آن خَیر در ماه خدا آمد/ خیرین، شام های محروم را سحر می کنند

آن خَیر در ماه خدا آمد/ خیرین، شام های محروم را سحر می کنند
موهای ژولیده و سر و صورت آفتاب‌سوخته، کودکان روستا را مردانی بزرگ بار آورده است؛ مردانی که می دانند ارزش یک کیسه برنج و یک حلب روغن چقدر است؟ آنان اقلام خوراکی را روی شانه های کوچک شان می گذارند تا چراغ خانه شان کمی روشن بشود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل آسوبان، تیغ خورشید در بعد از ظهر دهم رمضان، جاده ی منتهی به ضرون را فراگرفته است؛ منطقه ای که در آن محرومیت بیداد می کند و حتا ساکنان آن از یک جاده ی مناسب محروم هستند. محرومیت در منطقه به حدی است که برخی از ساکنان منطقه تا 40 شبانه روز، جز نان بلوط هیچ در خانه نداشته اند و این گونه شام های بی آخرشان را با بلوط سیر می کنند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,  , آسوبان,

در کنار بیداد محرومیت و فقر، طرح هادی در منطقه ایجاد نشده و آب فاضلاب به داخل کوچه های روستا جریان می یابد؛ علاوه بر این دانش آموزان این منطقه الفبای کلاش شان را در کانکس ها بخش می کنند.

,

کمک خیرین به ضرون/ رمضان

, کمک خیرین به ضرون/ رمضان,

خانه های سنگی ضرون، پناه کودکانی است که تنها وسیله ی بازی شان طناب هایی است که آن را از درخت های بلوط آویزان می کنند تا در دنیای کودکانه شان تابی برای لالایی مادرانشان و دستی برای بلندکردن غمنامه هایشان داشته باشند.

,

در این راستا پایگاه خبری آسوبان در گزارش های متعدد، انعکاس محرومیت های منطقه ی ضرون کوهدشت را یکی از دغدغه های اصلی ساکنان منطقه مطرح کرده؛ به طوری که در اولین گزارش خود با عنوان«روستایی با دردهای بی شمار/ اگر نیمه شب زنی نیاز فوری به پزشک داشته باشد؛ تکلیف چیست؟» به بررسی این محرومیت ها پرداخت.

, روستایی با دردهای بی شمار/ اگر نیمه شب زنی نیاز فوری به پزشک داشته باشد؛ تکلیف چیست؟,

خیریه

, خیریه,

عذار شاهیوند، دهیار روستای علی حسین آباد و همسرش محمد سیدی، پا به پای انعکاس گزارش های ضرون همراه هستند؛ چرا که بر تمام رنج و محرومیت منطقه ی ضرون آشنا بوده و رفع محرومیت های منطقه را وظیفه ی خود می دانند.

,

کمک خیرین به ضرون/ رمضان

, کمک خیرین به ضرون/ رمضان,

در کنار انعکاس گزارش های سلسله وار ضرون و محرومیت های این منطقه، خوش بختانه اتفاقات خوبی از جمله پیداشدن خَیرها، سلامتی پوریا و راه شکافی جاده ی صعب العبور صورت گرفت؛ به طوری که در گزارشی با عنوان:«لالایی های داغدار/ هفت سین امسال با سرطان پسرم، تنها یک سین دارد» سال های بیماری پوریا و داغ مادر، منتشر شد.

,

انعکاس گزارش با بازتاب های گسترده ی روبرو شد و بسیاری همراه با فریبا، سلامتی پسرش را آرزو کردند تا جایی که یک دامپزشک از شهرستان کوهدشت، تمام هزینه های درمان پوریا را متقبل شد و پوریا هم به سلامت تا نفس مادر باشد.

,

اذان

, اذان,

حالا 5 تیرماه 94 است. گرمای بعد از ظهر لندرور را داغ کرده. داغی کف لندرور، پاهایت را می سوزاند. کشت های زرد، چونان خورشیدی معلق مسیر جاده را خودنمایی می کند. جاده دیگر صعب العبور نیست و راه شکافی شده و بولدزورها در حال تعمیر جاده هستند.

,

باز هم با خانم دهیار و همسرش راهی منطقه می شویم. جاده ی ضرون بیش تر هموار شده و از سنگلاخ ها و صعب العبوری خبری نیست. این بار هم انعکاس محرومیت های منطقه ی ضرون، اتفاق خوبی را رقم زده است. بعد از انعکاس گزارش های ضرون، یک خَیر که نمی خواهد نامی از وی آورده شود، می خواهد که در رفع محرومیت از منطقه ی ضرون سهیم شود.

,

به مدت کوتاهی ارتباط خیَر با خبرنگار برقرار می شود. این خَیر با تهیه اقلام خوراکی در ماه مبارک رمضان می خواهد که سهمی در این ماه مبارک داشته باشد؛ اما محرومیت منطقه در بیداد است و تصمیم بر آن گرفته می شود که خانواده های بسیار نیازمند و روزه دار در این اقلام خوراکی سهیم شوند.

,

کمک خیرین به ضرون/ رمضان

, کمک خیرین به ضرون/ رمضان,

ساعتی به افطار مانده است. خانم دهیار و همسرش به همراه مبلغ اعزامی-حجت الاسلام آشکارا- وظیفه ی بسته بندی اقلام را برعهده می گیرند. تمام تلاش آن ها در این است که خانواده ی نیازمندی از قلم جا نماند.

,

کمک خیرین به ضرون/ رمضان

, کمک خیرین به ضرون/ رمضان,

اقلام خوراکی در بسته هایی مساوی دسته بندی می شود. از خانواده هایی که نام آن ها در لیست قرار گرفته، درخواست می شود که بعد از افطار در محل امامزاده ی روستا-امامزاده ظنور- حاضر شوند.

,

اذان مغرب را سید-متولی امامزاده- با صوت خوشش نوید می دهد. با جمع پنج نفری مان نماز جماعت اقامه می شود؛ نمازی که در تمام دعاهایش گشایش برای تمام گره هاست.

,

نماز

, نماز,

خانواده ها نزدیک افطار برای بردن سهمیه شان به امامزاده می آیند؛ اما تعداد افراد مراجعه کننده بسیار زیادتر از لیست ثبت نامی است. در نهایت تصمیم گرفته می شود که با کسرکردن اقلام خوراکی و تقسیم آن در بسته های کوچک تر این خانواده ها دست خالی بازنگردند.

,

نیم ساعتی از تقسیم اقلام گذشته است. پیرزنی با عصای چوبینش نزدیک می شود. لَچکش را روی سرش گرده زده است. به سختی می تواند راه برود. حرف هایش به کهنسالی دست هایش آمیخته است؛ دست هایی که ترک دیرینه دارد.

,

پیرزن به صحن خالی امامزاده نگاهی می اندازد. سرش را می چرخاند:«من و عروسم با هم زندگی می کنیم. هر دو فقیر و ندار هستیم.» پیرزن خودش را به گوشه ای پناه می برد. صورت چین خورده اش را لچک و گنبد سبز پنهان می کند.

,

کمک خیرین به ضرون/ رمضان

, کمک خیرین به ضرون/ رمضان,

عصای پیرزن بر زمین کوبیده می شود. هر بار که عصا بر زمین کوبیده می شود؛ نگاه پیرزن به گنبد سبز گره می خورد. نزدیکش می روم:«مادر! سهمیه تان فردا می رسد.» چین های صورت پیرزن، خوشحال می شود:«خدا می داند ما هم دستمان تنگ است.» پیرزن، عصایش را بلند می کند. با قدم هایی سخت به روستا می رود.

,

محرومیت های ضرون، غمنامه ای است که هر بار روی سقف چوبی خانه های سنگی تکرار می شود؛ غم نامه هایی که رنج مادران را در زجر می بافد و کودکان قصه های زندگی شان را با محرومیت روایت می کنند.

,

کمک خیرین به ضرون/ رمضان

, کمک خیرین به ضرون/ رمضان,

موهای ژولیده و سر و صورت آفتاب‌سوخته، کودکان روستا را مردانی بزرگ بار آورده است؛ کودکانی که می دانند ارزش یک کیسه برنج و یک حلب روغن چقدر است؟ آنان اقلام خوراکی را روی شانه های کوچک شان می گذارند تا چراغ خانه شان کمی روشن بشود.

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه