ساده زیستی و پرهیز از تکلف از دیدگاه استاد مطهری
مردم عالم که همان مقام علمی و شخصیت علمی آنها گواه راستین آنهاست، احتیاجی نمیبینند که تظاهر کنند؛ برعکس، افرادی که از این جهت احساس عقب ماندگی میکنند، بیشتر به القاب و عناوین و تظاهر اهمیت میدهند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا و به نقل از لرسو چگونه می توان اصول و حدود زندگی را رعایت کرد و در عین حال از تکلف به دور بود؟ پیآمدهای تکلف در زندگی چیست؟ چرا باید در زندگی سادهزیستی را پیشه کنیم؟ ریشه تکلف ناشی از چه امری است؟ پاسخ به همه این موارد را میتوان در نوشته ذیل و در کلام شهید والامقام علامه مطهری دریافت کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, لرسو ,در حدیث است که بدترین دوستان، آن کس است که آدمی مجبور است در معاشرت با او، خود را به زحمت و تکلف اندازد. درباره رسول اکرم(ص) مورخین نوشتهاند که از خصایص وی این بود که ساده و بیتکلف زندگی میکرد؛ ساده و بیتکلف سخن میگفت؛ ساده و بیتکلف غذا میخورد. در عین اینکه مقید بود همیشه پاکیزه و نظیف و معطر باشد، بسیار ساده جامه میپوشید. یکی از اصول زندگی آن حضرت، سادگی و پرهیز از تکلف بود.
,شک نیست که زندگی، اصول و حدودی دارد که باید آنها را رعایت کرد. اگر بر زندگی اصول و حدود حکومت نکنند، تبدیل میشود به زندگی جنگلی. قرآن کریم مخصوصاً به این نکته تأکید میکند که حدود الهی را محترم بشمارید و از آنها تجاوز نکنید. خیلی فرق است بین اصول زندگی و بین یک سلسله قیود و تکلفات و عادات بیدلیل که در میان مردم پیدا میشود و زندگی را بر آنها ناگوار و دشوار میسازد.
,اصول زندگی موجب گشایش و آسایش و رفاه است ولی قیود و تکلفات موجب سنگین باری و ناراحتی است.
,پیامبر(ص) ساده میزیستند و نه برای خود تکلفاتی درست کرده بودن و نه برای مردم ولی مردمی هستند افراطی و مردمی دیگر هستند تفریطی. یک دسته چنان پشت پا به قیود و حدود زندهاند که یکباره نسبت به همه چیز لاقید و لاابالی شده اند، تنبلی و بیکاری را شعار خود قرار دادهاند و دسته دیگر برعکس، به قدری خود را در میان آداب و رسوم و عادات محبوس ساختهاند که زندگی را برای خود سنگین و ناگوار کردهاند و بالاخره برای یک عده از مردم، زندگی یکسره تکلف شده است. رسول اکرم(ص) اجازه نمیداد که مجلس او صدر و ذیل و بالا و پایین داشته باشد مخصوصاً دستور میداد که اصحاب و یاران حلقه و دایره وار بنشینند که مجلس، بالا و پایین نداشته باشد.
,بطور کلی مقید شدن به زندگی متکلفانه ناشی از کوچکی روح و نداشتن شخصیت است. برخی افراد در خود احساس حقارت میکنند و بعد میخواهند این حقارت را جبران کنند و برای خود در نظر دیگران شخصیتی اثبات کنند. اینگونه افراد بیشتر خود را به تظاهر به یک سلسله قیود وادار میکنند.
,مردم عالم که همان مقام علمی و شخصیت علمی آنها گواه راستین آنهاست، احتیاجی نمیبینند که تظاهر کنند؛ برعکس، افرادی که از این جهت احساس عقب ماندگی میکنند، بیشتر به القاب و عناوین و تظاهر اهمیت میدهند. بطور کلی کار و فعالیت و مثبت بودن با تکلف و به خود بندی و اسیر عادات و رسوم شدن سازگار نیست. هر یک از این تکلفات، مقدار زیادی وقت تلف میکند، فکر و خیال مصرف میکند، خستگی و ملالت میآورد. مردمی که میخواهند در حال حرکت و تلاش و فعالیت باشند و به مقامات و ترقیات نائل شوند، لازم است بار خود را از این تکلفات سبکتر کنند تا بتوانند سریع پیش بروند.
,باباطاهر می گوید:
,دلا راه تو پر خاک و خسک بی گذرگاه تو بر اوج فلک بی
,گر از دستت برآید پوست از تن برآور تا که بارت کمترک بی
,انتهای پیام/ر
]
ارسال دیدگاه