قدم زدن در سرزمینی که ملائک در آن ربنا می گویند/ شهیدان دوباره زنده شده اند
جبهه ها را ندیدم، فعالیت های پشت جبهه را هم، همیشه در فیلم ها و سریال ها به تماشای محبت هایشان نشسته ام اما اینجا فیلم نیست، نقش نیست، بازیگران نیستند، اینجا همه خودشان هستند، خود خود واقعی شان، هر کسی کمک می کند انتظار پاداش ندارد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نسل شاهوار مشهد نیست اما گلدسته های مسجد گونه اش با نور سبز رنگی که یاد گنبد امام رضا (ع) را در خاطره ها زنده می کند با چادرهای خاکی جبهه های جنگ، ذهنم را به خاکریزها و صدای آرپیجی 7 می کشاند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , نسل شاهوار,
صدای صوت خمپاره ها در گوشم زنگ می زند وقتی نوای با کاروان آهنگران از ورودی غرفه ها تا فراخنای وجود هر بازدید کننده ای رسوخ می کند. هر غرفه تاریخی از انقلاب به دوش و هر عکس شهید صندوقچه ای از خاطرات را یدک می کشد.
,سربندهای یا زهرا (س) و یا حسین (ع)، پلاک های ریسه شده، گلدان هایی که عجیب به گل نشسته اند، محشری به پا کرده به زیبایی سنگرهای پشت جبهه ها که لحظه ای آرام و قرار نداشت.
,جبهه ها را ندیدم، فعالیت های پشت جبهه را هم، همیشه در فیلم ها و سریال ها به تماشای محبت هایشان نشسته ام اما اینجا فیلم نیست، نقش نیست، بازیگران نیستند، اینجا همه خودشان هستند، خود خود واقعی شان، هر کسی کمک می کند انتظار پاداش ندارد. همه دوست دارند بخشی از این حماسه باشند، حماسه ای که اولین بار است اینجا در این قطعه از بهشت درحال رخ دادن است.
,
غرفه ها و شهدا و خاطراتشان را پشت سر می گذارم و به مزارشان می رسم. جایی که یادآور حضور فیزیکی آن ها در دنیایی است که من هم در آن نفس می کشم.
,تاریکی و نور ستارگان، پرچم هایی که در نسیم ملایم شامگاهی لابه لای مزار شهدا به رقص در آمده اند و انعکاس نور سبز کنار هر عکس را جلوه ای صد چندان می بخشند دل هر عاشقی را به لرزه می اندازد.
,
در کنار مزار شهدای گمنام و مدافع حرم لحظاتی را سر می کنم و به یاد می آورد هنوز درب شهادت باز است و به قول سید شهیدان اهل قلم مرتضی آوینی فقط باید سایز لباس شهادت بشوی.
,به خط مرز دنیا می رسم، هوس، انحراف، دروغ، ریا، منصب، بی حجابی، بی غیرتی یا ایمان، گذشت، ایثار، از جان گذشتگی، کدام را انتخاب می کنم، لحظه مرگ فرا می رسد و دست هایی از تابوت بیرون مانده فریاد می زند هیچ چیز با خود نخواهی برد.
,
سرازیری قبر، نکیر و منکر، پل صراط، صدای فریاد کسانی که کمک میخواهند، یکی از پاهایش آویزان شده، یکی از موهایش، یکی غرق در آتش است و دست هایش را دراز کرده، از پل صراط می گذرم و آرزو می کنم کاش واقعا بتوان همینگونه به راحتی گذشت و غرق آتش نشد.
,
حالا باید وارد بهشت شوی، عطر گل محمدی فضا را پر کرده، سبزی جاده ورودی و صدای بلبلان و آواز پرندگان خوش الحان انسان را مدهوش می کند. آب چشمه های جاری، میوه های بهشتی، نورافشانی حضور ائمه و لذت همنشینی با کسانی که آرزویش را داری چه حس خوشایندی است. دلم نمی خواهد از این بهشت خارج شوم هر چند زمینی است اما زمان کم است و باید گذشت.
,
,
به حوضچه های آرامش زندگی می رسم، جایی که یادآوری می کند خانواده های جنگ چگونه بودند و امروز ما چگونه ایم، غرق در دنیا و نیازهای مادی و فراموشی و آیپد و ماهواره و جنگ فرهنگی.
,استقرار تسلیحات نظامی، جهادگران این سنگر سازان بی سنگری که عجیب اینجا خود را به رخ بیندگان می کشند، دیده نمی شوند اما نشانه هایشان فریاد می زند حضور دارند، آن جا که سلاح های جنگی امروز که ماهواره و اینترنت هستند جای خود را با توپ و تانک عوض کردند و قدرتشان بیشتر است همه و همه می خواهند به من و امثال من آگاهی دهند که جنگ هنوز تمام نشده، دشمن هست، ابزار جنگش عوض شده، سنگر ها تغییر کرده اما سربازان هنوز هستند، باید باشند تا اسلام و انقلاب بماند.
,به آخرهای مسیر نزدیک می شوم. فضای شلمچه بازسازی شده و دلم را هوایی صداقت و از خودگذشتگی رزمندگان آن دوران می کند ساعت از 9 شب گذشته ولی هنوز مردم هستند و غلغله ای به پاست گویا شب و روز ندارد اینجا. باید بیایی و حس کنی باتمام وجودت عشقی را که مردم را می کشاند که تا پاسی از شب در کنار شهدا زندگی را زمزمه کنند.
,الهام صادقی
,انتهای پیام/ص
]
ارسال دیدگاه