دریا می خندد
موج می زند
ولی عروسان دریایی سیه پوشند
و جلبکهای کبود، عطر دیگری به حبابهای عاشق بخشیده اند
لابه لای ستاره هم پیچیده بوی مرگ
دریا به آرامش رسیده
آرامش بعد از طوفان…
حبابها ترک خوردند
و روی شیشه آسمان
خون سرخ حباب هاست که تازه دارد
جوانه های احساس را
در کشتزار کبود شهر خاکستری ارواح
به رخ چشمان خون آلود قرن های انزوا می کشاند…
دریا می خندد…
موج می زند…
من هراسان بو می کشم
عطر شکوفه های سرخ باغ را
و از هجوم بادها
در لانه ای سرد و نمور…
به روی روز پرده ای سیاه می کشم
و خود را پنهان می کنم
از چشمان وحشی آن جلاد سنگدل…
چشمانم را می بندم
و در خواب
شکوفه های سرخ را می بینم که
سبکبار به روی شانه های آسمان
تا خورشید ترانه ی آزادی سر دادند
«مریم جلالوند»
انتهای پیام/ص
ارسال دیدگاه