رسم عاشقی در خیابانی در قم+تصاویر
برای بهجا آوردن فریضه نماز جمعه، روی موکتی که در خیابان مجاور حرم مطهر حضرت معصومه(س) انداخته بودند، در کنار سایر نمازگذاران برای ادای نماز بهصف ایستادم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی کریمه، بعد از یک هفته پرکار و خستهکننده به روز جمعه که نزدیک میشویم، به خود وعده استراحت و خوابیدن تا لنگ ظهر و بیخیالی را میدهیم. اما...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پایگاه خبری تحلیلی کریمه،,اما برای نماز صبح که بیدار میشوم، با خود میگویم، حالا که روز جمعه است، چرا در دعای ندبه شرکت نکنم، با شور و اشتیاق زیاد، لباسهایم را بر تن میکنم و روانه حرم مطهر و نورانی کریمه اهلبیت، حضرت معصومه (س) میشوم.
,دعا که تمام میشود، با حسی سرشار از آرامش با بانو وداع میکنم و به منزل میروم، در راه کلی با خود نقشه میکشم که وقتی رسیدم، میتوانم با خیالی آسوده یک دل سیر بخوابم، همین که پا را داخل منزل میگذارم، طفلهای معصومم که حالا از خواب ناز بیدار شده و شکمی از عزا درآورده بودند، به لباسهایم آویزان شده و میگویند: "بابا مگه قول نداده بودی که روز جمعه ما رو می بری پارک"!
,خلاصه با آن که خیلی دوست داشتم بخوابم، فرزندان شیرینزبان و دلبندم را با خود به پارک بردم تا آنها هم از روز جمعه خود لذت ببرند. ساعت که نزدیک ظهر شد، گفتم: "بچهها الان ظهره و هوا هم گرمه، دیگه بریم خونه".
,همین که پایم را داخل منزل گذاشتم، صدای "اللهاکبر" اذان را از تلویزیون شنیدم، با خود گفتم، بااینکه خیلی خستهام، نماز اول وقتم را میخوانم و بعد میخوابم، اما دلم آرام و قرار نداشت، انگار چیزی را گمکرده بودم، در همین حال و هوا بودم که خانومم گفت: "آقا چرا نشستی، مگه نمی ریم نماز جمعه"، به خودم آمدم و گفتم: "آره این همون گمشده منه".
,خلاصه با آن که خسته بودم، با خانوم و بچهها روانه حرم عمه جان شدیم، اما انگار کمی دیر رسیده بودیم، خانوم،بچهها را فرستادم داخل، خودم هم روی موکتی که در خیابان مجاور حرم مطهر انداخته بودند، در کنار سایر نمازگذاران برای ادای نماز به صف ایستادم.
, ،,
بعد از نماز و دعا به خانه برگشتیم، چقدر احساس سبکی میکردم، دراز کشیدم که یک چرتی بزنم، در این حین به این فکر میکردم که امروز چه روز خوب و دلنشینی داشتم، چرا که هم دعای ندبهام را خواندم و با امام زمان(عج) عهد و پیمانی دوباره بستم و هم فرزندان دلبندم را به پارک بردم و دلشان را شاد کردم و هم به نماز جمعه رفتم و با خدا راز و نیاز کردم و با ولایتفقیه خود همپیمان شدم.
,...خلاصه اینکه چه بابرکت است حرم عمه جانم حضرت معصومه(س) در این شهر...
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه