در سالروز شهادت دانشجوی پزشکی در عملیات مرصاد:
شهیدی که امام راحل(ره) را الگوی خود قرار داد/ کسی که با الهام از ائمه معصومین از خداوند طلب شهادت کرد
روز 5 مرداد ماه، سالروز عملیات مرصاد است و در این عملیات برای دفاع ازمیهن تعداد کثیری از هم وطنان از هر قشر شهید شدند که یکی از این فداکاران، شهید مسعود امیری دانشجوی پزشکی از کرمانشاه بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شهد شفا، شهید حاج مسعود امیری در سال 1339 در خانواده ای نسبتا فقیر ولی مذهبی در شهر کرمانشاه چشم به دنیا گشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , شهد شفا,,
تحصیلات دوران ابتدائی و دبیرستان خود را در شهر کرمانشاه به پایان رسانید و در ضمن تحصیل نیز برای ورزش اهمیت فوق العاده ای قائل بود به طوری که هیچگاه از ورزش کوهنوردی، شنا، دو میدانی و ورزشهای رزمی غافل نمی شد و در مسابقات استانی نیز حائز مقام گردید.
,,
قبل از پیروزی انقلاب خصوصا زمانی که حضرت امام (ره ) در پاریس به سر می بردند در مبارزه با حکومت شاهنشاهی، خصوصا در پخش اطلاعیه ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام خطاب به ملت مسلمان ایران فعالیت بسزائی داشت که در این رابطه بارها و بارها از طرف مزدوران ساواک و شهربانی مورد تعقیب قرار گرفت ولی با توجه به هوشیاری و آمادگی بالای بدنی هر بار توانست با چابکی خاصی از دست آنان بگریزد.
,,
بعد از پیروزی انقلاب بلافاصله در قالب کمیته های انقلاب وسپاه و گروه ذخیره 110 در کلانتری های شهر مستقر گشته و مدت مدیدی را شبها تا صبح به گشت زنی و حراست از حریم انقلاب و ناموس ملت مسلمان شهرمان و دستگیری و ارشاد عناصر ناباب و ضد انقلاب پرداخت.
,,
وی سپس به عضویت گروه میثم تمار در سپاه در آمده و جهت مبارزه با عناصر خود فروخته داخلی و ضد انقلاب به همراه پسر دائیش شهید حاج حشمت ا… رضوان مدنی به کردستان شتافته و به دفاع از تمامیت ارضی کشور عزیزمان ایــران پـــرداخت که پــس از مدتی در اثر درگیری با ضــد انــقلاب تـوسط نارنجک در مهابـاد مجـروح و بـه بــیمارســـتان ارومیه منتقل گردید.
,,
او سپس دوران سربازی خود را نیز در کردستان و ارومیه گذرانده و در این مدت از خود رشادت و از خود گذشتگی زیادی نشان داد و پس از اتمام خدمت به عضویت رسمی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و در طول خدمت خود در سپاه فعالیتهای چشمگیری انجام داد.
,,
پس از مدتی با توجه به احساس تکلیف سنگر جهاد سازندگی را برگزید و در طی خدمت خود بارها و بارها از سوی پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی به جبهه های نبرد حق علیه باطل شتافت و علاوه بر انجام شایسته مسئولیتهای محوله خود، به عنوان موذن و مداح اهل بیت و دیگر امور نیز انجام وظیفه می کرد.
,,
هنگامی که در شهر فاو حضور داشت دچار مصمومیت شیمیائی و مجروحیت گردید. همچنین در جزایر مجنون در اثر بمباران شیمیائی دشمن بعثی مصدوم شیمیائی گردید ولی با وجود مصدومیت شدید، در رساندن سایر مجروحین و آسیب دیدگان شیمیائی به پشت جبهه تلاش بیدریغ داشت تا اینکه توانش را از دست داده و خودش را نیز به پشت جبهه منتقل و در بیمارستان بستری گردید.
,,
بعد از ترخیص از بیمارستان خانواده وی متوجه صورت او که در اثر مواد شیمیائی آسیب دیده بود گشته، که وی ابراز می دارد که در اثر شنای در آب آلوده چنین شده و در هیچ زمانی حاضر نبود که خانواده و سایر بستگان و دوستانش از مجروحیت و سختیهائی که متحمل می شود آگاه شوند .
,,
حاج مسعود علاوه بر اشتغال در گزینش جهاد سازندگی مسئولیت امداد و پشتیبانی جهاد را نیز به عهده داشت.
,,
وی در سال 64 به اتفاق برادر و چند تن از دوستان خود پایگاه مقاومت شهید آل طاهر را بنیان نهاده و مدتهای طولانی با وجود داشتن زن و فرزند، شبها به پایگاه می رفت و در حالی که مردم در خواب آسوده آرمیده بودند از شهر و آسایش و امنیت ملت مسلمان حراست می کرد.
,,
اودر سال65 نیز شاهد شهادت دومین پسر دائی خود ( شهید حسن رضوان مدنی ) بود که در برابر این مصیبت نیز از خود صبوری و بردباری نشان داد.
,,
حاج مسعود در سال 65 در رشته پزشکی دانشگاه رفسنجان قبول گردید ولی با توجه به رسالتی که در قبال جنگ تحمیلی و لبیک گفتن به امام راحل داشت به سوی جبهه شتافت و در ترم دوم به دانشگاه رفت که در آنجا به عضویت انجمن اسلامی دانشگاه در آمد.
,,
سپس به دانشگاه کرمان انتقال یافته و در آنجا نیز از اعضای فعال انجمن اسلامی به شمار می رفت و پس از مدتی توانست خود را به دانشکده پزشکی کرمانشاه انتقال داده و در آنجا از هر فرصتی که برایش پیش می آمد استفاده کرده و به یاری رزمندگان می شتافت حتی در تعطیلات نوروز نیز با توجه به علاقه فراوانی که به خانواده خود داشت از آنان دل کنده و در کنار دیگر رزمندگان به دفاع از ارزشهای مقدس اسلامی و میهنمان می پرداخت.
,,
حاج مسعود زمانی نیز که در پشت جبهه بود به اتفاق خانواده اش جهت کمک به مجروحین و مداوای آنان به بیمارستانها می رفت همچنین در اوج بمـبارانها جهت کـمک به مصــدومین بـه یـاری آنان می شتافت و علاوه بر کمک در انتقال آنان به بیمارستان در سطح شهر به جمع آوری کمکهای اولیه می پرداخت.
,,
اودر سال 66 به سفر حج مشرف گردید و ضمن شرکت فعال در راهپیمائی برائت از مشرکین، فعالیت بسزائی در کمک به مجروحین و مصدومین جمعه خونین مکه داشت.
,,
وی علاوه بر تحصیل در دانشگاه در رابطه با تعزیرات حکومتی دارو و درمان به عنوان بازرس داروئی ، بهداری را یاری می رساند.
,,
هنگامی که منافقین کور دل با همکاری ارتش حزب بعث عراق به شهر اسلام آباد غرب ناجوانمردانه حمله کردند حاج مسعود به همراه پسردائیش جهت مقابله با آنان به گردنه چهار زبر( تنگه مرصاد ) شتافتند و توانستند طی چند روز به همراه سایر رزمندگان تا سرپل ذهاب به تعقیب و پاکسازی میهن اسلامی از لوث وجود اشرار و منافقین پلید بپردازند.
,,
سر انجام در جریان عملیات شکوهمند مرصاد در روز جمعه ، هفتم مرداد ماه سال 67 یعنی آخرین روز جنگ تحمیلی در اثر اصابت تیر منافقین کافر یک دستش قطع می شود که در حین انتقال وی به سمت عقب به اتفاق پسر دائیش حاج حشمت ا… رضوان مدنی در پل ماهیت ( بین سرپل ذهاب و اسلام آباد غرب ) مورد اصابت گلوله خمپاره ارتش بعثی قرار گرفته و به مقام والای شهادت نائل و در شمار آخرین شهدای جنگ تحمیلی قرار می گیرند.
,,
برادر این شهید بزرگوار در مورد خصوصیات اخلاقی شهید به خبرنگار شهد شفا گفت: حاج مسعود کسی بود که صفت تقوی و دیانتش، افضل بر سایر صفات وی بوده و از دیگر صفاتش، می توان از خوش خلقی، صمیمیت و محبت به خانواده و نزدیکان، علاقه به کسب علم و دانش، تلاش و جدیت در کارها، صبر و راز داری، تجربه آمیخته با تعهد در کار را نام برد.
, شهد شفا ,,
وی افزود: او فردی متین، پیرو راستین امام، سازش ناپذیر در مقابل دشمنان اسلام و انقلاب و در یک کلام به قول شاعر: او مومن، قلبش عرش رحمان بود
,,
,
خواهر این شهید از احساس مسئولیت برادر شهیدش برای خبرنگار شهد شفا توضیح داد: شهید به دلیل اینکه فاصله سنی نسبتا زیادی با من داشتند، احساس مسئولیت خاصی می کردند وهمیشه در رابطه با درس و مدرسه و حجاب و اخلاق ومسائل دیگر با من صحبت می کردند.
, شهد شفا,,
وی افزود: در زمانی که دانشجو بودند با وجود سنگین بودن درسهای خودشان، هیچوقت از درسهای من غافل نمی شدند، همیشه موقع امتحانات ثلث که بود کارنامه را از من می خواستند، در صورت خوب بودن نمرات من را تشویق می کردند و اگر از درسی نمره کمی گرفته بودم خیلی من را نصیحت می کردند. از سال اول دبیرستان با من راجع به دانشگاه و رشته های دانشگاهی صحبت می کردند که مرا آماده کنند.
,,
خواهر شهید بیان کرد: بعضی از شبها که تا دیر وقت با من درس کار می کردند، وقتی که می خوابیدیم میدیدم که در زیر نور چراغ مطالعه ،تازه خودش شروع به درس خواندن می کرد.
,,
وی از اهمیت حجاب برای این شهید گرامی گفت: یکی دیگر از مسائلی که خیلی راجع آن با من صحبت می کرد، حجاب بود ومن حجابی را که الآن دارم اگر خدا قبول کند از برادر شهیدم می دانم که از بچگی به من توصیه می کرد.
,,
وی ادامه داد: یادم هست کلاس اول دبستان که بودم مصادف بااول انقلاب بود، به من می گفت که برای مدرسه روسری بپوش و برای اینکه من از حجاب زده نشوم می گفت توی راه روسری بپوش و توی مدرسه چون دخترانه است آن را در بیاور و تا کن در طبقه بگذار و موقع برگشتن دوباره بپوش.
,,
خواهر شهید توضیح داد: همیشه سفارش می کرد که از توی حیاط بلند صحبت نکن، صدای خنده زن را نامحرم نباید بشنود. وقتی که تازه به سن تکلیف رسیده بودم، ماه رمضان خیلی برایم سخت بود که سحر از خواب بلند شوم، آنقدر با خنده و شوخی من راسحر بلند می کرد و برایم دلچسب می کرد که هنوزهم غیر ممکن است اگر یک سحر ماه رمضان بلند شوم و جای خالی او را احساس نکنم.
,,
وی در پایان بیان کرد: از شهید حاج مسعود امیری یک پسر به اسم هادی به یادگار مانده است که انشاا… ادامه دهنده راه پدربزرگوارش خواهد بود.
]
ارسال دیدگاه