یادداشت آیت الله سید طاهر قراه باغی

واقعیاتی تلخ و تکلیف بر زمین مانده

واقعیاتی تلخ و تکلیف بر زمین مانده
غفلت مستمر به تکلیف خود در قبال مسأله دین، و تحصیل ایمان و معرفت با اتکاء به ادله یقین آور، و غفلت از تکلیف خود نسبت به حفاظت آن از آسیب­ها و انحرافات، ساده­انگاریی بس مهلک و به عبارتی، خیانت و جنایتی غیر قابل اغماض است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ ندای ارومیه-آیت الله سید طاهر قراه باغی/

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای ارومیه,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

اللهم صلّ علی  محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

,

«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَأُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ‏» زمر /18

,

«پس بشارت ده به بندگانی از من که سخن را می­شنوند  و از نیکوترین آن تبعیت می­کنند، آن­ها کسانی هستند که خداوند هدایتشان نموده و آن­ها صاحبان خردند»

,

در چه زمانی زندگی می­کنیم؟

,

1 -  اعتقادات و اخلاق و رفتارهای ما، دارای رابطه­ای عمیق با اموری چند می­باشند:

,

حوادث و برنامه­ ها، تبلیغات و کشش­های گوناگون و جذاب ، و انسان­هایی که با آن­ها در ارتباط می­باشیم.

,

2- فطرت انسانی حق­گرا و حق­طلب است، لکن امکان اختلال و یا مغلوبیّت آن قابل انکار نیست؛ اختلال و یا مغلوبیت فطرت حق­گرا وحق­طلب به دلیل وجود گرایش­ها و هوس­ها و جاذبه­هائیست که در انسان وجود دارد.

,

3- غفلت مستمر به تکلیف خود در قبال مسأله دین، و تحصیل ایمان و معرفت با اتکاء به ادله یقین آور، و غفلت از تکلیف خود نسبت به حفاظت آن از آسیب­ها و انحرافات، ساده­انگاریی بس مهلک و به عبارتی، خیانت و جنایتی غیر قابل اغماض است.

,

4- در میان انسان­ها در طول تاریخ، گاهی منافع مادی و ظاهری و جاه طلبی و خودنمایی­ها، بر حقیقی­ترین حقایق، ترجیح داده شده است.

,

5- گاهی شدت آلودگی به گناه و فساد، و گاهی بدگمانی و بدبینی نسبت به دین داران و اهل ایمان، مانع از درک صحیح و عمیق توحید و وحی،امامتو معاد شده است. منشأ بدبینی­ها گاهی لغزش­های برخی اشخاص دین­دارِ مسامحه­کار  یا بی­دین و خطاهای آنان است که به حساب دینداری گذاشته شده است، و گاه تبلیغات و سمپاشی کفار و دشمنان، و گاه سوء ظن و داوری­های احساسی و عجولانه بوده است.

,

6- چه بسا صفاتی از قبیل خودرأیی، تکبّر، لجاجت و تحقیر دیگران، امکان تفاهم و ارتباط مؤثر را از بین برده است؛

,

7- چه بسیار کسانی که زَرق و برق تکنولوژی غرب و تبلیغات فریبنده، و ظاهر آراسته و مدرن زندگی دشمنان دین،آنان را به سمت خود کشانده است و به همین جهت به داوری باطل در مورد دین و دینداران مبتلا شده اند؛ چون پیشرفت­های مادی و دنیوی آن­ها را، شاهد حقانیّت در عقیده پنداشته­اند.

,

8-  عدّه فراوانی شناختشان از دین در حدّ آموزه­هایی است که حقایق و خرافات و مطالب سست در آن به هم آمیخته­اند؛ غافل از این­که شناخت معارف و علوم دینی جز از طریق منابع صد در صد قابل اعتماد، غلط اندر غلط است؛ و البته حقیقت دین، اقبال به سوی کمال بی­نهایت و برین است که حقیقت او در هر جایی جلوه کرده و فطرت انسانی جز به او آرام نمی­گیرد و جز او را نمی­طلبد.

,

9- از طرفی، با اختلاط روحی و فکری با کفار و دنیاپرستان و غافلان، و غفلت شدید از تربیت روحی انسان، زمینه مساعد فهم حقیقت دین آسیب دیده است. ارتباط حساب نشده و فاقد مدیریت با رسانه­ها و ماهواره­ها و اینترنت و شبکه­های اجتماعی و .... ، میدان را برای شبهه­افکنی، و ابتلاء به مظاهر فساد و فحشاء و تحریف اخلاق و دین، کاملاً مساعد ساخته است حال آن­که در روایات ما به عنوان حدیث نبوی آمده­است که: «الخُلقُ وِعاءُ الدِّین» «خلق وخوی انسان ظرف و زمینة دریافت دین و دینداری است» وخود نیز با اندکی تأمل صدق آن را در خود می­توانیم بیابیم.

,

10- و عدّه­ای نیز با توسعه محافل گناه و فساد و دریدن پرده­های حیا و عفت، بُعد نفسانی را فعال­تر و زنده­تر کرده­اند لذا فرصت اندیشیدن و رسیدن به شناخت­های یقینی و همراهی عملی با یقینیات را تضعیف و تخریب کرده­اند.

,

11- زمان ما، زمان تحریف حقایق و تبدیل اسم­هاست؛ اگر مصلحت باشد، عدالت­ورزی به نام عقب­ماندگی و اسارت؛ ظلم و جفا و بی­بندباری به نام آزادی و پیشرفت؛ حیاء و عفت به نام رکود و ارتجاع نامیده می­شود؛ خیانت به نام کیاست و زرنگی، گذشت و عفو به نام عجز و ناتوانی، صداقت به نام سادگی و کم­عقلی خوانده می­شود؛ خیر­خواهی و امر به معروف دخالت و فضولی در امور دیگران و بی تفاوتی و مسامحه به نام احترام به حقوق دیگران به حساب می­آید؛ آری در حدیث نبوی به ما گفته شد که زمانی خواهد آمد که معروف، منکر و منکر، معروف دیده خواهد شد.گویا حضرتش دورانی مثل دوران ما را می­دیده­اند. چه بسا انسان­هایی سست همت و ضعیف الایمان و فاقد ثبات اندیشه که روح تقلید کورکورانه و تبعیت جاهلانه در آن­ها زنده بوده است، به علت تکرارها و تلقین­ها و بمباران تبلیغاتی یا ابزار گوناگون، حق و باطل بر آن­ها مشتبه شده و به دام اسم­ها گرفتار گشته اند.

,

12- این محیط به نحوی آشفته است که کسی یا کسانی که از هدف و از قصد و نیت باطنی آن­ها خبری نداریم می­آیند و با جمع کلماتی و آرایش جملاتی و طراحی افسانه­ای، شخصیتی آسمانی را مورد هجمه قرار داده و بر علیه او سخن پراکنی و جعل تاریخ می نمایند؛ چرا که اولاً عداوت او را عمیقاً در دل دارند؛ و ثانیاً نسبت به اصول مراجعه به تاریخ و شناسایی صحیح و سقیم آن تخصص و تعهد لازم را ندارند، و یا شاید آگاهانه می خواهند خیانت ورزی نمایند؛ در چنین بازار آشفته­ای چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و چه کسانی بیشترین ضربه را از این سخنان غیر تخصصی، که با هزار تأکید تخصصی خوانده می شود خواهند خورد؟

,

- واقعا با مشاهده نوشته­هایی زهرآگین، می­شود به عمق کینه و عداوت دشمنان اسلام پی برد؛ لکن مقداری دقت و بررسی کافی است که میزان سبکی و ضعف علمی شدید آن نوشته ها را بر ملا سازد. مثلاً در یکی از این نوشته­ها برای ارائه دلیل بر باسواد بودن پیامبر (صلی الله علیه و آله) - به این معنی که ایشان قبل و بعد از بعثت آموزش دیده بوده و می­توانسته­اند از کتب یا نامه­هایی استفاده کرده باشند و توانایی نوشتن داشته­اند - با آب و تاب به نامه­ای استناد شده است که حضرت به مقوقس حاکم اسکندریه فرستاده است و دارای مهر حضرت بوده است، نویسنده به استناد شواهدی، بر انتساب قطعی آن، به آن حضرت پافشاری نموده است و بیش از دو صفحه قلم فرسایی نموده است؛ لکن کوچک­ترین پرداختی به این­که آیا این نامه را خود حضرت به دست مبارکشان نوشته­اند؛ ننموده است، آیا قطعی بودن انتساب نامه مَمهُور به مهر آن حضرت، کوچک­ترین اشاره­ای به این­که این نامه، دست­نوشتة آن بزرگوار است، می­تواند داشته باشد؟ و با این­گونه کلمات رسوا و فاقد وجاهت تحقیقی است، که چهرة علم و فضیلت را مخدوش جلوه می­دهند. مجال در این نوشته کم است و گر نه ده­ها نمونه از این قبیل قلم­فرسایی­های سست و بی پایه، ارائه می­شد؛ امید است در آینده فرصتی برای ارائه به وجود آید.

,

- مگر از کسی که هیچ عقیده­ای به رسالت آن حضرت ندارد، بلکه العیاذ بالله او را مدعی دروغین می­شمارد، انتظاری جز ارائه فرضیه­ای قدرت­مدارانه و سودجویانه و شخصیتی ضعیف و غیر قابل اعتماد از آن حضرت، می­رود. از دشمن انتظاری جز این نیست. لکن چقدر باید خام و سطحی بود که دوست و دشمن و امین و خائن را برابر شناخته، همه امین و یا همه خائن و یا همه مجهول تلقی شوند.

,

- آری چراغ حق­شناسی و حقیقت­یابی اگر خاموش گردد و جهل و نادانی و تبعیت کور رونق یابد، ره­زنان گوهر ایمان بهترین فرصت را به دست می­آورند تا غافلان و ضعیفان و بی­پناهان را از پا در آورده و مطیع خود سازند. جدًّا چه بر سر کسانی آمده و خواهد آمد که به هر دلیل نه خود دارای دانش و شناسایی ملاک تحقیق و تحریف تاریخ بوده و نه به اهل آن مراجعه و کسب اطلاع می­نمایند؟! بلکه به تعبیر روایات مانند اشیاء سستی هستند که سیل آن­ها را از جا کنده و با خود می­برد.

,

13- آیا ما وظائف خود را نسبت به حقانیّت اعتقادات توحیدی و اصل وحی و امامت و معاد انجام داده و واقعًا در ساحل یقین قرار گرفته­ایم؟

,

- آیا اگر به استناد ادله یقینی نبوت، حقانیت آن حضرت ثابت شد، جایی برای فرضیه پردازی و یا واهمه از گمانه زنی کفار درباره شخصیت آن حضرت خواهد ماند؟ بله آنان بستر شک و تردید و وسوسه را در عده­ای از مسلمانان فراهم دیدند که طمع به نابودی عقائد آنان ورزیدند و امید رسیدن به مقاصد شوم خود را زنده یافتند و گرنه ....

,

14- این ابتلائات و گرفتاری­ها در حقیقت آزمایشی از ناحیه خداوند متعال است تا روشن شود چه کسانی درون ضعیف و خالی داشته و بدون بهره­مندی از درک واقعی دیندم از دینداری می­زنند. آری ادّعای دین­داری و شعار خالی، هرگز نمی­تواند اثر معرفت راسخ در قلب را داشته باشد.

,

تکلیف چیست؟

,

در این وانفسای آشوب اختلاط اندیشه­ها و فرهنگ­ها، راه رسیدن به ساحل امن ایمان چیست؟

,

راه حفاظت ایمان موجود چیست؟ و آیا هزینه برخورداری از موهبت معرفت دینی و ایمان مستحکم را پرداخته­ایم؟

,

به صراحت عرض می­شود بر هر انسان آزاده­ای است که با کمال انصاف و با کمال اهتمام دربه کارگیری نیروی اندیشه و عقلبه همراهی اندیشمندان امین خداترس و دانا، عوامل تخریب کننده اخلاق انسانی و اسلامی را در هر قالب و شکل شناسایی نموده و از هرگونه ارتباط با اشخاص و یا ابزاری که زمینه تخریب اخلاق و تخریب تفکر سالم را فراهم می­کنند پرهیز جدّی نماید و با هم­نشینی با انسان­های امین و متخلّق به اخلاق حسنه و مطالعه کتاب­های اخلاق و حالات اولیاء الهی، ضعف­های اخلاقی و نفسانی خود را برطرف نماید.

,

مشکلات اخلاقی و نفسانی، بزرگ ترین مانع در راه فهم و عمل به وظایف بندگی می باشند و به همین جهت دشمنان در صدد تشدید آن مشکلات می­باشند.

,

به دنبال اصلاح جدّی روحیات و اخلاق باید اصول اعتقادی (یعنی مبدأشناسی (توحید)، پیامبرشناسی (نبوت)، امام­شناسی و معاد) کاملاً هضم و فهم شده و برای رسیدن به آن در صورت لزوم به مراکز اصلی تحقیقات دینی و هر منبعی که صد در صد امانت و توانایی آن را در این زمینه احراز کرده باشد مراجعه شود؛

,

با استمداد از حضرت حق جلّ و علا و همراهی انسان­های دانا و صادق و امین در حصن و دژ محکم ایمان قرار گرفته «فَاسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْر»انبیاء /7 «پس از آگاهان بپرسید» و آنگاه است که از گزند تیر وسوسه و شیطنت گمراهان حقیقتًا در أمان خواهیم بود. و در این دوران، ضروری­ترین و لازم­ترین کارها (هم نسبت به خود و هم نسبت به عزیزان و فرزندان و کسانی که خیر آن­ها را حقیقتًا خواستاریم)، جهادی سنگین برای رسیدن به این منزل أمن می­باشد.

,

زمان، زمان غیبت امام زمان (عجل الله فرجه) و ابتلاء به درد فراق آن حضرت است؛ و با هزار تأسف چنان اسیران دنیا و ماده­پرست­ها، طبل موهوم دنیاگرایی و محبّت آن را کوبیده­اند که گویا هر کاری لازم است جز تلاشی که برای رسیدن به کمال اخلاق و کمال معرفت باشد! گویا مسأله­ای به نام عقیده و باور، اموری سرسری هستند که با هیچ فسادی منافات نداشته و یا خود به خود قابل حصولند!گویا هر کسی یا هر نوشته­ای برای هر کسی در هر سطحی که باشد مفید و موجب رشد است؛ این سخن آخرخود امر سنگینی است که باید توجه داشته باشیم که بدون مهارت و بدون توانایی کافی و آمادگی، حتی دیدن برخی افراد و یا نوشته­ها و فیلم­ها و برنامه­ها می­تواند اثرات بسیار منفی و مخرّبی برای سعادت ما به بار آورد.

,

آیا ریشه و اساس همه این انحرافات و فسادها در جهل نیست ؟

,

«قَالَ الرِّضَا علیه السلام: صَدِیقُ کُلِّ امْرِئٍ عَقْلُهُ وَ عَدُوُّهُ جَهْلُهُ»

,

« امام رضا علیه السلام: دوست هر شخصی عقل اوست و دشمن او جهل او »

,

و آیا این کلام پیام آور الهی نیست که «طَلَبُ العِلمِ فریضةٌ»(به دنبال آگاهی بودن و طلب آن فریضه و لازم است) و آیا بی تفاوتی و سستی در این مقام، بدترین گناه نیست؟

,

امید است که در تمامی آنچه به قلم آمد تأملی صادق صورت گیرد؛ و کسانی که در آن­ها هنوز بارقه­هایی از حق­طلبی و عشق به کمال ابدی، روشن است، به خود آیند و با عمل به تکلیف، خود را از سقوط در هلاکت ابدی برهانند. «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»عنکبوت /69 ( قطعاکسانی را که در راه ما تلاش و مجاهده کنند به راه های خود هدایت می نماییم ) ؛

,

و آنان­که در توان دارند به تنهایی یا با همکاری یکدیگر، با تشکیل جلسات معرفتی و ارتباط با متفکرین دین شناس و امین،جوانان را مورد حمایت و هدایت و حفاظت قرار دهند. باشد که مشمول مضمون آیه شریفه: « مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعًا» مائده /32 «کسی که یک نفر را زنده کند، گویی تمام مردم را زنده نموده است» قرار بگیرند؛ چرا که در روایات اهل بیت علیهم السلام بیان شده است که مصداق اتم و اکمل آن هدایت شخص راه گم کرده، می­باشد.

,

مبادا فراموش کنیم که دو ودیعه سنگین پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله به نص قطعی حدیث ثقلین (کتاب الله وعترتی أهل بیتی)در میان ما می­باشند و تا زمانی که به این دو گوهر به وسیله عالم ربانی تمسک ننماییم ما نیز از خطر گمراهی و هلاکت ابدی در امان نخواهیم بود

,

رسول خدا صلی الله علیه و آله:

,

«إنّی تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَین کتابَ اللّه و عترتی

,

ما إن تمسّکتُم بهما لَن تَضلُّوا بعدی أبدًا»

,

«دو شیء گران­بها در میان شما می گذارم ( و می­روم ) کتاب خدا و عترت و اهل­بیتم، که اگر به این دو خوب چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد.»

,

اللهم صلّ علی  محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه