به بهانه 25فروردین بزرگداشت عطار نیشابوری؛

بهای من یک توبره کاه است

بهای من یک توبره کاه است
در شلوغی دغدغه های سیاسی و بین المللی سرمایه های شعری و ادبی فراموش می شود سرمایه هایی که خیلی از کشورها آرزوی داشتن آن را دارند هر سال که می گذرسرمایه های ادبی گویی رزش و اعتبار کمتری پیدا می کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا  به نقل از پایگاه خبری ثامن،روز 25 فروردین ماه در تقویم رسمی کشور به نام عطار نیشابوری نامگذاری شده است و همه ساله مراسم بزرگداشت این شاعر و عارف نامی در شهر نیشابور برگزار می شود، شاعری که به تنهایی می تواند سرمایه ادبی یک کشور باشد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,

از شعرای نام آور ایران در قرن ششم و هفتم هجری قمری، عطار نیشابوری است. وی در حدود سال 540 در روستای «کدکن» یا «شادیاخ» از کناره های نیشابور، دیده به جهان گشود. پدر و مادر او، افرادی صالح و ارادت مند خواجه کائنات حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم بودند. از این رو، فرزند دل بند خود را، هم نام حضرت ختمی مرتبت «محمد» نهادند تا این نام نیکو در شخصیت و کمال و الگو پذیری او نقشی بسزا و ارزش مند داشته باشد.

,

وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار می‌رود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبه‌ای بالا برخوردار بوده‌است،چنانکه مولوی درباره او می‌سراید

,

هفت شهر عشق را عطار گشت          ما هنوز اندر خم یک کوچه‌ایم

,

پیشه عطار، فروش گیاهان و گل های خوش بو و عطرآگین دارویی بوده است و بدین سبب، در بیشتر شعرهایش از خود به نام عطار یاد می کند، گاهی نیز لفظ «فرید» را که مخفف لقبش فریدالدین است، برای تخلص می آورد.

,

وی به دلیل شغلش، عطاری، از پزشکی نیز آگاهی داشته و روزانه بسیار از بیماران را معاینه و با داروهای گیاهی مداوا می کرده است. خود در چند مورد از اشعارش به این پیشه اشاره می کند؛ در اسرار نامه می گوید:

,

به شهر ما بخیلی گشت بیمار    که نقدش بود پنجه بَدْره دینار

,

مرا نزد بخیل آورد آن مرد      یکی صد ساله ای دیدم در آن درد

,

ز بیماری و درد آز خفته         چو مدهوشی به بستر باز خفته

,

دلش با مرگ نزدیکی گرفته     همه سوییش تاریکی گرفته عطار از راه دارو فروشی و معالجه بیماران، روزگار می گذراند و به سبب همین، برای طلب روزی به دربار پادشاهان نمی رفت و لب به ستایش آنان نمی گشود و تا آخر عمر عزت نفس و مناعت طبع و بزرگ همتی او به جا ماند.

,

درباره دگرگونی عطار و انقلاب درونی او که سبب شد به سیر و سلوک و عرفان روی آورد، سخنان گوناگونی گفته اند؛ جامی، شاعر قرن نهم در کتاب نَفحات الانس می گوید:

,

گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول و مشعوف به معامله بود، درویشی آن جا رسید و چند بار گفت: چیزی در راه خدا به من بده، وی به دوریش اعتنایی نکرد، درویش گفت: تو چگونه خواهی مُرد؟ عطار گفت: چنان که تو خواهی مرد، درویش گفت: تو چون من توانی مرد؟ گفت: بلی، درویش کاسه چوبین خود را زیر سر نهاد و گفت: اللّه ، و جان بداد! عطار را حال متغیّر شد و دکان بر هم زد و به این طریقه در آمد.

,

چیزی که نمایان است این است که عطار پس از این جریان مرید شیخ رکن الدین اکاف نیشابوری می‌گردد و تا پایان عمر (حدود ۷۰ سال) با بسیاری از عارفان زمان خویش هم‌سخن گشته و به گردآوری داستان‌های صوفیه و اهل سلوک پرداخته‌است. و بنا بر داستانی وی بیش از ۱۸۰ اثر گوناگون به جای گذاشته که حدود ۴۰ عدد از آنان به شعر و دیگر نثر است.

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

آثار عطار

,

از عطار، آثار بسیار بر جای مانده است: دیوان اشعار، منطق الطیر، مصیبت نامه، الهی نامه، خسرو نامه و... کتاب ارزش مند و گران سنگ دیگری که از او بر جای مانده و به نثر نوشته شده، تذکرة الاولیا نام دارد که شرح حال 72 تن از بزرگان عارفان است که با نام امام جعفر صادق علیه السلام آغاز می شود و با نام امام محمد باقر علیه السلام پایان می گردد.

,

عشق عطار به اهل بیت علیه السلام

,

عطار در تذکرة الاولیا در ذیل نام امام جعفرصادق علیه السلام ، ایشان را با لقب هایی بلند، توصیف می کند:

,

آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عامل صِدّیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیا، آن جگر گوشه انبیا، آن وارث نبی، آن عارف عاشق، جعفرالصادق

,

و سپس می افزاید:

,

گفته بودیم که اگر ذکر انبیا و صحابه و اهل بیت کنیم، کتابی جداگانه باید ساخت، این کتاب شرح اولیاست که بعد از ایشان بوده اند، اما به سبب تبرّک به صادق علیه السلام ابتدا کنیم که او نیز بعد از ایشان بوده است و چون از اهل بیت علیه السلام بود و سخن طریقتْ او بیشتر گفته است و روایت از وی بیشتر آمده است، کلمه ای چند از آنِ او بیاوریم که ایشان همه یکی اند، چون ذکر او کرده شود، از آنِ همه بُوَد...

,

 

,

مرگ عطار

,

آن گاه که مغولان مردم نیشابور را می کشتند، عطار که پیری ناتوان بود، به چنگ مغولی اسیر افتاد. مغول وی را پیش انداخت و همراه برد، در راه کسی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست، تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی ببخشد، اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است. مغول پیشنهاد مرد نیشابوری را نپذیرفت. پس از اندکی، آشنایی شیخ را شناخت، پیش آمد و از مغول درخواست تا چندین زر از وی بستاند و شیخ را را به وی ببخشد، شیخ باز سخن خود را تکرار کرد. مغول نیز که می پنداشت، شیخ را به بهای گزاف از وی خواهند خرید، نپذیرفت و هم چنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه، روستایی ای پیش آمد که خر خویش را می راند، شیخ را بشناخت و از مغول درخواست تا وی را رها کند، مغول از وی پرسید که در برابر آن چه خواهد داد و روستایی گفت یک توبره کاه، این جا شیخ رو به مغول کرد و گفت: بفروش که بهای من این است، مغول بر آشفت و در دم شیخ را هلاک کرد...

,

روایت مرگ عطار از زبان شیخ بهایی

,

شیخ بهائی در کتاب کشکول خود درباره مرگ عطار می نویسد:

,

... وقتی که خون از رگ او می ریخت و مرگش نزدیک شده بود، شیخ با انگشت خود از خون خود بر دیوار، این رباعی را نوشت:

,

در کوی تو رسم سرفرازی این است     مستان تو را کمند بازی این است

,

با این همه رتبه هیچ نمی یارم گفت      شاید که تو را بنده نوازی این است مقبره عطار در شهر نیشابور، کنار آرام گاه حکیم عمر خیام و در جوار امام زاده محروق قرار دارد و زیارت گاه اهل دل است.

,

پایگاه اطلاع رسانی ثامن

, پایگاه اطلاع رسانی ثامن,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه