بازنمایی خشونت جنسیتی در داستانهای جنایی، کاراگاهی
مطالعات خاص که در مورد خشونت جنسیتی در شبکه های تلویزیونی به تازگی انجام شده ، بررسی خشونت های جنسیتی در تلویزیون ،در انواع داستانهای جنایی را نشان داده و بر ساختار مردانگی و زنانگی در متون رسانه های گروهی تاکید می کند. مطالعات مذکورتحت سرفصل مطالعات فرهنکیFIT برای بررسی نقش متون مطبوعاتی در یک متن فرهنگی و چگونگی انتشار و کنترل "معنا "درآنهابیان می شوند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از جهانبین نیوز، متن حاضر بخشی از ترجمه تحقیقی از لیزا ام. کوکلانز ،پژوهشگر معاصر است که توسط مظاهر توفیقی ،کارشناس ارشد ارتباطات و رسانه ترجمه شده است.
تحقیق های رسانه ای و انتقادهای فرهنگی ارتباط های متعارفی بین تعاریف عوام پسند از مردانگی وخشونت در دنیا، و در ساختار های متنی خشونت جنسیتی مشاهده کرده اند. این ارتباط خصوصاً در انواع خاص فیلم ها و برنامه های تلویزیونی مربوط به کارهای پلیسی و کاراگاهی وسترن ،ارتش و انواع جنگ بیان می شود . از این موارد ،انواع پلیسی و کاراگاهی بیشترین توجه تحقیقی را به خود جلب کرده اند . کار بر روی آنها،همچنین به ساختارهای مردانه ی معمول در رابطه با خشونت علیه زنان اشاره می کند.فیمیسک(۲۰۰۱)و دیگران در مورد نشانه های مردانگی یافت شده در اجناس (مانند تفنگ ها ،ابزار ماشینی و ماهیچه های حجیم)که نشان دهنده مردانگی ایده آل هستند ،مطالبی نوشتند.اسکارر(۲۰۰۱)به نمایش بسیار زیاد این عناصر به عنوان ابرمردانگی (شکلی از نمایش اغراق آمیز رفتارهای مردانه با استفاده از خشونت )توجه دارد.تحقیق ها به وفور اشاره می کنند که مانند دیگر اشکال نمایش تحت بحث در اینجا، ابرمردانگی نا امنی مشخصی را در مورد نقشهای فردی در دنبال کردن فرضیه ی فیمینیستی ،نمایش می دهد .
تحقیق من (کوک لانز ۱۹۹۸)به نمایش غیر متجانس داستانهای هتک حرمت پلیسی،در ساعات پر بیننده ،سندیت می دهد.تقریبا۸۰% برنامه های مربوط به هتک حرمت و پر بیننده از این نوع،طی سال های آخر دهه ی ۱۹۷۰ نمایش داده می شد. در این داستان ها مجرمان بیشتر مردان بودند به هر حال همانطور که مورتی ،پروجانسکی و من اشاره کردیم ،تفسیر مردانگی مربوط به این جرایم اغلب نادیده گرفته شده.
در این سه تحقیق که در اواسط ۱۹۱۰ انجام شده متجاوزهای جنسی در داستانها ی هتک حرمت (توسط غریبه ها) به صورت افرادی غیر عادی، بسیار وحشتناک،روانپریش ،جامعه پریش و در هر حال خارج از محدوده فردی و مردانگی مطلوب نشان داده شده اند.عناصر داستانی، مانند وحشیگری مفرط، تاکید بر قربانیان ، جراحات و رنج ها، مهاجمان متعدد و جرایم سریالی به تاکید بر نهایت خباثت متجاوزان جنسی ، تاکید می کند.
در داستانهایی با مرکزیت تجاوز جنسی توسط آشنایان( که از اواسط دهه ی ۱۹۸۰) ،معمول شد،گرایش ها و زبان های مجرم ، او را از خصوصیات یک فرد عادی دور می کند . اغلب او با سکسی ترین زبان و گرایش های بی رحمانه نسبت به زنان، و تکذیب جرم شناخته می شود.کارمن نشان می دهد که چگونه شخصیت های منفی(مرد) در مقابل زنان از خشونت استفاده می کنند.و شخصیت های مثبت(مرد)، از زنان حفاظت کرده و از دشمنان شان انتقام می گیرند. و فقط و فقط در مقابل مجرمان از خود خشونت نشان می دهند.خشونت به عنوان جزء لازم هر دو نوع شخصیت حفظ می شود.
هنک(۱۹۹۲) از واژه ی مردانگی برتر به عنوان برچسبی برای ساختار برجسته ی مردانگی ، در متون رسانه های جمعی استفاده می کند.پژوهش او، مانند من ،راههایی را مشخص می کند که در آن این مردانگی برتر در پاسخ به تمایلات فرهنگی و اجتماعی ؛ توانایی تغییر را دارد.مثل حملات فمینیست ها که پیوستگی مردانگی و آزار زنان و کودکان را مورد تقبیح قرار می دهند. من می گویم که –مثلاً - کارآگاههای پیش کسوت در دهه های اخیر به عنوان افراد احساساتی،معناگرا، متفکر، حساس و مراقب خانمها معرفی می شوند. آنها با مشکلات زنان با فراغ بال برخورد می کنند.و حتی نقطه نظرهای فمیینستی را نیز بیان می کنند.
پروجانسکی(۲۰۰۱)در داستانهای مربوط به هتک حرمت، نگاه دقیقی بر اعمال ایدئولوژیکی آنچه (مردان طرفدار حقوق زنان) نامیده، می اندازد.
قربانی تمام حقیقت را در مورد هتک حرمت کلمه به کلمه به زبان می آورد و ترسیم صحنه ی جرم از نقطه نظر فردی غیر همدست و ناظر بر این جرم ، می تواند هم به عنوان یک بحث رهایی بخش برای مردانگی برتر باشد، و هم به عنوان ساختار مردها در نقش یک طرف ، در پیام اخلاقی داستان دیده شود.پروجانسکی ادعا می کند که وقتی مردان به زنان در مورد خطاهای قانونی و نظرات فمینیستی در مورد هتک حرمت آموزش می دهند، مردان به عنوان حامیان بهتری در طرفداری از حقوق زنان معرفی می شوند.بنابراین فمینیسم را بدون زنان مجسم می کنند.
مورتی(۲۰۰۲) نگاه موشکافانه ی مشابهی بر قانون L. A می اندازد. برای پروجانسکی (۲۰۰۱) برخی متون ، هتک حرمت را به عنوان وسیله ای برای درک مردان نشان می دهند.او خاطر نشان می کند که چشم انداز های مردان در داستان هایی که شخصیت های آفریقایی آمریکایی دارند، مرکزی می باشند. این پدیده ، شکلی نیروبخش و نسبی از مردان خلق می کند که به صورت ایدئولوژیکی، ارتباط بین مردانگی را با خشونت علیه زنان بی اثر می کند.تمایل به قرار دادن شخصیت های مرد در مرکز داستانهای هتک حرمت و نادیده گرفتن زنان در چنین داستانهایی ، کاملاً روشن می باشد.
کتاب من(کوکلانز۲۰۰۲)نمونه هایی را مورد سندیت قرار می دهد که در آنها قربانیان زن داستانهای هتک حرمت،با ژانر کاراگاهی دهه ی ۱۹۸۰ ، بی صدا و بدون مقاومت تسلیم می شوند.قربانیان در مواردی کشته ، زخمی و بیهوش می شوند، یا دچار شک شده و برای چند روز متوالی ، ساکت می مانند و نمی توانند سخن بگویند.
در این موارد، شخصیت های زن ثانوی ( زنان دیگر به جز قربانی) بسیار کم اند. در سریالهای پلیسی پر بیننده ی قبل از سال های ۱۹۹۰،کاراگاه های زن ، اغلب، از دامهایی برای متجاوزان و یا دیگر مجرمان خشن استفاده می کردند و یا به عنوان روسپی ها وارد بازی می شدند. این مورد، پلیس زن را در یک موقعیت خطرناک قرار می دادکه البته می توانست توسط همکاران مردش نجات یابد. و همانطور که بوکستن در یک بحث اشاره می کند، این مورد آنها را توانا می سازد که در خام ترین واژه های نمادین سکسی ترسیم شوند.
یافته هایی در مورد وجه اشتراک نژاد و نمایش های هتک حرمت در داستانهای جنایی ؛ با کارهای مورتی در تامین جزئی نگر ترین بررسی، به خوبی به دست آمد.مورتی نتیجه گرفت که هتک حرمت و نژاد معقوله هایی جدا از هم هستند؛ و تجربه های مختلف قربانیان رنگی پوست،به ندرت مورد بررسی قرار گرفته است. مطمئناً برنامه های تحلیل شده توسط مورتی و دیگران، با دقت تمام از انعکاس افسانه های سیاهپوست، جلوگیری می کند.در داستانهای هتک حرمت ، که بر اساس وقایع حقیقی هتک حرمت نگارش شده اند،نژاد های مختلف غیر از سفید پوست،معمولاً تغییر یافته اند.
مورتی خلاصه می کند که تنها موقعیت پیشنهادی برای شخصیت های رنگی پوست در این داستان ها (نقش قربانی است)مردان رنگی پوست، اشتباهاً به هتک حرمت محکوم می شوند.حال آنکه زنان رنگی پوست از تجاوز مردان سفید پوست در عذابند.این اپیزودها گاهی شامل شخصیت ها و دیالوگ های نژاد پرستانه هستند، اما در ارائه ی چگونگی تجربه ی هتک حرمت یک زن سیاه پوست،که با افسانه های جنسی زنان سیاه پوست شکل گرفته ،دچار شکست می شوند. تحلیل پروجانسکی (۲۰۰۱) راهی را مورد تاکید قرار می دهد که در آن قربانیان سیاه پوست خشونت جنسی، به عنوان دریافت کنندگان خشونت مفرط،نمایش داده می شوند.این نمایش های ترسیمی در مورد خشونت جنسی در افسانه های آمریکایی - آفریقایی آمده است. ودر مقابل افسانه های تبعیض نژادی،خشونت و آلت ملعبه کردن انسانها ،عمل می کند.
مورتی (۲۰۰۲) و پروجانسکی نتیجه گیری کردند که داستانهای جنایی هم دوره نمی توانند وجوه اشتراک جنسیت،نژاد و هتک حرمت را نشان دهند. و هر دو معتقدند که هتک حرمت هم از مشکلات اجتماعی نشات می گیرد و هم منجر به مشکلات اینچنینی می شود. هتک حرمت و یا خشونت جنسیتی چیزی می شود که مورتی در داستانها آن را " شخصیت غایب" نامید.
انتهای پیام/گ
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه