کارواش تاریخ/ نمونه ای از «تحریف شخصیت ها» در تاریخ؛

از ابراهیم «بت شکن» تا ابراهیمی که «مورد حمایت بت پرست ها» شد/ «بت پرست ها» چگونه «شخصیت ابراهیم (ع)» را «تحریف» کردند

از ابراهیم «بت شکن» تا ابراهیمی که «مورد حمایت بت پرست ها» شد/ «بت پرست ها» چگونه «شخصیت ابراهیم (ع)» را «تحریف» کردند
«عمرو بن لُحَیّ» (رئیس «مکّه») به «شام»سفر کرده و قبیله‌ ای از «عرب ها» را دید که «بت» می پرستیدند. او نیز تحت تاثیر آنان قرار گرفت و هنگام برگشت، بتی را (به نام «هُبَل») به «مکّه» آورد. از این جا به بعد بود که مردم «مکّه» به «بت پرستی» روی آوردند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "منبری ها"- آرمان شادمان: کسی در «مکّه» زندگی نمی کرد. (زیرا بی «آب» و «علف» بود) حضرت «ابراهیم» (ع) از طرف «خدا» مامور شد تا «زن» و «فرزندِ» خود را (یعنی «هاجر» و «اسماعیل») در آن جا بگذارد و خودش برگردد.

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "منبری ها"- آرمان شادمان: کسی در «مکّه» زندگی نمی کرد. (زیرا بی «آب» و «علف» بود) حضرت «ابراهیم» (ع) از طرف «خدا» مامور شد تا «زن» و «فرزندِ» خود را (یعنی «هاجر» و «اسماعیل») در آن جا بگذارد و خودش برگردد., به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "منبری ها"- آرمان شادمان: کسی در «مکّه» زندگی نمی کرد. (زیرا بی «آب» و «علف» بود) حضرت «ابراهیم» (ع) از طرف «خدا» مامور شد تا «زن» و «فرزندِ» خود را (یعنی «هاجر» و «اسماعیل») در آن جا بگذارد و خودش برگردد., شبکه اطلاع رسانی راه دانا , "منبری ها", "منبری ها", "منبری ها", "منبری ها", - , - , - , آرمان شادمان, آرمان شادمان, آرمان شادمان, : کسی در «مکّه» زندگی نمی کرد. (زیرا بی «آب» و «علف» بود) حضرت «ابراهیم» (ع) از طرف «خدا» مامور شد تا «زن» و «فرزندِ» خود را (یعنی «هاجر» و «اسماعیل») در آن جا بگذارد و خودش برگردد., : , : , : , «مکّه», «آب», «علف», «ابراهیم» (ع), «خدا», «زن», «فرزندِ», «هاجر», «اسماعیل»,

مدتی گذشت و «اسماعیل» (که «نوزاد» بود) «تشنه» شد. «هاجر» چند مرتبه به «اطراف» دوید تا «آب» پیدا کند. ولی چیزی به دست نیاورد.

, مدتی گذشت و «اسماعیل» (که «نوزاد» بود) «تشنه» شد. «هاجر» چند مرتبه به «اطراف» دوید تا «آب» پیدا کند. ولی چیزی به دست نیاورد., مدتی گذشت و «اسماعیل» (که «نوزاد» بود) «تشنه» شد. «هاجر» چند مرتبه به «اطراف» دوید تا «آب» پیدا کند. ولی چیزی به دست نیاورد., مدتی گذشت و «اسماعیل» (که «نوزاد» بود) «تشنه» شد. «هاجر» چند مرتبه به «اطراف» دوید تا «آب» پیدا کند. ولی چیزی به دست نیاورد., «اسماعیل», «نوزاد», «تشنه», «هاجر», «اطراف», «آب»,

در نهایت «چشمه‌ ی زمزم» (به «عنایت خدا») زیر پای «اسماعیل» جوشش کرد. «پرنده» ها – با دیدن «آب» در این منطقه – آرام آرام در آن جا رفت و آمد کردند.

, در نهایت «چشمه‌ ی زمزم» (به «عنایت خدا») زیر پای «اسماعیل» جوشش کرد. «پرنده» ها – با دیدن «آب» در این منطقه – آرام آرام در آن جا رفت و آمد کردند., در نهایت «چشمه‌ ی زمزم» (به «عنایت خدا») زیر پای «اسماعیل» جوشش کرد. «پرنده» ها – با دیدن «آب» در این منطقه – آرام آرام در آن جا رفت و آمد کردند., در نهایت «چشمه‌ ی زمزم» (به «عنایت خدا») زیر پای «اسماعیل» جوشش کرد. «پرنده» ها – با دیدن «آب» در این منطقه – آرام آرام در آن جا رفت و آمد کردند., «چشمه‌ ی زمزم», «عنایت خدا», «اسماعیل», «پرنده», «آب»,

قبیله‌ی «جُرْهُم» (که همان «اطراف» زندگی می کرد) نیز با دیدن «رفت و آمد پرندگان»، متوجه شدند که «آب» در این نزدیکی ها وجود دارد. پس از جست و جو، در کنار «اسماعیل» و «هاجر» آمدند و همان جا «سکونت» کردند.

, قبیله‌ی «جُرْهُم» (که همان «اطراف» زندگی می کرد) نیز با دیدن «رفت و آمد پرندگان»، متوجه شدند که «آب» در این نزدیکی ها وجود دارد. پس از جست و جو، در کنار «اسماعیل» و «هاجر» آمدند و همان جا «سکونت» کردند., قبیله‌ی «جُرْهُم» (که همان «اطراف» زندگی می کرد) نیز با دیدن «رفت و آمد پرندگان»، متوجه شدند که «آب» در این نزدیکی ها وجود دارد. پس از جست و جو، در کنار «اسماعیل» و «هاجر» آمدند و همان جا «سکونت» کردند., قبیله‌ی «جُرْهُم» (که همان «اطراف» زندگی می کرد) نیز با دیدن «رفت و آمد پرندگان»، متوجه شدند که «آب» در این نزدیکی ها وجود دارد. پس از جست و جو، در کنار «اسماعیل» و «هاجر» آمدند و همان جا «سکونت» کردند., «جُرْهُم», «اطراف», «رفت و آمد پرندگان», «آب», «اسماعیل», «هاجر», «سکونت»,

بعد ها نیز حضرت «اسماعیل» با همین «قبیله» (جُرْهُم) «ازدواج» کرد و کم کم «مکّه» به یک «شهر جدید» تبدیل شد.

, بعد ها نیز حضرت «اسماعیل» با همین «قبیله» (جُرْهُم) «ازدواج» کرد و کم کم «مکّه» به یک «شهر جدید» تبدیل شد., بعد ها نیز حضرت «اسماعیل» با همین «قبیله» (جُرْهُم) «ازدواج» کرد و کم کم «مکّه» به یک «شهر جدید» تبدیل شد., بعد ها نیز حضرت «اسماعیل» با همین «قبیله» (جُرْهُم) «ازدواج» کرد و کم کم «مکّه» به یک «شهر جدید» تبدیل شد., «اسماعیل», «قبیله», جُرْهُم, «ازدواج», «مکّه», «شهر جدید»,

مردم «مکّه» (که از حضرت «اسماعیل» و «ابراهیم» پیروی می کردند) همگی «خدا پرست» بودند. حتّی کار هایی مثل «حجّ» (که توسط حضرت «ابراهیم» بیان شده بود) انجام می دادند. اما همین «مردم»، «بت پرست» شدند.

, مردم «مکّه» (که از حضرت «اسماعیل» و «ابراهیم» پیروی می کردند) همگی «خدا پرست» بودند. حتّی کار هایی مثل «حجّ» (که توسط حضرت «ابراهیم» بیان شده بود) انجام می دادند. اما همین «مردم»، «بت پرست» شدند., مردم «مکّه» (که از حضرت «اسماعیل» و «ابراهیم» پیروی می کردند) همگی «خدا پرست» بودند. حتّی کار هایی مثل «حجّ» (که توسط حضرت «ابراهیم» بیان شده بود) انجام می دادند. اما همین «مردم»، «بت پرست» شدند., مردم «مکّه» (که از حضرت «اسماعیل» و «ابراهیم» پیروی می کردند) همگی «خدا پرست» بودند. حتّی کار هایی مثل «حجّ» (که توسط حضرت «ابراهیم» بیان شده بود) انجام می دادند. اما همین «مردم»، «بت پرست» شدند., «مکّه», «اسماعیل», «ابراهیم», «خدا پرست», «حجّ», «ابراهیم», «مردم», «بت پرست»,

علت «بت پرستی» آنان را (در ابتدای «متن») توضیح دادیم! «عمرو بن لُحَیّ» (که اصالتا اهل «مکّه» نبود) رئیس «مکّه» شد. او سفری به «شام» کرد و تحت تاثیر «فرهنگ» آنان قرار گرفت. وقتی به «مکّه» آمد، تصمیم گرفت تا «فرهنگ شام» را به «مکّه» بیاورد. یعنی فقط «خدا» را نپرستند، بلکه در کنار «خدا»، «بت» ها را نیز بپرستند. (که به آن «فرهنگ»، «شرک» می گفتند)[۳]

, علت «بت پرستی» آنان را (در ابتدای «متن») توضیح دادیم! «عمرو بن لُحَیّ» (که اصالتا اهل «مکّه» نبود) رئیس «مکّه» شد. او سفری به «شام» کرد و تحت تاثیر «فرهنگ» آنان قرار گرفت. وقتی به «مکّه» آمد، تصمیم گرفت تا «فرهنگ شام» را به «مکّه» بیاورد. یعنی فقط «خدا» را نپرستند، بلکه در کنار «خدا»، «بت» ها را نیز بپرستند. (که به آن «فرهنگ»، «شرک» می گفتند)[۳], علت «بت پرستی» آنان را (در ابتدای «متن») توضیح دادیم! «عمرو بن لُحَیّ» (که اصالتا اهل «مکّه» نبود) رئیس «مکّه» شد. او سفری به «شام» کرد و تحت تاثیر «فرهنگ» آنان قرار گرفت. وقتی به «مکّه» آمد، تصمیم گرفت تا «فرهنگ شام» را به «مکّه» بیاورد. یعنی فقط «خدا» را نپرستند، بلکه در کنار «خدا»، «بت» ها را نیز بپرستند. (که به آن «فرهنگ»، «شرک» می گفتند)[۳], علت «بت پرستی» آنان را (در ابتدای «متن») توضیح دادیم! «عمرو بن لُحَیّ» (که اصالتا اهل «مکّه» نبود) رئیس «مکّه» شد. او سفری به «شام» کرد و تحت تاثیر «فرهنگ» آنان قرار گرفت. وقتی به «مکّه» آمد، تصمیم گرفت تا «فرهنگ شام» را به «مکّه» بیاورد. یعنی فقط «خدا» را نپرستند، بلکه در کنار «خدا»، «بت» ها را نیز بپرستند. (که به آن «فرهنگ»، «شرک» می گفتند)[۳], «بت پرستی», «متن», «عمرو بن لُحَیّ», «مکّه», «مکّه», «شام», «فرهنگ», «مکّه», «فرهنگ شام», «مکّه», «خدا», «خدا», «بت», «فرهنگ», «شرک»,

, , , , , ,

اما «عمرو بن لُحَیّ» کار سختی را در پیش داشت! زیرا «مردم مکّه»، به حضرت «ابراهیم» (ع) علاقه‌ی خاصی داشتند. حضرت ابراهیمی که به شدّت با «بت پرستی» مخالف بود. (تا جایی که «بت ها» را نیز شکانده بود!)

, اما «عمرو بن لُحَیّ» کار سختی را در پیش داشت! زیرا «مردم مکّه»، به حضرت «ابراهیم» (ع) علاقه‌ی خاصی داشتند. حضرت ابراهیمی که به شدّت با «بت پرستی» مخالف بود. (تا جایی که «بت ها» را نیز شکانده بود!), اما «عمرو بن لُحَیّ» کار سختی را در پیش داشت! زیرا «مردم مکّه»، به حضرت «ابراهیم» (ع) علاقه‌ی خاصی داشتند. حضرت ابراهیمی که به شدّت با «بت پرستی» مخالف بود. (تا جایی که «بت ها» را نیز شکانده بود!), اما «عمرو بن لُحَیّ» کار سختی را در پیش داشت! زیرا «مردم مکّه»، به حضرت «ابراهیم» (ع) علاقه‌ی خاصی داشتند. حضرت ابراهیمی که به شدّت با «بت پرستی» مخالف بود. (تا جایی که «بت ها» را نیز شکانده بود!), «عمرو بن لُحَیّ», «مردم مکّه», «ابراهیم», «بت پرستی», «بت ها»,

برای همین، «عمرو بن لُحَیّ» ۲ راه داشت: یا باید حضرت «ابراهیم» را زیر سوال می برد (که امکان نداشت! زیرا علاقه‌ی «مردم مکه» به حضرت «ابراهیم» فوق العاده بود)

, برای همین، «عمرو بن لُحَیّ» ۲ راه داشت: یا باید حضرت «ابراهیم» را زیر سوال می برد (که امکان نداشت! زیرا علاقه‌ی «مردم مکه» به حضرت «ابراهیم» فوق العاده بود), برای همین، «عمرو بن لُحَیّ» ۲ راه داشت: یا باید حضرت «ابراهیم» را زیر سوال می برد (که امکان نداشت! زیرا علاقه‌ی «مردم مکه» به حضرت «ابراهیم» فوق العاده بود), برای همین، «عمرو بن لُحَیّ» ۲ راه داشت: یا باید حضرت «ابراهیم» را زیر سوال می برد (که امکان نداشت! زیرا علاقه‌ی «مردم مکه» به حضرت «ابراهیم» فوق العاده بود), «عمرو بن لُحَیّ», «ابراهیم», «مردم مکه», «ابراهیم»,

و یا این که حضرت «ابراهیم» را قبول کند ولی چهره‌ی او را «تغییر» دهد! سرانجام همین «گزینه» را انتخاب نمود و توانست «مردم مکّه» را «بت پرست» نماید! (و «بت پرستی» آن قدر پیشرفت کرد که در «کعبه»، ۳۶۰ «بت» وجود داشت![۴])

, و یا این که حضرت «ابراهیم» را قبول کند ولی چهره‌ی او را «تغییر» دهد! سرانجام همین «گزینه» را انتخاب نمود و توانست «مردم مکّه» را «بت پرست» نماید! (و «بت پرستی» آن قدر پیشرفت کرد که در «کعبه»، ۳۶۰ «بت» وجود داشت![۴]), و یا این که حضرت «ابراهیم» را قبول کند ولی چهره‌ی او را «تغییر» دهد! سرانجام همین «گزینه» را انتخاب نمود و توانست «مردم مکّه» را «بت پرست» نماید! (و «بت پرستی» آن قدر پیشرفت کرد که در «کعبه»، ۳۶۰ «بت» وجود داشت![۴]), و یا این که حضرت «ابراهیم» را قبول کند ولی چهره‌ی او را «تغییر» دهد! سرانجام همین «گزینه» را انتخاب نمود و توانست «مردم مکّه» را «بت پرست» نماید! (و «بت پرستی» آن قدر پیشرفت کرد که در «کعبه»، ۳۶۰ «بت» وجود داشت![۴]), «ابراهیم», «تغییر», «گزینه», «مردم مکّه», «بت پرست», «بت پرستی», «بت»,

جالب این است که هنگامی که بین «بت پرست» ها و «یکتا پرست» ها بحث می شد، «بت پرست» ها می گفتند: ما هم حضرت «ابراهیم» را قبول داریم!!!

, جالب این است که هنگامی که بین «بت پرست» ها و «یکتا پرست» ها بحث می شد، «بت پرست» ها می گفتند: ما هم حضرت «ابراهیم» را قبول داریم!!!, جالب این است که هنگامی که بین «بت پرست» ها و «یکتا پرست» ها بحث می شد، «بت پرست» ها می گفتند: ما هم حضرت «ابراهیم» را قبول داریم!!!, جالب این است که هنگامی که بین «بت پرست» ها و «یکتا پرست» ها بحث می شد، «بت پرست» ها می گفتند: ما هم حضرت «ابراهیم» را قبول داریم!!!, «بت پرست», «یکتا پرست», «بت پرست», «ابراهیم»,

لذا «قرآن» در چند «آیه» با این «تحریف» مبارزه می کند و می گوید: حضرت «ابراهیم»، مشرک نبود!![۵] (در حالی که این مسئله، بسیار «واضح» بود)

, لذا «قرآن» در چند «آیه» با این «تحریف» مبارزه می کند و می گوید: حضرت «ابراهیم»، مشرک نبود!![۵] (در حالی که این مسئله، بسیار «واضح» بود), لذا «قرآن» در چند «آیه» با این «تحریف» مبارزه می کند و می گوید: حضرت «ابراهیم»، مشرک نبود!![۵] (در حالی که این مسئله، بسیار «واضح» بود), لذا «قرآن» در چند «آیه» با این «تحریف» مبارزه می کند و می گوید: حضرت «ابراهیم»، مشرک نبود!![۵] (در حالی که این مسئله، بسیار «واضح» بود), «قرآن», «آیه», «تحریف», «ابراهیم», «واضح»,

این مسئله در «تاریخ» بسیار «عجیب»«خطرناک») است! یعنی می توان کار را به جایی رساند که همگان، به «نام ابراهیم» احترام بگذارند ولی در «عمل»، ضد او باشند!

, این مسئله در «تاریخ» بسیار «عجیب»«خطرناک») است! یعنی می توان کار را به جایی رساند که همگان، به «نام ابراهیم» احترام بگذارند ولی در «عمل»، ضد او باشند!, این مسئله در «تاریخ» بسیار «عجیب»«خطرناک») است! یعنی می توان کار را به جایی رساند که همگان، به «نام ابراهیم» احترام بگذارند ولی در «عمل»، ضد او باشند!, این مسئله در «تاریخ» بسیار «عجیب»«خطرناک») است! یعنی می توان کار را به جایی رساند که همگان، به «نام ابراهیم» احترام بگذارند ولی در «عمل»، ضد او باشند!, «تاریخ», «عجیب», «خطرناک», «نام ابراهیم», «عمل»,

لذا (برای «مبارزه با دین») همیشه به دنبال «حذف دین» نیستند، بلکه گاهی «نام» دین را نگه می دارند ولی «محتوای» آن را «خالی» می کنند!

, لذا (برای «مبارزه با دین») همیشه به دنبال «حذف دین» نیستند، بلکه گاهی «نام» دین را نگه می دارند ولی «محتوای» آن را «خالی» می کنند!, لذا (برای «مبارزه با دین») همیشه به دنبال «حذف دین» نیستند، بلکه گاهی «نام» دین را نگه می دارند ولی «محتوای» آن را «خالی» می کنند!, لذا (برای «مبارزه با دین») همیشه به دنبال «حذف دین» نیستند، بلکه گاهی «نام» دین را نگه می دارند ولی «محتوای» آن را «خالی» می کنند!, «مبارزه با دین», «حذف دین», «نام», «محتوای», «خالی»,

«مردم» ما نیز به «امام خمینی» (ره) علاقه‌ی عجیبی دارند. بنابراین «حذف امام خمینی» از «اعتقاد مردم»، کار بسیار سختی (اگر نگوییم «محال») است.

, «مردم» ما نیز به «امام خمینی» (ره) علاقه‌ی عجیبی دارند. بنابراین «حذف امام خمینی» از «اعتقاد مردم»، کار بسیار سختی (اگر نگوییم «محال») است., «مردم» ما نیز به «امام خمینی» (ره) علاقه‌ی عجیبی دارند. بنابراین «حذف امام خمینی» از «اعتقاد مردم»، کار بسیار سختی (اگر نگوییم «محال») است., «مردم» ما نیز به «امام خمینی» (ره) علاقه‌ی عجیبی دارند. بنابراین «حذف امام خمینی» از «اعتقاد مردم»، کار بسیار سختی (اگر نگوییم «محال») است., «مردم», «امام خمینی», «حذف امام خمینی», «اعتقاد مردم», «محال»,

در نتیجه (به جای «حذف») می خواهند «نام امام خمینی» باشد ولی «راه امام خمینی» نباشد. (چیزی که «امام خامنه ای» (در «سالگرد رحلت امام خمینی») به آن اشاره کرد.)

, در نتیجه (به جای «حذف») می خواهند «نام امام خمینی» باشد ولی «راه امام خمینی» نباشد. (چیزی که «امام خامنه ای» (در «سالگرد رحلت امام خمینی») به آن اشاره کرد.), در نتیجه (به جای «حذف») می خواهند «نام امام خمینی» باشد ولی «راه امام خمینی» نباشد. (چیزی که «امام خامنه ای» (در «سالگرد رحلت امام خمینی») به آن اشاره کرد.), در نتیجه (به جای «حذف») می خواهند «نام امام خمینی» باشد ولی «راه امام خمینی» نباشد. (چیزی که «امام خامنه ای» (در «سالگرد رحلت امام خمینی») به آن اشاره کرد.), «حذف», «نام امام خمینی», «راه امام خمینی», «امام خامنه ای», «سالگرد رحلت امام خمینی»,

, , , , , ,

این جاست که منتشر کردن «نام» و «عکس امام خمینی» (لازم است ولی) «کافی» نیست! باید «راه امام خمینی» (ره) انتشار یابد.

, این جاست که منتشر کردن «نام» و «عکس امام خمینی» (لازم است ولی) «کافی» نیست! باید «راه امام خمینی» (ره) انتشار یابد., این جاست که منتشر کردن «نام» و «عکس امام خمینی» (لازم است ولی) «کافی» نیست! باید «راه امام خمینی» (ره) انتشار یابد., این جاست که منتشر کردن «نام» و «عکس امام خمینی» (لازم است ولی) «کافی» نیست! باید «راه امام خمینی» (ره) انتشار یابد., «نام», «عکس امام خمینی», «کافی», «راه امام خمینی»,

 

,  ,  ,  ,

[۱] که به کشور های «سوریه»، «لبنان»، «فلسطین» و «اردن» فعلی می گفتند.

, [۱] که به کشور های «سوریه»، «لبنان»، «فلسطین» و «اردن» فعلی می گفتند., [۱] که به کشور های «سوریه»، «لبنان»، «فلسطین» و «اردن» فعلی می گفتند., [۱] که به کشور های «سوریه»، «لبنان»، «فلسطین» و «اردن» فعلی می گفتند., «سوریه», «لبنان», «فلسطین», «اردن»,

[۲] ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸۸، ۱۴۰۷، بیروت: دار الفکر.

, [۲] ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸۸، ۱۴۰۷، بیروت: دار الفکر., [۲] ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸۸، ۱۴۰۷، بیروت: دار الفکر., [۲] ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸۸، ۱۴۰۷، بیروت: دار الفکر., ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۱۸۸، ۱۴۰۷، بیروت: دار الفکر., البدایه و النهایه,

[۳] اکثر «مردم مکه» تبدیل به «مشرک» شدند(نه «کافر») زیرا «کافر» را به کسی می گویند که اصلا «خدا» را قبول ندارد. اما «مشرک» را به کسی می گویند که «خدا» را قبول دارد،‌اما در کنار «خدا»، شریک قرار می دهد. برای همین بود که در «آیات قرآن»، وقتی از «مشرکین» می پرسید: «زمین» و «آسمان» را چه کسی آفریده است؟ جواب می دادند: «خداوند»! (بنابراین «خدا» را قبول داشتند)

, [۳] اکثر «مردم مکه» تبدیل به «مشرک» شدند(نه «کافر») زیرا «کافر» را به کسی می گویند که اصلا «خدا» را قبول ندارد. اما «مشرک» را به کسی می گویند که «خدا» را قبول دارد،‌اما در کنار «خدا»، شریک قرار می دهد. برای همین بود که در «آیات قرآن»، وقتی از «مشرکین» می پرسید: «زمین» و «آسمان» را چه کسی آفریده است؟ جواب می دادند: «خداوند»! (بنابراین «خدا» را قبول داشتند), [۳] اکثر «مردم مکه» تبدیل به «مشرک» شدند(نه «کافر») زیرا «کافر» را به کسی می گویند که اصلا «خدا» را قبول ندارد. اما «مشرک» را به کسی می گویند که «خدا» را قبول دارد،‌اما در کنار «خدا»، شریک قرار می دهد. برای همین بود که در «آیات قرآن»، وقتی از «مشرکین» می پرسید: «زمین» و «آسمان» را چه کسی آفریده است؟ جواب می دادند: «خداوند»! (بنابراین «خدا» را قبول داشتند), [۳] اکثر «مردم مکه» تبدیل به «مشرک» شدند(نه «کافر») زیرا «کافر» را به کسی می گویند که اصلا «خدا» را قبول ندارد. اما «مشرک» را به کسی می گویند که «خدا» را قبول دارد،‌اما در کنار «خدا»، شریک قرار می دهد. برای همین بود که در «آیات قرآن»، وقتی از «مشرکین» می پرسید: «زمین» و «آسمان» را چه کسی آفریده است؟ جواب می دادند: «خداوند»! (بنابراین «خدا» را قبول داشتند), «مردم مکه», «مشرک», «کافر», «کافر», «خدا», «مشرک», «خدا», «آیات قرآن», «زمین», «آسمان», «خداوند»!, «خدا»,

[۴] ر.ک: تفسیر نمونه، ذیل آیه ۵ از سوره «ص».

, [۴] ر.ک: تفسیر نمونه، ذیل آیه ۵ از سوره «ص»., [۴] ر.ک: تفسیر نمونه، ذیل آیه ۵ از سوره «ص»., [۴] ر.ک: تفسیر نمونه، ذیل آیه ۵ از سوره «ص».,

[۵] وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین‏؛ آیات ۹۵ از «آل عمران»، ۱۶۱ از «انعام»، ۱۲۴ از «نحل»، ۱۳۵ از «بقره» و … . این همه «آیه»، نشان می دهد که چقدر «چهره‌ی حضرت ابراهیم» را تغییر داده بودند.

, [۵] وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین‏؛ آیات ۹۵ از «آل عمران»، ۱۶۱ از «انعام»، ۱۲۴ از «نحل»، ۱۳۵ از «بقره» و … . این همه «آیه»، نشان می دهد که چقدر «چهره‌ی حضرت ابراهیم» را تغییر داده بودند., [۵] وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین‏؛ آیات ۹۵ از «آل عمران»، ۱۶۱ از «انعام»، ۱۲۴ از «نحل»، ۱۳۵ از «بقره» و … . این همه «آیه»، نشان می دهد که چقدر «چهره‌ی حضرت ابراهیم» را تغییر داده بودند., [۵] وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِین‏؛ آیات ۹۵ از «آل عمران»، ۱۶۱ از «انعام»، ۱۲۴ از «نحل»، ۱۳۵ از «بقره» و … . این همه «آیه»، نشان می دهد که چقدر «چهره‌ی حضرت ابراهیم» را تغییر داده بودند., «چهره‌ی حضرت ابراهیم»,

انتهای پیام

, انتهای پیام, انتهای پیام, انتهای پیام]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه