تأویل امر نمایش در تئاتر و سینما؛
ماجرای تئاتر، الگوبرداری از تجربه موسیقی در ایران
هنر باید بتواند بحث اقتصادیاش را خودش حل کند، از درون خودش باید تولیدات ناخالص داشته باشد و از آن ارتزاق کند. از بطن خود باید ثروتزایی کند، نه اینکه خود را در برابر نهادهای دولتی قرار دهد تا هر چه باید و نباید و میخواهد و نمیخواهد بر سرش بیاورند...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از صاحب نیوز،تئاتر هنری با منشأ هزار ساله است، اما در کنار سینما با تاریخچهای کمتر از صد و بیست سال مهجور شده است. تئاتر هنری است که در تقسیمبندی پنجگانه ارسطو از تعریف در مورد انواع هنر جایگاه ویژهای دارد. تئاتر در کنار معماری، مجسمهسازی یا پیکرتراشی، نقاشی و موسیقی پنج دستهای هستند که توسط ارسطو به هنر نسبت داده میشوند و تعریف هنر را میپذیرند و در عین حال شامل میشوند. در طول تاریخ و به ویژه پس از انقلاب صنعتی تا پیش از اختراع سینما تئاتر جایگاه والایی در زندگی مردمان بازی میکرد و در ایران نیز به انواع و اسامی مختلف همچون خیمه شببازی، پرده خوانی، سیاه بازی و غیره شاهد ترویجِ بعضا اپیدمیک آن در دوران معاصر هستیم. اما به یکباره ستون مستحکم تئاتر توسط سینما و پس از آن تلویزیون به پایین کشیده شد. هیچ کس دلیل آن را نمیتواند به طور قطع بیان کند؛ امر یقین چنین است که در بین قرون ۱۸ تا ۲۰ که شاهد دوران بورژوازی ـ حکومت قشر صنعتگر و متوسط بر جامعه ـ هستیم، تئاتر نیز تنها مخصوص قشر بورژوا میشود و بهره سایر مردمان از آن به صفر میرسد؛ هرچند این مورد در ایران چندان به چشم نمیآید، چرا که تئاتر در ایران به چهره دیگری مبدل شده بود و به تعدد در کوچه و خیابان به چشم میخورد؛ به علاوه اینکه جامعه ایرانی خیلی کمتر دچار ماجراهای بورژوازی شده است. جامعه اروپایی به خودی خود داشت یکی از هنرهای پنجگانه به تعریف خودش را از بین میبرد، تا اینکه سینما آمد و به آنی جای آن را گرفت؛ بسیاری بر این عقیدهاند که سینما موجب مرگ تئاتر شده است و از جملات ابتدائی همین بخش نیز شاید چنین برداشتی بشود کرد اما، به راستی چنین نیست؛ چرا که ماهیت این دو هنر به کلی با دیگری متفاوت هستند، و دو مقولهای که در ماهیتِ ویژهای با یکدیگر در تفاوت آشکاری باشند نمیتوانند موجبات مرگ دیگری را فراهم آورند. لازم به ذکر است این دو از لحاظ نمایشی بودن ـ همچون معماری ـ به شدت به یکدیگر نزدیک ـ و نه شبیه ـ هستند. همین امر باعث شد تا سینما به واسطه محبوبیتی که در بین تمامی اقشار جامعه به واسطۀ زرق و برق نهفته در خود به دست آورد حتی موجبات رونق روزافزون تئاتر نیز بشود. همچنین امری مهم در ایران رخ داد؛ و آن این بود که تئاتر را به اشکال مختلف شبهتئاتری در آورده و به جای سالن نمایش ـ با آن هزینههای هنگفت ـ به کوچه و بازار آوردند. همین مورد در کنار تعاملات بیشتر و روزافزون ایران با اروپا این فکر را به سرِ دولتمردان فرانسوی انداخت که «تئاتر خیابانی» به راه بیاندازند؛ این تصمیم به یکباره انگار جان تازهای به تئاتر داد و روح امید جدیدی در وجود آن دمید. با این تصمیم تئاتر بار دیگر به جایگاه ویژۀ خود بازگشت. و همین هم شد که در حال حاضر تئاتر در فرانسه از هر نقطۀ دیگر در دنیا پررونقتر و محبوبتر است. نکتۀ مورد نظر آنکه درست است سینما و تئاتر در ماهیتِ «مجازی و واقعی بودن» ـ که اصل و فرع هنر نیز از آن منجر میشود ـ در تفاوت هستند، اما اگر سینما ـ این همیار همیشگی تئاتر از ابتدای تولدش ـ نبود، شاید از تئاتر به امروزه روز تنها نامی در تاریخ مانده بود و شاید چند خطی از نمایشنامههای گوته و شکسپیر.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , صاحب نیوز, تئاتر هنری با منشأ هزار ساله است، اما در کنار سینما با تاریخچهای کمتر از صد و بیست سال مهجور شده است. تئاتر هنری است که در تقسیمبندی پنجگانه ارسطو از تعریف در مورد انواع هنر جایگاه ویژهای دارد. تئاتر در کنار معماری، مجسمهسازی یا پیکرتراشی، نقاشی و موسیقی پنج دستهای هستند که توسط ارسطو به هنر نسبت داده میشوند و تعریف هنر را میپذیرند و در عین حال شامل میشوند. در طول تاریخ و به ویژه پس از انقلاب صنعتی تا پیش از اختراع سینما تئاتر جایگاه والایی در زندگی مردمان بازی میکرد و در ایران نیز به انواع و اسامی مختلف همچون خیمه شببازی، پرده خوانی، سیاه بازی و غیره شاهد ترویجِ بعضا اپیدمیک آن در دوران معاصر هستیم. اما به یکباره ستون مستحکم تئاتر توسط سینما و پس از آن تلویزیون به پایین کشیده شد. هیچ کس دلیل آن را نمیتواند به طور قطع بیان کند؛ امر یقین چنین است که در بین قرون ۱۸ تا ۲۰ که شاهد دوران بورژوازی ـ حکومت قشر صنعتگر و متوسط بر جامعه ـ هستیم، تئاتر نیز تنها مخصوص قشر بورژوا میشود و بهره سایر مردمان از آن به صفر میرسد؛ هرچند این مورد در ایران چندان به چشم نمیآید، چرا که تئاتر در ایران به چهره دیگری مبدل شده بود و به تعدد در کوچه و خیابان به چشم میخورد؛ به علاوه اینکه جامعه ایرانی خیلی کمتر دچار ماجراهای بورژوازی شده است. جامعه اروپایی به خودی خود داشت یکی از هنرهای پنجگانه به تعریف خودش را از بین میبرد، تا اینکه سینما آمد و به آنی جای آن را گرفت؛ بسیاری بر این عقیدهاند که سینما موجب مرگ تئاتر شده است و از جملات ابتدائی همین بخش نیز شاید چنین برداشتی بشود کرد اما، به راستی چنین نیست؛ چرا که ماهیت این دو هنر به کلی با دیگری متفاوت هستند، و دو مقولهای که در ماهیتِ ویژهای با یکدیگر در تفاوت آشکاری باشند نمیتوانند موجبات مرگ دیگری را فراهم آورند. لازم به ذکر است این دو از لحاظ نمایشی بودن ـ همچون معماری ـ به شدت به یکدیگر نزدیک ـ و نه شبیه ـ هستند. همین امر باعث شد تا سینما به واسطه محبوبیتی که در بین تمامی اقشار جامعه به واسطۀ زرق و برق نهفته در خود به دست آورد حتی موجبات رونق روزافزون تئاتر نیز بشود. همچنین امری مهم در ایران رخ داد؛ و آن این بود که تئاتر را به اشکال مختلف شبهتئاتری در آورده و به جای سالن نمایش ـ با آن هزینههای هنگفت ـ به کوچه و بازار آوردند. همین مورد در کنار تعاملات بیشتر و روزافزون ایران با اروپا این فکر را به سرِ دولتمردان فرانسوی انداخت که «تئاتر خیابانی» به راه بیاندازند؛ این تصمیم به یکباره انگار جان تازهای به تئاتر داد و روح امید جدیدی در وجود آن دمید. با این تصمیم تئاتر بار دیگر به جایگاه ویژۀ خود بازگشت. و همین هم شد که در حال حاضر تئاتر در فرانسه از هر نقطۀ دیگر در دنیا پررونقتر و محبوبتر است. نکتۀ مورد نظر آنکه درست است سینما و تئاتر در ماهیتِ «مجازی و واقعی بودن» ـ که اصل و فرع هنر نیز از آن منجر میشود ـ در تفاوت هستند، اما اگر سینما ـ این همیار همیشگی تئاتر از ابتدای تولدش ـ نبود، شاید از تئاتر به امروزه روز تنها نامی در تاریخ مانده بود و شاید چند خطی از نمایشنامههای گوته و شکسپیر., ,
,
, در ادامه با عنایت به بسط توضیحاتی در مورد امر «نمایش»، به تفاوتهای سینما و تئاتر پرداخته خواهد شد. اگر امروزه تنها یک مقوله برای مرتبط ساختن سینما و تئاتر وجود داشته باشد، ایدۀ نمایش است. در کتاب «جامعۀ نمایش» نوشتۀ دوبور (۱۹۶۷)، نمایش به عنوان عامل انفعال جامعۀ معاصر شمرده میشود. نمایش، ریاکارانه، قطعهقطعهشدگی، شکافها و وقفههایی که دنیای میانمایه را میسازد، ملایم میکند و متحد میسازد. آشکار ساختن این چندپارگی نقش هنر معتبر و قابل اعتماد است. تعریف دوبور از سوبژه که توسط تصویر وساطت یافته ملایم میشود، به نظر میرسد از زمانهاش جلوتر است. این رجحان رسانۀ تصویر انباشته، جامعهای را به وجود آورد که از هرگونه مراجعه با انواع هنر مصون میباشد. دوبور بیان میکند: «نمایش خورشیدی است که هیچگاه بر فرمانروایی انفعال مدرن غروب نمیکند». رسانه که ظاهر تصویر را به عنوان یک واقعیت جدید نشان میدهد، یکی از دلایل این گونه انفعال است. میتوان گفت که انفعال، حالت برجستۀ سوبژه (انسان) امروزی است که مجبور به مصرف تصاویر میباشد و آنها را با واقعیت اشتباه میگیرد. رابطۀ جسمانی (مادی) میان تصاویر و واقعیت در تئاتر کاملا آشکار است. شخصیتها به طور قابل ملاحظهای نمایشی شدهاند. هرچه که این شخصیتها از لحاظ بصری صیقلیتر باشند، در عوض از انتقادی و ادراکی رو در رو کَنده میشوند. مقدار بیشتر این وضعیت به دلیل تاثیر رسانه، تبلیغات و ادراک آنی است که حتی اغلب منتقدین انعطافپذیر را جذب خود کرده است. سینما و تئاتر دو گونۀ فراگیر از رسانۀ تصویر انباشته میباشند. مادامی که تئاتر یک مدیوم ضعیف است، و در آن نمیتوان محدودۀ احساس و هیجانی را که تصویرسازی حاصل از نقاشی، تندیسگری و یا حتی فیلم نشان میدهد ایجاد کرد، تصویرسازی آن، وجه غالب درک معنای درام خواهد بود. فیلم با وجود آن که با تلویزیون رقابت میکند همچنان به عنوان منبع موثق تصویرسازی عمومی باقی مانده است. اما از جنبههایی فیلم و تئاتر امروزه دستخوش نمایش شدهاند. دوبور نمایش را به عنوان چیرگی نمودها (ظاهرها) بر واقعیت نمود میکند. وی مینویسد: «هر آنچه بیواسطه میزیست بازنمایی محض شده است». این بازنماییها یک واقعیت جدید را تشکیل میدهد. نمایش، که برای میانجیگری در روابط اجتماعی بر تصویر تکیه دارد، واژهگونی تثبیت شدۀ زندگی شده است. هر چه که یک چیز نمایشیتر باشد و هرچه تصویر پویاتر، واضحتر و فعالتر باشد، سوبژه به عنوان اسلوب برجستۀ درک، مستقلتر میشود. نمایش، مزیت دیدن را به عنوان پایۀ پروژۀ فلسفۀ غربی، ملاک قرار میدهد؛ و «نمایش، فلسفه را نمیفهمد، بلکه واقعیت را فلسفی میکند». اگر در سال ۱۹۶۷ این امکان برای دوبور وجود داشت که بگوید دنیای واقعی به تصاویر واقعی بدل شده است، امروزه ممکن است بگوید واقعیت تصاویری که از طریق رسانه تولید میشوند از واقعیت مادی پیشی گرفتهاند. این فرایند حاکی از آن است که نمایش دچار چنان دگردیسی در زندگی روزمره شده که دیگر تاثیرش بر واقعیت فیزیکی جهان مورد توجه قرار نمیگیرد. اما دوبور میگوید این امکان وجود دارد که ایدۀ نمایش متضمن امکان رستگاری خود شود. به جای این که نمایش یا انفعال را به شکل دیالکتیکی نگاه کنیم، هر دو میتوانند به واسطۀ گونهای از واژگونی که دوبور آن را مثبت به چشم آینده با اصطلاحات کلیشهای هنر کلاژ و نقلقولهای مربوط به آن، که در آن هرچه در هر بافتی منفی است را به خودش و یا به حالت منفی بودن خودش بر میگرداند، متفاوت است. در فعالسازی دوباره، مشخصههای ویرانگر منبع، حاوی یک انتقاد است، ظرف ارتباط، امکانناپذیری امور مسلم ذاتی و یا حقیقتها را آشکار میسازد.detournement وابستگی درونی منبع را بر ضدضابطۀ خودش بسیج میکند. در این حالت است که detournement دیالکتیکهای نمایش را از درون تولید میکند.
, ,
,
, تئاتر در ایران اما داستان دیگری دارد. داستانش غمانگیز است. به پای درد دل هنرمندان این حیطه که بنشینی انگار یک تاریخ آه و حسرت دارند که برایت بکشند. منادی و نماد تئاتر در ایران تالار وحدت است، اما کافی است چند روز پشت سر هم آنجا بروید و در پارک دانشجو بنشینید و اتفاقات تئاتری که در فضای مثلا مرتبط با این هنر میافتد را بررسی کنید. آن موقع است که متوجه خواهید شد تئاتر از هر هنر دیگری در ایران مهجورتر است. هنرمندی را نمیشود یافت که در این حیطه مانده، به سینما یا تلویزیون روی نیاورده باشد اما توانسته باشد اصالت وجودی خود را حفظ کند. از این رو است که مسئولین رده بالا هم چندان به ایشان وقعی نمینهند. این شاخه آن شاخه میپرند، به رسالت هنری خود پایبند نیستند و عجله در کسب اعتبار را به ماندگاری ترجیح میدهند. بیشترِ درددلهای دستاندرکاران تئاتر ختم میشود به اینکه سالن تمرین میخواهیم، سالن نمایش میخواهیم، حمایت از طرف دولت باید باشد، بودجههای کمکرسان و خلاصه همه چیز را منوط به تصمیمات بالادستی میدانند. اما در قیاسی تطبیقی با نمونۀ مهجور دیگر هنر در ایران، یعنی موسیقی، در خواهیم یافت که ایشان خود را و هنر خود را و اصالت هنری خود را بیش از اندازه مفعول، منفعل و وابسته به نهادهای نظارتی و دستگاههای عامل در نظر میگیرند.
,هنر باید بتواند بحث اقتصادیاش را خودش حل کند، از درون خودش باید تولیدات ناخالص داشته باشد و از آن ارتزاق کند. از بطن خود باید ثروتزایی کند، نه اینکه خود را در برابر نهادهای دولتی قرار دهد تا هر چه باید و نباید و میخواهد و نمیخواهد بر سرش بیاورند. قصد دفاع از آن برخوردِ قطعا غیرقانونی و هنجارشکنی در موردِ موسیقی زیرزمینی نیست، لیکن تئاتر نیز اگر بتواند از این تجربه استفاده کرده و از برخوردی به آن شکل بهره گرفته، یاد بگیرد، آموزش ببیند، بررسی کند، به نتیجه برسد و در سطح کلانِ خود از یک هماهنگیِ یکپارچه اما در عین حال بدون برنامهریزیِ الگوبرداریِ کند و در چارچوبهای نوشته و نانوشتۀ عرف و قانون جامعۀ ایرانی راهی پیدا کند، که در این صورت راهی برای درمانِ این تن خراب و روح خسته خواهد یافت. در غیر این صورت تا ابد به همین شکل بطئی و یخزده، بدون مخاطب و عقبمانده از رخدادهای روز مانده و، در ایران فرزند زمانۀ خود نخواهد شد.
, در غیر این صورت تا ابد به همین شکل بطئی و یخزده، بدون مخاطب و عقبمانده از رخدادهای روز مانده و، در ایران فرزند زمانۀ خود نخواهد شد., ,
,
]
ارسال دیدگاه