در فیروزکوه:
پیکر مطهره مادر شهیده ترور در کنار فرزندش آرام گرفت
روح ربابه اسکندری مادر شهیده عشرت اسکندری از شهدای ترور شهرستان فیروزکوه به فرزند شهیدش پیوست و پیکر مطهره اش در کنار فرزند شهیدش آرام گرفت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دیمه نیوز، ربابه اسکندری مادرشهیده عشرت اسکندری از شهدای ترور شهرستان فیروزکوه در سن 82 سالگی به دلیل ایست قلبی در بیمارستان ساسان تهران دار فانی را وداع گفت و به لقاء الله شتافت.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیمه نیوز,پیکر مطهره مادر این شهیده بزرگوار در قطعه صالحین گلزار شهدای اندریه در جواز فرزندش آرام گرفت.
,به همین مناسبت شامگاه امشب مراسم ختم آن مرحومه در حسینیه حضرت امام خمینی(ره) روستای اندریه (محل تولد مادر شهید) برگزار می شود.
,** زندگی نامه شهیده عشرت اسکندری
, ** زندگی نامه شهیده عشرت اسکندری,شهیده عشرت اسکندری در سال ۱۳۳۵ در یکی از روستاهای فیروزکوه به دنیا آمد.
, .,زندگیش در کمال سادگی و صفا شروع شد و به همین ترتیب نیز ادامه پیدا کرد. در جریان انقلاب شکوهمند مردم مسلمان ایران، با شور و شوق در کنار سایر زنان مسلمان، فعالانه شرکت داشت و زینب گونه فداکاری کرد و با حجاب خود که کوبده تر از هر سلاح دیگری است، مفاسد رژیم ستمشاهی را افشا و شعایر اسلامی را محترم می داشت.
, .,پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار همسرش در فعالیتهای اجتماعی حضوری فعال داشت و با شرکت در نماز جمعه پیوند مستحکم خود را با امت شهید پرور حفظ می نمود. مادری مهربان و دلسوز بود. چهار فرزند (مهدی دو ساله، منصوره چهارساله، معصومه شش ساله و محمدجواد هشت ساله) داشت که برای آنها معلمی ارزشمند بود و کانون خانواده اش از وجودش گرمی و حرارت می گرفت.
, . , .,او به تعالیم اسلام اعتقادی راسخ و به روحانیت متعهد و بخصوص حضرت امام (ره) علاقه ای خاص داشت. فاطمه گونه، کودکانش را پرورش می داد و در جامعه نیز زینب وار و مبلّغ پیام انقلاب اسلامی و خون شهدای انقلاب بود. از لحاظ اخلاقی، الگو و نمونه یک زن مسلمان بود و آنچنان می زیست که شایسته پیروان حضرت فاطمه (س) است. رفتاری شایسته و متین داشت و احترام همگان را برمی انگیخت. دخترش، معصومه اسکندری، درباره چگونگی شهادت مادرش می گوید:شهریور ۱۳۶۱ شش سال بیشتر نداشتم. برای گرفتن وضو به حیاط خانه رفتم. آخرین سفارش مادر این بود که: دخترم قبل از سن تکلیف نماز بخوان!
, !,مادر به همراه پسرعمه و همسرش در اتاق مشغول صرف صبحانه بودند. پسرعمه (علی اکبرخدادادی) که هجده سال بیش نداشت، به اتفاق همسرش (فاطمه عشریه) برای اولین بار از روستای "آندرایه" به تهران آمده بود. فقط دو ماه از ازدواج آنان می گذشت. او که عازم خدمت سربازی بود، برای خداحافظی به دیدار ما آمده بود.
, .,ناگهان کسی شروع به کوبیدن در کرد. آن قدر محکم، که از ترس در جا خشکم زد. مادر از چند روز قبل حس کرده بود که حادثه ای در شرف وقوع است و دایم به پدر توصیه می کرد که مراقب باش و بگذار من در را باز کنم. شاید گمان می کرد که زن بودن و مادر چهارفرزند کوچک بودن، ذره ای حیا و شرم در وجود آن ناجوانمردان و از خدا بی خبران پدید خواهد آمد. با شنیدن فریاد در را باز کن، بی اختیار به طرف در رفتم و با دستانی لرزان آن را گشودم؛ ناگهان دو نفر که یکی از آنان مسلسلی را به دوش انداخته بود، وحشیانه مرا به گوشه ای پرتاب کردند و به سرعت خود را به داخل حیاط رساندند. مادر با دیدن آن دو، فریاد برآورد و مرگ را نثارشان کرد و آنان با شنیدن مگر بر منافق و مرگ بر آمریکا، در کمال قساوت به روی او و میهمانانش آتش گشودند و آنان را به شهادت رساندند.
, .,روح همه شهدا شاد و راهشان همیشه نورانی و پر رهرو باد.
,پایان پیام/
]
ارسال دیدگاه