هر کس را با هر مقامی که خیال سازش داشته باشد باید از صحنه خارج کرد
شهریور سال 1359 بود که با صدای تیراندازی در شهر هویزه، مردم بهطرف پل قدیمی که صدا ازآنجا میآمد، دویدند. سپس صدای انفجار شنیدند، مردان جاسوسِ عراقی برای خرابکاری به آنجا آمده بودند و این آغاز ماجرا بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری ثامن،شهر در حال سقوط بود شیون و فریاد زنان و کودکان با صدای تیربارها و مسلسلهای دشمن در همآمیخته بود کسی تصورش را نمیکرد شهر سقوط کند، اما هویزه سقوط کرد، شهر سقوط کرده بود اما غیرت مردان وزنانش سقوط نکرده بود لحظه ای بازپسگیری هویزه از ذهنشان بیرون نمیرفت، ماجرای زن و مرد سالخوردهای که به افسر عراقی گفت اینجا خاک ایران است نه عراق و با ناجوانمردی پیرزن را مقابل چشمان پیرمرد به آتش کشیدند و پیرمرد را کشانکشان بهطرف رودخانهی شهر بردند دستوپایش را باسیم تلفن بستند و او را در رودخانه انداختند او چند بار در رودخانه بالا و پایین رفت و سپس ناپدید شد از ذهنها فراموش نمیشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری ثامن,و داستان سهام دختربچهای که کوزه آبی به سر گرفته، به همراه دوستانش راهی رودخانه شدند تا آب بیاورند اما یکی از مزدوران بعثی با گلوله، کوزه دختران را بر سرشان میشکست، سهام مثل شیر میغرید: «مگر شمر هستی؟!» این حرف سهام برای بعثیهایی که حرمت عربها را هم نگه نمیداشتند سنگین بود. این بار بهجای کوزه، پیشانی سهام هدف تیر قرار گرفت، هنوز مانند قاب تصویر در ذهنها حکشده است.
,حسین علمالهدی بچهی اهواز بود که برای کمک همراه تعدادی از دوستانش به هویزه آمده بود. آنها با کلاشینکف و آرپیجی به جنگ تانکها رفتند، حسین و 140 پاسدار و دانشجوی خط امام و مردم دیگر شهید شدند و پیکرهای پاکشان در میدان عاشورای ایران باقی ماند.
,اما خون غیرت آن پیرزن و پیرمرد و خون سهام و خون علم الهدای و یارانش پای کربلا نامه هویزه را امضا کرده بودند هویزهای که بیچونوچرا برای ایران بود بدون هیچ ماده ، تبصره و شرطی بدون محرمانه بودن برای ایران بود .....
,اما مبارزه تنها 18ماه طول کشید نه قدم زدنی، نه از این شهر به آن شهر رفتنی و نه تبریک و نه تسلیت گفتنی،رزمندگان اسلام روز 18 اردیبهشت 1361 عملیات بزرگی را آغاز کردند. 4100 کیلومترمربع از خاک اشغالشدهی خوزستان آزاد شد، هویزه به آغوش ایران بازگشت و دلِ امام و امت خوشحال شد.
,و امروز 33سال از آن روز بزرگ میگذرد روزی که رزمندگان اسلام خونشان را به خون یاران علم الهدی پیوند زدند تا خون در رگهای هویزه در جریان باشد تا زندگی مردم بچرخد و امروز هممیدان نبرد همان میدان هویزه است و کربلا دوباره تکرار میشود و تنها نامها تغییر میکند گاهی نینوا گاهی هویزه و گاهی لوزان اما صحنه همان صحنه است و میدان نبرد خون میخواهد ،غیرت میخواهد.
,چه زیبا علم الهدی ویارانش درصحنه باقی ماندند محل عروجشان برای همیشه و میعادگاه باقیمان دو به قول امام عزیز هر کس را با هر پستی و مقامی که خیال سازش داشته باشد چه با غرب و چه با شرق، باید از صحنه خارج کرد.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه