به مناسبت سالگشت شهادت شهید داریوش رضایی نژاد منتشر شد

خواب های آرامش یافته آرمیتا/ شهید داریوش رضایی نژاد شهید هسته ای کشور

خواب های آرامش یافته آرمیتا/ شهید داریوش رضایی نژاد شهید هسته ای کشور
به مناسبت سالگشت شهادت شهید داریوش رضایی نژاد که توسط موساد در اولین روز از ماه مرداد 1390 ترور شد، پوستری از سوی پایگاه خبر ی- تحلیلی زنجانم منتشر شده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم، آرمیتا یک شب خواب پدرش را دیده بود و با بغض زیاد بیدار شد؛ برای اولین بار پس از ۲-۳ روز اول شهادت پدرش گفت مامان من خیلی دلم برای بابا تنگ شده، دیشب خواب بابا رو دیدم که من و شما و مامان‌بزرگ و دایی آرش در ماشینم داریم می‌ریم سمت آبدانان که بابا هم در خواب بود.

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم، آرمیتا یک شب خواب پدرش را دیده بود و با بغض زیاد بیدار شد؛ برای اولین بار پس از ۲-۳ روز اول شهادت پدرش گفت مامان من خیلی دلم برای بابا تنگ شده، دیشب خواب بابا رو دیدم که من و شما و مامان‌بزرگ و دایی آرش در ماشینم داریم می‌ریم سمت آبدانان که بابا هم در خواب بود., به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زنجانم، آرمیتا یک شب خواب پدرش را دیده بود و با بغض زیاد بیدار شد؛ برای اولین بار پس از ۲-۳ روز اول شهادت پدرش گفت مامان من خیلی دلم برای بابا تنگ شده، دیشب خواب بابا رو دیدم که من و شما و مامان‌بزرگ و دایی آرش در ماشینم داریم می‌ریم سمت آبدانان که بابا هم در خواب بود., شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنجانم, ، آرمیتا یک شب خواب پدرش را دیده بود و با بغض زیاد بیدار شد؛ برای اولین بار پس از ۲-۳ روز اول شهادت پدرش گفت مامان من خیلی دلم برای بابا تنگ شده، دیشب خواب بابا رو دیدم که من و شما و مامان‌بزرگ و دایی آرش در ماشینم داریم می‌ریم سمت آبدانان که بابا هم در خواب بود.,

پیرانی افزود: آرمیتا ادامه خوابش را اینگونه بیان کرد که من به بابا گفتم که رانندگی نکن و به جاش دایی آرش رانندگی کنه که دایی آرش نشست پشت فرمون و بابا اومد عقب پیش من نشست و من رو بغل کرد، خیلی خوب بود، بابا “واقعی” زنده بود؛ صبح که آرمیتا بلند شد گفت مامان دوست دارم بابا من رو ببره به همون پارکی که همیشه می‌برد، گفتم عزیز من می‌برمت اما آرمیتا گفت “بابا”؛ دوست دارم بابا من رو ببره و این جملات را درحالی می‌گفت که بسیار گریه می‌کرد.(به نقل از شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد)

, پیرانی افزود: آرمیتا ادامه خوابش را اینگونه بیان کرد که من به بابا گفتم که رانندگی نکن و به جاش دایی آرش رانندگی کنه که دایی آرش نشست پشت فرمون و بابا اومد عقب پیش من نشست و من رو بغل کرد، خیلی خوب بود، بابا “واقعی” زنده بود؛ صبح که آرمیتا بلند شد گفت مامان دوست دارم بابا من رو ببره به همون پارکی که همیشه می‌برد، گفتم عزیز من می‌برمت اما آرمیتا گفت “بابا”؛ دوست دارم بابا من رو ببره و این جملات را درحالی می‌گفت که بسیار گریه می‌کرد.(به نقل از شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد), پیرانی افزود: آرمیتا ادامه خوابش را اینگونه بیان کرد که من به بابا گفتم که رانندگی نکن و به جاش دایی آرش رانندگی کنه که دایی آرش نشست پشت فرمون و بابا اومد عقب پیش من نشست و من رو بغل کرد، خیلی خوب بود، بابا “واقعی” زنده بود؛ صبح که آرمیتا بلند شد گفت مامان دوست دارم بابا من رو ببره به همون پارکی که همیشه می‌برد، گفتم عزیز من می‌برمت اما آرمیتا گفت “بابا”؛ دوست دارم بابا من رو ببره و این جملات را درحالی می‌گفت که بسیار گریه می‌کرد.(به نقل از شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد), پیرانی افزود: آرمیتا ادامه خوابش را اینگونه بیان کرد که من به بابا گفتم که رانندگی نکن و به جاش دایی آرش رانندگی کنه که دایی آرش نشست پشت فرمون و بابا اومد عقب پیش من نشست و من رو بغل کرد، خیلی خوب بود، بابا “واقعی” زنده بود؛ صبح که آرمیتا بلند شد گفت مامان دوست دارم بابا من رو ببره به همون پارکی که همیشه می‌برد، گفتم عزیز من می‌برمت اما آرمیتا گفت “بابا”؛ دوست دارم بابا من رو ببره و این جملات را درحالی می‌گفت که بسیار گریه می‌کرد.(به نقل از شهره پیرانی همسر شهید داریوش رضایی‌نژاد),

, , , , ,

 

,
 
,

طراح: حمید فخار

انتهای پیام/

,

طراح: حمید فخار

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه