گنجینه اسرار فراموش شده سه شهید در بستر بیماری
معصومه ایمان زاده، مادر سه شهید ارومیه ای است که هیچ خاطره ای را از گذشته خود، مخصوصا فرزندان شهیدش به یاد ندارد ، گرد پیری و فراموشی بر پیشانی مادری نشسته است که سه شهید خود را تقدیم انقلاب کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از اروم نیوز، وارد که می شوی صفای خانه را از گوشه ی اتاقی حس می کنی که دورادور تو را به یاد دوردست ها می اندازد ،مادری غریبانه روی تختی تنها و تنها نگاه گرمش را دارد و دیگر هیچ! سالها مادر صدایش کرده اند اما امروز این کلمه برایش غریب است! حافظه ای نمانده برای خاطرات ، خسته و رنجور فقط چشم به دورها دوخته و حتی نمی تواند حرف بزند...
, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از اروم نیوز، وارد که می شوی صفای خانه را از گوشه ی اتاقی حس می کنی که دورادور تو را به یاد دوردست ها می اندازد ،مادری غریبانه روی تختی تنها و تنها نگاه گرمش را دارد و دیگر هیچ! سالها مادر صدایش کرده اند اما امروز این کلمه برایش غریب است! حافظه ای نمانده برای خاطرات ، خسته و رنجور فقط چشم به دورها دوخته و حتی نمی تواند حرف بزند..., اروم نیوز,,

,
, معصومه ایمان زاده، مادر سه شهید ارومیه ای است که هیچ خاطره ای را از گذشته خود، مخصوصا فرزندان شهیدش به یاد ندارد ، گرد پیری و فراموشی بر پیشانی مادری نشسته است که سه شهید خود را تقدیم انقلاب کرد سه شهید به اسامی اسماعیل و امامعلی و جانعلی فاضلی اما او در90 سالگی و در بستر بیماری، همه آن روزگاران را فراموش کرده است.
, معصومه ایمان زاده، مادر سه شهید ارومیه ای است که هیچ خاطره ای را از گذشته خود، مخصوصا فرزندان شهیدش به یاد ندارد ، گرد پیری و فراموشی بر پیشانی مادری نشسته است که سه شهید خود را تقدیم انقلاب کرد سه شهید به اسامی اسماعیل و امامعلی و جانعلی فاضلی اما او در90 سالگی و در بستر بیماری، همه آن روزگاران را فراموش کرده است., معصومه ایمان زاده، مادر سه شهید ارومیه ای است که هیچ خاطره ای را از گذشته خود، مخصوصا فرزندان شهیدش به یاد ندارد ، گرد پیری و فراموشی بر پیشانی مادری نشسته است که سه شهید خود را تقدیم انقلاب کرد سه شهید به اسامی اسماعیل و امامعلی و جانعلی فاضلی اما او در90 سالگی و در بستر بیماری، همه آن روزگاران را فراموش کرده است.,تنها خاطرات مبهم و دور هستند که در برابر دیدگان کم سوی او رژه می روند او امروز با خاطراتش در کنار نوه هایش زندگی می کند اما حال وروز خوشی ندارد یک نفر همین چند روز پیش می گفت شهدا که خود، رفته اند، الا بیشتر پدر و مادر انها نیز عزم رفتن دارند و در سنین بالا، هر روز شاهد رحلت این عزیزان هستیم.
, تنها خاطرات مبهم و دور هستند که در برابر دیدگان کم سوی او رژه می روند او امروز با خاطراتش در کنار نوه هایش زندگی می کند اما حال وروز خوشی ندارد یک نفر همین چند روز پیش می گفت , تنها خاطرات مبهم و دور هستند که در برابر دیدگان کم سوی او رژه می روند او امروز با خاطراتش در کنار نوه هایش زندگی می کند اما حال وروز خوشی ندارد یک نفر همین چند روز پیش می گفت , شهدا که خود، رفته اند، الا بیشتر پدر و مادر انها نیز عزم رفتن دارند و در سنین بالا، هر روز شاهد رحلت این عزیزان هستیم., شهدا که خود، رفته اند، الا بیشتر پدر و مادر انها نیز عزم رفتن دارند و در سنین بالا، هر روز شاهد رحلت این عزیزان هستیم.,

, کاش از همین امروز قدر این سرمایه را بدانیم و خاطرات انها را برای آیندگان ثبت و ضبط کنیم. او راست می گفت اما برای معصومه ایمانی دیگر خاطراتی وجود ندارد. کاش می شد یک نفر برایش خاطراتش را بازگو می کرد.
, کاش از همین امروز قدر این سرمایه را بدانیم و خاطرات انها را برای آیندگان ثبت و ضبط کنیم. او راست می گفت اما برای معصومه ایمانی دیگر خاطراتی وجود ندارد. کاش می شد یک نفر برایش خاطراتش را بازگو می کرد., کاش از همین امروز قدر این سرمایه را بدانیم و خاطرات انها را برای آیندگان ثبت و ضبط کنیم. او راست می گفت اما برای معصومه ایمانی دیگر خاطراتی وجود ندارد. کاش می شد یک نفر برایش خاطراتش را بازگو می کرد.,معلوم است که انگار چیزی را گم کرده است چند چیزی خیلی بزرگ را ، سه فرزند را و بزرگ تر از ان سه خاطره بزرگ را. سه حماسه را. سه داستان را. سه افسانه را.
, معلوم است که انگار چیزی را گم کرده است چند چیزی خیلی بزرگ را ، سه فرزند را و بزرگ تر از ان سه خاطره بزرگ را. سه حماسه را. سه داستان را. سه افسانه را., معلوم است که انگار چیزی را گم کرده است چند چیزی خیلی بزرگ را ، سه فرزند را و بزرگ تر از ان سه خاطره بزرگ را. سه حماسه را. سه داستان را. سه افسانه را.,حالا افسانه دیگری در راه است مادری در فراق یاد و یادگاران گذشته در بستری بیماری آرمیده است. آدم دوست دارد همه چیزی را بنویسد مبادا دست روزگار، عصیان به پا کرده و نسیان به بار اورد.
, حالا افسانه دیگری در راه است مادری در فراق یاد و یادگاران گذشته در بستری بیماری آرمیده است. آدم دوست دارد همه چیزی را بنویسد مبادا دست روزگار، عصیان به پا کرده و نسیان به بار اورد., حالا افسانه دیگری در راه است مادری در فراق یاد و یادگاران گذشته در بستری بیماری آرمیده است. آدم دوست دارد همه چیزی را بنویسد مبادا دست روزگار، عصیان به پا کرده و نسیان به بار اورد.,

,
,
, شهید امامعلی فاضلی
, شهید امامعلی فاضلی, شهید امامعلی فاضلی, شهید امامعلی فاضلی,,

, شهید اسماعیل فاضلی
, شهید اسماعیل فاضلی, شهید اسماعیل فاضلی, شهید اسماعیل فاضلی,,

, شهید جانعلی فاضلی
, شهید جانعلی فاضلی, شهید جانعلی فاضلی, شهید جانعلی فاضلی]
ارسال دیدگاه