ترسید که انصار ، فقط شما را در شهر و دیار خودشان یاری کنند؟ من از طرف آنها سخن می گویم، شما مخیرید .هر چه می خواهید با اموال ما انجام دهید . فرمان شما برای ما مطاع است و اختیار ما دست شماست پس هر چه می خواهید انجام دهید که ما با شماییم و به خدایی که تو را به پیامبری مبعوث کرده اگر بفرمایید که در دریا برویم در آن خواهیم رفت و هیچ کس از ما از فرمان شما تخلف نمی کند . ما در جنگ مردمانی صبوریم و صادقانه رفتار می کنیم. و  ان شاء الله که خداوند به وسیله ما برای شما خوشی بیاورد.  در این هنگام پیامبر خشنود شدند .چهره شان درخشان شد و فرمودند : حرکت کنید و بشارت دهید که خداوند به من وعده پیروزی داده است.

,

جنگ آغاز شد در حالیکه در آن از لحاظ مادی دو گروه مسلمین و کفار همسان و مساوی نبودند چرا که قریش از حیث، تعداد نفرات و تجهیزات نسبت به مسلمین برتری داشتند در ضمن این که مسلمانان برای جنگیدن از مدینه خارج نشده بودند و برای جنگ آماده نشده بودند . لیکن پیروزی بسیار بزرگی نصیب مسلمانان شد ومسلمانان تعداد زیادی از مشرکین را یا به هلاکت رساندند و یا اسیر کردند . در این حین سوره انفال نازل شد که در آن داستان جنگ بیان شده بود و بیانگر وسوسه ها و حیله هایی بود که در برخی از قلب ها راه یافته بود که در نتیجه آن از جنگ کردن، کراهت داشتند و بیشتر مشتاق بدست آوردن غنیمت بودند تا جنگ کردن.

,

«همان گونه که پروردگارت تو را از خانه‏ات به حقّ بیرون آورد و حال آنکه دسته‏اى از مؤمنان سخت کراهت داشتند.با تو در باره حقّ- بعد از آنکه روشن گردید- مجادله مى‏کنند. گویى که آنان را به سوى مرگ مى‏رانند و ایشان [بدان‏] مى‏نگرند.و [به یاد آورید] هنگامى را که خدا یکى از دو دسته [کاروان تجارتى قریش یا سپاه ابو سفیان‏] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دسته بى‏سلاح براى شما باشد، و [لى‏] خدا مى‏خواست حقّ [اسلام‏] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه‏کن کند.تا حقّ را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهکاران خوش نداشته باشند.» (انفال ۵ ـ ۸)

,

در این باره «حافظ ابن کثیر» در تفسیر خودش از ابی ایوب انصاری روایت کرده که هنگامی که در مدینه بودیم رسول اکرم فرمود: از [حرکت] کاروان ابی سفیان با خبر شده ام پس آیا می خواهید به طرف قافله خارج شویم؟

,

پس گفتیم: آری. پس خارج شد و ما هم [در پی او] خارج شدیم پس بعد از اینکه یک یا دو روز از حرکت ما گذشت به ما فرمود: در مورد جنگ با این ها چه می گویید؟آنها از خروج و حرکت شما مطلع شده اند؛گفتیم به خدا قسم اینگونه نیست . ما توانایی جنگ با این دشمن را نداریم  ولی خواهان قافله هستیم سپس دوباره پیامبر فرمود :نظرتان درباره جنگ با این قوم چیست و ما این سخن را گفتیم. سپس مقداد بن عمرو گفت: با این حال ای رسول خدا ما به تو نمی گوییم آنچه را که بنی اسرائیل به موسی(ع) گفتند که تو و پروردگارت بروید و [با دشمنان] بجنگیید، ما همین جا سرجایمان نشسته ایم بلکه می گویم ما به همراه شما (ای رسول اکرم) و پروردگارمان می جنگیم. ابو ایوب گفت: ما گروه انصار دوست داشتیم که اگر ما هم همان چیزی را که مقداد بیان کرده بود، می گفتیم، این برای ما بهتر از آن بود که برای ما، مال فراوانی باشد.و سپس این آیات نازل شد.

,

ابن عباس هم روایت کرده که هنگامی که پیامبر اکرم در مورد رویارویی با دشمن در روز بدر، مشورت می کرد و دستور آماده شدن برای جنگ می داد،  مؤمنین از این امر کراهت داشتند . لذا خداوند متعال آن آیات را نازل فرمود. این قصه، گویای دست قدرت الاهی است که تدبیر می کند، و اسباب پیروزی را برای مؤمنین فراهم می نماید.پس جنگ را اینگونه در نظر بگیر که گویا پدیده ای است که خداوند متعال آن را به پیش می برد و رهبری آن را به عده می گیرد. و در آن، بسیای از قدرت های آشکار و پنهان شرکت دارند. باران، خواب و چرت ، ملائکه که همگی آنها در تحقق پیروزی نقش دارند:

,

[«به یاد آورید] زمانى را که پروردگار خود را به فریاد مى‏طلبیدید، پس دعاى شما را اجابت کرد که: «من شما را با هزار فرشته پیاپى، یارى خواهم کرد.»و این [وعده‏] را خداوند جز نویدى [براى شما] قرار نداد، و تا آنکه دلهاى شما بدان اطمینان یابد و پیروزى جز از نزد خدا نیست، که خدا شکست ناپذیر [و] حکیم است.) به یاد آورید] هنگامى را که [خدا] خوابِ سبک آرامش‏بخشى که از جانب او بود بر شما مسلّط ساخت، و از آسمان بارانى بر شما فرو ریزانید تا شما را با آن پاک گرداند، و وسوسه شیطان را از شما بزداید و دلهایتان را محکم سازد و گامهایتان را بدان استوار دارد. هنگامى که پروردگارت به فرشتگان وحى مى‏کرد که من با شما هستم، پس کسانى را که ایمان آورده‏اند ثابت‏قدم بدارید. به زودى در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس، فراز گردنها را بزنید، و همه سرانگشتانشان را قلم کنید.» (انفال / ۹ ـ ۱۲)

,

این سوره در ادامه، سیاقی تربیتی پیدا می کند و سپس احکام دینی را بیان می دارد و بعد به داستان جنگ می پردازد:

,

«آن گاه که شما بر دامنه نزدیکتر [کوه‏] بودید و آنان در دامنه دورتر [کوه‏]، و سوارانِ [دشمن‏] پایین‏تر از شما [موضع گرفته‏] بودند، و اگر با یکدیگر وعده گذارده بودید، قطعاً در وعده‏گاه خود اختلاف مى‏کردید، ولى [چنین شد] تا خداوند کارى را که انجام شدنى بود به انجام رساند [و] تا کسى که [باید] هلاک شود، با دلیلى روشن هلاک گردد، و کسى که [باید] زنده شود، با دلیلى واضح زنده بماند، و خداست که در حقیقت شنواى داناست.

,

[اى پیامبر، یاد کن‏] آن گاه را که خداوند آنان [سپاه دشمن‏] را در خوابت به تو اندک نشان داد و اگر ایشان را به تو بسیار نشان مى‏داد قطعاً سست مى‏شدید و حتماً در کار [جهاد] منازعه مى‏کردید، ولى خدا شما را به سلامت داشت، چرا که او به راز دلها داناست.و آن گاه که چون با هم برخورد کردید، آنان را در دیدگان شما اندک جلوه داد و شما را [نیز] در دیدگان آنان کم نمودار ساخت تا خداوند کارى را که انجام شدنى بود تحقق بخشد، و کارها به سوى خدا بازگردانده مى‏شود.»( انفال ۴۲ـ۴۴)

,

مسلمانان در روز بدر، نفرات محدودی داشتند و تجهیزات نظامی و آذوقه و زاد و توشه شان نیز کم بود . در این باره کافی است که در دعای پیامبر اکرم(ص) قبل از جنگ تأملی بکنیم:

,

»خدایا این ها ضعیف اند پس آنها را حفظ کن.خدایا این ها امکانات ندارند پس به آنها توانایی بده.خدایا اینها محتاج و فقیرند پس بی نیازشان کن.خدایان همانگونه اند که تو می بینی پس آنها را یاری کن.»

,

و خداوند آنها را پیروز کرد . و سوره انفال نازل شد که در آن داستان جنگ آمده تا بیانگر اسباب پیروزی شکست باشد. و برای اینکه مؤمینن بعد از این به تجربه جنگی، یقین پیدا کنند که پیروزی به تعداد نفرات و تجهیزات و زیادی مال و زاد و توشه نیست. بلکه پیروزی و امداد الاهی به اندازه میزان پرهیزکاری افراد و مقدار ارتباط آنان با خداوند، نصیب افراد می شود. برای مؤمنین همین کافی است که آنچه می توانند فراهم کنند و هر مقدار تلاشی که می توانند داشته باشند و تا آنجا که می شود سعی کنند .و پیروزی بعد از اینها به دست خداست که به هر کس که بخواهد عطا می کند. پس نیروی خداوند است که تنها نیروی بزرگ است که هیچ نیرویی در زمین در برابرش نمی ایستد و همراه اراده الاهی، هیچ اراده و تصمیم دیگری فایده ندارد. و در کنار تدبیر او هیچ تدبیر دیگری به کار نمی آید.همانا خداوند متعال نوح(ع) را بوسیله طوفان پیروز کرد و آتش را بر ابراهیم(ع) سرد گرداند و یوسف(ع) را را در چاه نجات داد. و یونس(ع) را در شکم ماهی حفظ کرد و دریا را برای موسی(ع) و بنی اسرائیل شکافت و فرعون و لشکریانش را غرق کرد.

,

این مضامین و این نوع داستان ها در زمان حضور پیامبر در مکه صرفاً تئوری ها و نظریاتی بود که ایمان به آن ها، ایمان به غیب محسوب می شد. اما در زمان حضور پیامبر در مدینه این قصه ها، ازجمله در جنگ بدر، رنگ واقعیت  به خود گرفت تا مؤمنین از این تجربه واقعی و عملی بهره برند و در همه زمان ها این را به یقین بدانند که رمز و راه و روش پیروزی از آن آنهاست ولو تعداد کمی داشته باشند و از لحاظ مادی در مضیقه باشند و دشمن آنها در کثرت باشد و نیروی فراوانی داشته باشد.

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه