سلسه مباحث استاد حاج حسین علیپور پیرامون مدیریت توحیدی

در مسیر توحید چیز دیگری به آن قاطی نکن، زمین گیرمیشوی! آن هم چه زمین­گیر شدنی!

در مسیر توحید چیز دیگری به آن قاطی نکن، زمین گیرمیشوی! آن هم چه زمین­گیر شدنی!
مدیریت در واقع اعمال اراده ای است بر یک تدبیر مشخص و متناسب٬ بر اساس برنامه ریزی معین بر فرد و یا بر جمعی.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، زیتون نوشت: استاد حسین علیپور (متولد 1334 هجری شمسی در شهر مرند) مردی الهی ، اهل علم ، تقوا ، معرفت و زهد و مروج معارف ناب اسلامی در میان مشتاقان و علی الخصوص جوانان می باشند. ایشان از شاگردان ممتاز آیت الله سعادت پرور (شیخ علی آقا پهلوانی تهرانی) بودند که به تأسی از استاد خویش با همان شیوه تربیتی (معروف به شیوه علامه طباطبایی) به رشد و تربیت اسلامی جوانان در حوزه وسیعی از ایران مشغول می باشند. ایشان چندی قبل در دانشگاه تبریز و در جمع دانشجویان و اساتید این دانشگاه، سلسله مباحثی با عنوان «مدیریت توحیدی» شروع کردند که بنا داریم با توجه به اهمیت موضوع به صورت زنجیره وار متن کامل مباحث استاد را برای مطالعه، در دسترس علاقمندان قرار دهیم. 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زیتون,

 

,

جلسه اول

,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

مدیریت در واقع اعمال اراده ای است بر یک تدبیر مشخص

,

موضوع بحث درباره مدیریت توحیدی است. بحث مدیریت یکی از مباحث مهم و ضروری و از نیازهای قابل توجه زندگی امروز ماست چه در مورد خودمان باشد، چه در مورد یک حوزه کوچک مثل مدیریت  خانواده باشد، چه در مورد مدیریت یک استاد در کلاس، چه مدیریت یک مهندس در کارخانه و چه مدیریت یک فرد در اداره خود. و علاوه بر این بحث مدیریت برای خودمان نیاز هست تا معیارهای مدیریت توحیدی را داشته باشیم؛و صحیح به آنها عمل بکنیم.

,

 

,

برای شناخت مدیران دیگرهم بخصوص در مواقع تصمیمگیری این معیارها مفید است٬برای شناخت ویژگیهای مدیرانی که میخواهیم آنهارا انتخاب کنیم وتصمیم بگیریم٬ یا برای مدیریت کلان کشور مثل نمایندگی شورای شهر٬نمایندگی شورا در مجلس،نمایندگی ریاست جمهوری و برای سایر مدیریتهای خرد و کلان. بنابراین مبحث مدیریت هم زمانی که خود در آن موقعیتها هستیم و اعمال مدیریت میکنیم قابل توجه است و هم زمانی که دیگران را به عنوان یک مدیر انتخاب بکنیم. و بایست این روشهای مدیریتی بیگانگان با آن روشهای مدیریتی که قرآن و اهل بیت علیهم السلام فرموده اند و در عمل پیاده کرده اند تمییز داده بشود.

,

 

,

مدیریت در واقع اعمال اراده ای است بر یک تدبیر مشخص و متناسب٬ بر اساس برنامه ریزی معین بر فرد و یا بر جمعی. با این تعریف این مدیریت به دو بخش تقسیم میشود :

,

 

,

یک بخش، بخش فنی است. یک بخش مربوط به روح مدیریت است. اعمال اراده بر اساس تدبیر مناسب. این تدبیر مربوط به امور فنی مدیریت است. نحوه اعمال مدیریت این اراده مربوط به امور فنی مدیریت و این فنون مربوط به مدیریت تقریبا در تمام مدیریتها یکسان است با اختلافات حالا استثنایی که هرکدام برای خود دارند دیگر مطلبی نیست که در این جلسه درباره اش زیاد بحث بشود اگردر مواردی لازم شد،شاید اشاره بشود اما بخش دوم مدیریت که همان اعمال «اراده» است اراده ی مدیر آن اراده مربوط به روح مدیریت است؛چه اراده ای میخواهد اعمال بشود، چگونه اعمال میشود، این یک چیزی است مربوط به فن مدیریت. اما چه اراده ای اعمال میشود این بسیار مهم است این مربوط به روح مدیریت است.با توجه به این مطلب چون قالبا  اراده از انسان نشات میگیرد، لذا مناسب است که درباره خود انسان بحث بشود انسان که محور زندگی او را کلیه انسانها بدون استثنا در همه زمانها در همه مکانها در همه شرایط زندگی و اجتماعی،سیاسی الی آخر، فردی...  قرآن محور اصلی زندگی انسان را و انسانها را تقسیم می کند به دو قسمت خیلی مشخص:

,

 

,

۱) انسانهایی که تحت  اراده الله هستند

,

۲)  و انسانهایی که پرستش غیر الله را دارند

,

 

,

دیگر سومی نداریم و از اینجا منشا اختلاف مدیریت ها و مسائل باز میشود.

,

 

,

شروع بحث را برای اینکه  تبرکاً  از کلام وحی از کلام نورانی قرآن شروع کنیم و اگر با آن دید عمیق به همین آیات در حد ترجمه بشود این سرفصلی خواهد شد برای بحث که انشاءالله شاید توجه به این آیات، اصلا کل بحث را بتواند تمام کند. خداوند در سوره «رعد-آیه۳۶» به پیامبر خدا سلام الله علیه میفرماید:

,

 

,

«قُل إنّما أُمِرت أن أعبد الله و لا أُشرکَ بهِ إلیهِ أدعوا و إلیهِ مَآبِ»  ای حبیب من به اینها بگو:

,

إنّما٬ إنّما از ادات حصر است. یعنی منحصرا٬ حقیقت این است. جز این نیست. دیگر سومی پیدا نمیکنی! دومی پیدا نمیکنی! منحصرا مطلب همین هست و بس! «اُمرت«:اصلا من مامور شدم٬ ماموریت من این است؛ «أن أعبد الله»٬در اراده ی مطلق الله قرار بگیرم تحت عبودیت او قرار بگیرم. خب این یک مطلب٬ قسمت دوم چیست؟ تقسیم میکند قرآن؛«ولا أُشرکَ به» در نقطه مقابل به غیر الله٬هیچ توجهی نکنم . تمام توجه ام به غیر او امر شده  که هیچ توجهی نکنم٬ چون شرک معنای بسیار وسیعی دارد فقط این نیست که سنگ و نمیدانم چوب و بت و اینها را بگوییم فلانی مشرک است! مشرک با این معنا.  دوباره تاکید میکند «إلیه أدعوا» . همه را هم به سوی او دعوت کنم نه به طرف خودم!به طرف او...! رهبر الهی٬مدیریت توحیدی٬معیارها را اگر دقت بکنید خیلی جالب است.

,

 

,

قرآن میفرماید: خدا امر کرده من، اول خودم بنده باشم .دوم بنده ای که هیچ به دیگری توجه ندارد .  سه: «إلیه أدعوا» .  مردم را به سوی او دعوت کنم. «و إلیه مَآب».«مآب» را مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله علیه در المیزان چند جور معنا کرده:  ۱) به معنای آخرت؛چون همه به سوی اوست و زندگی حقیقی در آن عالم است .این مبنای ما یک مبنای اصولی است٬یک مطلب تعصبی و گروهی نیست٬ براساس حرکت آفرینش است و انتهای حرکت چون عمق هم میگیرد و باید آنها مورد ملاحظه قرار بگیرد و ... بیان می فرماید از این سبک اصلا تمام برنامه ریزی هایم٬تمام دستورالعملهایم٬تمام بخشنامه هایم اصلا تمام حرکتی در این مدیریت که میخوام انجام بدم به سوی اوست٬ توجه به او دارد. خودم بر اساس هوسم چیزی نمیگویم. اگر کسی به من گفت آقا چرا فلان بخشنامه را صادر کردی نمیگم برای اینکه چشم فلانی را در بیارم! جای خودم را تثبیت بکنم ...! برای که؟ برای من یک حجت شرعی است که برای عمل به دستور الهی وظیفه دارم این بخشنامه صادر و اجرا بشود. برای اوست. تمام امورات من «الیه مآب» (است). در آیه ی دیگر آیه۳۰ ٬از سوره لقمان میفرماید :«ذلک بأنّ الله هو الحق و أنّ ما یدعونَ مِن دونه الباطلُ و أنّ الله هو العلیّ الکبیر»

,

 

,

باز می بینیم زندگی را تقسیم میکند به دو قسمت خیلی مشخص. اینکه«الله» او حق است و هرچه که به غیر او دعوت میشود و دعوت میکنند آنها او باطل است. و البته او«علیِّ کبیر» است. چون در مدیریت یک نوع غلوّ و برتری و بزرگی مطرح است و توجه در مدیریت به این معناست که اوست و او حق است و هرکسی غیر او باشد او باطل است. در جای دیگر در سوره ی زمرآیه ی۱۷ میفرماید:«والذین اجتنبوا الطاغوتَ أن یعبدوها و أنالوا إلی الله لهم البُشری»

,

 

,

آنهایی که از طاغوت اجتناب کردند اینکه به او پرستش کنند عبودیت کنند. و به سوی«الله» اِنابه[=توبه] کردند: «لهم البُشری». برایشان مژده ای است. «بُشری-بِشر-بشارت» از این جهت میفرمایند که چون بشر پوست حیوان را میگویند٬یا انسانی را. بشارت آنچنان مژده ایست آنچنان سودیست آنچنان نفعیست که شدت شادی آن چهره و پوست چهره ی انسان را تغییر می دهد و اثر می گذارد. یعنی این مژده اینقدر لذت بخش است که در پوست صورت این شخص پیداست که این چقدر خوشحال است.

,

 

,

معلوم میشود که برای اینها مژده ای است که در هیچ یک از مدیریتهای غیرتوحیدی که انسان به دنبال آن است و میخواهد از آن لذت ببرد خبری نیست مگر در این وضعیت. که انواع و اقسامی دارد که باز مرحوم علامه طباطبایی در المیزان مصادیقی را در این باره تشریح کرده است. باز در آیه ی دیگر این تقسیم بندی ملاحظه می شود. {علت اینکه زیاد به آیات تکیه می شود برای این است که در بحثهای آینده مطالب روی سند محکمی باشد که برگرفته از خود قرآن است.} در آیه ی دیگری از زمر آیه۶۴ میفرماید:  «قُل أفغیر الله تأمُرونّی أعبُدُ أیّها الجاهلون» عبارتها را که قرآن به کار میبرد خیلی قابل دقت اند...«ای حبیب من بگو: ای اهل جهالت آیا من را دعوت میکنید و وادار میکنید بر اینکه٬ به غیر الله پرستش بکنم»؟ «أفغیر الله»؟ «ولقد اوحیَ إلیکَ و إلی الّذین مِن قبلک لَئن أشرکتَ لیَحبَطَنَّ عَملکَ و لَتکوننَّ مِن الخاسرین بل الله فاعبُدْ و کُن مِن الشّاکرین»  (سوره زمر- آیات۶۵ و۶۶)

,

 

,

انسان بغیر خدا توجه کند چه می شود؟

,

آیه خطاب را به حضرت تغییر می دهد. حالا خطاب به خود حضرت است. میفرماید البته به تو و به کسان پیامبران قبل از تو وحی شده. حالا تاکید بر این است که بر پیامبران قبل از تو هم اینطور وحی شده. یعنی این مربوط به یک نظام سنت جالب الهی است. در کل جماعات و اجتماعات و افراد بشری در طول تاریخ زندگی چه چیز وحی شده؟«لَئن أشرَکْتَ».«اگربه غیر خدا توجه بکنید» چه اتفاقی می افتد؟ «لیَحبَطَنَّ عَملکَ» «البته٬حتما{با تاکید ثقیله آورده}حبوط میکند٬ فرو میریزد٬ نابود میشود عمل تو. نمیتوانی ادعا بکنی که من به خدمت مردم درآمدم یا خدمت کردم٬ به جامعه نیکی کردم٬ در راه رفع مشکلات جامعه خودم را کشتم٬فدا شدم٬چنین شدم٬چنین کردم! خیر! همه ریخت. تو برای خودت انجام داده بودی٬ حالا منّت به دیگران میگذاری؟ برای اینکه جاه طلبی خودت را سیراب کنی٬ برای اینکه درآمد و ثروت خودت را بالا ببری. برای اینکه شهوت جاه طلبی داشتی٬ شهوت مقام پرستی داشتی. یکسری کمبودهایی داشتی میخواستی آنها را جبران کنی و چاره ای هم نداشتی! جز اینکه باید خدمت بکنی تا از این راه به آن نیازهای نفسانی ات برسی. همه میریزند، هیچ اند.

,

 

,

«لَیَحبطنَّ» این کلام خود قرآن است. «لیَحبَطَنَّ عَملُکَ»تو هرچه کردی٬همه ریختند.«و لَتکوننَّ مِن الخاسِرین»: باز هم تاکید آورده.به صورت ثقیله: «البته٬البته٬البته٬ از خسران کاران هستی٬زیانکاری. درهمین دنیا ای انسان بیچاره،زحمت کشیدی٬درب و داغان شدی٬ مشکلاتت را حل کردی٬سختیها کشیدی برای یک چیز هوس خیالی ات!همه آنها هیچی شد .شاید دیدی به جای اینکه مردم از تو تشکر کنند،یکهو دیدی قدرنشناسی کردند تو داغان شدی. توی آن عالم همه ضربدر منها شد! برای چی آمدیم به این عالم؟ با مفت٬حمّالی بی مزد{ای کاش بی مزد باشد!} با مزد مجازات٬با مزد تنبیه و عقاب نتیجه کار تو نابود شود.چه خسرانی بدتر از این؟ای حبیب من به تو و به همه ی گذشتگان و انبیای گذشته این وحی شده. این یک حقیقتی است٬یک سنت الهی است که اگر شرک بورزی البته٬البته٬البته میریزد عمل تو. «و لَتکوننَّ» {با تاکید ثقیله باز هم}: «و البته٬البته٬البته از زیانکارانی». «بَل الله فاعبُدْ»{واضح است چقدر تقسیم مشخص شده} : «بلکه الله را عبودیت کن٬خودت را تحت اراده الله قرار بده٬هوس خودت را بریز کنار». «و کُن مِن الشّاکرین» . حالا بحث «شاکرین» یه بحث مفصلی است که از آن بگذریم.

,

 

,

در سوره دیگر در سوره یوسف آیه۱۰۸ باز میفرماید:«قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ»

,

دقت بفرمایید. در همه اینها مشخصا تقسیم دوتاست و دیگر سومی نداریم ما. «بگو به اینها که این راه من است و دعوت میکنم بسوی الله» دعوت من بسوی خود نیست٬به سوی حزب خود نیست به سوی جناح خود نیست. چون هر کسی به نوعی معصوم که نیست نقطه ضعفی دارد٬ نقطه قوتی دارد. اگر انسان معیارهای توحیدی را کنار بگذارد خودش گروهی است که به خیال خود می خواهد گروه دیگر را مثلا غیر مصلح بداند. این خودش غیر صلاح است. همان که از جاده ی معیارهای توحیدی رفت به کنار و زاویه گرفت دیگر هیچ فرقی نمی کند اسم این گروه چه چیزی باشد. تمام شد دیگر. قرآن تاکید دارد بر معیار الهی«أدْعُو إِلَى اللَّهِ . «علی بصیرةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِی»: این٬هم راه من است و هم راه پیروان من. آن هم بر اساس بینش٬بینش صحیح. مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی که تاکید بر بصیرت دارند این منشا قرآنی دارد. بصیرت یک امری نیست که بعضی شاید آن را سهل انگاری کنند و بگویند که مثلا خوب بصیرت است دیگر! بلکه این یک کلیدی است؛ دستور قرآنی است که اگر روی آن کار نشود خطرات خانمان سوزی دارد علی بصیرةٍ .

,

 

,

«وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» : «سبحان الله» در بعضی مواقع در جاهای مهم می آید که مطلب خیلی خطیر است. خیلی قابل توجه جدی است.«سبحان الله و ما أنا مِن المشرکین»  «من از اهل شرک نیستم.دعوت به غیر خدا ندارم».

,

 

,

در یک آیه ی دیگرسوره یوسف آیه۴۰ میفرماید:«إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ »

,

  باز میبینید چقدر صریح٬چقدر واضح و چقدر با تقسیم بندی مشخص بیان شده است . حد و مرز تمامی امورات زندگی عالم به زیبایی معین شده است«إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ»: اصلا حکومتی نیست٬ حکم نیست در عالم، مگر(اینکه) مال اوست. حکومت مال اوست. أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إیَّاه. از آن مقام حکومت حقیقی در عالم٬ دستور این صادر شده است. این امری حکومتی است. یک چیز ساده ی تعبیری و عقلی٬ فکری٬ فلسفی٬ علمی٬ حزبی به او نیست. یک امر حکومتیِ حکومتِ حقیقی عالم است. امر به چیست؟ «أَلَّا تَعْبُدُواإِلَّا إیَّاه». مرز باید مشخص باشد. اینکه: «پرستش نکنید٬توجه نکنید مگر فقط به او». «ذلک دینُ القیِّم ای بشری که دنبال این وآن هستی٬ هر چه هم پیش میروی آخرسر پس از چند سال و پس از هزینه های کلان شکست می خوری٬آنی که دنبالش هستی از آن مطمئن باش. آن دین قیم٬ محکم، با قوام، شکست ناپذیر این همین است که گفتیم. «ولاکنّ أکثر النّاس لایَعلمون: اما اکثر مردم این را نمی دانند». باز اینجا یک بحث خاصی دارد. «اکثر الناس» که در قرآن٬ در بعضی از موارد آورده است. باید این بیشتر تشریح شود ما که امروز میرویم به سوی رأی اکثریتی، این محدوده اش تا کجاست؟ مبنایش چیست؟ وآیا مطلق است؟ یا یک سری شرایط دارد؟و... .در حالیکه قرآن می فرماید: «اکثرهم»که تکرار شده در قرآن. پشت سرِ«اکثرهم» چی وچی و چی هاگفته شده؟ در یکی از آنها آمده «اکثرالناسِ لا یعلمون»: این حقیقت را اکثر مردم نمی دانند. این یک بحث انشالله آن مقدار که مربوط به موضوع مان است در جلسات بعد قدری اشاره خواهیم کرد. در یک آیه دیگر میفرماید:

,

 

,

«وللهِ غیبُ السّماوات و الأرضِ و إلیه یُرجعُ الأمرُ کلُّهُ فَعبُدهُ »    (سوره هود-آیه۱۲۳) «فَعبُدهُ» : حکومت یکی از شرایطش علم است. اگر در گذشته یک عده جاهلی بر بشر دیکتاتوری میکردند امروز هم یک جور دیگر٬این ناشی از جهل آنهاست. یکی از ویژگیهای اینکه مدیر موفق باشد٬علم مدیر است. و اینکه ما به ولایت فقیه امروز افتخار میکنیم برای این است که ولی فقیه کسی است که از جهت علم انسانی و انسان شناسی عمیقترین آگاهیها را دارد. هم در وجود خودش به عنوان یک انسان این سیر را حرکت کرده و تمام ویژگیهای مشترک در همه انسانها که وجود دارد اینها را شاخه به شاخه همه اش حرکت کرده و در خودش باز شده اند این مسائل و هم از نظر قوانین الهی در ارتباط با عمل٬ آن ارتباط با آن عالم وحی را دارد و با چنین علمی دارد مسائل را می بیند و پیشگویی ها را می کند، افق ها را باز می کند و احکام لازم را با  قاطعیت صادر می کند. «ولله غیب السماوات والارض» : تمام حقیقت علم٬اون هم به علم غیب ٬اونم غیب نه فقط به جامعه ، به یک زمین، یک کره، یک عالم بلکه آسمانها و زمین، غیبش دست اوست. خب حالا که اینطور هست :«والیه یُرجعُ الأمر کلُهُ ». «الأمر» : جنس امر ، بر میگردد به «کُلّهُ» ⃪ به سوی او. استثنایی ندارد همه تحت حکومت اوست حالا که اینطور است: «فَعبُدهُ»⃪پس خودت را در اراده او قرار بده، در حکومت او قرار بده.

,

 

,

کسی که هوسش را معبود خود قرار دهد خدا گمراهش می کند حتی اگر علم داشته باشد

,

در آیه ی دیگر میفرماید:«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ »  (سوره جاثیه-آیه۲۳)

,

این جای تعجب است. آیا این حقیقت خیلی واضح را نمی بینید؟ «أفرأیتَ» ؟ خیلی جای تعجب است! مطلب خیلی واضح است. «أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»: آن کسی که هوس خودش را معبود خودش قرار بدهد خداوند او را گمراهش کرد. «علی علمٍ»: این خیلی نکته قابل توجّهی است. «با اینکه علم دارد».چطور آخر کسی علم داشته باشد در عین حال گمراه باشد! این چه نکته دقیقی است که قرآن این را اینجا آورده است؟! انشالله در آینده بیشتر تشریح می کنیم چرا که یکی از مطالب ضروری در بحث مدیریت است. «و خَتم علی سمعهِ و قلبهِ» : خداوند چنین انسانی را که دنبال هوسش است، بر گوش و قلبش مهر کرده و بر بینایی او پرده زده است. پس چه کسی هدایت می کند این انسان را بعد از خدا؟ حالا که خدا این را گمراهش کرد و مجاری هدایت را برید، حالا چه کسی جرئت دارد، در عالم خلقت چه کسی هست که او را درست راهنمایی اش بکند؟ تحلیل هایش درست از آب در بیاید؟ پیش گویی هایش درست از آب در بیاید و برنامه اش مطابق حق و صحیح باشد، نظریاتش درست باشد؟ کسی که هوس بر او غلبه کرد دیگر کار تمام شد. میفرماید: «خداوند چشم و گوش و قلب، همه ی مجاری هدایت را از او می گیرد و حالا که این طور شد چه کسی هست که او را هدایت کند»؟ دیگر چه کسی؟ تمام می کند، خط می زند برای مطلب. «أفلا تذکّرون»: آیا این حقیقت واضح را که بارها می بینید توی زندگی تان، عقل فریاد می زند باز هم توجهی به این ندارید؟ «فمَن یهدیهِ مِن بعد الله»: چه کسی است که هدایت کند او را حالا که خدا هدایتش را از او برید؟

,

 

,

در آیه دیگر میفرماید:«لا تَجعل مَع اللهِ إلها ً آخَرَ  فتَقعُد مذموماً مَخذولا»  سوره اسراء-آیه۲۲

,

 حواست را جمع کن! مواظب باش در امورات خودت! آخر کسی که به تو نامه ی دو قبضه ی خواهش می کنم و اصرار دارم که نداده و ندارد که الّا و بالله باید در سرنوشت زندگی ات یک مجموعه را به دست بگیری. خودت انتخاب کردی حواست را جمع کن مبادا هوس تو در آن دخالت کند.«لا تَجعل مَع اللهِ إلها ً آخَر»: در مسیر توحید چیز دیگری به آن قاطی نکن. قاطی بکنی چه میشود؟«فتَقعُد مذموماً مَخذولا»: زمین گیرمیشوی! آن هم چه زمین­گیر شدنی! نه فقط زمین­گیر میشوی، زمین­گیری که مورد سرزنش و مذمت قرار گرفتی و هیچ یار و یاوری نداری تا تو را از این چاله نجات بدهد. یک وقت می بینی که همه ی کف زنی ها و همه ی آفرین گویی ها و همه ی تحریک ها و تحریص ها حتی آنها هم تبدیل شد بر کوبیدن تو. مبادا به همچون روزی بیافتی. چرا ؟ چون در کنار خدا چیز دیگری قرار دادی. فراوان است از این آیات در قرآن.

,

 

,

خیلی واضح، خیلی روشن، با تأکیدات تمام، تقسیم میکینم روح مدیریت را  در دو قسمت :

,

۱. اینکه اراده ی انسان تحت اراده ی الله باشد، اراده ی الهی را اعمال کند.

,

۲.  در کنار آن اراده ی دیگری را دخالت دهد.

,

 این دو تا مدیریت، مبنای بحث است و قرآن خیلی جامع فرمود و نیاز دیگر به هیچ توضیحی ندارد اما از باب اینکه قرآن ابعادش گسترده است انشالله از کلمات وحی بیش از این استفاده می کنیم.

,

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه