به بهانه وداع با دو شهید گمنام در سنندج:
خطاب به مدیرانی که شش دانگ سند دنیا را به نام خویش زده اند!
ای شهیدان اینجا دیگر همچون شبهای حمله در سنگر که همدیگر را از ته دل در آغوش میگرفتید و از یکدیگر التماس دعا برای رفتن بسوی معبود طلب میکردید، امروزه التماس ها بیشتر برای ماندن و مرداب شدن در جاه و فنا شدن درچاه مادیات است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کُردتودی، هیچگاه نام عملیات خیبر ومنطقه "هور"در اسفند ماه سال شصت و دو از یاد مردان جنگ و جبهه نخواهد رفت ؛ آن زمان که این میهمانان شهید با وصف داشتن سن و سال کم اما با شهامت ردای شهادت پوشیدند و لباس خاکی رنگ جبهه بسان " لباس احرام " زیبنده تنشان شد و جسمشان را در این سرای خاکی برجای گذاشتند تا روحشان را آسمانی کنند.
اینک در اردیبهشت نود و چهار پس از سی و یک سال فراق آمده اند تا ما آدمیان امروزی را شرمنده روح آسمانی خویش نمایند،آمده اند تا به خاکیان امروزی بگویند که برای ماندگاری شماها بیرق همیشه جاودان جبهه ها، چیفه هایمان را در خاک هور به جا گذاشتیم واز قطار فشنگهایمان برای خویش تسبیحی ساختیم تا با آن به مناجات و دیدار خدا برویم .
آمده اند تا بگویند وقتی مقصود پرندگان مهاجر در کوچ کردن باشد از ویرانی لانه نیز هراسی ندارند واینک که ما آدمیان خاکی در تله مادیگری اسیر شده و گرفتار کبر و غرور و ریا گشته ایم روی سخنمان با با شما شهیدان خداییست که لایق جانان شدید پس با التماس میگوئیم تا لحظاتی از لذت در بهشت بودن فارغ شوید و زخم ترکشهای تنتان را فراموش و به داد ما انسانهای بجا مانده از آن دوران برسید.
ای شهیدان اینجا دیگر همچون شبهای حمله در سنگر که همدیگر را از ته دل در آغوش میگرفتید و از یکدیگر التماس دعا برای رفتن بسوی معبود طلب میکردید، امروزه التماس ها بیشتر برای ماندن و مرداب شدن در جاه و فنا شدن درچاه مادیات است.
امروزه دیگر خبری از روشن بودن "فانوس " در دل سنگر و مناجات عاشقانه در تاریکی شبها نیست ، امروزه در واژه دوستانه و دنیای دوستیها خیانت به یکدیگر " قاموس " شده پس ای شهیدان اینک وقت بپاخواستن هست ،بپاخیزید و به آن دسته از مدیران جاه طلب و خودپسند امروزی که بوی باروت میدان ایثار و شهادت را در مشام خویش حس نکردند و با تکبر و شیفته شدن برمیز و اتاق های مدیریتی چنان در دام مادیات اسیرند، که گویا خداوند شش دانگ سند دنیا را به نامشان کرده است به آنان بگوئید ای غافلان و خواب رفته ها کجائید ؟ ما شهیدان در امتداد خط " شهادت" حرکت کردیم اما شما اکنون در ابتدای درخط " تجارت " اسیر گشته اید. ما به همدیگر " اقتدا " کردیم اما شما به هم کیشان خویش " افترا " بستید ، ما همه تابع یک حزب بودیم و آن هم " حزب خدا " اما شما اینک صد حزب شدید و " جدا جدا"
ما در " او" خود را بافتیم ، شما در " من بودن " خود را بافتید ،ما در " خویش " خود را یافتیم ، شما در " کیش " خود را باختید ، ما در " خون " شنا کردیم ، شما در " پول " رها گشتید، ما مرید مراد شدیم و " مراد " گشتیم ،شما اسیر دنیا و و " مرداب" شدید، ما در "اوج پرواز " پر زدیم ، شما در " ارتفاعات پست " پرها شکستید، ما بر فراز " برج مینو " بال زدیم ، شما بر فراز"برج یارو " قال زدید ،ما " خاطر خواه خدا " شدیم و ماندگار در خاطره ها، شما خاطر خواه میزمدیریت و ماشینهای لوکس ، با جابجایی نقطه ای بسار کوچک از خدا " جدا " گشتید ، ما از خطاهایی همدیگر به راحتی می گذشتیم ، اما شماها از " خطایی نکرده " هم نمی گذرید ، ما " قبله " را دیدیم و قابل شدیم ، شما "قبیله " را دیدید و غافل شدید ، ما از " پارتی بازی " برای شبهای حمله وسبقت برای شهید شدن بهره می بردیم ، اما شماها برای ضایع کردن حق دیگران و "باج دادن " برای ماندن ، ما دل دادیم و سر دادیم و راه یافتیم ، شما دل بستید و سر کردید و راه ماندید ، یادتان باشد بسیاری از رفقای ما حتی هزینه یک کفن را بر بیت المال تحمیل نکردند اما شماها در برگ حقوق ماهیانه ات پاداش ماموریت نرفته دارید !
ما "جان " را نثار کردیم ، تا از " استیضاح خدا " رهایی یابیم ، شماها " باج " دادید تا مورد " استیضاح " بندگان خدا قرار نگیرید، ما دل خسته ز دنیا دل بسته " او " شدیم ، شما دلبسته به دنیا حتی از باور کردن مرگ خویش "دور " شدید ، ما از دنیا " اخراج " نشدیم و " عروج " کردیم ، شماها برگردید و استغفار کنید که فردای قیامت دور نیست، دهان ما رودخانه هایی " زلال صلوات " اما کلام شما " بیان شهوات " سرخی خون ما " تاوان غیرت " کردار و رفتار شما " آیینه عبرت "ما برای فرمانده شدن هیچگاه دوستانمان را " تیغ " نزدیم ، شما برای رسیدن به میزمدیریت ریشه دوستان را از " بیخ " میزنید.
بگذریم اینک از جسممان چیزی به جای نمانده تا آنرا به خاک بسپارید اما روحمان تا به ابد در کنارتان جاویدان خواهد بود پس به دیدارمان بیائید خیلی دور نیست باغ فردوس ،آنجا آبادترین شهر خداست، مدتهای طولانیست که سالی یکبار به بهانه " میهمانی لاله ها " به دیدارمان آمده و به جای " دل " برایمان " گل " هدیه می دهید. ما که " پایمان " را هدیه کردیم ، تا شماها " پا " بگیرید، نام ما را تابلوی کوچه هاو خیابانهای شهرها کردید، تا مردم آسانتر به نشانیها دسترسی یابند اما کمتر نشانی ما را دادید، تا بیشتر و بهتر خود ما را دریابند.
خیالتان راحت اینجا ما هرگز دلمان نمیگیرد، دلتنگی ماها شما هستید که چه راحت به غارت رفتید، چه ساده به پای میزهای مدیریتی شکستید!! بد معامله ای کردید راستی از شما چه خبر آیا دلگیرنمیشود ؟؟ یک بار به عکسهای پرآب و رنگ و رو رفته امان نگاهی بیاندازید تا شاید خودتان را بیابید که شهیدان برای شماها پنجره ای رو به خدا هستند.عکسهایمان را قاب نکنید، و به خاطره ها بسپارید یادمان را قاب دلهایتان کنید.
مژده باد بر شما که نقطه الحاق " من " و "تو " بسیار نزدیک است بدان که در آن روز به استقبالتان نخواهیم آمد زیرا که دلمان سخت گرفته است از دست بی بصیرتی های زمانه ،دلمان گرفته است وقتی که درپای میز مذاکرات چه راحت و آسان برسر آورده هایمان معامله میشود،دلمان گرفته از عده ای که با زدن برند هم کیش بودن به خود و با مقصود ماندگاری بیشتر در مدیریتها از ما تندیس میسازند ، تا که با یادمانهای سنگی ساخته شده دست آدمیزاد، یادمان رابخواهند زنده نگه دارند. اما هوشیار باشید از ما ابزاری برای رسیدن به مقاصد دنیوی خویش نسازید که روز حشر هرگز شماها را نخواهیم بخشید ، بگذار خیالتان را آسوده کنم که جایمان در آن دنیا بسیار خوب و میزبانمان مهربانترین میزبانهاست، اما حیف که شماها از طمع دنیا جایتان بسی سخت و میزبانتان "هوسهای سیری ناپذیرتان " است.
ما را دست خاک بدهید هر چند که سالیان طولانیست ما میهمان خاک بودیم،امروزه درون تابوت تنها " پلاک " ماست،نه آن پلاکی که شمابر ماشینهای تشریفاتی خویش میزنید روی " پلاک " ما همه نشانی ها ایران است ،اما در " پلاک " شما شهرها معلوم ، در " پلاک " ما جغرافیا بی مفهوم ،در " پلاک " ما شماره ای حک شده برای رسیدن به خدا، شاید نزد شماها " گمنام " باشیم ، اما نزد " خدای شهیدان " گمنام نیستیم، که سعادت همین است و بس.
انتهای پیام/پ
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه