به مناسبت هفته معلولین:

یعقوب ، معلولی که مانند خواهرانش چشم انتظار مرگ است/این قسمت از زندگی ام امتحان الهی است

یعقوب ، معلولی که مانند خواهرانش چشم انتظار مرگ است/این قسمت از زندگی ام امتحان الهی است
درم را وقتی خیلی کوچک بودیم از دست دادیم. از او فقط چند عکس قدیمی وتصویر کم رنگی از نوازش پدرانه اش به یادگار دارم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از هفتکل نیوز،،به بهانه‌ی هفته ی بهزیستی  با خانواده ی همکلاسی دوران کودکی ودوست دیرین فقیدم پرستو اصلانی قرارملاقاتی گذاشته وبه منزلشان رفتم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, ،به بهانه‌ی هفته ی بهزیستی  با خانواده ی همکلاسی دوران کودکی ودوست دیرین فقیدم پرستو اصلانی قرارملاقاتی گذاشته وبه منزلشان رفتم.,

پرستو ،مهستی ویعقوب هرسه به بیماری دیستروفی مبتلا شدند. البته پرستو ومهستی یکی دوسال پیش بارسفر آخرت بستند و در جوار حق به آرامش ابدی رسیدند.مرور کردم خاطرات زمان کودکی ام را که مادرپرستو اورا برپشت خود کول کرده  وبه مدرسه می آورد .

,

aslani2

, aslani2, aslani2,

باز یادم می آیدوقتی ما با دو پای سالم به مدرسه می رفتیم در روزهای بارانی مادرپرستو اورابردوشش گذاشته وبارانی مشکی ای روی پرستو کشیده تا دخترش خیس نشود اورا به مدرسه می آورد.و وقتی ماپشت نیمکت می نشستیم پرستوروی ویلچرمی نشست.

,

خدایشان رحمت کناد وجایگاهشان بهشت باشد.

,

و اکنون یعقوب اصلانی آخرین بیمار بازمانده ی این خانواده است . گزارشی از زندگی او تهیه کرده ایم تا تاملی برای من وشما خواننده ی گرامی باشد و یاد بگیریم برای هم وغم کاستی هایمان دست وپا نزنیم!

,

یعقوب از زمان کودکی اش که دستان کوچک اش هنوز نیروئی برای نوشتن داشت با ما حرف زد.توانی که خیلی زود آن را از دست داد.

,

aslani3

, aslani3, aslani3,

او گفت: پدرم را وقتی خیلی کوچک بودیم از دست دادیم. از او فقط چند عکس قدیمی وتصویر کم رنگی از نوازش پدرانه اش به یادگار دارم. از همان موقع  بود که مادرم کمر همت بست و باحقوق ماهی ۲هزار تومان مسئولیت سنگین زندگی را با  سه  فرزند خردسال عهده دار شد.

,

یعقوب دوباره به گذشته بر می گردد : درکودکی بیشتر از هم سن وسال های مان زمین می خوردیم و وقتی دست بر زانو می گذاشتیم به سختی بلند می شدیم.

,

هربهار ازسال نو برای دوستان مان نوید جوشش وسرزندگی بود وسرشار از بازی های کودکانه  اما برای من وخواهرانم هفتمین بهار زندگی مان ،  پائیزی غم انگیز را به ارمغان آورد و به خاطر عدم آگاهی و مشاوره ای قبل از ازدواج والدین مان که مانند امروز مرسوم نبود ، ما به این بیماری ژنتیکی مبتلا شدیم .

,

 بعد از آن ناگزیر باوسیله ای به نام ویلچر انس گرفتم  چرا که این وسیله  گاه گداری مرا از تنهائی وگوشه نشینی می رهانید.

,

 یعقوب ادامه می دهد  : با وجود علاقه واشتیاقی که به تحصیل علم داشتم اما با پیشرفت بیماری درسن سیزده سالگی از ادامه ی تحصیل باز ماندم و این وضع برایم ناراحت کننده بود.

,

aslani6

, aslani6, aslani6,

او از نقش یک روحانی در زندگی اش گفت : باتحکیم اعتقاداتم جای پای خدا را در زندگی ام پر رنگ تر دیدم .  وجود شخصیتی روحانی ودوست داشتنی به نام حاج آقا سواری در زندگی ام که مرا راهنمائی کرد تاثیر بسزائی دردوستی من باخداوند متعال داشت. او رغبت ام رابرای انجام فرایض بیشتر کرد و باورم شد که این قسمت از زندگی ام امتحانی الهی است وباید به این بیماری راضی باشم وشکوه وگلایه نکنم واز درگاه باری تعالی صبوری بخواهم.

,

مادرفداکارم درطی این راه دشوار یار ومددکار من و خواهرانم بود. حتی وقتی اطرافیان پیشنهاد دادند که مارا به مراکز بهزیستی و.. ببرند مادرم باتمام مهر مادریش به این حرف ها اعتنایی نکرد و ایثار را پیشه خود کرد وبا فداکاری عمر وجوانیش را وقف ما کرد.

,

تا پرسیدم بهزیستی برای شما چه می کند فوراً جواب داد: بگذار گله ی کوچکی از مسئولین وبهزیستی کنم که در حق ما کم لطفی کرده و سراغی از ما نمی گیرند ودر پاسخ به درخواست هائی که داشتیم فقط وعده دادند .

,

aslani5

, aslani5, aslani5,

یعقوب با ناراحتی می گوید :  یا وعده ندهند یا اگر وعده می دهند عمل کنند.

,

او ساده وبی آلایش دنیای کوچک آرزوهایش را به روی ما گشود و گفت : شاید این توقع زیادی باشد اما ای کاش لب تابی داشتم تا به وسیله ی آن با دیگر آدم ها ارتباط برقرار می کردم و اوقات فراغتم را پر می کردم.این جور می توانستم نداشتن پاهایم را برای ساعاتی در طول روز جبران کنم.

,

اما یک سوال که حتماً شما هم برایتان پیش آمد که :

,

به راستی دیستروفی چیست؟

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه