احمدی نژاد ظرفیت سیاست نداشت

احمدی نژاد ظرفیت سیاست نداشت
احمدی نژاد در سال 92 مردی بود مغلوب. او شکست خورده بود. او نه در سیاست که از سیاست شکست خورد. احمدی نژاد تنها به عنوان محمود احمدی نژاد شکست خورد و از بین رفت!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از تبریزبیدار، چند وقتی است که تمام رسانه های نزدیک به دولت و خود دولت خط خبری حمله به احمدی نژاد را از سر گرفته اند. تقریبا روزی نیست که تیتری علیه او زده نشود و تلاشی برای جلوگیری از محو شدن خاطره او از اذهان مردم انجام نگیرد. طبیعی است که با شکست سیاست های مختلف دولت در عرصه هایی که رجز خوانی می کرد سیاست حمله به دیگری و لگد زنی به نعش دیگری در پیش گرفته شده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

در اینجا دو احتمال وجود دارد: یا این طیف از این که احمدی نژاد به تاریخ پیوسته است مطمئن است و برای همین سعی دارد تا با دشمنی که از پیش شکسته خورده است پنجه در پنجه افکند و در نهایت پیروز میدان شود و یا این که بر عکس اینها معتقد به توان بالا و پتانسیل احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت و زمین زدن این طیف هستند و از اکنون توپخانه را سمت مواضع احتمالی احمدی نژاد هدف گرفته اند. من احساس می کنم که احتمال دوم معقول تر است.(این حملات مانند دوره دولت احمدی نژاد همچنان ناجوانمردانه، بی رحمانه و در مواردی حتی دروغ است.)

 

برای همین هر از گاهی به این فکر می کنم که آیا اگر احمدی نژاد امروز هم وارد کارزار سایسی شود و مثلا سال آینده یا پنج سال دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند آیا مانند سال های 84 و 88 به او رای خواهم داد؟ 

 

محمود احمدی نژاد در سال 84 برای من که نوجوانی 15 ساله و رای اولی بودم مردی محبوب بود که بویی از فضای انقلابی که ندیده بودمش را به همراه داشت. مردی که متفاوت بود و قطعا جذاب. برای همین رای دادم. در سال 88 مردی مشکوک بود که با وجود تمام ناجوانمردی های انجام گرفته در حقش در برابر باندهای قدرت و ثروت ایستاده بود و اگرچه با قلب و دستی لرزان اما باز به او رای دادم.

 

اما آنچه مرا در مورد رای دادن یا ندادن به احمدی نژاد تحت تاثیر قرار میدهد احمدی نژد 92 است. احمدی نژاد در سال 92 مردی بود مغلوب. او شکست خورده بود. او نه در سیاست که از سیاست شکست خورد. او مردی کاری، جسور، شجاع، حتی گاهی متهور اما کم بنیه بود! او ظرفیت لازم برای سیاست را نداشت. برای همین او تمام رقبا را حتی هاشمی رفسنجانی با آن یال و کوپال را بر زمین زد اما از خودِ سیاست شکست خورد. 

 

حالِ احمدی نژاد مرا به یاد استاد دانشگاهی می اندازد که در «روی ماه خدا را ببوس» مصطفی مستور عاشق دانشجویش می شود و خودکشی میکند. او استاد بود، نابغه بود، پول و اصالت داشت، اگر بر عشقش پافشاری میکرد قطعا می توانست معشوق را در بر بگیرد. و حتی اگر در عشقش شکست می خورد باز می توانست تجربه جدیدی داشته بشد و شاید پری وش مه روتری را عاشق شود. اما او از عشق باخت نه در عشق! ظرفیت نداشت و در نهایت خود را بر باد فنا داد.

 

برای من هم احمدی نژاد تقریبا چنین موجودی است. او خود را باخت. یا شاید در برابر خودش باخت و برای همین دیگر در چشم من شاید هیچگاه برنده نباشد.

احمدی نژاد، اردوغان و پوتین تقریبا سیاستمداران هم نسلی به جهت سیاسی هستند. در بازه زمانی نزدیکی بر سر کار آمدند و اتفاقا هر سه ویژگی ها، گفتمان ها و شرایط شبیه به هم داشتند. احمدی نژاد حذف شد اما آن دو هر روز پردرخششتر از دیروز تابیدند. چرا که آنها خواه خوب، خواه بد ظرفیت سیاست را داشتند و اگر شکست بخورند یکی به عنوان سلطان شکست می خورد و دیگری به عنوان اسطوره و قهرمان. اما احمدی نژاد تنها به عنوان محمود احمدی نژاد شکست خورد و از بین رفت!
 

انتهای پیام/پ
,

 

در اینجا دو احتمال وجود دارد: یا این طیف از این که احمدی نژاد به تاریخ پیوسته است مطمئن است و برای همین سعی دارد تا با دشمنی که از پیش شکسته خورده است پنجه در پنجه افکند و در نهایت پیروز میدان شود و یا این که بر عکس اینها معتقد به توان بالا و پتانسیل احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت و زمین زدن این طیف هستند و از اکنون توپخانه را سمت مواضع احتمالی احمدی نژاد هدف گرفته اند. من احساس می کنم که احتمال دوم معقول تر است.(این حملات مانند دوره دولت احمدی نژاد همچنان ناجوانمردانه، بی رحمانه و در مواردی حتی دروغ است.)

 

برای همین هر از گاهی به این فکر می کنم که آیا اگر احمدی نژاد امروز هم وارد کارزار سایسی شود و مثلا سال آینده یا پنج سال دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند آیا مانند سال های 84 و 88 به او رای خواهم داد؟ 

 

محمود احمدی نژاد در سال 84 برای من که نوجوانی 15 ساله و رای اولی بودم مردی محبوب بود که بویی از فضای انقلابی که ندیده بودمش را به همراه داشت. مردی که متفاوت بود و قطعا جذاب. برای همین رای دادم. در سال 88 مردی مشکوک بود که با وجود تمام ناجوانمردی های انجام گرفته در حقش در برابر باندهای قدرت و ثروت ایستاده بود و اگرچه با قلب و دستی لرزان اما باز به او رای دادم.

 

اما آنچه مرا در مورد رای دادن یا ندادن به احمدی نژاد تحت تاثیر قرار میدهد احمدی نژد 92 است. احمدی نژاد در سال 92 مردی بود مغلوب. او شکست خورده بود. او نه در سیاست که از سیاست شکست خورد. او مردی کاری، جسور، شجاع، حتی گاهی متهور اما کم بنیه بود! او ظرفیت لازم برای سیاست را نداشت. برای همین او تمام رقبا را حتی هاشمی رفسنجانی با آن یال و کوپال را بر زمین زد اما از خودِ سیاست شکست خورد. 

 

حالِ احمدی نژاد مرا به یاد استاد دانشگاهی می اندازد که در «روی ماه خدا را ببوس» مصطفی مستور عاشق دانشجویش می شود و خودکشی میکند. او استاد بود، نابغه بود، پول و اصالت داشت، اگر بر عشقش پافشاری میکرد قطعا می توانست معشوق را در بر بگیرد. و حتی اگر در عشقش شکست می خورد باز می توانست تجربه جدیدی داشته بشد و شاید پری وش مه روتری را عاشق شود. اما او از عشق باخت نه در عشق! ظرفیت نداشت و در نهایت خود را بر باد فنا داد.

 

برای من هم احمدی نژاد تقریبا چنین موجودی است. او خود را باخت. یا شاید در برابر خودش باخت و برای همین دیگر در چشم من شاید هیچگاه برنده نباشد.

احمدی نژاد، اردوغان و پوتین تقریبا سیاستمداران هم نسلی به جهت سیاسی هستند. در بازه زمانی نزدیکی بر سر کار آمدند و اتفاقا هر سه ویژگی ها، گفتمان ها و شرایط شبیه به هم داشتند. احمدی نژاد حذف شد اما آن دو هر روز پردرخششتر از دیروز تابیدند. چرا که آنها خواه خوب، خواه بد ظرفیت سیاست را داشتند و اگر شکست بخورند یکی به عنوان سلطان شکست می خورد و دیگری به عنوان اسطوره و قهرمان. اما احمدی نژاد تنها به عنوان محمود احمدی نژاد شکست خورد و از بین رفت!
 

انتهای پیام/پ
,

 

در اینجا دو احتمال وجود دارد: یا این طیف از این که احمدی نژاد به تاریخ پیوسته است مطمئن است و برای همین سعی دارد تا با دشمنی که از پیش شکسته خورده است پنجه در پنجه افکند و در نهایت پیروز میدان شود و یا این که بر عکس اینها معتقد به توان بالا و پتانسیل احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت و زمین زدن این طیف هستند و از اکنون توپخانه را سمت مواضع احتمالی احمدی نژاد هدف گرفته اند. من احساس می کنم که احتمال دوم معقول تر است.(این حملات مانند دوره دولت احمدی نژاد همچنان ناجوانمردانه، بی رحمانه و در مواردی حتی دروغ است.)

 

برای همین هر از گاهی به این فکر می کنم که آیا اگر احمدی نژاد امروز هم وارد کارزار سایسی شود و مثلا سال آینده یا پنج سال دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند آیا مانند سال های 84 و 88 به او رای خواهم داد؟ 

 

محمود احمدی نژاد در سال 84 برای من که نوجوانی 15 ساله و رای اولی بودم مردی محبوب بود که بویی از فضای انقلابی که ندیده بودمش را به همراه داشت. مردی که متفاوت بود و قطعا جذاب. برای همین رای دادم. در سال 88 مردی مشکوک بود که با وجود تمام ناجوانمردی های انجام گرفته در حقش در برابر باندهای قدرت و ثروت ایستاده بود و اگرچه با قلب و دستی لرزان اما باز به او رای دادم.

 

اما آنچه مرا در مورد رای دادن یا ندادن به احمدی نژاد تحت تاثیر قرار میدهد احمدی نژد 92 است. احمدی نژاد در سال 92 مردی بود مغلوب. او شکست خورده بود. او نه در سیاست که از سیاست شکست خورد. او مردی کاری، جسور، شجاع، حتی گاهی متهور اما کم بنیه بود! او ظرفیت لازم برای سیاست را نداشت. برای همین او تمام رقبا را حتی هاشمی رفسنجانی با آن یال و کوپال را بر زمین زد اما از خودِ سیاست شکست خورد. 

 

حالِ احمدی نژاد مرا به یاد استاد دانشگاهی می اندازد که در «روی ماه خدا را ببوس» مصطفی مستور عاشق دانشجویش می شود و خودکشی میکند. او استاد بود، نابغه بود، پول و اصالت داشت، اگر بر عشقش پافشاری میکرد قطعا می توانست معشوق را در بر بگیرد. و حتی اگر در عشقش شکست می خورد باز می توانست تجربه جدیدی داشته بشد و شاید پری وش مه روتری را عاشق شود. اما او از عشق باخت نه در عشق! ظرفیت نداشت و در نهایت خود را بر باد فنا داد.

 

برای من هم احمدی نژاد تقریبا چنین موجودی است. او خود را باخت. یا شاید در برابر خودش باخت و برای همین دیگر در چشم من شاید هیچگاه برنده نباشد.

احمدی نژاد، اردوغان و پوتین تقریبا سیاستمداران هم نسلی به جهت سیاسی هستند. در بازه زمانی نزدیکی بر سر کار آمدند و اتفاقا هر سه ویژگی ها، گفتمان ها و شرایط شبیه به هم داشتند. احمدی نژاد حذف شد اما آن دو هر روز پردرخششتر از دیروز تابیدند. چرا که آنها خواه خوب، خواه بد ظرفیت سیاست را داشتند و اگر شکست بخورند یکی به عنوان سلطان شکست می خورد و دیگری به عنوان اسطوره و قهرمان. اما احمدی نژاد تنها به عنوان محمود احمدی نژاد شکست خورد و از بین رفت!
 

انتهای پیام/پ
,

 

در اینجا دو احتمال وجود دارد: یا این طیف از این که احمدی نژاد به تاریخ پیوسته است مطمئن است و برای همین سعی دارد تا با دشمنی که از پیش شکسته خورده است پنجه در پنجه افکند و در نهایت پیروز میدان شود و یا این که بر عکس اینها معتقد به توان بالا و پتانسیل احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت و زمین زدن این طیف هستند و از اکنون توپخانه را سمت مواضع احتمالی احمدی نژاد هدف گرفته اند. من احساس می کنم که احتمال دوم معقول تر است.(این حملات مانند دوره دولت احمدی نژاد همچنان ناجوانمردانه، بی رحمانه و در مواردی حتی دروغ است.)

 

برای همین هر از گاهی به این فکر می کنم که آیا اگر احمدی نژاد امروز هم وارد کارزار سایسی شود و مثلا سال آینده یا پنج سال دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند آیا مانند سال های 84 و 88 به او رای خواهم داد؟ 

 

محمود احمدی نژاد در سال 84 برای من که نوجوانی 15 ساله و رای اولی بودم مردی محبوب بود که بویی از فضای انقلابی که ندیده بودمش را به همراه داشت. مردی که متفاوت بود و قطعا جذاب. برای همین رای دادم. در سال 88 مردی مشکوک بود که با وجود تمام ناجوانمردی های انجام گرفته در حقش در برابر باندهای قدرت و ثروت ایستاده بود و اگرچه با قلب و دستی لرزان اما باز به او رای دادم.

 

اما آنچه مرا در مورد رای دادن یا ندادن به احمدی نژاد تحت تاثیر قرار میدهد احمدی نژد 92 است. احمدی نژاد در سال 92 مردی بود مغلوب. او شکست خورده بود. او نه در سیاست که از سیاست شکست خورد. او مردی کاری، جسور، شجاع، حتی گاهی متهور اما کم بنیه بود! او ظرفیت لازم برای سیاست را نداشت. برای همین او تمام رقبا را حتی هاشمی رفسنجانی با آن یال و کوپال را بر زمین زد اما از خودِ سیاست شکست خورد. 

 

حالِ احمدی نژاد مرا به یاد استاد دانشگاهی می اندازد که در «روی ماه خدا را ببوس» مصطفی مستور عاشق دانشجویش می شود و خودکشی میکند. او استاد بود، نابغه بود، پول و اصالت داشت، اگر بر عشقش پافشاری میکرد قطعا می توانست معشوق را در بر بگیرد. و حتی اگر در عشقش شکست می خورد باز می توانست تجربه جدیدی داشته بشد و شاید پری وش مه روتری را عاشق شود. اما او از عشق باخت نه در عشق! ظرفیت نداشت و در نهایت خود را بر باد فنا داد.

 

برای من هم احمدی نژاد تقریبا چنین موجودی است. او خود را باخت. یا شاید در برابر خودش باخت و برای همین دیگر در چشم من شاید هیچگاه برنده نباشد.

احمدی نژاد، اردوغان و پوتین تقریبا سیاستمداران هم نسلی به جهت سیاسی هستند. در بازه زمانی نزدیکی بر سر کار آمدند و اتفاقا هر سه ویژگی ها، گفتمان ها و شرایط شبیه به هم داشتند. احمدی نژاد حذف شد اما آن دو هر روز پردرخششتر از دیروز تابیدند. چرا که آنها خواه خوب، خواه بد ظرفیت سیاست را داشتند و اگر شکست بخورند یکی به عنوان سلطان شکست می خورد و دیگری به عنوان اسطوره و قهرمان. اما احمدی نژاد تنها به عنوان محمود احمدی نژاد شکست خورد و از بین رفت!
 

انتهای پیام/پ
,

 

,

در اینجا دو احتمال وجود دارد: یا این طیف از این که احمدی نژاد به تاریخ پیوسته است مطمئن است و برای همین سعی دارد تا با دشمنی که از پیش شکسته خورده است پنجه در پنجه افکند و در نهایت پیروز میدان شود و یا این که بر عکس اینها معتقد به توان بالا و پتانسیل احمدی نژاد برای بازگشت به قدرت و زمین زدن این طیف هستند و از اکنون توپخانه را سمت مواضع احتمالی احمدی نژاد هدف گرفته اند. من احساس می کنم که احتمال دوم معقول تر است.(این حملات مانند دوره دولت احمدی نژاد همچنان ناجوانمردانه، بی رحمانه و در مواردی حتی دروغ است.)

,

 

,

برای همین هر از گاهی به این فکر می کنم که آیا اگر احمدی نژاد امروز هم وارد کارزار سایسی شود و مثلا سال آینده یا پنج سال دیگر در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند آیا مانند سال های 84 و 88 به او رای خواهم داد؟ 

,

 

,

محمود احمدی نژاد در سال 84 برای من که نوجوانی 15 ساله و رای اولی بودم مردی محبوب بود که بویی از فضای انقلابی که ندیده بودمش را به همراه داشت. مردی که متفاوت بود و قطعا جذاب. برای همین رای دادم. در سال 88 مردی مشکوک بود که با وجود تمام ناجوانمردی های انجام گرفته در حقش در برابر باندهای قدرت و ثروت ایستاده بود و اگرچه با قلب و دستی لرزان اما باز به او رای دادم.

,

 

,

اما آنچه مرا در مورد رای دادن یا ندادن به احمدی نژاد تحت تاثیر قرار میدهد احمدی نژد 92 است. احمدی نژاد در سال 92 مردی بود مغلوب. او شکست خورده بود. او نه در سیاست که از سیاست شکست خورد. او مردی کاری، جسور، شجاع، حتی گاهی متهور اما کم بنیه بود! او ظرفیت لازم برای سیاست را نداشت. برای همین او تمام رقبا را حتی هاشمی رفسنجانی با آن یال و کوپال را بر زمین زد اما از خودِ سیاست شکست خورد. 

,

 

,

حالِ احمدی نژاد مرا به یاد استاد دانشگاهی می اندازد که در «روی ماه خدا را ببوس» مصطفی مستور عاشق دانشجویش می شود و خودکشی میکند. او استاد بود، نابغه بود، پول و اصالت داشت، اگر بر عشقش پافشاری میکرد قطعا می توانست معشوق را در بر بگیرد. و حتی اگر در عشقش شکست می خورد باز می توانست تجربه جدیدی داشته بشد و شاید پری وش مه روتری را عاشق شود. اما او از عشق باخت نه در عشق! ظرفیت نداشت و در نهایت خود را بر باد فنا داد.

,

 

,

برای من هم احمدی نژاد تقریبا چنین موجودی است. او خود را باخت. یا شاید در برابر خودش باخت و برای همین دیگر در چشم من شاید هیچگاه برنده نباشد.

,

احمدی نژاد، اردوغان و پوتین تقریبا سیاستمداران هم نسلی به جهت سیاسی هستند. در بازه زمانی نزدیکی بر سر کار آمدند و اتفاقا هر سه ویژگی ها، گفتمان ها و شرایط شبیه به هم داشتند. احمدی نژاد حذف شد اما آن دو هر روز پردرخششتر از دیروز تابیدند. چرا که آنها خواه خوب، خواه بد ظرفیت سیاست را داشتند و اگر شکست بخورند یکی به عنوان سلطان شکست می خورد و دیگری به عنوان اسطوره و قهرمان. اما احمدی نژاد تنها به عنوان محمود احمدی نژاد شکست خورد و از بین رفت!
 

,
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه