شهید موسی الرضا آزادی پورمعلمی که مشتاق خاندان عصمت و طهارت بود

شهید موسی الرضا آزادی پورمعلمی که مشتاق خاندان عصمت و طهارت بود
معلم شهید موسی الرضا آزادی پور در سال 1344 در روستای لنگر شهرستان مانه و سملقان متولد شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

به نقل از پایگاه خبری آشخانه، شهید موسی الرضا آزادی پور در سال 1344 در خانواده ای مستضعف و عشیره ای، دیده به جهان گشود. در ایام کودکی بسیار تیزهوش بود. هرچه از ایام عمرش می گذشت، اندیشه ای بس عظیم در عمق وجودش جان می گرفت. در سن هفت سالگی به دبستان رفت و دوران  ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. پس از طی مراحل ابتدایی به مدرسه ی راهنمایی قدم نهاد و با اشتیاق فراوانی به تحصیل ادامه داد و در ضمن علاقه ی وافری به ورزش داشت در همه ی ابعاد روحی و جسمی ورزش می کرد. از آنجایی که مشتاق خاندان عصمت و طهارت خصوصا امیرالمومنین علی (ع) بود، ورزش باستانی وزنه برداری را شروع نمود.

البته در کنار این ورزش در زمینه ی فوتبال و والیبال نیز گامهای مثبتی برداشت و افتخاری گردید در میان ورزش دوستان محل. پس از اتمام دوران راهنمایی وارد دبیرستان شد و در رشته ی اقتصاد تحصیلاتش را ثمر بخشید. اما شهید موسی الرضا تنها به تحصیلات و ورزش اکتفا نکرد، مسئولیت سنگین دیگری را بر دوش خود احساس می کرد و آن مسئله ی دفاع از کشور و نوامیس مسلمین بود. بهمین خاطر در اواخر سال 1362 در بسیج ثبت نام نمود. بدلیل اینکه از قدرت مربیگری کافی برخوردار بود، آموزش امدادگری را فراگرفت.

و بمدت سه ماه در جبهه های جنوب کشور خدمت گزاری اسلام نمود. پس از مراجعت از جبهه مجدداَ تحصیلاتش را ادامه داد. و در سال 1364 برای اینکه بهتر بتواند ادامه تحصیل دهد به استان مازندران رفت و در شهرستان گنبد در کلاسهای شبانه شرکت نمود.

و روزها نیز به مطالعات غیردرسی پرداخت. پس از اخذ دیپلم برای اینکه بهتر بتواند در زمینه ی علم و دانش پیشرفت نماید بیشترین اوقات فراغتش را به مطالعه اختصاص داد و در سال 1365 در آزمون سراسری مراکز تربیت معلم شرکت نمود و در رشته ی علوم اجتماعی شهرستان گرگان پذیرفته شد . از خصوصیات بارز اخلاقی اش حسن نیت، پاکدامنی، و صداقت وی بود که زبانزد همه­ دوستان و آشنایان بود. در مدت زمانی که دانشجوی تربیت معلم بود، بسیار متواضع و فروتن بود. به همه مردم احترام می گذاشت، کودکان را نوازش می کرد و آنان را بتحصیل تشویق می نمود. احترام فوق العاده­ای برای اقوام و دوستانش قائل بود. و در چنین موقعیتی بود که مجددا مسئولیت رفتن به جبهه بر  دوشش سنگینی نمود و در حالیکه بیش از سه ماه به پایان تحصیلاتش نمانده بود راهی جبهه گشت و اما این بار سراپای وجودش را قدرت ایمان و شهامت فراگرفته بود. از همه ی دوستانش حلالیت می طلبید و با الهام گرفتن از ائمه ی اطهار سینه اش را آماج گلوله های دشمن بعثی نمود.

مردانه جنگید و با مسئولیت منشی گروهان در جبهه به قلب دشمن زبون تاخت و همراه دیگر سلحشوران اسلام در آزادسازی ارتفاعات حساس و استراتژیکی غرب کشور نقش داشت و پس از آزادسازی پنج شهر در استان سلیمانیه عراق و آزادی صدها روستا از یوغ صدامیان عاقبت در نسیم صبحگاهی بیست و پنجم اسفند 1366 شربت گوارای شهادت را نوشید و بسوی معبودش پرواز نمود و دنیای فانی را وداع گفت. آری، او که همواره می گفت اللهم قوه علی خدمتک جوارحی . خدایا اندامم را در راه خدمت به خودت نیرومند گردان خداوند نیز حاجتش را برآورده ساخت.

روحش شاد و یادش گرامی و راهش پررهرو باد

, پایگاه خبری آشخانه,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

بخشی از وصیت نامه شهید را با هم می خوانیم:

,

با سلام و دورود فراوان بر منجی عالم بشریت مهدی موعود و سلام و دورود بر نایب برحقش امام خمینی و همچنین سلام بر شما امت همیشه در صحنه آشخانه، در این برهه از زمان وظیفه هر فردی که توانایی مقابله با دشمن را دارد این است که به صف رزم آوران بشتابد لذا بر خود وظیفه و تکلیف دیدم به جبهه بشتابم تا شاید بتوانم با دلاوران وحماسه آفرینان که منزل اصلی شان جبهه است همکاری داشته باشم.

,

و من به عنوان یک بسیجی از برادران و خواهران مسلمان می خواهم همچنان در صحنه بوده و رزمندگان اسلام را بیش از پیش کمک کنند و نگذارند که خدای ناکرده منافق با چهره مسلمان اتحاد شما را در هم بشکند.

,

و از خواهران می خواهم با حفظ حجابشان رزمندگان اسلام را خوشحال و مسرور کنند.

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه