هنرمندی که در اثر اعتیاد همه چیزش را از دست داد:
«روضه حر» نجاتم داد/ به آخر خط رسیده بودم
از هرجا و مکانی و تو هر موقعیتی که هستید حتی برای یکبار هم به سمت مصرف مواد نروید. چون به جایی می رسید که می بینید تمام زندگیتان را به خاطر لحظه ای غفلت از دست داده اید. با دوستان خوب معاشرت کنید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پابگاه خبری هنرنا، اعتیاد، جوان و پیر، زن و مرد، هنرمند و کاسب و کارمند نمی شناسد. از دری که وارد شد، آبرو و تنومندی و ثروت و.... از در دیگر بیرون میرود. اینها صحبتهای جوانی است که سرپنجه های هنرش سالیان نه چندان دور بین هنرمندان و قلمزنان و ورزشکاران اصفهانی زبانزد بوده است. به مناسبت روز مبارزه با مواد مخدر، سراغ یکی از هنرمندان شهرمان که پنج سالی هست متولد شده است، رفتیم و پای صحبتهایش نشستیم. بنا به درخواست خود ایشان از مخفف نامش استفاده کردیم.
هنرنا: خودت را معرفی کن:
من «م.ج» متولد 16/4/1362 در اصفهان هستم. 6 برادر و یک خواهر در خانواده دارم. من در یک خانواده ورزشکار و هنرمند متولد شدم. ولی سطح تحصیلات کلاسیک خانواده ما پایین بود.
در حال حاضر، متاهل هستم و خداوند به من یک پسر دو ساله عطا کرده است. شغلم پارچه فروشی است و در رشته قلم زنی روی نقره تخصص دارم. در حال حاضر راهنمای ترک اعتیاد و مشاور ترک اعتیاد هستم.
, هنرنا: خودت را معرفی کن:, هنرنا: خودت را معرفی کن:,
,
,
هنرنا: گفتید خانواده تان ورزشکار بودند، از سوابق ورزشی خانواده خودت بگو:
پدر من بین سالهای 1327 تا 1330 به مدت سه سال قهرمان وزنه برداری کشور بوده، و خود من از سال 1375 در رشته پرورش اندام، و بین سالهای 1378 تا 1381 کشتی آزاد، و از سال 1387 تا 1391 در رشته جودو فعالیت کردم.
,
هنرنا: از فعالیت هنری ات بگو:
من قلمزنی روی نقره انجام میدهم.
,
هنرنا: اعتیاد چطوری دامنتو گرفت؟
از اواسط سال 81 و به طور کاملا اتفاقی و به پیشنهاد دوستان ، ابتدا با سیگار و قلیان و اینکه آنها من را ترسو لقب دادند سیگار را شروع کردم. در ابتدا به مدت یکسال و نیم بهترین تفریحم سیگار بود .
اما بعد از این مدت، برخی که فقط اسمشان دوست بود و رسمشان دشمنی، من را با تریاک آشنا کردند . تنها دلیل لغزشم غرور بود. اینکه فکر می کردم با 110 کیلو وزن و بدنی قوی و عضلانی محال است معتاد شوم. استفاده همانا و وابستگی من همان.
از ماهی یکبار بصورت تفریح شروع کردم تا مصرف مداوم شد.
اینقدر ادامه دادم تا اسیر اعتیاد شدم. اینجا بود که از هنرم غافل شدم.هنر من تنها شد مصرف مواد.اظهر من الشمس است که آثار مصرف مواد در من نمایان شده بود. در تمام مسابقاتم بازنده می شدم و در ساعات تمرین کم می آوردم. ترس وجودم را گرفت و گفتم باید ترک کنم.
چندین مرتبه اقدام به ترک با قرص و دارو کردم ولی متاسفانه ضررهای بیشتری دامن گیر من شد.
این را هم توی پرانتز بگویم که ترک با قرص و دارو خودش نوعی اعتیاد است. هر بار که با قرص ترک می کردم اعتیادم از قبل بیشتر می شد.و بالطبع ترک آن سخت تر
,
,
,
,
,
,
هنرنا: اثرات اعتیاد در زندگیت چطور بود؟
ضربه هایی که من از عتیاد خوردم؛ اولین و مهمترینش وجهه هنری ام بود. در عرصه ورزش هم کم اعتبار شدم. من به جایی رسیدم، که دیگر هیچ آبرو و اعتباری در جامعه نداشتم. خانواده هم من را طرد کردند. به تمام معنا ورشکسته روحی و جسمی، هنری ، ورزشی و مادی و معنوی شدم. به نوعی تنهاترین دوران عمرم را گذراندم. سخت ترین روزهایم هم درگذشت مادرم بود. من به خاطر اعتیادم، خیلی او را اذیت کردم و بر اثر این آزار و اذیت ها بود که مادرم فوت کرد.(اشکانش را پاک میکند و میگوید عمرش را برای من داد. من خودمو هیچ وقت نمی بخشم. من کاتالیزور مرگ مادرم بودم. خواهشا یه سوال دیگه بپرسید)
,
هنرنا: چطور به فکر ترک افتادی؟
به جایی رسیدم که دیگه هچ چیز برایم ارزش نداشت . زندگم فقط شده بود مواد. زندگیم از هم پاشده شده بود.همسرم واقعا اذیت شده بود و زندگیمون داشت به جدایی می کشید.
ما عاشق هم بودیم. به خاطر مواد در منزل بسیار پرخاشگر شده بودم. هر جا میرفتم انگشت نما بودم. همه می گفتند«این همون «م» است که کسی مچش را نمی خوابوند. اینو فوتش کنی می افته! این مون«م» است که گلدونهای قلمزنیش کلی توش پوله! این که دماغشم نمیتونه بالا بکشه... اینها را تو محل و کوچه و خیابون می شنیدم. . من با سرنوشتم بازی کرده بودم. »
من یک ورزشکار هنرمند بودم.خدا و امام حسین جزئی از زندگی من بود. همیشه تو هیئت ها نوکری می کردم. «شب روضه حر»، مداح در حال خواندن بود و منم از خود بیخود شده بودم. یک جمله گفت و همون شد راه برگشتم.
اون گفت:«هنوز راه برگشت داری...»
شب تا صبح فکر کردم و گریه. به آخر خط رسیده بودم. این بار آخرین بارم بود. انگار خدا یک نیروی مضاعفی بهم داده بود. لطف خدا و صبر همسرم و کمک های دوستانم نتیجه داد. من پاک شدم.
,
,
,
,
,
هنرنا: اما حالا؟
من الان پنج سالم است. یعنی پنج سال است ترک کرده ام. شاکر خدای مهربان هستم. و حس غرور و پاکی دارم. و از پاکی خود لذت می برم. زندگی ام سرشار عشق و آرامش است. من دیگر خسارتی به خود و دیگران نمی زنم. و در حال خدمت به ود و انواده و جامعه ام هستم.
هنرنا: چه توصیه ای به هنرمندان داری؟
از هرجا و مکانی و تو هر موقعیتی که هستید حتی برای یکبار هم به سمت مصرف مواد نروید. چون به جایی می رسید که می بینید تمام زندگیتان را به خاطر لحظه ای غفلت از دست داده اید. با دوستان خوب معاشرت کنید.
اما حرف مهمتر. اعتیاد قدرت و هنر نمی شناسد. به هر شکلی آدم را زمین گیر می مکند.
,
,
,
,
هنرنا: هرچه می خواهد دل تنگت بگو:
این حرفهای آخرم، حاصل چندین سال دست و پنجه نرم کردن با غول بی شاخ و دمی است که سرعت پیشرفت من را صد برابر کاهش داده است.
1- یکبار مصرف و هزار بار مصرف کافی نیست.
2- ترس ریشه ی بیماری است و غرور تنه ی آن
3- ما باید تسلیم باشیم تا تغییر کنیم.
4- من نتوانستم . ولی ما می توانیم. «ما یعنی من با کمک خدا»
,
,
,
,
,
هنرنا: چه آرزویی داری؟
دوست دارم تمام مصرف کنندگان پاک شوند. و مواد از روی زمین جمع شود.
در پایان هم از سایت وزین هنرنا که من را قابل دانست و پای درد و دلم نشست متشکرم
,
,
هنرنا: ما هم متقابلا از وقتی که برای گفتگو با ما گذاشتی تشکر می کنیم.
, هنرنا: ما هم متقابلا از وقتی که برای گفتگو با ما گذاشتی تشکر می کنیم., هنرنا: ما هم متقابلا از وقتی که برای گفتگو با ما گذاشتی تشکر می کنیم.,گفتگو از: حمید مرادی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه