کردستان در گذر زمان

حال و هوای هتل یاس کرمانشاه در زمان تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد/ پاکتی که پر بود از گیس زنان سنندجی/ پاکسازی کامیاران بعد از 48 ساعت درگیری با گروهک ها

حال و هوای هتل یاس کرمانشاه در زمان تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد/ پاکتی که پر بود از گیس زنان سنندجی/ پاکسازی کامیاران بعد از 48 ساعت درگیری با گروهک ها
بعد از اینکه نیروهای کمیته انقلاب سنندج و مریوان به استان کرمانشاه مهاجرت می کنند، در هتل یاس مستقر می شوند. در طول این مدت، سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تأسیس می شود و رزمندگان این سازمان همراه نیروهای اعزامی از سایر شهرها، کردستان را از لوث وجود گروهک ها پاکسازی می نمایند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، در سری قبل «کردستان در گذر زمان» به رویدادهای سنندج از زمان تأسیس کمیته انقلاب در سنندج تا هجرت اعضای کمیته انقلاب به استان کرمانشاه را از زبان آقای عبدالله جعفری برای شما نقل کردیم و در سری دوم، اقامت پیشمرگان مسلمان کرد در هتل یاس و تأسیس سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تا آزادسازی کامیاران را از زبان این پیشمرگ مسلمان کرد، نقل می کنیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیشمرگ روح الله, پیشمرگ روح الله, کردستان در گذر زمان,

پیشمرگ مسلمان کرد عبدالله جعفری: اوایل مردادماه سال 1358 بود که گروهک های خودفروش ـ دموکرات، کومله، خبات، رزگاری و ... ـ وارد شهر سنندج شدند، بچه های کمیته انقلاب اسلامی سنندج هم مجبور به ترک شهر شدند و در این میان عده ای به کرمانشاه و عده ای هم به همدان مهاجرت نمودند. من هم همراه تعدادی از دوستانم به طرف کرمانشاه رفتم.

,

بچه های کمیته انقلاب اسلامی شهرستان مریوان به دلیل اینکه همراه زن و فرزند مهاجرت نموده بودند، در دو مکان هتل آفتاب و منطقه گاراژ مستقر شدند و بچه های کمیته سنندج که من هم توفیق همراهی آن ها را داشتم، در هتل یاس مستقر شدیم. در بین بچه های کمیته انقلاب شهر سنندج، خانمی به نام حاجی فرشته که همراه سه تن از فرزندانش مهاجرت کرده بود، نیز حضور داشت.

,

شهید محمد بروجردی هم برای سرکشی و رفع مشکلات ما به هتل یاس می آمد و ساعاتی را در کنار هم بودیم.

,

استان کرمانشاه آن زمان از لحاظ سیاسی وضع خیلی خوبی نداشت و هواداران گروهک های کومله، دموکرات و چریک های فدایی خلق در این شهر فعالیت داشتند و تقریباً بچه های کمیته را که در هتل یاس مستقر بودیم شناسایی کرده و گاهی برای بچه های مشکل ایجاد می کردند.

,

هتل یاس امکانات رفاهی مناسبی نداشت، به طوریکه ما برای استحمام هفته ای یک بار و آن هم روز جمعه، به یک گرمابه در چهار راه اجاق می رفتیم. یک روز جمعه من به همراه سایر دوستانم که در مجموع یازده نفر بودیم به حمام رفتیم، که در بین ما شهید داریوش چاپاری، شهید علی طهماسبی، شهید ناصر جعفری، شهید شمس الدین مشیرپناهی، شهید ناصر احمدی حضور داشتند. برحسب اتفاق، جوانی در این گرمابه عمومی کار می کرد که بچه کوی قطارچیان سنندج بود. گرمابه هم آن روز خیلی شلوغ بود و حدود شصت و یا هفتاد نفری در این گرمابه حضو داشتند.

,

آقای علی گودرزی جلو آینه مشغول اصلاح صورتش بود ـ آن زمان رسم بر این بود که تیغ های اصلاح صورت را بعد از استفاده به دیوار گرمابه می چسباندند و کارگر گرمابه بعد از تعطیلی گرمابه و موقع تمیز کردن گرمابه همه این تیغ ها را جمع می کرد و در سطل زباله می ریخت ـ که بعد از هتاکی چند جوان با آن ها درگیر می شود. آقای گودرزی هم فوراً این مطلب (توهین) را به اطلاع برادر بزرگ من ـ شاطر احمد ـ می رساند و ما یک دفعه متوجه شدیم درگیری شروع شد.

,

شهید داریوش چاپاری گفت: به سمت دیواری را که تیغ ها را به آن چسبانده اند بروید و اجازه ندهید به تیغ ها نزدیک شوند. ما هم به طرف دیوار رفتیم و تیغ ها را در دست گرفتیم و برای دفاع از خودمان هر کس که برای صدمه زدن به ما نزدیک می شد، را با تیغ زخمی می کردیم که به ما نزدیک نشود.

,

صاحب گرمابه انسان حزب الهی بود و با دیدن این صحنه فوراً خودش را به نیروهایی که در سر کوچه مستقر بوده اند، می رساند و می گوید: به داد بچه های مهاجر برسید که گروهکی ها داخل گرمابه با آن ها درگیر شده اند.

,

در این فاصله ما خودمان را از حمام گرم به حمام سرد رساندیم و توانستیم مقداری میان خودمان و گروهکی ها فاصله بیندازیم، که ناگهان بچه های کمیته انقلاب بازار کرمانشاه وارد گرمابه شدند. یکی از بچه های کمیته برای شناسایی گروهکی ها فریاد زد: درود بر شیخ عزالدین حسینی ـ رهبر حزب کومله ـ که مشت محکم شاطر احمد او را نقش بر زمین کرد. در همین اوضاع بودیم که نیروهای شهربانی هم وارد گرمابه شدند.

,

سروان علیخانی مسئول شهربانی که گوش شکسته کشتی هم بود، قبلاً در کلانتری سنندج خدمت می کرد و ما هم کاملاً ایشان را می شناختیم ـ همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی، گروهی از افراد نامشخص، به خانه سروان علیخانی هجوم می برند، ولی ما که در کمیته انقلاب سنندج مستقر بودیم با شناختی که از مردانگی و درستکاری سروان علیخانی داشتیم، اجازه ندادیم که به ایشان و خانواده اش آسیبی برسد و وسائل خانه ایشان را همراه زن و فرزندش راهی کرمانشاه کردیم ـ به محل گرمابه آمد و با آمدن سایر مسئولین شهر، درگیری به پایان رسید و افرادی که با ما درگیر شده بودند، دستگیر شدند و تعدادی به شهربانی و تعدادی هم به کمیته منتقل شدند، ولی بعد از چند روز تعدادی از این افراد که از روز جهل، قاطی این درگیری شده بودند، آزاد شدند و به مقابل درب هتل آمدند و از ما عذر خواهی کردند و از آن تاریخ رفاقت بین ما بالا گرفت و هر از چند گاهی برای دیدن ما به هتل یاس می آمدند.

,

بعد از این ماجرا، تصمیم بر این شد که اولاً تنهایی و دوماً بدون هماهنگی، بچه های مهاجر به بیرون هتل نروند.

,

***

,

زندگی ما در هتل به این صورت بودکه صبح اول وقت برای ادای نماز صبح از خواب بیدار می شدیم و بعد از قرائت نماز و خوردن صبحانه راهی پادگان خضر زنده در ده کیلومتری کرمانشاه می شدیم و غروب هنگامی که هوا تاریک می شد به هتل برمی گشتیم و استراحت می کردیم و روز بعد به همین ترتیب سپری می شد. در پادگان خضر زنده 4 نفر پاسدار به عنوان مربی به ما آموزش می دادند و بیشتر آموزش ها هم شامل آشنایی و کاربرد سلاح بود.

,

بعد از اینکه شهید محمد بروجردی سازمان پیشمرگان مسلمان کرد را با نظر مساعد امام خمینی (ره) تأسیس کردند، یک روز به اتفاق شهید سعید جعفری به هتل یاس آمدند و بعد از خوردن شام، گفت: بعد از اینکه ما از اینجا رفتیم، شما به صورت شورایی، رییس سازمان پیشمرگان را انتخاب نمایید.

,

بچه های مهاجر ابتدا، برادر بزرگ من شاطراحمد را به عنوان مسئول سازمان پیشنهاد دادند، ولی شاطر احمد از قبول این مسئولیت سر باز زد و گفت: من سواد درست و حسابی ندارم و نمی توانم این مسئولیت را بر عهده بگیرم، شخص دیگری را به عنوان مسئول سازمان انتخاب نمایید. در مرحله دوم مامو رحیم احمدی را پیشنهاد دادیم، ولی ایشان هم به بهانه سواد نداشتن می خواست مسئولیت سازمان را قبول نکند، ولی با اصرار ما بالاخره قبول کرد و با یک صلوات محمدی پسند، مسئولیت سازمان به ایشان محول شد.

,

سازمان احتیاج به مسئول عملیات هم داشت، به همین جهت ما شهید داریوش چاپاری را به عنوان مسئول عملیات انتخاب کردیم. آن زمان شهید چاپاری در بین بچه های سازمان به تانک چیفتن مشهور بود؛ چون شهید چاپاری، هم خمپاره انداز را بر می داشت و هم اسحله اش را به دست می گرفت و به همین جهت بچه ها به خاطر دلاوری این شهید بزرگوار این نام را برای ایشان انتخاب کرده بودند.

,

نامه ای را که شهید بروجردی به ما داده بود که بعد از انتخاب مسئول سازمان و مسئول عملیات سازمان امضا کنیم، همگی امضا کردیم و صبح روز بعد نامه را به شهید بروجردی دادیم و ایشان بعد از مطالعه نامه، گفت: باید یک نفر را هم به عنوان مسئول اطلاعات عملیات انتخاب کنیم. شهید بروجردی دستش را روی شانه من گذاشت و گفت: آقای جعفری شما هم مسئولیت اطلاعات عملیات را عهده دار شوید، من قبول کردم و باز یک صلوات ختم کردیم و شهید بروجردی نامه را داخل جیبش گذاشت و رفت.

,

مدتی سپری شد و ما در هتل برنامه هر روزه خودمان را ادامه می دادیم که یک روز شهید بروجردی به هتل آمد و گفت: خودتان را آماده کنید، برنامه مهمی در پیش داریم. بعد به ما گفت: این حرفهایی را که با شما می گویم با احدی در میان نگذارید. در همین روزها به شهر کامیاران حمله می کنیم و این شهر را از دست گروهک ها آزاد می کنیم.

,

شهید بروجردی گفت: تعدادی نیرو آماده شده اند که به کامیاران اعزام شوند و این شهر را آزاد نمایند، شما هم به عنوان سازمان پیشمرگان مسلمان کرد همراه این گروه به کامیارن اعزام خواهید شد.

,

ما هم دو دستگاه ماشین سیمرغی را که در اختیارمان بود به سپاه کرمانشاه بردیم و روی هر ماشین یک کالیبر 50 مستقر کردیم و شهید طهماسبی و شهید چاپاری مسئولیت هر کدام از این سیمرغ ها را بر عهده گرفتند و ما آماده صدور فرمان آزاد سازی شهر کامیاران شدیم.

,

ما درهتل مستقر بودیم و آمادگی کامل داشتیم که هر لحظه دستور اعزام به کامیاران صادر شود، به همراه سایر رزمندگان به این شهر اعزام شویم.

,

***

,

روز شنبه بود که تعداد بیست نفر از زنان سنندج که اکثراً مادر و همسر مهاجران بودند به مقابل درب هتل یاس آمدند و از بی حرمتی که روز قبل در نماز جمعه به آن ها شده بود، شکایت کردند. یکی از این خانم ها یک پاکت کاغذی را باز کرد و گفت: دیروز هم مثل همه جمعه های گذشته، مقابل مسجد جامع جمع شدیم که نماز جمعه را به جای بیاوریم، ولی گروهکی ها و هوادارانشان روی سرمان ریختند و این بلا را سر ما آوردند، بعد هم پاکت را باز کرد و گیس زنان را که توسط این افراد کنده شده بود به ما  نشان داد و گفت: دیگر کاسه صبرمان لبریز شده است، شما باید کاری بکنید.

,

تعدادی از مهاجران سنندجی که به کرمانشاه آمده بودند در چهار راه اجاق مستقر شده بودند و رهبری این گروه را (ا. م) بر عهده داشت.

,

زنان سنندجی تصمیم گرفتند که برای احقاق حقشان، نزد (ا. م) بروند. من تصمیم گرفتم همراه این زن ها به محل اقامت گروه منتسب به (ا. م)  بروم. به شهید عبدالله جماران هم پیشنهاد دادم که همراه ما بیاید، ایشان هم قبول کرد و همگی با دو دستگاه پیکان و یک تاکسی کرایه ای راهی چهار راه اجاق شدیم.

,

بعد از این که به چهار راه اجاق رسیدیم، ماشین ها را پارک کردیم و به طرف خانه ای که (ا. م) در آن مستقر بود راه افتادیم. وارد خانه شدیم و نشستیم. یکی از خانم ها بلند شد و یک سینی چای آورد و بعد از خوردن چای، من به (ا. م) گفتم: نمی پرسید که این خانم ها اینجا چه کار دارند و چه می خواهند؟

,

ایشان هم گفت: میهمان حبیب خداست و قدمش روی چشمان ما جای دارد.

,

ـ نه! این ها آمده اند که مطلبی را با شما در میان بگذارند، که اگر اجازه بدهید خدمتتان عرض می نمایم.

,

ـ بفرمایید، می شنوم.

,

ـ این خانم ها باز هم کتک خورده اند و می خواهند بدانند تا کی این وضعیت ادامه خواهد داشت؟

,

همین طور که گرم صحبت بودیم، یکی از خانم ها پاکتی را که گیس های کنده شده زنان سنندجی در آن بود را مقابل چشمان (ا. م) گشود و گفت: این وضعیت هر ظهر جمعه ماست؛ ما برای اقامه نماز جمعه مقابل مسجد جامع حاضر می شویم، ولی گروهکی ها، با ما درگیر می شوند و ما را کتک می زنند. ماموستا قادرمرزی هم برای پیش نمازی، هر جمعه به مقابل مسجد جامع می آید، ولی بنده خدا را بدتر از ما کتک می زنند و راهی خانه اش می کنند. فکری به حال ما بکنید، دیگر طاقت برخورد این از خدا بی خبرها را نداریم.

,

شکایت زن های سنندجی مورد بی اعتنایی (ا. م) قرار گرفت و زن ها نتوانستند پاسخی از این شخص دریافت نمایند.

,

در هیمن حین خانم ها همگی بلند شدند و حتی غذایی را که همراه خود آورده بودند که در آنجا با هم بخوریم را برداشتد و همگی بیرون آمدیم و از اینجا اختلافات ما با این گروه آغاز شد.

,

***

,

آزادسازی کامیاران

,

روزی را که شهید بروجردی به ما وعده داده بود، فرا رسید ـ دیماه ـ و فرمان آزادسازی کامیارن صادر شد و بچه های پیشمرگ همراه نیروهایی که از نقاط دیگر برای پاکسازی منطقه آمده بودند، به سمت شهر کامیارن حرکت کردیم و بعد از دو روز درگیری موفق شدیم شهر کامیاران را آزاد کنیم.

,

در ابتدای درگیری، شهید سعید آزادی که اهل کامیاران بود به عنوان اولین شهید سازمان پیشمرگان به شهادت رسید و بعد از آن پیشمرگ شهید داربرزین که از مهاجران مریوان بود به شهادت رسید، ولی ما با توجه به اینکه شهر کامیاران را پاکسازی کرده بودیم، نتوانستیم این عزیزان را در کامیاران دفن کنیم و مجبور شدیم پیکر این دو عزیز را به خاطر اینکه دست گروهکی ها به جنازه مطهرشان نرسد، برای خاک سپاری به کرمانشاه منتقل نماییم. البته نیروهای سپاه هم شهدای زیادی را در راه آزادسازی کامیاران، تقدیم نمودند. شهید ناصر احمدی در همین عملیات از ناحیه دست مجروح شد و دوبار دستش را به تیغ جراحان سپرد و شهید عبدالله جماران هم از ناحیه مچ پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و یکی دو نفر دیگر از نیروهای سازمان هم جراحات مختصری برداشتند.

, شهید سعید آزادی,

تا سه روز مردم کامیاران از خانه هایشان خارج نشدند و شهر سوت و کور بود؛ چون گروهکی ها به مردم گفته بودند: اگر دست پاسدارها و پیشمرگ ها، به این شهر برسد حمام خون راه می اندازند و خانه و کاشانه شما را غارت می کنند و زن و فرزندانتان را به کنیزی می برند و به همین خاطر مردم جرأت بیرون آمدن از خانه هایشان را نداشتند.

,

زمانی که مردم از خانه هایشان بیرون آمدند و برخورد اسلامی و انسانی پیشمرگان مسلمان کرد را دیدند، به دروغ پردازی های گروهک ها پی بردند و فهمیدند که تمام شایعه پراکنی های گروهک ها، درباره نیروهای سازمان پیشمرگان مسلمان کرد، دروغی بیش نبوده است و با این کار قصد داشتند، مردم را نسبت به انقلاب اسلامی و نیروهای انقلابی بدبین نمایند.

,

مردم کامیاران بعد از این ماجرا، مغازه هایشان را باز کردند و بوی زندگی دوباره در شهر پیچید و زمانی که برخورد نیروهای سازمان با مردم بیشتر شد، به خوی اسلامی نیروهای سازمان پی بردند و متوجه شدند که پیشمرگان مسلمان هم از جنس خود مردم هستند و برای آزادی و رهایی مردم مظلوم مناطق کردنشین از چنگال گروهک ها سلاح به دست گرفته اند.

,

بعد از آزادسازی کامیاران، شهید بروجردی با دیدن وضع اقتصادی شهر و مردم تصمیم گرفت برای کمک به مردم فقیر و نیازمند، مقداری برنج، روغن، شکر و قند را در میان تقسیم کند و برای این کار تعداد زیادی کامیون حامل مواد خوراکی مورد نیاز مردم، راهی شهر کامیاران شد و مردم با دیدن این گونه رفتارها بود که به حسن نیت نیروهای وفادار به انقلاب پی بردند و در مقابل مردم هم برای ما غذای گرم تهیه می کردند و تعدادی از جوانان شهر کامیاران هم به سازمان ملحق شدند.

,

در طول این مدت که در کامیاران بودیم، به طور متوسط هر شب درگیری داشتیم و گروهک های برای بازپس گیری شهر کامیاران هر شب پایگاه و مقرهای ما را مرود حمله قرار می دادند و گاهی هم با دادن تلفات سنگین مجبور به عقب نشینی می شدند و مردم شهر کامیاران هم با ما همکاری داشتند و قسمت عمده پیروزی های نیروهای سازمان پیشمرگان به خاطر جان فشانی و همکاری مردم بود.

,

اسفندماه بود که شهید بروجردی به اتفاق نیروهای سازمان پیشمرگان و تعدادی از نیروهای سپاه تهران و سایر شهرستان ها در پاسگاه ژاندارمری شهر کامیاران، نقشه آزادسازی سنندج را طرح ریزی کردند.

,

ادامه دارد...

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه