روایتی از رشادت شهید حسن زارع پیشه/
چه کسی در آن تاریکی تانکها را هدف قرار داد؟
این پیشامد مثبت روحیه رزمندگان را دو چندان کرد ولی در عین حال این پرسش در ذهن همه باقی ماند که چه کسی در آن تاریکی مطلق و چگونه آن تانک راهدف قرار داد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا،به نقل از “اقطاع” نوشت: روزهای بسیار گرم مرداد ماه ۱۳۶۲ در دشت «مهران» و منطقه ی مابین تپه های «قلاویزان» و« شیارگاوی» بعد از عملیات والفجر سه با گرمای بالای ۵۰ درجه و پاتک های سنگین و پر تعداد دشمن بسیار سخت و دشواری سپری می شد ، گردان ما هم از جمله گردان هایی بود که پس از شرکت در عملیات و چندین روز و شب پرکار و طاقت فرسا وظیفه ی پدافند و مقابله با حملات دامنه دار عراقی ها را بر عهده داشت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اقطاع,,
گرمای توانفرسای هوا، نبود آب حتی برای آشامیدن ، نداشتن سنگر و جان پناه مناسب و برتری عددی و تجهیزاتی نیروهای دشمن ، شرایط را برای رزمندگان بسیار دشوار کرده بود .عصر روزه ۱۴ یا ۱۵ مرداد ماه بود که نیروهای عراقی با حمایت و پشتیبانی بیش از ۵۰۰ تانک ، از جمله تانک های فوق پیشرفته T-72 به خاکریز ما نزدیک شدند و این فعل و انفعال به همراه آتش سنگین توپخانه و تیر مستقیم تانک های دشمن ، تا حدودی ابتکار عمل و موازنه را در میدان نبرد به نفع عراقی ها تغییر داده بود ، نیروهای پیاده دشمن هم با استفاده از شرایط بوجود آمده، قبل از تاریکی هوا، در چاله هایی که از قبل در منطقه کنده شده بودند و در فاصله ی ۲۰۰-۱۰۰ متری ما قرار داشتند پناه گرفتند و تانک ها هم سراسر دشت را پوشاندند ، طبیعتاً شب سختی در انتظارمان بود و باید تا صبح بیدار و آماده می ماندیم ،چرا که هر لحظه امکان داشت دشمن زخم خورده و سرتا پا مسلح قصد سوئی داشته باشد.
,,
علیرغم دشواریهای نبرد های چند روزگذشته ، خستگی بیش از حد ،گرمای سوزان و بی خوابی های مستمر که توان جسمی نیروهای رزمنده را بسیار کاهش داده بود ولی رزمندگان با روحیه قوی آماده پاسخگویی به کوچکترین حرکت دشمن بودند.نیروهای مستقر در خط مقدم ، ترکیبی از نیروهای بسیج و سپاه و همچنین رزمندگان ارتشی بود که تقریباً این نیروها یک سنگر در میان در کنار هم سازماندهی شده بودند.به هر حال هواتاریک شد و اوضاع خط کمی آرام گرفت ، البته به نظر می رسید که این آرامش ، آرامش قبل از طوفان با شد.
,,
دشت مقابل ما مملو از تانک ها و نیروهای پیاده ی عراقی بودو هر لحظه امکان انفجار این انبار باروت می رفت ، سکوت وهم انگیز میدان نبرد را گاهی صدای موتور تانک یا رگبار گلوله ای در هم می شکست و هر از گاهی هم شلیک منوری تصویر ی مبهم از صحنه را پیش چشمان به نمایش می کشیدـ البته شلیک منورها نشان از ترس عراقی ها داشت که احتمال می دادند نیروهای ایرانی آن ها را غافلگیر کرده و همان شب مانند صاعقه بر سرشان فرود آیند ـ انتظاری توام با نگرانی بر سر تا سر خط حاکم شده بود ، نگرانی از این که کوچکترین غفلت، حاصل کار رزمندگان و شهیدانی را که در این چند روز با تلاش و جانفشانی خود به دست آورده بودند به باد دهد، لحظات سخت و سنگین می گذشت ، در همین اثنا و با تاریک شدن کامل هوا و کاملاً بدون مقدمه ، ناگهان یکی از تانک های عراقی که ۳۰۰-۲۰۰ متری با خط ما فاصله داشت منفجر شد و آتش گرفت ،همهمه ای در خط افتاد و آن سکوت ابهام آمیز دقایق قبل به فریاد های «الله اکبر» رزمندگان که از این اتفاق به وجد آمده بودند تبدیل شد ،در روشنایی آتش آن تانک و در حالی که نیروهای عراقی مستقر در اطرافآن سراسیمه به این سو و آن سو می گریختند نیروهای رزمنده چند تانک دیگر را هم هدف قرار داده و منهدم کردند ، به یکباره جو حاکم بر منطقه به نفع نیروهای ایرانی تغییر داد و خوف و هراس سنگینی بر عراقی ها مستولی شد.
,,
این پیشامد مثبت روحیه رزمندگان را دو چندان کرد ولی در عین حال این پرسش در ذهن همه باقی ماند که چه کسی در آن تاریکی مطلق و چگونه آن تانک راهدف قرار داد.
,,
صبح فردا شهید «حسن زارع پیشه» که ان روزها در واحد ۱۰۶ لشکر خدمت می کرد برای سرکشی نزد ما آمد ،صحبت از ماجرای شب پیش شد ،شهید حسن در کمال خونسردی گفت دیشب بعد از تاریک شدن هوا و شرایط نه چندان مطلوب خط دلم شکست، به فکر انجام کاری بودم که این جو سنگین را تغییر دهم ،گلوله ای داخل توپ گذاشتم و تنها سوار جیپ شدم ، از داخل بریدگی و کانال پشت خط عقب تر رفتم و روی بلندی مشرف به خاکریز خودمان و نیز دشت مقابل توقف کردم ، به گونه ای که خاکریز بین من و عراقی ها قرار گرفت ، از پشت فرمان پایین آمدم و پشت قبضه ی ۱۰۶ نشستم ، از خدا خواستم اگر مصلحت می داند ،این گلوله به هدفی اصابت کند ، بعد از توسل به حضرت زهرا(س) و به صورت اتفاقی در حالی که هیچ چیز را نمی دیدم لوله توپ را به سمت دشت چرخانده و شلیک کردم ، شلیک گلوله همان و آتش گرفتن تانک عراقی هم همان ، بلافاصله گلوله بعدی را هم داخل لوله گذاشتم و بقیه بچه ها هم با جیپ رسیدند و در آتش همان تانک چند تانک دیگر را هم زدیم .
, ,
,
, تازه متوجه شدیم که شجاعت ، باور و تور شهید زارع پیشه بود که توانست یک تنه در آن شب وهم آلود جو میدان نبرد را کاملاً به نفع نیروهای رزمنده تغییر دهد.
,,
راوی: پیشکسوت جهاد و شهادت، دکتر علیرضا کاشانی
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه