بودن فقط برای خدا چگونه درک می شود
انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو)سید حسن فلسفی طلب؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو), سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو),مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
انتهای پیام/ر
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
انتهای پیام/ر
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
انتهای پیام/ر
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
انتهای پیام/ر
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
انتهای پیام/ر
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
انتهای پیام/ر
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم که محکم جاهلی بود
,هر انسانی که در جستجویی حقیقت مدتی تامل کند درخواهد یافت که جاهل است بزرگانی که مدتی زیاد در باب جهان فارغ از هرقیل و قال مدرسه ای و بازاری تامل کردند به عظمت پروردگار و جهل خود از شناخت ذات باری اقرار کرده اند و هماره تلاش کردند که به حضرت حق نزدیک شوند از راه عقل یا دل و یا شریعت و تنها چیزی که بدان مبادرت داشته اند قصد قربت بوده است:
,آب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
,و این حال خود را مدیون خودشناسی بوده اند ،انسان هایی که غرق در دنیا و تعلقات هستند چگونه می توانند برای مدتی هر چند کوتاه "بودن فقط برای خدا "را درک کنند؟
,اعتکاف فارغ از شرایط دینی آن و پاداش دنیوی و اخرویش یک فرصت است برای شناخت،فرصتی برای هر انسانی که غرق در منیت خویش است که در باب خود اندیشه و تأمل کند و خویشتن خویش را بکاود،اقرار کند به نادانی خود و اعتراف کند به عظمت حق،و ضربه درمانی کند به این شیوه که به جز او مخلوقی در جهان نیست و همه دنیا تعلق به ایشان دارد! این جهان برای او بدون انسان ها و خدا چه ارزشی دارد؟
,اعتکاف این فرصت را به انسان می دهد که دمی به فراغت بزند و در این آرامش ارزش انسان ها را بفمهد و بداند که خدایی در همین نزدیکی است.انسان با خودشناسی و تأمل در خویش از سرگردانی نجات پیدا می کند و گمشده خود را خواهد یافت :
,ای گمشدگان که در پی خدائید ،خود آیید بیرون ز شما نیست شمائید شمائید
,انسان وقتی خود را جدا از تعلقات دنیا شناخت آنگاه خواهد فهمید که دو بال برای پرواز دارد و مرگ خویش را در زندگی می بیند و تلاش می کند که خدایی شود:
,جان گشاید سوی بالا بالها در زده تن در زمین چنگالها
,قصد قربت خداوند انسان را به خودش نزدیک می کند و در خود مجموعه ای از عواطف خوب و بد ضدو نقیض را خواهد یافت ثمره بعدی اعتکاف نشان دادن عیوب خود به خویشتن است :
,ای خنک جانی که عیب خود بدید هر که عیبی گفت آن به خود خرید
,ز آنکه نیم او از عیبستان بدست و آن دیگر نمیش ز غیبستان بدست
,انسانی که قصد قربت را درک کند عیب های عیبستانی خود را می بیند و برطرف می کند و متخلق به اخلاق الهی می شود ،معتکف همه مخلوقات خداوند را دوست دارد و به صحرایی می رود که عشق باریده است به زندگی آری می گوید و همه چیز را مظهر تجلی خداوند می داند و به همه عشق می ورزد وانسان را نگین انگشتر الهی می داند و خود را مردمک چشم خدا می بیند و نگاهی خدایی به جهان هستی خواهد داشت
,اعتکاف و تزکیه نفس منسوب به یک دین و آئین نیست فرصتی است برای هر انسانی که خود را بشناسد و جهان با خدا را درک کند و دست آخر به این خواهد رسید که می داند که نمی داند و با عمل خود اعتقاداتش را اثبات می کند،معتکف مرگ را نعمت الهی می داند و در اعتکاف است که می تواند از حیوانیت و عیبستان خود رها شود و جهشی به سویی خدایی شدن کند و همه چیز را مستهلک در وجود حق ببیند:
,از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان بر زدم
,مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم
,وز ملک هم بایدم جستن ز جو کلُ شئٍ هالک الا وجهه
,حمله دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پرّ و سر
,بار دیگر از ملک قربان شوم آنچه در وهم ناید آن شوم
,انتهای پیام/ر
, , , ,
ارسال دیدگاه