این نوع داستان ها ، قصه هایی هستند که رویدادها و وقایعی را که کاملاً غیبی اند ، از وقایع جهان آخرت نقل می کنند که گر چه برای انسان، مجهول است لکن در نزد خداوند کاملا مشهود و حاضر است. پس غیب در علم خداوند مثل حضور و شهادت است و آخرت مثل دنیاست و پنهانی همانند ظهور است و گذشته مثل آینده است .و هیچ کدام برای خداوند فرقی ندارد.از این نوع داستان، می توان به محاکمه عیسی(ع) اشاره کرد:
«و [یاد کن] هنگامى را که خدا فرمود: «اى عیسى پسر مریم، آیا تو به مردم گفتى: من و مادرم را همچون دو خدا به جاىِ خداوند بپرستید؟» گفت: «منزّهى تو، مرا نزیبد که [در باره خویشتن] چیزى را که حق من نیست بگویم. اگر آن را گفته بودم قطعاً آن را مىدانستى. آنچه در نفسِ من است تو مىدانى و آنچه در ذات توست من نمىدانم، چرا که تو خود، داناى رازهاى نهانى.جز آنچه مرا بدان فرمان دادى [چیزى] به آنان نگفتم [گفتهام] که: خدا، پروردگار من و پروردگار خود را عبادت کنید، و تا وقتى در میانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى، تو خود بر آنان نگهبان بودى، و تو بر هر چیز گواهى.
اگر عذابشان کنى، آنان بندگان تواند و اگر بر ایشان ببخشایى تو خود، توانا و حکیمى.خدا فرمود: «این، روزى است که راستگویان را راستىشان سود بخشد.» براى آنان باغهایى است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان [نیز] از او خشنودند. این است رستگارى بزرگ. [مائده ۱۱۶ ـ ۱۱۹]
موضوع و هدف این داستان، کاملا روشن و واضح است و با آیات دیگر سوره مائده هم سیاق است.و بیانگر عقیده اهل کتاب در مورد عیسی(ع) است و این واقعه را آنگونه به تصویر می کشد و تعبیر می کند که گویا همین الآن دارد رخ می دهد. و یا در گذشته رخ داده است و هم اکنون عیسی(ع) در نزد خداوند حاضر شده است و در برابر خداوند از این نسبتی که مسیحیان به او می دهند که او خداست ابراز برائت می کند. و می گوید من صرفا بنده ام و بشری بیش نیستم .
گذشته پنهانی و مجهول برای انسان همانند آینده است که و هر دو برای او غیب محسوب می شود. بعضی از داستان های قرآنی در مورد قصه آدم(ع) است که مقداری از آن در آسمان ها و مقداری از آن در زمین به وقوع پیوسته است :
«و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان، هنگامى که [هر یک از آن دو،] قربانیى پیش داشتند. پس، از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: «حتماً تو را خواهم کشت.» [هابیل] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان مىپذیرد.» اگر دست خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى، من دستم را به سوى تو دراز نمىکنم تا تو را بکشم، چرا که من از خداوند، پروردگار جهانیان مىترسم.»)من مىخواهم تو با گناهِ من و گناهِ خودت [به سوى خدا] بازگردى، و در نتیجه از اهل آتش باشى، و این است سزاى ستمگران.»)
پس نفسِ [امّاره] اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد، و وى را کشت و از زیانکاران شد.)پس، خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مىکاوید، تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابیل] گفت: «واى بر من، آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم؟» پس از [زمره] پشیمانان گردید.» (مائده / ۲۷ ـ ۳۱)
این قصه، دو نوع الگو برای فطرت بشر بیان می کند:یکی داستان کسی است که به شدت دشمنی می کند و دیگری در مورد کسی که اکراه دارد از اینکه ولو به خاطر دفاع از خودش، برادرش را مورد مورد آزار قرار دهد.این داستان که در سوره مائده بیان شده پیرامون پیمان ها و میثاق ها توضیحاتی دارد و بیانگر قوانینی در مورد حفظ نفس و مال و امنیت جامعه است . این قصه در این سوره آمده تا مقدمه ای باشد برای بیان این قوانین. و البته چون این موضوع ریشه در فطرت بشری دارد لذا باید قانونی وجود داشته باشد که بر علیه دشمنی و کینه توزی کار کند و تجاوز کار را مجازات کند و جان ها و اموال را حفظ نماید. در همین راستا این قصه، زشتی جرم و جنایت را به تصویر می کشد تا بدین وسیله حکمت مجازات ها که همانا پاک کردن جامعه انسانی از جرم و جنایت وصیانت از حریم جان و مال است را بیان کند. و من در این جا مانندمفسرینی که مشخصات تاریخی این داستان ها را از اسطوره های «عهد قدیم» گرفته اند متعرض جزئیات نمی شوم چرا که از متن داستان پیداست که واقعه در ابتدا ی پیدایش بشریت رخ داده است و قاتل در این داستان، نمی داند که چگونه جسد برادرش را دفن کند.
___________
محمد علی بهشتی
ارسال دیدگاه