بیایید نگاهمان عاشقانه باشد
چه آشکارا می بینم خانه خشتی شهید روستایی را،یاپدرومادری پیر واز کارافتاده که حتی همسایه ها هم یادشان رفته چه رشیدی درآن سکونت داشت که می توانست عصای دست این پیران زیبا دل باشدچه رسد به ما که واژه با مفهوم"مسئول"را به همراه می بریم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از نسیم قاین،بسم رب الشهداء والصدیقین
, شبکه اطلاع رسانی دانا, نسیم قاین, بسم رب الشهداء والصدیقین,
وه!چه زیباست شور وشوق اعزام به جبهه،چه زیباست دود اسپند بدرقه شهادت،چه وصف ناپذیراست شب وداع یاران وهمرزمان،چه باشکوه است دعای کمیل وندبه درسنگرهاوخاکریزها وچه زیبا وبه یادماندنی است چهره عاشقان ،اصلا عاشقی سن وسال دارد؟نه عزیزان عاشقی فقط وفقط عشق می خواهد،عشق از ضمیر انسان برای وصل به وصال حقیقی،عاشق جوینده حق است با وجود طلب وغیر ازمحبوب خود کسی را نمی خواهد ونمی جوید
,
,
,

, ,
,
حال سخنی دارم با دوقشر متفاوت اجتماع ،آری شما جوانان ونوجوانان وشما مسئولین
,
,
ای جوان هیچ میدانی با چه واژه بامفهومی همراه شده ای، الگوی جوانی حضرت علی اکبر(ع)شهیدکربلا
,
,
,
مواظب باش لغزش نکنی .خواستم بگویم که خود را فراموش نکنی،حال اگرکمی به عقب تر برگردیم ویا ازپدرانمان پرسش کنیم حتما براین واقعیت اذعان خواهند داشت که دردوران جنگ تحمیلی نیز پرشورترین افراد همین جوانان بودند حتی برخی زیر13سال،
,
,
,
هشت سال رشادت،ایثار،اسارت وجانبازی وشهادت ،برای دفاع از ناموس وطن وآرمان ها،چشم به راه ماندن فرزند وهمسر برای پدر !
,
,
,
اینک چرا دنیا وآمال ما با آنان متفاوت است که باید در خود ودراجتماع خودجستجوکنیم
,
,
,
آنها باخدا معامله کردند ومعنویت رابرگزیدند برای آسایش ما وفرزندان ما وماهنوز درکوچه پس کوچه های بی هویتی غوطه می خوریم !ایمان آنان کجا وپایبندی ما کجا!
,
,
,
همه اعضای خانواده برای هم عزیزند نقصان ورفتن هرکدام غم بزرگی دردل دیگر به یادگار خواهد گذاشت مرگ حق است اما چگونه مردن وچگونه زیستن مهم است
,
,
,

, ,
,
به این صحنه دقت کنید پدری یا جوانی با روی شاد وبا چهره لبخند برلب ساک بردوش ،لباس رزم برتن ،مقابل درب منزل یا به وسیله چندسطر خط نامه بازن وفرزند ومادر وپدر خویش عاشقانه وداع می کند وآگاهانه شهادت را می پذیرد
,
,

, ,
چه زیباست این عاشقانه ها گفتند:بروفرزندم،بروپدرم،برودست حق به همراهت .اجازه ندهی یک وجب خاک عزیزمان به دست نااهلان بیفتد،اجازه ندهی فرهنگ مارادستخوش تغییرکنند،اجازه ندهی پرچم کشور برای آنی برزمین باشد اهتزازش کن آن پرچم را،وازآن که نشان ملی ماست وخون ها نثارش شده چون چشمان خویش محافظت کن .آن را به آغوش بگیر تاتمامی خوبی هارا به آغوش کشیده باشی. او میرود،می جنگد،اسیرمی شود،جانباز می گرددویا به شهادت می رسدوچه سبکبال به خالق خود می پیونددوچه خالصانه مادروپدرمی گوید تقدیم به راه حق وحقیقت.می بینی چه اراده وچه دل بزرگی دارد این پدرومادر!
,,
,

, ,
روزگاری دررویای خود می گفتم ای کاش مثل آن جوانان بودم یا اینکه فرصتی داشتم پای درد دل خانواده اینان بنشینم ویا حداقل باری از دوششان وغم شان کم کنم وامروز چه سنگینم من !که زودفراموش کردم آن ایثارگری ها راو ندیدم آن اشک مادران را
,
,
گم کردم مسیر ومحل دفن آن عزیزان را.
,
,
,
انگاربدعت شده است که بایستی مراسمی یا مناسبتی رخ دهد تاعطر آگین وگل آذینش کنم آن سنگی را که دردل خود بزرگ مردی را درآرامش نگه داشته است ودیگرهیچ...
,
,
,

, ,
,
اینان(مادران،پدران وفرزندان)که عزیزان خودرا درسالهای جنگ از دست داده اند .ازمن ،تو وما،ای برادر،ای خواهر،ای همرزم،ای مسئول نظام هیچ نمی خواهند هیچ،چون با من وتو معامله نکرده اند اما به یک نگاه ،یک سلام ودرود ،یک تبسم،یک مرهم زخم راضی اند،به یک فاتحه برای ازدست رفته خود خشنودندومن می بینم وچه آشکارا می بینم خانه خشتی شهید روستایی را،یاپدرومادری پیر واز کارافتاده که حتی همسایه ها هم یادشان رفته چه رشیدی درآن سکونت داشت که می توانست عصای دست این پیران زیبا دل باشدچه رسد به ما که واژه با مفهوم"مسئول"را به همراه می بریم.
,
,
,

,
,
می گویند گاه می توان برای یک عزیز ،چند سطر سکوت به یادگار گذاشت تا او درخلوت خود هرطور که خواست آن را معنا کند اما من سکوت را جایز نمی دانم چراکه سالهاست سکوت بی پاسخ شده ومعنا نمی شود .می گویم وباصدای بلند هم می گویم ،برای نه یک عزیز بلکه برای تمامی عزیزان می گویم،به غنی وفقیرمی گویم،به مسئول وغیرمسئول می گویم:ندای این پدران ومادران وفرزندان عزیز ازدست داده این است اصلا بگذار راحت تر بگویم که نباید آدمی بودن را فراموش کنیم
,,
چه خوش گفت: مرحوم شیون فومنی
,
,
من اگر رسول آیه های مهربان
,
یا فرشته سیرتی به صورت زمینیان
,
لیکن ازکرات دیگری نیامدم
,
ازستاره خجسته حیات دیگری نیامدم
باورم کنید!باورم کنید!
,
,
,
من،سفیدیاسیاه،من اگرزُهرم آفتاب،سرخ
,
یا زتنگ چشمی زمانه،روی زرد
,
از شمایم ای حریم قلب خاکیم سرایتان
,
از شمایم ای تپیدن جنین شادمانیم صدایتان
,
من پرنده نیستم با بهارتان صداکنم
,نقش خنده نیستم به وقت های هایتان رها کنم
,ازشمایم،ای زلال خون مهربانیم،به کامتان
,ای تمام من تمامتان
,
من سیاه یا سفید، سرخ یا که زردآدمم آدمم
,
که بدبه روشنی نمی کنم باورم کنید
,
باتبارآفتاب وآتش وگیاه
,
هیچگاه دشمنی نمی کنم من زمینیم زمینیان
,
,
زمانی که صحبت از فرهنگ می شود درهمان لحظه اول به قدمت ودیرینه بودن کشور می اندیشیم که چه آداب وسننی داشتیم فارغ ار فردی واجتماعی بودنش،اینک چه کمرنگ شده این فرهنگ شایداز یادبرده ایم اول چیز ازفرهنگ،رعایت گفتار وکردارماست،صله رحم فرهنگ ماست ،احترام به بزرگترهافرهنگ ماست،دستگیری از بی بضاعت فرهنگ ماست،دفاع از فرهنگ ،فرهنگ ماست پس حفظش کن ونگو ضعف از فرهنگ است بگو نگرش من ضعیف است تقویت کن این نگاه را وبپذیر که ما می توانیم.
,,
استادم به من گفت: آنچه درترازوی خرد وزنی آرد(عشق است وایمان وخدمت به همنوعان)مگر خانواده شهید هم نوع من نیست،مگر نه اینکه اورفت تا ما بمانیم مگر نه اینکه امنیت ما مرهون خون سرخ این عزیزان است،بیایید چگونه زیستن،چگونه اندیشیدن را صرف کنیم . ما آموخته ایم از نیاکان خویش،از پیامبروائمه که همواره دست نوازش برفرزندان شهیدداشته باشیم ،اگر این خواسته زیادی است پس وای برمن وای برتو که چه راحت خودرا باختیم ودم نزدیم،مافقیرنیستیم اما از فقر نیاندیشیدن دررنجیم،آری فقرگرسنگی نیست،عریانی هم نیست،فقرچیزی رانداشتن است ولی آن چیز پول نیست
,
,
طلاوغذا هم نیست،فقرهمان گردوخاکی است که برکتابهای فروش نرفته یک کتابفروش می نشیند!فقرپوست موزیست که ازپنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می شود!فقرشب رابی غذا سرکردن نیست،فقرروزی رابی اندیشه شب کردن است
,
,
برخی اوقات به هایی برمی خوری که آه از نهاد آدمی می کشد اینجا زمین است ورسم انسانهایش عجیب!اینجا گم که می شوی به جای اینکه دنبالت بگردند فراموشت می کنند!واینجا بسی جای تاسف است آخراینجا ایران زمین است کسی گم نمی شود چه برسد به شهید یا خانواده شهید،
,
,
دراینجا کسی فراموش نمی شود همسایه از همسایه باخبراست نانش را تقسیم می کند شریک غم وشادی های هم اند اینها همه عاشق علی ودلداده حسین اند اینجاهمه دربرابر هم مسئولند اینجامهر ومحبت است ،عشق است وعاشقی
,
,
,

, ,
دوباره یک تاملی بکن بگذراز کوچه شهید بنگر به خانه ای که نفس می آید آه چه نسیم عطری پراکنده است مادری پیر دراین خانه سکونت دارد وطاقچه ای که قاب عکس همسر وفرزندش درآن نمایان است وارد شو ونفسی چاق کن به گوشه گوشه خانه بنگر سجاده ،تسبیح،پلاک، قاب عکس، زیلو،سماور واستکان وچای گرم ودستانی مهربان وای چه صفایی دارد این خانه ،چه مهری می ورزد این مادر،می پرسم اینان که هستند که بردیوارنقش بسته اند !نگاه می کند می گویداین ستون زندگی وآن عصای دستم بود بی مهری کردند که تنها رفتند مرا با خود نبردند آنها که بردیوار نقش بسته اند بردلهاماندگارند.ازخاطراتش گفت و خندید گفتم ای مادر چه می خواهی از من وما ،گفت هیچ یک سلام وصلوات ودگر هیچ.اوآرام بود ومی خندید
,
,
,

, ,
آخرسقف خانه اش ترک داشت،
,
ناآرام اندیشیدم آیا مسئولیت، زاده توانایی است؟وفهمیدم که زاده آگاهی است وزاده انسان بودن
,,
,
,

, ,
چه زیباست خیالی که توراازآن همه فاصله می آورد به کوچه تنهایی دلم حضور آرام وگرم تودرکنارم نیست اما یادتو مهمان همیشگی قلب من هست شادی روح شهدا صلوات.
,
انتهای پیام/
,,
خودرابشناس وهویت خودرا ازدست مده ای جوان وای مسئول.
]
ارسال دیدگاه