خاطرات شنیدنی مامان صوفی آموزش و پرورش گلستان:
از نقاشی دزدکی حالات معلم در ۹ ماه تحصیلی تا با سواد کردن مادر و دختر سیستانی
خاطرات شنیدنی معلم با سابقه گلستانی که بی دریغ سالیان سال بعد از بازنشستگی نیز به تربیت دانش آموزان می پردازد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کلاس بیست ، ام کلثوم صوفیان یا همان«مامان صوفی»سازمان دانش آموزی بهترین هدیه خود در دوران تدرسی را از دانش آموزکلاس اول روستای سیاه تلو درسال های نخست خدمت در آموزش و پرورش عنوان می کندو می گوید : این دانش آموز در مدت ۹ ماه تحصیل در حالات مختلف عصبانیت، غمگین و شادی به دور ازچشم من طرحی روی کاغذ می کشید و در روز معلم هدیه خود را درپاکتی گذاشت و گفت: باید سر صف به شما تقدیم کنم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , کلاس بیست,این دختر خوش ذوق، ۱۴ طرح از من بر روی کاغذ کشیده بود و از سر تا پای خود به صورت پله ای به خود چسباند و گفت: این هدیه من است؛ «من و معلمم خانم صوفیان، من هدیه به خانم صوفیان و تا آخرعمر مدیون شما خواهم بود.»
,وی گفت: زهره طباطبایی اسم آن دختربا محبت بود ، الآن از او خبر ندارم اما خیلی دوست دارم بار دیگر اورا ببینیم.
,
صوفیان ۶۳ساله که سالیانی است لباس معلمی را از تن به در کرده و درتشکیلات سازمان دانش آموزی همچنان همکاری می کند در بیان خاطرات خود اززمان تدریس گفت: در زمان سال های ابتدایی خدمتم در سیستان و بلوچستان خدمت می کردم، آموزگار کلاس اول بودم و نا آشنا به زبان آن دیار.
,آنجا بابانویی آشنا شدم که واژه سیستانی را به من بیاموزد، او مادر یکی از شاگردانم م بود، اگرچه بزرگ شده مکانی بود که زنان در تحصیل نقش کمرنگی داشتند اما شیفته فراگیری دانش بود؛ از این رو به مادر و دختر همزمان درس می دادم ، مادردرنهضت سواد آموزی و دختر درمدرسه.
,در آن زمان به جبهه نیز اعزام می شدم و دانش آموزم در آن روزها هرچه که از من فرا گرفته بود به مادر می آموخت.
,وی درادامه می گوید: خوشایندترین روز من در آنجا زمانی بود که این مادر و دختر در یک زمان با سواد شده و کلاس اول را با موفقیت به پایان رساندند.
,مامان صوفی در حالی که از یادآوری خاطرات آن دوران احساس خوشحالی می کند، می گوید: یادم می آید ازمادربه خاطرهمت بلند برای تربیت و آینده فرزندان خود برای فراگیری علم تقدیر شایسته انجام شد.
,معلم پیشکسوت آموزش و پرورش گلستان ادامه داد: در پنج سال خدمتم در آنجا زمانی در پوست خود نگنجیدم که مادر و دختر در پایان دوره کلاس پنجم گواهی خود دریافت کردند.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه