شهید موسی بیات؛
سرباز نمونه ای که گلوله کالیبر 50 خورد و متوجه نشد
شهید موسی بیات که لقب سرباز نمونه جنگ را نصیب خود کرده بود درحالی که گلوله کالیبر 50 به بدن وی اثابت کرده بود متوجه نشد و پیکیرمجروح همرزمش را به دوش کشید تا در چنگال دشمن اسیر نشود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از "چغادک نیوز"،شهید موسی بیات فرزند علی متولد1344 از شهر چغادک می باشد که به شغل بنائی مبادرت داشته است و یکی از مردان مومن و متدین شهر چغادک بوده است که همیشه در مسجد ولیعصر(عج) نسبت به برگزاری مراسمات مذهبی مبادرت می نموده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "چغادک نیوز"،,این شهید بزرگوار از طریق سپاه بوشهر به مناطق عملیاتی عازم شد و مدت 2 سال از خدمت سربازی خود را در مناطق جنگی سپری کرد و در جنگ نیزبه عنوان تیربارچی مشغول به خدمت بوده است.
,شهید بیات در جزیره مجنون به علت اثابت گلوله کالیبر50 از ناحیه کتف مجروح شده است و در آن دوران به عنوان سرباز نمونه معرفی شده بود که نصب تصویر وی در قرارگاه خط مقدم جنگ نیز حکایت از خدمات شایان این سرباز اسلام در جنگ تحمیلی دارد.
,در حالی که خانواده وی قصد داشتند همسری را برایش برگزینند در منطقه عملیاتی مریوان و در عملیات والفجر9 به علت اثابت ترکش گلوله تانک که باعث جراحات در شکم و دو پایش شد در تاریخ64/12/6 به لقاع الله پیوست و دربهشت شهدای چغادک در خاک آرامید.
,محمد بیات برادر شهید، به بیان خاطره ای از شهید پرداخت و گفت: اولین بار که وی به جبهه رفته بود در منطقه جنوب جزیره مجنون، هنگامی که تیر کالیبر پنجاه به کتفش می خورد به علت قوی بودن نیروی جسمانی متوجه نمی شود .
,وی اضافه کرد: در این زمان یکی از همسنگرانش را که همزمان با او مجروح می شوند را بدوش می کشد که مبادا دست نیروهای عراقی اسیر شوند و وقتی لب رودخانه می رسد او را به زمین می گذارد و در هنگام عبور از رودخانه به پشت سرش نگاه می کند و می بیند که آب رنگین به خون می باشد و آن وقت از عمق جراحتش آگاه می شود .
,بیات ادامه داد: زمانی که او را به اهواز می برند پزشک معالج به اودر خواست بستری شدن می کند ولی او قبول نمی کندو با پانسمان سر پایی و لباس خونی شبانه به منزل برمی گردد و تاحدود پنجاه روز پدرم او را روزانه به بیمارستان فاطمه زهرا (س) جهت ضد عفونی و پانسمان می بردند و بعد از آن بلافاصله به جبهه برگشتند.
,برادر شهید به بیان یکی دیگر از خاطرات شهید پرداخت و گفت: وقتی برای دومین بار به جبهه رفت درعملیات والفجر9 مریوان شرکت نمود یکی از دوستانش در مراسم ختم شهید تعریف می کرد «وقتی که بوسیله خمپاره سنگرش منفجر شد او را با قاطر از قله کوه پایین آوردیم که هنوز زنده بود و هنگامی که پزشک او را دید گفت : اگر ترکشها به شکمش اصابت نمی کرد هر چه قدر که خونریزی هم می کرد به علت نیرو و قوای جسمانی بسیار زنده می ماند. »
,وی ادامه داد: زمانی که در غسالخانه بهشت صادق (ع) پیکر خونی و خاک آلودش را با چشمانی که هنوز بازمانده بود دیدم خاطره ای تأثر انگیز بود که هیچ وقت از یاد نمی برم .
,وی به نقل از پدر شهید گفت: مرحوم پدرم نیز درباره شهیدش می گوید وقتی که به او اصرار می کردیم که باید زن بگیری او پاسخ داده بود که تا اتمام جنگ من زن نمی گیرم.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه