رسوب انتقادات در افکار فعالین سیاسی
نقد و فضای تحلیلی و برداشت های مختلف چه در حوزه های اجتماعی و چه در حوزه های سیاسی و اقتصادی هم لازم و هم جذاب است و گاهی اوقات این جذابیت تا اندازه ای برای منتقدین جامعه، هدف واقع می شود که از حالت انصاف خارج شده و این نقد در بیشتر مواقع به مسائل فرعی پرداخته شده و از مسائل اساسی مغفول می ماند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کیوسنا
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نقل از کیوسنا ,
نقد و فضای تحلیلی و برداشت های مختلف چه در حوزه های اجتماعی و چه در حوزه های سیاسی و اقتصادی هم لازم و هم جذاب است و گاهی اوقات این جذابیت تا اندازه ای برای منتقدین جامعه، هدف واقع می شود که از حالت انصاف خارج شده و این نقد در بیشتر مواقع به مسائل فرعی پرداخته شده و از مسائل اساسی مغفول می ماند.
اینکه چرا این اتفاقات می افتد خود به دو حوزه ی مختلف روانشناختی و جامعه شناختی باز می گردد که هرکدام قابل تامل بوده و قطعا تاثیرگذار،اما آن چیزی که بیشتر از همه خطرناک است ترس از انتقاد نکردن و انتقاد پس از شرایط ترس است! حال شاید پرسیده شود که چطور ممکن است کسی هم بترسد که انتقاد کند و هم پس از ترس با جسارت بسیار انتقاد کند. این مسائل به روحیات انسان ها بازگشته که نوع عواطف مختلف افراد در تبیین و تحلیل پدیده ها در فرهنگ های مختلف می تواند جذابیت و یا عدم جذابیت خود را به همراه داشته باشد که معمولا در اکثر کشورها روحیات برون گرا جذابتر به نظر می رسند که کشور ایران هم متمایل به چنین افرادیست چرا که این افراد از کاریزمای خاصی برخوردار بوده، هر چند استثنائات همواره موجود بوده اند.
از نظر روانشناختی معمولا کسانی که بیشتر روحیه ی برونگرایی داشته و در ابراز احساسات خود با اطرافیان هیجانی عمل می کنند و از نظر عاطفی و روحی حساس هستند انسان هایی جسور، تیزبین و کم حوصله بوده و معمولا در فضای سیاسی اجتماعی تحلیل های متنوع تر و بروزتری ارائه می دهند چرا که فهم شان از مسائل زود هنگام بوده و این فهم همراه با روحیه ی برونگرایی تلفیق شده و منشا تحلیل های قوی و متنوع تری می شوند که البته اگر همراه با دقت نباشد متاسفانه تبدیل به خسارت در تبیین پدیده ها می شود که عده ای را هر چند ناخواسته می توانند دچار انحراف از بصیرت سیاسی کنند. در واقع این انسان ها به دو دسته ی کلی تحلیلگران و منتقدین صابر که تحلیل هایشان پخته است و تحلیلگران کم حوصله دسته بندی می شوند که هردو باهوشند و اما در مقابل معمولا کسانی که خوی درونگرایی دارند و احساسات خود را به دیگران ابراز نمی کنند تقریبا روحیه ی سخت، همراه با تفکر پلکانی را دارا هستند که تیزهوشی خصیصه ی بعضی از آنها است،این افراد خود به سه دسته تقسیم می شوند:
۱٫ کسانی که روحیه ی درونگرایی دارند و در فهم پدیده های سیاسی کند و ضعیف بوده و قدرت تحلیل هایشان در اکثر مواقع پس از تنازعات گفتمانی و دعواهای سیاسی و بروز اشکالات ارائه می شود که خود به نوعی فقط قرائت از تحلیلهای مختلف است که از خود در واقع تحلیل اولیه ای در باب موضوعی ندارند و صرفا منتظر نظرات دیگران هستند.
۲٫ کسانی که با روحیه ی درونگرایی تیزهوشی لازم را دارا بوده اما به علت محافظه کاری و با در نظر گرفتن شرایط های مختلف و مصلحت های شخصی و شغلی حاضر به روشنگری نیستند و منتظرند ببینند فضا به کدام سمت است که با بازی خوانی فضای موجود تصمیم گیری کرده و متمایل به جریانی می شوند که در ذهن خود تحلیل کرده اند.در واقع این دسته تحلیل های خود را در ذهن خود و اطرافیانی که قائل به چنین مصلحت هایی هستند ارائه می دهند و اکثرا دوپهلو سخن می گویند که از نظر تعداد بین خواص و غیر خواص کم نیستند.
۳٫ کسانی که با داشتن چنین روحیه ای تیزهوش بوده و فهم پدیده ها را به مانند گروه دوم زود متوجه می شوند و با در نظر گرفتن پختگی های لازم و مصلحت های طبیعی در هر موضوعی، به صحنه آمده و قبل از وقوع حادثه ای ناگوار و یا معضلی که ممکن است در آینده پیش آید تحلیل خود را ارائه داده تا هم جامعه استفاده کند و هم اطرافیان خود.
بدیهیست افراد درونگرا به نسبت افراد برونگرا بسیار پیچیده تر بوده و شناخت از این عناصر کار مشکلی است چرا که تمایلی به دیده شدن ندارند. دسته ی سوم از عناصر درونگرا قدرت رهبری بالایی دارند و هم صابرتر هستند و در تصمیمات عجولانه رفتار نمی کنند و بسیار دلسوز بوده و حتی حاضرند در شرایطی، مورد هجوم بمباران تبلیغاتی دشمن هم قرار بگیرند تا تحلیل مورد نظر بدرستی به دست جامعه ی هدف برسد.
در بحث جامعه شناسی، قطعا افراد در شرایط جامعه و محیط های گوناگون تاثیر می پذیرند و با آشنا شدن به فضای فعالیت های سیاسی اجتماعی کسب تجربه کرده و این احساسات و روحیات قابل تغییرند و قطعا صد در صدی نیستند. اما باید در نظر داشت که شرایط محیطی نمی تواند کلیه ی روحیات و خصوصیات افراد را که از بدو تولد در حال شکل گیری بوده است تغییر دهد اما می تواند آنرا پخته تر کرده و اتفاقا آن پختگی میتواند برای روحیه ی مورد نظر نقطه ی قوت آن فرد محسوب شود و اگر این پختگی لحاظ شود، در این میان زیاد فرقی بین شخصیت برونگرا با درونگرا نیست چرا که هرکدام در موقعیت خود روشنگری را به نحو احسنت انجام می دهند و بین مردم هم هر کدام جایگاه ویژه ی خود را دارا هستند البته اگر این روشنگری ها با حفظ رعایت مسائل اخلاقی و شرعی باشد.
تاکید می شود که اگر کسی اهل تقوا و خدمت به مردم نباشد هر چقدر هم تیزهوش و فریبکار باشد بالاخره رسوا می شود و احساسات روحی مانند چاقوهای دولبه ای هستند که با وجود تقوا در جهت مثبت آن برنده است و بدون آن در جهت منفی. هر چند دسته بندی بالا کلی است و عموم کسانی که ممکن است تقوا داشته باشند یا نداشته باشند را در بر می گیرد که از محتوای رفتاری هر گروه می توان فهمید چه افرادی مقید به مسائل شرعی هستند. کند و ضعیف بودن و تیز و سریع بودن در فهم پدیده ها صرفا به داشتن تقوا مرتبط نیست و فعالیت در عرصه های سیاسی همراه با عواطف روحی تیز بودن و یا کند بودن افراد را تعیین می کند. در واقع هوش در این مسائل به مثابه ی زود فهمیدن مسائل است و گرنه مثبت بودن یا مثبت نبودن رفتارهای افراد به تقوای آنان مرتبط است.
در انقلاب اسلامی ایران برای هرکدام از این دسته ها افرادی را می توان مثال زد اما تا الان پژوهش خاصی در این باب نشده است. شاید اگر عناصری از انقلاب اسلامی را مثال بزنیم موضوع روشنتر شود و قصد، ارائه ی موضوعاتی است که در تاریخ انقلاب ثبت و ضبط شده است و نقد شخصیت ها به هیچ عنوان مطرح نیست اگر چه خود نقد بلااشکال بوده و نقد در این نوشتار فقط از حوصله ی این یادداشت خارج می شود.
به عنوان مثال شخصیت هایی چون شهید بزرگوار محمد منتظری و عبدالحمید دیالمه جزء دسته ی برونگراهایی بودند که هوش و فهم قوی از تبیین پدیده ها داشتند اما کم حوصله و در پاره ای از مواقع زود ناراحت می شدند تا حدی که اختلافات شدیدی را با شهید آیت الله بهشتی سر مصاحبه ی ایشان(شهید بهشتی) با یکی از شبکه های امریکایی در ابتدای انقلاب را داشتند و در موقعیتهایی از طرف این دو شهید(دیالمه،منتظری) شهید بهشتی مورد هجمه واقع می شدند که قطعا سهوی بوده است. اگرچه اختلاف نظر بلا اشکال و در بعضی موارد لازم است اما نوع برخورد و مواجهه ی با موضوعات و افراد مختلف، به خصوصیات روحی افراد وابسته است و به اختلاف نظر زیاد ارتباطی ندارد و اختلاف نظر فقط می تواند گرمای بحث ها و گفتگوها را شدت بخشد. هر سه بزرگوار انسان هایی با تقوا و خوش سخنی بوده و شهید بهشتی فردی درونگرا، پرحوصله و تیزبین در مسائل که مظلومیت و آزاد منشی چاشنی شخصیت ایشان بود.
یا برای مثال ابوالحسن بنی صدر رییس جمهور فراری ایران انسانی درونگرا، باهوش و تیزبین در مسائل بود که به علت برداشت های شخصی و مصلحت های سیاسی و شغلی خود که عدم تقوا چاشنی کار ایشان بود از او انسانی ضد انقلاب وابسته به سرویس جاسوسی سیا آمریکا ساخت تا حدی که در همان اوایل انقلاب ایشان برای دفاع از گفتمان انقلاب مقابل مائوئیست ها و مارکسیت ها انتقادات جدی را در مناظره های صداوسیما به آنان وارد می کرد اما بسیاری متوجه نشدند که وی از گذشته، تحلیل ها و نگرش های مخصوص به خود را داراست و تنها، افرادی چون امام خمینی(ره) و بعضی از یارانش از جمله شهید بهشتی متوجه شدند ایشان اختلاف بین نیروهای انقلاب را کلید زده است که آن جمله ی تاریخی امام مشهور است که فرمودند: من از اول هم قلبا راضی به انتخاب ایشان نبودم یا همین سخن را قبل تر از بنی صدر در انتخاب مهندس مهدی بازرگان از طرف شورای انقلاب گفتند.
قطعا افرادی چون مرحوم حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری هر دو افرادی درونگرا همراه با تیزهوشی بسیار بالا بوده و هستند تا حدی که دشمن در شناخت پیشبینی تصمیمات این بزرگواران همواره دچار خطا می شود که از صابرین در تحلیل ها می باشند که بر حسب موقعیت سنجی در شرایط جامعه نه آنقدر زود تحلیل می کنند که اشتباهی رخ دهد که شرایط جامعه را ملتهب کند و نه آنقدر کند بوده که نتوانند مسائل را تبیین کرده و برای مثال بعد از کلی دعواهای سیاسی یک نظری مانند بقیه ارائه دهند که نتواند شرایط کشور را صحیح تبیین کنند که اگر جز این بود در تمامی این سال ها کشتی انقلاب از موجهای سهمگین عبور نمی کرد که البته نباید نقش مردم را در کمک به ولی فقیه دور از ذهن داشت.
نکته ای که فارغ از این مباحث اصلا بدان پرداخته نشده است که قصد این یادداشت بررسی این افراد است این است که در این دسته بندی، گروهی که در اول یادداشت گفته شد که خود فعال و یا مسئول در کشور هستند و می ترسند که انتقاد کنند ولی در سر بزنگاه هایی که باید به نفع کشور ابراز وجود کنند حرفهایی می زنند که شاید فقط یک ضد انقلاب براحتی آنها را تکرار کند اینجاست که این افراد متاسفانه از قشر درونگرای محافظه کار هستند که بنی صدرها نماینده ی تثبیت شده ی این دسته اند. این افراد تا زمانی که روی کار هستند بسیاری از ضعفها و اشکالات را می بینند اما نه تنها چیزی نمی گویند بلکه توجیه هم می کنند و این توجیه گری اغلب در قبال مردم است و اگرچه گاهی اوقات خودشان هم از این ضعف ها رنج می برند اما جسارت عنوان کردن را به خاطر مصلحت های پولی و مقامی ندارند و حاضرند همه ی گروههای سیاسی را راضی نگه دارند اما زمانی که دستشان رو می شود و هم از طرف جریان های مختلف طرد می شوند و یا در یک عرصه ی سیاسی مغلوب می شوند به سرعت تمامی انتقادات و رسوب های ذهنی ناشی از آنرا به صحنه آورده و حرف های تعجب برانگیزی می زنند که با شناخت اولیه از شخصیتشان ناسازگار جلوه می کند در صورتی که می بایست در همان دوران تعارفات و مصلحت سنجیهای بی مورد را کنار گذاشته و مصلحت را،مشکلات مردم و شرایط سخت آنها قرار می دادند نه خوشایند بودن مافوق خود که اگرچه احترام مافوق لازم است و قطعا نباید خود انتقادی در سیستم یا دستگاهی را به میان مردم کشاند که موجب سوءاستفاده ی دشمن شود اما نه به قیمت چیزهایی که حتی خود اعتقاد ندارند. اگر کسی به سیستم و جایگاهی از اساس اعتقادی ندارد یا نباید قبول مسئولیت کند و یا اگر قبول کرد حرف در گوشی نداشته و مردم قطعا باید در جریان مشکلات باشند و اتفاقا مردم اعتماد و همراهی بیشتری با مسئولان خواهند داشت. در این میان در جریان قرار دادن مردم در مشکلات به معنای گزارش دهی و سیاه نمایی از اقدامات مسئولین گذشته نباید معنا شود که برای فرار به جلو صرفا گزارش از مشکلات برای کم کاری باشد.
جان کلام اینجاست، کسانی که در ذهن خود فارغ از درستی یا نادرستی موضوعی حرف دل خود را البته با در نظر گرفتن مصلحت های صحیح نمی زنند و چیزهایی می گویند که خودشان نه تنها اعتقادی ندارند بلکه تنها برای استفاده از موقعیت و شرایط کاری با تساهل با اطرافیان خود برخورد می کنند و قانون را فقط برای افراد بیرون از سازمان خود ساری و جاری می کنند و انتقادات خود را شفاف نمی گویند، به زبان ساده منافق هستند و بسیار خطرناک هر چند که نفاق درجاتی دارد. مولا حضرت علی(ع) می فرمایند: کسی که حرفش با عملش یکسان نباشد منافق است.
انتهای پیام/ر
نقد و فضای تحلیلی و برداشت های مختلف چه در حوزه های اجتماعی و چه در حوزه های سیاسی و اقتصادی هم لازم و هم جذاب است و گاهی اوقات این جذابیت تا اندازه ای برای منتقدین جامعه، هدف واقع می شود که از حالت انصاف خارج شده و این نقد در بیشتر مواقع به مسائل فرعی پرداخته شده و از مسائل اساسی مغفول می ماند.
اینکه چرا این اتفاقات می افتد خود به دو حوزه ی مختلف روانشناختی و جامعه شناختی باز می گردد که هرکدام قابل تامل بوده و قطعا تاثیرگذار،اما آن چیزی که بیشتر از همه خطرناک است ترس از انتقاد نکردن و انتقاد پس از شرایط ترس است! حال شاید پرسیده شود که چطور ممکن است کسی هم بترسد که انتقاد کند و هم پس از ترس با جسارت بسیار انتقاد کند. این مسائل به روحیات انسان ها بازگشته که نوع عواطف مختلف افراد در تبیین و تحلیل پدیده ها در فرهنگ های مختلف می تواند جذابیت و یا عدم جذابیت خود را به همراه داشته باشد که معمولا در اکثر کشورها روحیات برون گرا جذابتر به نظر می رسند که کشور ایران هم متمایل به چنین افرادیست چرا که این افراد از کاریزمای خاصی برخوردار بوده، هر چند استثنائات همواره موجود بوده اند.
از نظر روانشناختی معمولا کسانی که بیشتر روحیه ی برونگرایی داشته و در ابراز احساسات خود با اطرافیان هیجانی عمل می کنند و از نظر عاطفی و روحی حساس هستند انسان هایی جسور، تیزبین و کم حوصله بوده و معمولا در فضای سیاسی اجتماعی تحلیل های متنوع تر و بروزتری ارائه می دهند چرا که فهم شان از مسائل زود هنگام بوده و این فهم همراه با روحیه ی برونگرایی تلفیق شده و منشا تحلیل های قوی و متنوع تری می شوند که البته اگر همراه با دقت نباشد متاسفانه تبدیل به خسارت در تبیین پدیده ها می شود که عده ای را هر چند ناخواسته می توانند دچار انحراف از بصیرت سیاسی کنند. در واقع این انسان ها به دو دسته ی کلی تحلیلگران و منتقدین صابر که تحلیل هایشان پخته است و تحلیلگران کم حوصله دسته بندی می شوند که هردو باهوشند و اما در مقابل معمولا کسانی که خوی درونگرایی دارند و احساسات خود را به دیگران ابراز نمی کنند تقریبا روحیه ی سخت، همراه با تفکر پلکانی را دارا هستند که تیزهوشی خصیصه ی بعضی از آنها است،این افراد خود به سه دسته تقسیم می شوند:
۱٫ کسانی که روحیه ی درونگرایی دارند و در فهم پدیده های سیاسی کند و ضعیف بوده و قدرت تحلیل هایشان در اکثر مواقع پس از تنازعات گفتمانی و دعواهای سیاسی و بروز اشکالات ارائه می شود که خود به نوعی فقط قرائت از تحلیلهای مختلف است که از خود در واقع تحلیل اولیه ای در باب موضوعی ندارند و صرفا منتظر نظرات دیگران هستند.
۲٫ کسانی که با روحیه ی درونگرایی تیزهوشی لازم را دارا بوده اما به علت محافظه کاری و با در نظر گرفتن شرایط های مختلف و مصلحت های شخصی و شغلی حاضر به روشنگری نیستند و منتظرند ببینند فضا به کدام سمت است که با بازی خوانی فضای موجود تصمیم گیری کرده و متمایل به جریانی می شوند که در ذهن خود تحلیل کرده اند.در واقع این دسته تحلیل های خود را در ذهن خود و اطرافیانی که قائل به چنین مصلحت هایی هستند ارائه می دهند و اکثرا دوپهلو سخن می گویند که از نظر تعداد بین خواص و غیر خواص کم نیستند.
۳٫ کسانی که با داشتن چنین روحیه ای تیزهوش بوده و فهم پدیده ها را به مانند گروه دوم زود متوجه می شوند و با در نظر گرفتن پختگی های لازم و مصلحت های طبیعی در هر موضوعی، به صحنه آمده و قبل از وقوع حادثه ای ناگوار و یا معضلی که ممکن است در آینده پیش آید تحلیل خود را ارائه داده تا هم جامعه استفاده کند و هم اطرافیان خود.
بدیهیست افراد درونگرا به نسبت افراد برونگرا بسیار پیچیده تر بوده و شناخت از این عناصر کار مشکلی است چرا که تمایلی به دیده شدن ندارند. دسته ی سوم از عناصر درونگرا قدرت رهبری بالایی دارند و هم صابرتر هستند و در تصمیمات عجولانه رفتار نمی کنند و بسیار دلسوز بوده و حتی حاضرند در شرایطی، مورد هجوم بمباران تبلیغاتی دشمن هم قرار بگیرند تا تحلیل مورد نظر بدرستی به دست جامعه ی هدف برسد.
در بحث جامعه شناسی، قطعا افراد در شرایط جامعه و محیط های گوناگون تاثیر می پذیرند و با آشنا شدن به فضای فعالیت های سیاسی اجتماعی کسب تجربه کرده و این احساسات و روحیات قابل تغییرند و قطعا صد در صدی نیستند. اما باید در نظر داشت که شرایط محیطی نمی تواند کلیه ی روحیات و خصوصیات افراد را که از بدو تولد در حال شکل گیری بوده است تغییر دهد اما می تواند آنرا پخته تر کرده و اتفاقا آن پختگی میتواند برای روحیه ی مورد نظر نقطه ی قوت آن فرد محسوب شود و اگر این پختگی لحاظ شود، در این میان زیاد فرقی بین شخصیت برونگرا با درونگرا نیست چرا که هرکدام در موقعیت خود روشنگری را به نحو احسنت انجام می دهند و بین مردم هم هر کدام جایگاه ویژه ی خود را دارا هستند البته اگر این روشنگری ها با حفظ رعایت مسائل اخلاقی و شرعی باشد.
تاکید می شود که اگر کسی اهل تقوا و خدمت به مردم نباشد هر چقدر هم تیزهوش و فریبکار باشد بالاخره رسوا می شود و احساسات روحی مانند چاقوهای دولبه ای هستند که با وجود تقوا در جهت مثبت آن برنده است و بدون آن در جهت منفی. هر چند دسته بندی بالا کلی است و عموم کسانی که ممکن است تقوا داشته باشند یا نداشته باشند را در بر می گیرد که از محتوای رفتاری هر گروه می توان فهمید چه افرادی مقید به مسائل شرعی هستند. کند و ضعیف بودن و تیز و سریع بودن در فهم پدیده ها صرفا به داشتن تقوا مرتبط نیست و فعالیت در عرصه های سیاسی همراه با عواطف روحی تیز بودن و یا کند بودن افراد را تعیین می کند. در واقع هوش در این مسائل به مثابه ی زود فهمیدن مسائل است و گرنه مثبت بودن یا مثبت نبودن رفتارهای افراد به تقوای آنان مرتبط است.
در انقلاب اسلامی ایران برای هرکدام از این دسته ها افرادی را می توان مثال زد اما تا الان پژوهش خاصی در این باب نشده است. شاید اگر عناصری از انقلاب اسلامی را مثال بزنیم موضوع روشنتر شود و قصد، ارائه ی موضوعاتی است که در تاریخ انقلاب ثبت و ضبط شده است و نقد شخصیت ها به هیچ عنوان مطرح نیست اگر چه خود نقد بلااشکال بوده و نقد در این نوشتار فقط از حوصله ی این یادداشت خارج می شود.
به عنوان مثال شخصیت هایی چون شهید بزرگوار محمد منتظری و عبدالحمید دیالمه جزء دسته ی برونگراهایی بودند که هوش و فهم قوی از تبیین پدیده ها داشتند اما کم حوصله و در پاره ای از مواقع زود ناراحت می شدند تا حدی که اختلافات شدیدی را با شهید آیت الله بهشتی سر مصاحبه ی ایشان(شهید بهشتی) با یکی از شبکه های امریکایی در ابتدای انقلاب را داشتند و در موقعیتهایی از طرف این دو شهید(دیالمه،منتظری) شهید بهشتی مورد هجمه واقع می شدند که قطعا سهوی بوده است. اگرچه اختلاف نظر بلا اشکال و در بعضی موارد لازم است اما نوع برخورد و مواجهه ی با موضوعات و افراد مختلف، به خصوصیات روحی افراد وابسته است و به اختلاف نظر زیاد ارتباطی ندارد و اختلاف نظر فقط می تواند گرمای بحث ها و گفتگوها را شدت بخشد. هر سه بزرگوار انسان هایی با تقوا و خوش سخنی بوده و شهید بهشتی فردی درونگرا، پرحوصله و تیزبین در مسائل که مظلومیت و آزاد منشی چاشنی شخصیت ایشان بود.
یا برای مثال ابوالحسن بنی صدر رییس جمهور فراری ایران انسانی درونگرا، باهوش و تیزبین در مسائل بود که به علت برداشت های شخصی و مصلحت های سیاسی و شغلی خود که عدم تقوا چاشنی کار ایشان بود از او انسانی ضد انقلاب وابسته به سرویس جاسوسی سیا آمریکا ساخت تا حدی که در همان اوایل انقلاب ایشان برای دفاع از گفتمان انقلاب مقابل مائوئیست ها و مارکسیت ها انتقادات جدی را در مناظره های صداوسیما به آنان وارد می کرد اما بسیاری متوجه نشدند که وی از گذشته، تحلیل ها و نگرش های مخصوص به خود را داراست و تنها، افرادی چون امام خمینی(ره) و بعضی از یارانش از جمله شهید بهشتی متوجه شدند ایشان اختلاف بین نیروهای انقلاب را کلید زده است که آن جمله ی تاریخی امام مشهور است که فرمودند: من از اول هم قلبا راضی به انتخاب ایشان نبودم یا همین سخن را قبل تر از بنی صدر در انتخاب مهندس مهدی بازرگان از طرف شورای انقلاب گفتند.
قطعا افرادی چون مرحوم حضرت امام خمینی و مقام معظم رهبری هر دو افرادی درونگرا همراه با تیزهوشی بسیار بالا بوده و هستند تا حدی که دشمن در شناخت پیشبینی تصمیمات این بزرگواران همواره دچار خطا می شود که از صابرین در تحلیل ها می باشند که بر حسب موقعیت سنجی در شرایط جامعه نه آنقدر زود تحلیل می کنند که اشتباهی رخ دهد که شرایط جامعه را ملتهب کند و نه آنقدر کند بوده که نتوانند مسائل را تبیین کرده و برای مثال بعد از کلی دعواهای سیاسی یک نظری مانند بقیه ارائه دهند که نتواند شرایط کشور را صحیح تبیین کنند که اگر جز این بود در تمامی این سال ها کشتی انقلاب از موجهای سهمگین عبور نمی کرد که البته نباید نقش مردم را در کمک به ولی فقیه دور از ذهن داشت.
نکته ای که فارغ از این مباحث اصلا بدان پرداخته نشده است که قصد این یادداشت بررسی این افراد است این است که در این دسته بندی، گروهی که در اول یادداشت گفته شد که خود فعال و یا مسئول در کشور هستند و می ترسند که انتقاد کنند ولی در سر بزنگاه هایی که باید به نفع کشور ابراز وجود کنند حرفهایی می زنند که شاید فقط یک ضد انقلاب براحتی آنها را تکرار کند اینجاست که این افراد متاسفانه از قشر درونگرای محافظه کار هستند که بنی صدرها نماینده ی تثبیت شده ی این دسته اند. این افراد تا زمانی که روی کار هستند بسیاری از ضعفها و اشکالات را می بینند اما نه تنها چیزی نمی گویند بلکه توجیه هم می کنند و این توجیه گری اغلب در قبال مردم است و اگرچه گاهی اوقات خودشان هم از این ضعف ها رنج می برند اما جسارت عنوان کردن را به خاطر مصلحت های پولی و مقامی ندارند و حاضرند همه ی گروههای سیاسی را راضی نگه دارند اما زمانی که دستشان رو می شود و هم از طرف جریان های مختلف طرد می شوند و یا در یک عرصه ی سیاسی مغلوب می شوند به سرعت تمامی انتقادات و رسوب های ذهنی ناشی از آنرا به صحنه آورده و حرف های تعجب برانگیزی می زنند که با شناخت اولیه از شخصیتشان ناسازگار جلوه می کند در صورتی که می بایست در همان دوران تعارفات و مصلحت سنجیهای بی مورد را کنار گذاشته و مصلحت را،مشکلات مردم و شرایط سخت آنها قرار می دادند نه خوشایند بودن مافوق خود که اگرچه احترام مافوق لازم است و قطعا نباید خود انتقادی در سیستم یا دستگاهی را به میان مردم کشاند که موجب سوءاستفاده ی دشمن شود اما نه به قیمت چیزهایی که حتی خود اعتقاد ندارند. اگر کسی به سیستم و جایگاهی از اساس اعتقادی ندارد یا نباید قبول مسئولیت کند و یا اگر قبول کرد حرف در گوشی نداشته و مردم قطعا باید در جریان مشکلات باشند و اتفاقا مردم اعتماد و همراهی بیشتری با مسئولان خواهند داشت. در این میان در جریان قرار دادن مردم در مشکلات به معنای گزارش دهی و سیاه نمایی از اقدامات مسئولین گذشته نباید معنا شود که برای فرار به جلو صرفا گزارش از مشکلات برای کم کاری باشد.
جان کلام اینجاست، کسانی که در ذهن خود فارغ از درستی یا نادرستی موضوعی حرف دل خود را البته با در نظر گرفتن مصلحت های صحیح نمی زنند و چیزهایی می گویند که خودشان نه تنها اعتقادی ندارند بلکه تنها برای استفاده از موقعیت و شرایط کاری با تساهل با اطرافیان خود برخورد می کنند و قانون را فقط برای افراد بیرون از سازمان خود ساری و جاری می کنند و انتقادات خود را شفاف نمی گویند، به زبان ساده منافق هستند و بسیار خطرناک هر چند که نفاق درجاتی دارد. مولا حضرت علی(ع) می فرمایند: کسی که حرفش با عملش یکسان نباشد منافق است.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ر
,]
ارسال دیدگاه