کارهای به یادماندنی شهید جمشید طاهرکرد؛

ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی/اجرای نمایشنامه هایی که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو می شد

ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی/اجرای نمایشنامه هایی که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو می شد
مادر شهید جمشید طاهرکرد، یکی از کارهای به یادماندنی شهید را ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی در طبقات مختلف با جای عکس و گلدان عنوان کرد و گفت: حجله های ساخته شده توسط شهید هیبت خیلی زیبایی پیدا می کرد و هر بار که شهیدی را می آوردند فوراً به همراه دوستانش حجله ای را به درب منزل شهید می برد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل ازشاخه طوبی، افتخارات مثال زدنی در گوشه گوشه شهر سمنان کم نیست، با هر پدر و مادر و خواهر و برادر شهیدی که صحبت می‌کنی این مدال افتخار را روی سینه خودشان به نو نشان می‌دهند، با غرور و افتخار بی حد و اندازه‌ای از خصوصیات اخلاقی و ویژگی‌های بارز فرزند شهیدشان صحبت می‌کنند و نهایتاً با چشمانی بارانی و خیس و داغی بر دل، سر خود را بالا می‌گیرند و به شهادت فرزندشان افتخار می‌کنند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از, شاخه طوبی, شاخه طوبی, ،, .,

شهید جمشید (علی) طاهرکرد در ماه مبارک رمضان سال 1343 هجری شمسی در خانواده ای مذهبی متولد شد.

,

دوران تحصیلات ابتدایی خود را در شهر علی آباد استان گلستان گذراند و بدلیل جو مذهبی خانواده از همان کودکی مقید به احکام اسلامی شد.

,

در سال 1352 با خانواده خویش به تهران مهاجرت کرد و اقامت در تهران دو سال بطول انجامید سپس به اصفهان سکنی گزیدند عزیمت به اصفهان مصادف با شروع جرقه ای انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) است.

,

با گسترده شدن انقلاب اسلامی در تمامی شهرهای ایران؛ جمشید نیز به همراه انقلاب پیش می رفت و در تظاهرات ها شرکت می کرد.

,

 بعد از پیروزی انقلاب علی به دلیل علاقمندی به کارهای فنی دست از ادامه تحصیل بر می دارد و در کارگاهی مشغول به آموختن فنون مکانیکی و جوشکاری شد.

,

, ,

در ادامه گفتگو خبرنگار شاخه طوبی با مادر شهید جمشید طاهرکرد را بخوانید:

, در ادامه گفتگو خبرنگار شاخه طوبی با مادر شهید جمشید طاهرکرد را بخوانید: , در ادامه گفتگو خبرنگار شاخه طوبی با مادر شهید جمشید طاهرکرد را بخوانید: ,

شاهپسند(مریم) عربی مادر شهید طاهرکرد درخصوص فرزندش گفت:  جمشید فرزند سومم بود و در دوران بارداری نسبت به بقیه فرزندانم حال و هوای خاصی داشتم و موقعی که او را باردار بودم بسیار قرآن می خواندم و اکنون که فکر می کنم می بینم آن قرآن خواندن بعدها تأثیرات خود را گذاشت.

,

وی ادامه داد: شهید در زمان اوج گیری انقلاب 13 سال داشت و با وجود این سن کم چنان پرشور و با حرارت در تظاهرات شرکت می کرد که از همسن و سالانش کمتر انتظار می رفت.

,

این مادر شهید در خصوص تغییر نام فرزندش گفت: در همین سالها بود که به عشق مولا علی علیه السلام نام خود را از «جمشید» به «علی» تغییر داد.

,

, ,

حاج خانوم با بیان اینکه جمشید کار در بسیج را با فعالیت های هنری و تبلیغاتی آغاز کرد، افزود: شهید در آن روزهای اوج گیری انقلاب درس خود را ترک کرد و بعد از انقلاب نیز هیچگاه فرصت ادامه تحصیل را نیافت و لذا دست به تهیه چند نمایشنامه زد که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو شد.

,

مادر شهید طاهرکرد با اشاره به اینکه شهید علاوه بر کارهای هنری و فعالیت های مذهبی، از سن 17 سالگی وارد کارهای صنعتی شد و کار جوشکاری را با علاقه فرا گرفت، اظهار کرد: تمام حقوقی که از این راه به دست می آورد به من می داد و می گفت: هر چه قدر لازم داری بردار و بقیه اش را به پدر بده.

,

 

,

کارهای به یادماندنی شهید: ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی

, کارهای به یادماندنی شهید: ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی, کارهای به یادماندنی شهید: ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی,

وی، یکی از کارهای به یادماندنی شهید را ساختن حجله برای شهدا با سازه های فلزی در طبقات مختلف با جای عکس و گلدان عنوان کرد و افزود: حجله های ساخته شده توسط شهید هیبت خیلی زیبایی پیدا می کرد و هر بار که شهیدی را می آوردند فوراً به همراه دوستانش حجله ای را به درب منزل شهید می برد.

,

این مادر شهید با اشاره به اینکه حجله های ساخته شده توسط جمشید، متأسفانه به جای نمانده ولی عکسهایش موجود است ادامه داد: یک بار نیز که شهید جواد داودی مسئول سپاه مهدیشهر در آن زمان از او سئوال کرده بود که مشغول چه کاری هستی گفته بود مشغول جوشکاری حجله برای شهدا هستم کسی چه می داند شاید روزی این حجله برای خودم استفاده شود.

,

 

,

اولین اعزام شهید به مناطق عملیاتی از زبان مادر

, اولین اعزام شهید به مناطق عملیاتی از زبان مادر, اولین اعزام شهید به مناطق عملیاتی از زبان مادر,

حاج خانوم درباره رفتن به جبهه شهبد برایمان گفت: وقتی پسرم (جعفر) برای اولین بار در سال 60به من گفت: می خواهم به جبهه بروم گفتم: من طاقت ندارم و پسرم در جواب گفت: مادر چرا این حرف را می زنی اسلام در خطر است.

,

وی ادامه داد: من هم قرآن را آوردم و پول بر سرش ریختم و پسرم گفت مگر کجا می روم که پول بر سرم می ریزی و مرا دلداری داد و گفت: مادر ناراحت نباش بر می گردم.

,

, ,

 

,

اجرای نمایشنامه هایی  که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو می شد

, اجرای نمایشنامه هایی  که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو می شد, اجرای نمایشنامه هایی  که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو می شد,

این مادر شهید با بیان اینکه از آنجایی که روح بزرگش نمی توانست وجود متجاوزین بعثی به دین و کشورش را تحمل کرد و در دی ماه سال 1361 موفق شد پا به جبهه های نبرد حق علیه باطل بگذارد، گفت: در ابتدای ورود به اهواز و دارخوین، بمناسبت 22 بهمن تصمیم به اجرای نمایشنامه ای گرفت که این نمایشنامه با استقبال شدید رزمندگان اسلام که تازه از عملیات والفجر مقدماتی بازگشته بودند روبرو شد.

,

, ,

حاج خانوم درباره کارهای هنری و نمایشی فرزندش بیان کرد: لذا دست به تهیه چند نمایشنامه می زند که با استقبال شدید امت حزب الله روبرو می شد.

,

وی ادامه داد: علی چند ماه در منطقه پاسگاه زید عراق انجام وظیفه کرد و سپس جبهه را با خاطرات تلخ و شیرین پشت سر گذاشت و به مهدی شهر باز گشت.

,

 

,

بخشی از نامه شهید به پدر و مادرش – 23 بهمن ماه سال 61

, بخشی از نامه شهید به پدر و مادرش – 23 بهمن ماه سال 61, بخشی از نامه شهید به پدر و مادرش – 23 بهمن ماه سال 61,

این مادر شهید در خصوص نامه های علی برایمان گفت: علی در بهمن ماه سال 61 در نامه ای برای من و پدرش نوشته بود "من دست همه شما را از دور دست از صحراهای خوزستان صحرائی که هر وجبش با خون یک شهید آزاده شده می بوسم"

,

, ,

شهادت 7 تن از دوستان برای علی بسیار دردناک و باور نکردنی بود

, شهادت 7 تن از دوستان برای علی بسیار دردناک و باور نکردنی بود, شهادت 7 تن از دوستان برای علی بسیار دردناک و باور نکردنی بود,

وی با اشاره به اینکه هنوز 3 ماه از بازگشتش نگذشته بود که مهدی شهر با اندوه و غم  شهادت چند نفر از دوستان علی در عملیات والفجر 3 مواجه شد؛ اظهار کرد: شهادت 7 تن از دوستان برای علی بسیار دردناک و باور نکردنی بود در تشییع جنازه این عزیران همچون ابر بهاری می گریست و برای تجلیل از مقام شهیدان زحمات فراوانی کشید و هر دم به خانواده های معظم شهدا دلداری می داد و اعلام می کرد که انتقام خون این عزیزان را خواهد گرفت.

,

این مادر شهید در خصوص اعزام های بعدی جمشید افزود: در هر دوره اعزام سه ماه رزمندگان در جبهه حضور داشتند و اگر عملیات نبود که بر می گشتند ولی اگر عملیات می شد بیشتر از 40 یا 50 روز هم در جبهه می ماندند و وقتی جمشید که برای آخرین بار به جبهه اعزام می شد خیلی نگران بودم.

,

, ,

برای سلامتی فرزندم کل مهدی شهر را آش نذری دادم

, برای سلامتی فرزندم کل مهدی شهر را آش نذری دادم, برای سلامتی فرزندم کل مهدی شهر را آش نذری دادم,

این مادر شهید با چشمانی اشک آلود درباره نگرانی خود از خبرنداشتن جمشسد برایمان گفت: مدتی بود که از جمشید خبری نداشتیم. یک روز لباس ها را شستم و روی طناب آویزان کردم آن روز حال عجیبی داشتم و این دلشوره و ناراحتی تا غروب آن روز ادامه داشت. پیش خودم می گفتم جمشیدم الان کجایی... که همین باعث شد فردای آن روز آش پختم و کل مهدیشهر را گشتم و برای سلامتیش آش پخش کردم و برایش دعا کردم و گفتم خدایا رزمنده ها غریبند؛ آنها را نجات بده.

,

وی در خصوص آخرین اعزام جمشید به جبهه اظهار کرد: آخرین باری که جشمید به جبهه اعزام شد صورتش نورانی شده بود در آن لحظه خیلی بوسش کردم و یکدفعه نمی دانم چه اتفاقی افتاد که زیر گلویش را بوسیدم و از زبانم پرید و گفتم برو پسرم دیگر تو شهید می شوی.

,

, ,

این مادر شهید در خصوص اینکه علی در تاریخ 12 شهریور 1362 یعنی 15 روز بعد از شهادت دوستانش بهمراه دیگر همرزمان بسوی جبهه حرکت کرد، گفت: جمشید در مناطق جنگی برای عملیات لحظه شماری می کرد تا اینکه بالاخره روز 28 آبان 62 فرا  رسید و فرزندم  در سحرگاه 29 آبان ماه بر اثر اصابت گلوله و موج انفجار به ملکوت اعلی پیوست.

,

 

,

لحظه دیدارمادر با پیکر فرزندش

, لحظه دیدارمادر با پیکر فرزندش, لحظه دیدارمادر با پیکر فرزندش,

این مادر شهید درباره لحظه دیدارش با پیکر شهید گقت: وقتی پیکر جمشید را دیدم پاهایش در پلاستیک بود چون راکت به پاهایش زده بود و من صورتش را بوسیدم و به او گفتم مادر جان شهادت مبارکت باشد آخر به آرزویت رسیدی.

,

, ,

 

,

انتهای پیام/ص

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه