مرغ بیبال و پرم را پر پرواز ببخش...
پاکان سجاده نشین چرامی در دومین روز اعتکاف + تصاویر
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی چرام، مراسم اعتکاف امسال در حالی دومین روز خود را پشت سر می گذارد که بیش از 300 نفر از مردم چرام، اعم از مرد و زن و پیر و جوان در مساجد جامع و صاحب الزمان(عج) این شهر به راز و نیاز با معبود خویش مشغول هستند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی چرام,سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
انتهای پیام/چ
سجاده نشینانی که آمده اند تا بگویند؛ الهی! قلب ما را جلا ده و صقالت بخش تا سر ما از زنگار طبیعت و صفات بشری صاف شود، صفات روحانی در آن جلوه کند و انوار غیبی بر جان ما بتابد. جانمان را به تموج دراید، جلوهی تو در آن جای گیرد، ستر و حجاب از آن فروافتد و کشف حقیقت حاصل اید.
,الها! ما را با خود آشتی ده و در قلب ما آتش عشق را روشن کن تا نور سر ما روشن کند و نار آن خودیت از ما بستاند. جذبه و خلسهای بر ما فرو فرست تا ما را سرمست دیدار سازد، جامهی نفسانیت بدریم، آهنگ تو کنیم و در اقیانوس هستی محو شویم.
,,
چگونه شرمساری خود واکنند که زندگی، روان و مقصد، نزدیک. خوشا فراخواننده شدگان که حق بگویند و حق شنوند. همراهی عقل عاصی است با دل پریشان. باشد که یاری هم رسانند و الهی شوند. زمان کوتاه است و نیاز بسیار، اما سه روز ناب است که انسان به تمام معتکف او شده است.
,,
روزهی عشق میگیرد و با عشق، افطار میکند، همنشین اهل راز میشود و از نیاز میگوید، عقل به اندیشه فرو رفته و دل به سجود، کجایند معتکفان؟!
,,
دو روز گذشته و دل خجل از کردهی خویش است. سر به زیر انداخته که از منزل برود که حق را سزاوار چنین میهمانی نیست. سروش است که میخواند بمان، مگر به پای خویش آمدهای که عزم سفر کردی؟ کریم، کرمش را بر تو سرازیر کرده؛ الهی شدهای.
,انتهای پیام/چ
, , , , ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ,
,
, ]
ارسال دیدگاه