نان حلال و اخلاق خوب فرزندان شهید را نصیبم کرد/ 82 سال سن دارم و هم چنان کار می‌کنم

نان حلال و اخلاق خوب فرزندان شهید را نصیبم کرد/ 82 سال سن دارم و هم چنان کار می‌کنم
سید عبدالحسین خاتمی فرزند سید‌علی پدر 80 ساله‌ای که در شهرستان بیرجند متولد شد، دارای 6 فرزند است که دو پسرش را در راه اسلام داده است اما این را عنایتی از طرف خداوند می‌داند، وی سالهای زیادی را با رنج و سختی فرزندانش را بزرگ کرده و خوشحال است از اینکه توانسته فرزندانی صالح را تربیت کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از  خاورستان، به مناسبت ایام ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر بهانه ای شد تا با یکی از پدران شهدای استانمان هم کلام شویم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خاورستان، ,

سید عبدالحسین خاتمی فرزند سید‌علی پدر 80 ساله‌ای که در شهرستان بیرجند متولد شد، دارای 6 فرزند است که دو پسرش را در راه اسلام داده است اما این را عنایتی از طرف خداوند می‌داند، وی سالهای زیادی را با رنج و سختی فرزندانش را بزرگ کرده و خوشحال است از اینکه توانسته فرزندانی صالح را تربیت کند.

,

سید‌ عبدالحسین خاتمی پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی در گفتگو با خبرنگارخاورستان، اظهار کرد: از سن 12 سالگی به دلیل فوت زود هنگام مادر و تنهایی پدر، درس را رها کردم و در شغل پدری که خیاطی بود، مشغول به کار شدم.

, خاورستان,

, ,

وی ادامه داد: در سن 22 سالگی ازدواج کردم که خداوند 3 پسر و 3 دختر به من اعطا کرد، که فرزند اولم سید‌محمد خاتمی در سال 1335 متولد شد.

,

سید محمد اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه را پخش می‌کرد

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی خاطرنشان کرد: محمد در دبیرستان آیت الله طالقانی در رشته ریاضی تحصیل کرد و با توجه به همزمان شدن آن ایام با انقلاب، وی به همراه دوستانش به فعالیت‌های سیاسی می‌پرداخت و اعلامیه‌های حضرت امام رحمت الله علیه را پخش می‌کرد.

,

خاتمی ادامه داد: وی ضمن تحصیل، برای تبلیغات‌اسلامی و نصب اعلامیه‌های حضرت امام به بندرعباس رفت و به دست رژیم شاهنشاهی در مدت چند روز بازداشت شد، پس از برگشت به بیرجند دست از فعالیت‌های سیاسی برنداشت.

,

, ,

محمد با رتبه بسیار عالی در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شد

,

وی با بیان‌ اینکه محمد با رتبه بسیار عالی در رشته پزشکی دانشگاه تهران قبول شد، تصریح کرد: همزمان با تحصیل، در دانشگاه تهران به استخدام جهاد دانشگاهی درآمد و سپس در تاریخ 29 مهرماه 1359 بنا بود با یکی از دانشجویان پزشکی ازدواج کند.

,

با بیان اعلامیه‌ای از طرف امام خرید ازدواج‌اش را رها می‌کند و به جبهه می‌رود

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی ادامه داد: برای خرید ازدواج به بازار رفته بودیم که در مسیر از رادیو پیامی از طرف امام اعلام شد، که جوانان به جبهه بروید، همان موقع محمد خرید را رها کرده تا به جبهه برود و می گفت "اگر برگشتم که ازدواج می‌کنم، اگر برنگشتم هزینه ازدواجم را به حساب آوارگان جنگی واریز کنید".

,

پس از 40 روز از آخرین زنگش، برادرش سیدعلی خبر شهادت‌اش را آورد

,

خاتمی اضافه کرد: آخرین باری که به جبهه اعزام شد تا 40 روز از وی بی‌خبر بودیم و بعد از این مدت زنگ زد و نیز پس از 40 روز از آخرین زنگش، برادرش سیدعلی خبر شهادت‌اش را آورد که در 23 خرداد ماه 1360 در محور الخنین عملیات خمینی روح الله به فیض شهادت نایل گردید.

,

سید علی از همرزمان دکتر چمران تا پایان جنگ دست از نبرد برنمی‌دارد و هم اکنون پاسدار است

,

وی با بیان‌اینکه سیدعلی پسر دومم، در سال 1342 متولد شد، گفت: وی دانشجوی علم و صنعت تهران بود که همراه گروه دکتر‌چمران، در جبهه مشغول به نبرد بود، در مدت چهل روزی که نگران محمد بودیم سیدعلی به اهواز رفت تا برادرش را پیدا کند.

,

, ,

به صورت گمنام دفن می‌شود و در جوار مزار دکتر چمران می‌ماند

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی ادامه داد: سیدعلی برای پیدا کردن برادر به جهاد مراجعه می‌کند و مسئولین مرکز می‌گویند"برادرتان شهید شده و به تهران اعزام شده است" با توجه به اینکه اول انقلاب جبهه‌ها نامنظم بود محمد را به‌صورت گمنام در قطعه 24 بهشت زهرای تهران دفن می‌کنند تا اینکه سیدعلی قبر برادر را پیدا می‌کند.

,

خاتمی اضافه کرد: با توجه به اینکه علما در جابه‌جایی قبر شهید ایراد می‌گیرند، محمد همان جا در جوار قبر شهید‌چمران می‌‌ماند(بغض گلوی پدر را گرفته و دلش برای فرزندانش تنگ شده است).

,

سید سعید هم دنبال بهانه‌ای برای رفتن جبهه پس از دو سال از شهادت برادر بود

,

وی با بیان‌اینکه شهید سید سعید پسر سومم متولد1344 است، توضیح داد: وی دانشجوی دانشگاه امام صادق(ع) و روحانی بود و هم حجره‌ای دکتر شهاب بود.

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی ادامه داد: پس از دو سال از شهادت محمد، سید سعید به من گفت "بابا میخواهم برم جبهه، اجازه بدهید بروم، من گفتم بذار ما بریم مکه، برگردیم بعد برو، تا اینکه از مکه برگشتیم سعید عازم جبهه شد.

,

خاتمی در خصوص ماجرای شهادت سید‌سعید گفت: سال 62 در هنگام عملیات خیبر در جزیزه مجنون، همرزمان و فرمانده عملیات به شهادت می رسند و سید سعید شال در کمر بسته و فرماندهی را برعهده می‌گیرد.

,

وی اضافه کرد: به همراه دکترحسنی که همرزمش بود، با خمپاره‌ای سطوح زره‌ای عراق را منهدم می‌کنند تا نیروی کمکی ایران برسد و پس از رسیدن کمک با اصابت خمپاره‌ای، سعید به فیض شهادت نایل می‌گردد و جنازه را شبانه آقای حسنی با موتورسیکلت به دست نیروی‌های خودی می‌رساند.

,

, ,

بسیاری از سختی‌ها را تحمل کردیم

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی با بیان‌اینکه پسرانمان را در راه اسلام دادیم و به همین دلیل بسیاری از سختی‌ها را تحمل کردیم، گفت: مادرشان همیشه موقع عملیات به محمد می‌گفت "من و خواهرانت را هم ببر، تا حداقل دو یا سه نفر از مجروحان را که می‌توانیم پانسمان کنیم" و او هیچ وقت از شهادت پسرانش گلایه نکرد.

,

خاتمی افزود: در سال 62 به مدت 10 روز حضورم در جبهه، قدم به قدم دیدم که این رزمندگان چقدر فعالیت می‌کنند و هرجایی که از خاک ایران آزاد شده یک نفر، شهید شده است.

,

وی با بیان‌اینکه فرزندان باید احترام پدر و مادر را نگه دارند و نیز پدر و مادر احترام فرزندان را نگه دارند، گفت: فرزندان هر قدمی و حرفی که می‌زنند در جهت رضایت خدا باشد و قناعت و تلاش را پیشه خود قرار دهند.

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی افزود: من خودم در زندگی هیچ وقت به فرزندانم، بی‌احترامی نکرده و از آن‌ها خواسته‌ام که راه برادرشان را ادامه دهند و در کلاسهایشان فرهنگ شهادت را آموزش دهند و نیز احترام دانشجویان را نگه دارند.

,

بازهم می‌خواهم از دست رنج خود استفاده کنم

,

اتمی یادآور شد: الان که 82 سال از عمرم می‌گذرد، بازهم در مغازه را باز می‌کنم با این حالی که نیازی به کار ندارم، بازهم می‌خواهم از دست رنج خود استفاده کنم.

,

وی ادامه داد: پدر یعنی که برای فرزندانت پدر خوبی باشی و آن ها را خوب تربیت کنی که پیرو ولایت فقیه باشند و پدر خوب پدری است که فرزندانش گرفتار رفیق بد نشوند.

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی با اشاره به اوایل ازدواجش و سختی زندگی گفت: در اوایل ازدواج که فرزندانمان کوچک بودند تا ساعت2 الی 3 شب کار می‌کردم، روزی خستگی خیلی به من فشار آورد، به خدا گفتم اینم شغل شد؛ همان روز پس از بازگشت از مغازه در بین راه، با سه نفر شرابخوار مواجه شدم که حالشان خوب نبود، گفتم خدایا منو ببخش که ناشکری کردم و به من توفیق بده که بازهم کار کنم.

,

, ,

در برخورد با فرزندانم به گونه‌ای رفتار می‌کردم که خود متوجه اشتباهاتشان شوند

,

وی با بیان‌اینکه در برخورد با فرزندانم به گونه‌ای رفتار می‌کردم که خود متوجه اشتباهاتشان شوند، تصریح کرد: هنگامی که کار اشتباهی انجام می‌دادند با روی خوش سر صحبت را باز می‌کردم و جواب قانع کننده‌ای به آن‌ها می‌دادم و زیاد سخت نمی‌گرفتم.

,

نان حلال و اخلاق خوب، نعمت‌های بزرگی چون فرزندان شهید را نصیبم کرد

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی خاطرنشان کرد: نان حلال و اخلاق خوب، نعمت‌های بزرگی چون فرزندان شهید را نصیب ام کرد.

,

خاتمی اضافه کرد: محمد که سه ساله شده بود، سر سفره نشست از وی سوال کردم بابا، من چطور غذا می خورم گفت آینه را بردار نگاه کن هنوز سخنش در ذهنم است.( برایش هنوز سوال است که فرزند سه ساله‌اش چطور چنین حرفی زد و یادآوریش موجب لبخندش می‌شود)

,

وی ادامه داد: همیشه به مدرسه فرزندانم سر می زدم با فرزندانم قرار گذاشته بودم که هر کدام نمراتشان بیشتر شود تا به آن‌ها هدیه ای بدهم اما با این حال نمراتشان بسیار عالی بود.

,

پدر شهیدان محمد و سعید خاتمی در پایان آرزو کرد : امیدوارم که در دنیا و آخرت فرزندانم عاقبت خوبی داشته باشیم.

,

, ,

                              سید غلامحسین خاتمی در نماز عید فطر سال 57 

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه