حل معمای پیچیده دلایل شکست مشروطه از نگاه دو امام / نسخه ادامه حیات انقلاب ما
یکی از بهترین و متقن ترین نگاهها درباره تاریخ معاصر و مشروطه ، بازخوانی نظرات حضرت امام و مقام معظم رهبری است که این دو نگاه طبیعتا نگاهی متفاوت از دیگر نظرات خواهد بود .
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زیتون؛ 14 مرداد سالروز صدور فرمان مشروطیت است نظرات بسیاری درباره آن رویداد مهم تاریخ معاصر ایران ارائه شده است که گاها برخی از این نگاهها از سر چشمه روشنفکری آب میخورد که طبیعتا این نوع نگاه زاویه ای اساسی با اهداف مشروطه خواهد داشت .
,
شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
زیتون,
,
جرقه ای که با ماجرای گران شدن قند در تهران شعله ور شد . جریان به فلک کشیدن تجار قند تهران توسط علاءالدوله حاکم بی رحم تهران کلید خورد و آغازی بر شورش بازاریان و مردم تهران و ... گردید .
,
یکی از بهترین و متقن ترین نگاهها درباره تاریخ معاصر و مشروطه ، بازخوانی نظرات حضرت امام و مقام معظم رهبری است که این دو نگاه طبیعتا نگاهی متفاوت از دیگر نظرات خواهد بود . لااقل میتوان گفت در بین نظرات موافق خود ، از برجستگی خاصی برخوردار است . دلیل این موضوع هم به خاطر این است که این دو شخصیت با تجربه رهبری جامعه اسلامی این جریان را تحلیل میکنند و به جهت حضور در مرکز مدیریت جامعه اسلامی به موضوع مشروطه نگاه میکنند که طبیعتا وجه تمایز در بین سایر تحلیلهاست .
,
,
بیانات امام راحل درباره جریان مشروطه
,
,
علل نهضت
,
شما تاریخ انقلاب مشروطه را بخوانید و ببینید در انقلاب مشروطه چه بساطی بوده است، چه آن وقتی که انقلاب شد و مشروطه را بهپا کرد،با اینکه انقلاب تغییر رژیم سلطنتی نبود، فقط این بود که سلطنت استبدادی یکقدری محدود بشود و روی قوانین مشروطه باشد. شما توجه کنید که در آذربایجان، در تهران، در شمال چقدر جنایات واقع شد و چقدر کشتار از مردم صالح و از مردم دیگر واقع شد. (صحیفه امام، 8/284)
,
,
نقش علما در نهضت
,
در جنبش مشروطیت هم همینطور بود، که از روحانیون نجف و ایران شروع شد. مردم هم تبعیت کردند و کار را تا آن حدود که توانستند آن وقت انجام دادند و رژیم استبدادی را به مشروطه برگرداندند. لکن خوب، نتوانستند مشروطه را آنطور که هست درستش کنند، متحققش کنند. باز همان بساط بود.
,
,
علمای ما در طول تاریخ اینطور نبود که منعزل از سیاست باشند. مسئله مشروطیت یک مسئله سیاسی بود و بزرگان علمای ما، درش دخالت داشتند. تاسیسش کردند
,
,
اختلاف علما و روحانیون
,
شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید، میبینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت،دستهایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیمبندی کرد. نه ایران تنها، از روحانیون بزرگ نجف یک دسته طرفدار مشروطیت،یک دسته دشمن مشروطیت، علمای خود ایران یک دسته طرفدار مشروطه، یک دسته مخالف مشروطه، اهل منبر یک دسته بر ضد مشروطه صحبت میکردند، یک دسته بر ضد استبداد. در هر خانهای دو تا برادر که بودند، مثلا در بسیاری از جاها این مشروطهای بود، آن مستبد و این یک نقشهای بود که نقشه هم تاثیر کرد و نگذاشت که مشروطه به آن طوری که علمای بزرگ طرحش را ریخته بودند، عملی بشود.
,
,
«حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین و آرای اشخاص و اکثریت باشد.»
,
«حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین و آرای اشخاص و اکثریت باشد.»
,
«حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین و آرای اشخاص و اکثریت باشد.»
,
,
همانطوری که در صدر مشروطه روحانی کار را کرد و اینها زدند و کشتند، ترور کردند، همان نقشه است. در تمام دوره مشروطیت - جز آن اول که یک صورتی برایش بود - دیگر شورای نگهبان ما نداشتیم.
,
,
نقش سیاست خارجی در مشروطه از دید امام
,
قدرتهای خارجی با تبلیغات گسترده و حیلههای گوناگون طرح استعماری و ضد اسلامی جدایی دین از سیاست را گسترش دادند و از حضور آگاهانه روحانیون و اقشار مذهبی درصحنههای سیاسی کاسته شد و غربزدگان و عناصر سکولار و لائیک به صحنه آمدند.
,
,
آنچه که در بینش امام در جریان مشروطه قابل توجه است نقش سیاست خارجی در مشروطه است. این یکی از مسائل حساس تاریخ مشروطه است که در باره آن اظهار نظرهای متفاوتی ابراز شده است. آنچه اهمیت دارد این که حتی کسانی چون شیخ فضل الله نوری کهمشروطه را برخاسته از دیگ پلوی انگلیس میدانستنداین گونه نبود که بگویند بهبهانی یا طباطبایی که زحمات فراوانی کشیدند عامل بیگانه بودهاند، این مطلب برای شیخ و نیز پیروانش کاملا مسلم و محرز بود. اما این منافات با آن نداشت که در میان منورالفکران و برخی دیگر، باشند کسانی که اعتماد به حمایت انگلیسیها از مردم داشته و بعضا وابسته مستقیم به آنان بودند. این افراد در میان صفوف مردم نفوذ کرده آنها را به داخل سفارت کشاندند و آن گونه ذلیلانه از شارژ دافر برای پیروزی استمداد کردند.
,
,
حضرت امام نیز تحلیل خاص خود را از این زاویه دارند، این تحلیل شامل دو قسمت است که در واقع بیان دو جهت نفوذ انگلیسیها در مشروطه است یکی جنبه سیاسی و منافع انگلیسیها در برابر روس و دوم نسبت به نفوذ دادن فکر غربی برای از بین بردن دین.
,
,
توطئهای که دولت استعماری انگلیس در آغاز مشروطه کرد به دو منظور بود. یکی که در همان موقع فاش شد که این بود که نفوذ روسیه تزاری را در ایران از بین ببرد و دیگر همین که با آوردن قوانین غربی احکام اسلام را از میدان عمل و اجرا خارج کند.
,
,
شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید، میبینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت،دستهایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیمبندی کرد.
,
شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید، میبینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت،دستهایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیمبندی کرد.
,
شما وقتی که تاریخ مشروطیت را بخوانید، میبینید که در مشروطه بعد از اینکه ابتدا پیش رفت،دستهایی آمد و تمام مردم ایران را به دو طبقه تقسیمبندی کرد.
,
,
آنچه در قسمت فوق قابل توجه است این که: محتوای فکری مشروطه چیزی جز اندیشههای سیاسی غرب نبود. این نکتهای استکه در صدر مشروطه تنها شیخ بدان پیبرد، حضرت امام با اشاره با این مطلب در ادامه سخن فوق میفرماید:
,
,
«حکومت اسلامی نه استبدادی است و نه مطلقه بلکه مشروطه است البته نه مشروطه به معنای متعارف فعلی آن که تصویب قوانین و آرای اشخاص و اکثریت باشد.» این مطلب را شیخ مکرر در سخنان خود مطرح کرده بود.
,
,
طبعا تصور یک حکومت اسلامی در آن زمان به شکلی که بعدها حضرت امام تبیین کردند ناممکن به نظر میآمده است. این مسأله از طرف آنها به معنای انکار ولایت فقیه نبوده است چه، گاه میرزای قمی نیز فتحعلیشاه را در حین جنگ ایران و روس تنها به صورت وسیلهای برای «رفع تسلط اعادی» میپذیرد نه به عنوان «وجوب اطاعت او»طبعا او ولایت اصلی را همان ولایت امام معصوم (علیه السلام) و بعد از آن مجتهد میدانست، از این رو آنان که فکر نمیکرند در آن شرایط، امکان حکومت یک فقیه باشد به نظرشان مشروطه برای جلوگیری از ظلم سلاطین مناسب میآمد. در این باره حضرت امام فرموند:
,
,
«مرحله پیش از کودتای رضاخان در آن وقت طوری بوده است که ایرانیان و مسلمین نمیتوانستند طرح حکومت اسلامی را بدهند، از این جهت برای تقلیل ظلم استبدادهای قاجار و پیش از قاجار بر این شدند که قوانین وضع شود و سلطنت به صورت سلطنت مشروطه در آید.»
,
,
این تحلیل، تناقضی با آنچه که شیخ و حضرت امام مطرح کردند ندارد اگر قضیه در همین تحدید سلطنت باشد که فقهای حامی مشروطه نیز نظرشان این بود، این اشکالی ندارد، اشکال از آنجا ناشی شد که ابتدا میخواستند تحدید سلطنت کنند اما کم کم به جای قوانین دینی شروع به وضع قانون جدید کردند.
,
,
طبعا زمانی که منورالفکران میخواستند با کنار گذاشتن دین، امر «قانون» را سر و سامان داده و لذا رضایت نمیدادند که مشروطه، مشروعه شود، برای شیخ آشکار شد که مسأله غیر از تحدید سلطنت بوده و فی الواقع تحدید مذهب در میان است. تفاوت بین دو نگرش در ارتباط با حکومت که یکی مبتنی بر رأی اکثریت مردم و دیگری بر اساس شرع باشد برای شیخ کاملا آشکار بوده و اساس مخالفتش نیز با مشروطه همین بود.
,
,
بیانات امام خامنه ای درباره جریان مشروطه
,
,
اشتباه حق و باطل
,
ما چوب اشتباه حق و باطل را در طول تاریخ انبیا و در طول تاریخ اسلام بارها خوردهایم. شاید یکی از علل اینکه دوران اختناق در این کشور طولانی شد و اقلا دو قرن استعمار در این کشور حضور موذیانهیی داشت و ما مردم نتوانستیم آنچنان به دهان استعمار بکوبیم که برود و نیاید، همین بود که حق و باطل مشتبه میشد و صریح نبود و صراط روشن برای مردم وجود نداشت. لذا چه در مشروطه و چه در قضایای قبل و بعد آن، ما ملت ایران چوب اشتباه حق و باطل را خوردیم. ۱۲/۰۷/۱۳۶۸
,
,
,
شورای نگهبان، ضامن عدم تکرار انحراف تاریخی مشروطه
,
,
شوراى نگهبان مطمئنترین دستگاه و ارگانى است که انقلاب به نظام کشور بخشیده است. ما براى اینکه به طور کلى از سلامت نظام مطمئن باشیم، مهمترین و رساترین و فعالترین و مؤثرترین مجموعهى ما همین شوراى نگهبان است. در قانون اساسى ما، شوراى نگهبان حتى نقشى مهمتر از طراز اولى که در صدر مشروطیت گذاشته شد، دارد. اولا طراز اول، به مسائل قانون اساسى و امثال اینها کارى نداشت؛ فقط به مسألهى شرع کار داشت؛ ثانیا این کسانى که امروز در شوراى نگهبان هستند، با مسائل کشور و مسائل انقلاب و مشکلاتى که بر سر راه انقلاب هست، واقفترند، تا آن کسانى که در آن روز مىخواستند در نقش طراز اول کار کنند. البته دیدیم که در آن روز دشمنان اسلام و دشمنان آزادى ایران نتوانستند طراز اول را تحمل کنند و چه زود آنها را از صحنه خارج کردند؛ اول وجودشان را، بعد خود اعیانشان را بىاثر کردند و این ارگان را بکلى حذف کردند! بدون طراز اول، دهها سال مشروطیت ادامه پیدا کرد و شد آنچه شد: مشروطه به استبدادى از طراز استبدادهاى درجهى اول تبدیل شد؛ یعنى از استبداد ناصرالدین شاهى بالاتر! هیچ کس نمىتواند بگوید که استبداد رضاخان از استبداد ناصرالدین شاه کمتر است؛ بلکه بلاشک بیشتر از آن است. ناصرالدین شاه در قضیهى تنباکو وقتى که حرکت مردم را دید، عقب نشست؛ اما رضاخان در سال ۱۳۱۴ هنگامى که حرکت مردم و علما را دید، حرکت مردم را سرکوب کرد و علما را دستگیر نمود و واقعهى مسجد گوهرشاد را پیش آورد! به اعتقاد ما، همهى اینها ناشى از عدم حضور طراز اول در آنجاست؛ والا اگر علماى پیشبینى شدهى در متمم قانون اساسى - که همان طراز اول باشند - حضور مىداشتند و مىتوانستند نقش خودشان را ایفا کنند، ما امروز از آنچه که هستیم، خیلى جلوتر بودیم. خوشبختانه حضور امام(رضواناللهتعالىعلیه) در انقلاب، با آن قاطعیت و آن بصیرت و آن حزم و آن حکمتى که در ایشان بود، اجازه نداد که دشمنان بخواهند نسبت به شوراى نگهبان همان کارى را بکنند که با طراز اول کردند. ۰۴/۱۲/۱۳۷۰
,
,
رهبری دینی در مشروطه و جمهوری اسلامی
پیش از این، در کشور خود ما، انقلاب مشروطیت بود. اما بعد از پیروزى، هنگامى که علما را کنار زدند، از مسیر منحرف شد و مشروطیت به جایى رسید که رضاخان قلدر،فردى که ضد همهى آرمانهاى مشروطه خواهى بود، به حکومت رسید. اگر انقلاب اسلامى ما هم تحت رهبرى دینى نبود،سرنوشتى چون انقلاب مشروطیت پیدا مىکرد. هر انسان هوشمندى، وقتى توجه مىکند که اولا شروع این نهضت و پیروزى آن، ثانیا بقاى جمهورى اسلامى و مضمحل نشدن آن و ثالثا مستقیم حرکت کردن جمهورى اسلامى و انحراف نشدن آن، به برکت دین و رهبرى دینى است، پشت سر آن، یک نکتهى دیگر را هم مىفهمد و آن نکته این است که دشمنان انقلاب اسلامى، چه در خارج و چه در داخل، سعى مىکنند دین و رهبرى دینى را از این انقلاب بگیرند. این، یک امر قهرى است. اگر از یک قلعه یا حصار، جوانى کارآمد، جانانه دفاع کند، دشمن آن قلعه و آن حصار، راه را در این مىبیند که زیر پاى آن جوان، حفره و گودالى بکند و او را از بین ببرد.
,
رهبری دینی در مشروطه و جمهوری اسلامی
,
پیش از این، در کشور خود ما، انقلاب مشروطیت بود. اما بعد از پیروزى، هنگامى که علما را کنار زدند، از مسیر منحرف شد و مشروطیت به جایى رسید که رضاخان قلدر،فردى که ضد همهى آرمانهاى مشروطه خواهى بود، به حکومت رسید. اگر انقلاب اسلامى ما هم تحت رهبرى دینى نبود،سرنوشتى چون انقلاب مشروطیت پیدا مىکرد. هر انسان هوشمندى، وقتى توجه مىکند که اولا شروع این نهضت و پیروزى آن، ثانیا بقاى جمهورى اسلامى و مضمحل نشدن آن و ثالثا مستقیم حرکت کردن جمهورى اسلامى و انحراف نشدن آن، به برکت دین و رهبرى دینى است، پشت سر آن، یک نکتهى دیگر را هم مىفهمد و آن نکته این است که دشمنان انقلاب اسلامى، چه در خارج و چه در داخل، سعى مىکنند دین و رهبرى دینى را از این انقلاب بگیرند. این، یک امر قهرى است. اگر از یک قلعه یا حصار، جوانى کارآمد، جانانه دفاع کند، دشمن آن قلعه و آن حصار، راه را در این مىبیند که زیر پاى آن جوان، حفره و گودالى بکند و او را از بین ببرد.
,
,
شکست به خاطر سلب اعتماد متدینان
,
,
یکى از عواملى که موجب شکست مشروطیت در ایران شد، این بود که متدیّنین بعد از مدتى احساس کردند کأنّه کار به سمت بىدینى پیش مىرود. جنجال زیاد مطبوعاتى که آن وقت همهى انگیزهى خودشان را این قرار داده بودند که به مقدّسات دینى حمله کنند - البته کسانى که در مشروطیت با اساس دین و مظاهر دینى و اعتقادات دینى و روحانیت و با اینطور چیزها در مجامع به صورت قلمى و شعارى مقابله و اهانت مىکردند، عدّهى زیادى نبودند، اما جنجالشان زیاد بود - موجب شد که متدیّنین و علما که در صفوف اول مبارزهى مشروطیت بودند، بتدریج دلسرد شدند و کنار نشستند. وقتى چنین شد، نهضت شکست مىخورد؛ و مشروطیت شکست خورد. بعد از پانزده، شانزده سال از عمر مشروطیت، دیکتاتورىِ رضاخانى به وجود آمد. این بسیار عبرتانگیز است. رضاخانِ قلدر و چکمهپوش کجا، شعار مشروطیت کجا؛ چقدر اینها با هم فاصله دارند! چرا اینطور شد؟ چون اطمینان و اعتماد مردم مؤمن سلب شد؛ کنار نشستند و از صحنه بیرون رفتند. مسؤولان نباید بگذارند چنین حالتى در مؤمنین به وجود آید.
,
,
البته این هیچ مجوّز آن نیست که کسانى به بهانهى اینکه اطمینانشان سلب شده، قانونشکنى کنند. قانونشکنى جرم است. تخلّف از قانون و خروج از مدار قانونى براى مقابله با هر چیزى که به نظر انسان منکر مىآید - بدون اجازهى حکومت - خودش یک جرم است؛ مگر نهى از منکر زبانى، که بارها گفتیم نهى از منکر زبانى جایز و واجب و وظیفهى همه است و در هیچ شرایطى هم ساقط نمىشود؛ اما آنجایى که نوبت اجرا و عمل برسد، همه باید طبق قوانین عمل کنند. هیچ چیزى مجوّز این نیست که بگویند چون نیروى انتظامى و قوّهى قضایّیه عمل نکردند، خودمان وارد میدان شدیم؛ نخیر، آن روزى که لازم باشد مردم براى حادثهاى خودشان وارد عمل شوند، رهبرى صریحاً به آنها خواهد گفت. ۱۱/۰۵/۱۳۸۰
,
,
,
تجربه مشروطه و تلاش برای نگه داشتن حصارها
سالها این ملت در سختىهاى ناشى از سلطهى بیگانه گذراند تا اینکه زمینه براى انقلاب اسلامى آماده شد. رهبرى حکیم، پرقدرت، با اراده و عزم راسخ و نافذ در همهى دلها، در میان مردم بهوجود آمد و وارد میدان شد؛ ملت هم تجربه پیدا کرده بودند؛ لذا انقلاب اسلامى شکل گرفت و این دفعه ترفند دشمن بىاثر ماند؛ چون ملت و رهبران در انقلاب اسلامى تجربه پیدا کرده بودند. در دورهى مشروطه، رهبران و مردم نمىدانستند کمین بیگانگان با آمادگىهاى قبلى چقدر خطرناک است؛ لذا حصارهاى خودشان را برچیدند و مهیاى قبول حملهى دشمن شدند؛ دشمن هم آمد و هر کار خواست، در این کشور کرد. این دفعه در انقلاب اسلامى، با استفادهى از تجربهى مشروطیت، هم ملت ما، هم رهبران روحانى ما و هم روشنفکران صادق ما فهمیدند که باید حصار معنوى - یعنى حصار ایمان، ارزشهاى انقلابى و حصار بیدارى - را در مقابل توطئههاى دشمن محکم نگه دارند. ۱۹/۰۲/۱۳۸۴
گناهان جمعی ملتها
نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. ]بحث یک نفر آدم نیست که خطایى انجام دهد و یک عده از آن متضرر شوند؛ گاهى یک ملت یا جماعت مؤثرى از یک ملت مبتلا به گناهى مىشوند. این گناه هم استغفار خودش را دارد. یک ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منکر و ظلمى سکوت مىکند و هیچ عکسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ این هم یک گناه است؛ شاید گناه دشوارترى هم باشد؛ این همان «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم» است؛ این همان گناهى است که نعمتهاى بزرگ را زایل مىکند؛ این همان گناهى است که بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهکار مسلط مىکند. ملتى که در شهر تهران ایستادند و تماشا کردند که مجتهد بزرگى مثل شیخ فضلالله نورى را بالاى دار بکشند و دم نزدند؛ دیدند که او را با اینکه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینکه با جریان انگلیسى و غربگراى مشروطیت همراهى نکرد، ضد مشروطه قلمداد کردند - که هنوز هم یک عده قلمزنها و گویندهها و نویسندههاى ما همین حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تکرار مىکنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همین شهر تهران مجلس مؤسسانى تشکیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حکومت به رضاشاه را تصویب کردند. آنها یک عده آدم خاص نبودند؛ این یک گناه ملى و عمومى بود. «و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى که مرتکب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حرکت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شرکت مستقیم نداشتند. همین ملت آن روزى که به خیابانها آمدند و سینهشان را مقابل تانکهاى محمدرضا پهلوى سپر کردند و از مرگ نترسیدند؛ یعنى تحمل و صبر و سکوت گناهآلود پنجاه ساله را تغییر دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حکومت ظلم ساقط شد، حکومت مردمى سر کار آمد؛ وابستگى ننگآلود سیاسى از بین رفت، حرکت استقلال آغاز شد و انشاءالله ادامه هم دارد و ادامه پیدا خواهد کرد و این ملت به توفیق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسید. این به خاطر این بود که حرکت کرد. بنابراین گناه نوع سوم هم یکطور استغفار دارد. ۰۸/۰۸/۱۳۸۴
نتیجه :
آنچه با نگاه به دیدگاه رهبران انقلاب اسلامی بدست می آید را میتوان در دو محور اساسی خلاصه نمود :
اول: لزوم حرکت بر مدار اسلام و احکام متقن آن
دوم :عدم وابستگی و اعتماد به بیگانگان
آنچه حرکت انقلاب ی مردم را به سمت ایجاد حاکمیت دینی پیش برد، حرکت بر مدار این دو محور اساسی بود که طبیعتا دلیل بقای انقلاب را میتوان حضور این دو محور در بطن حرکت مردمی دانست آن هم بعد از نزدیک به 4 دهه شرارت های غرب و تحریم و جنگ و جنگ رسانه ای و ... بدیهی است که شرط بقا و ادامه راه نیز همان "حاکمیت احکام دینی با محوریت ولایت فقیه" و" عدم وابستگی و اعتماد به غرب" است که در باب "اعتماد به غرب" در دو سال اخیر حرف های ناگفته زیادی وجود دارد .
,
تجربه مشروطه و تلاش برای نگه داشتن حصارها
,
سالها این ملت در سختىهاى ناشى از سلطهى بیگانه گذراند تا اینکه زمینه براى انقلاب اسلامى آماده شد. رهبرى حکیم، پرقدرت، با اراده و عزم راسخ و نافذ در همهى دلها، در میان مردم بهوجود آمد و وارد میدان شد؛ ملت هم تجربه پیدا کرده بودند؛ لذا انقلاب اسلامى شکل گرفت و این دفعه ترفند دشمن بىاثر ماند؛ چون ملت و رهبران در انقلاب اسلامى تجربه پیدا کرده بودند. در دورهى مشروطه، رهبران و مردم نمىدانستند کمین بیگانگان با آمادگىهاى قبلى چقدر خطرناک است؛ لذا حصارهاى خودشان را برچیدند و مهیاى قبول حملهى دشمن شدند؛ دشمن هم آمد و هر کار خواست، در این کشور کرد. این دفعه در انقلاب اسلامى، با استفادهى از تجربهى مشروطیت، هم ملت ما، هم رهبران روحانى ما و هم روشنفکران صادق ما فهمیدند که باید حصار معنوى - یعنى حصار ایمان، ارزشهاى انقلابى و حصار بیدارى - را در مقابل توطئههاى دشمن محکم نگه دارند. ۱۹/۰۲/۱۳۸۴
,
,
,
گناهان جمعی ملتها
نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. ]بحث یک نفر آدم نیست که خطایى انجام دهد و یک عده از آن متضرر شوند؛ گاهى یک ملت یا جماعت مؤثرى از یک ملت مبتلا به گناهى مىشوند. این گناه هم استغفار خودش را دارد. یک ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منکر و ظلمى سکوت مىکند و هیچ عکسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ این هم یک گناه است؛ شاید گناه دشوارترى هم باشد؛ این همان «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم» است؛ این همان گناهى است که نعمتهاى بزرگ را زایل مىکند؛ این همان گناهى است که بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهکار مسلط مىکند. ملتى که در شهر تهران ایستادند و تماشا کردند که مجتهد بزرگى مثل شیخ فضلالله نورى را بالاى دار بکشند و دم نزدند؛ دیدند که او را با اینکه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینکه با جریان انگلیسى و غربگراى مشروطیت همراهى نکرد، ضد مشروطه قلمداد کردند - که هنوز هم یک عده قلمزنها و گویندهها و نویسندههاى ما همین حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تکرار مىکنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همین شهر تهران مجلس مؤسسانى تشکیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حکومت به رضاشاه را تصویب کردند. آنها یک عده آدم خاص نبودند؛ این یک گناه ملى و عمومى بود. «و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى که مرتکب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حرکت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شرکت مستقیم نداشتند. همین ملت آن روزى که به خیابانها آمدند و سینهشان را مقابل تانکهاى محمدرضا پهلوى سپر کردند و از مرگ نترسیدند؛ یعنى تحمل و صبر و سکوت گناهآلود پنجاه ساله را تغییر دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حکومت ظلم ساقط شد، حکومت مردمى سر کار آمد؛ وابستگى ننگآلود سیاسى از بین رفت، حرکت استقلال آغاز شد و انشاءالله ادامه هم دارد و ادامه پیدا خواهد کرد و این ملت به توفیق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسید. این به خاطر این بود که حرکت کرد. بنابراین گناه نوع سوم هم یکطور استغفار دارد. ۰۸/۰۸/۱۳۸۴
نتیجه :
آنچه با نگاه به دیدگاه رهبران انقلاب اسلامی بدست می آید را میتوان در دو محور اساسی خلاصه نمود :
اول: لزوم حرکت بر مدار اسلام و احکام متقن آن
دوم :عدم وابستگی و اعتماد به بیگانگان
آنچه حرکت انقلاب ی مردم را به سمت ایجاد حاکمیت دینی پیش برد، حرکت بر مدار این دو محور اساسی بود که طبیعتا دلیل بقای انقلاب را میتوان حضور این دو محور در بطن حرکت مردمی دانست آن هم بعد از نزدیک به 4 دهه شرارت های غرب و تحریم و جنگ و جنگ رسانه ای و ... بدیهی است که شرط بقا و ادامه راه نیز همان "حاکمیت احکام دینی با محوریت ولایت فقیه" و" عدم وابستگی و اعتماد به غرب" است که در باب "اعتماد به غرب" در دو سال اخیر حرف های ناگفته زیادی وجود دارد .
,
گناهان جمعی ملتها
,
نوع سوم، گناهان جمعى ملتهاست. ]بحث یک نفر آدم نیست که خطایى انجام دهد و یک عده از آن متضرر شوند؛ گاهى یک ملت یا جماعت مؤثرى از یک ملت مبتلا به گناهى مىشوند. این گناه هم استغفار خودش را دارد. یک ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منکر و ظلمى سکوت مىکند و هیچ عکسالعملى از خود نشان نمىدهد؛ این هم یک گناه است؛ شاید گناه دشوارترى هم باشد؛ این همان «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم» است؛ این همان گناهى است که نعمتهاى بزرگ را زایل مىکند؛ این همان گناهى است که بلاهاى سخت را بر سر جماعتها و ملتهاى گنهکار مسلط مىکند. ملتى که در شهر تهران ایستادند و تماشا کردند که مجتهد بزرگى مثل شیخ فضلالله نورى را بالاى دار بکشند و دم نزدند؛ دیدند که او را با اینکه جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم اینکه با جریان انگلیسى و غربگراى مشروطیت همراهى نکرد، ضد مشروطه قلمداد کردند - که هنوز هم یک عده قلمزنها و گویندهها و نویسندههاى ما همین حرف دروغ بىمبناى بىمنطق را نشخوار و تکرار مىکنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند: در همین شهر تهران مجلس مؤسسانى تشکیل شد و در آنجا انتقال سلطنت و حکومت به رضاشاه را تصویب کردند. آنها یک عده آدم خاص نبودند؛ این یک گناه ملى و عمومى بود. «و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة»؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى که مرتکب گناهى شدند، نمىشود؛ مجازات عمومى است؛ چون حرکت عمومى بوده؛ ولو همهى افراد در آن شرکت مستقیم نداشتند. همین ملت آن روزى که به خیابانها آمدند و سینهشان را مقابل تانکهاى محمدرضا پهلوى سپر کردند و از مرگ نترسیدند؛ یعنى تحمل و صبر و سکوت گناهآلود پنجاه ساله را تغییر دادند، خداى متعال پاداش آنها را داد؛ حکومت ظلم ساقط شد، حکومت مردمى سر کار آمد؛ وابستگى ننگآلود سیاسى از بین رفت، حرکت استقلال آغاز شد و انشاءالله ادامه هم دارد و ادامه پیدا خواهد کرد و این ملت به توفیق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسید. این به خاطر این بود که حرکت کرد. بنابراین گناه نوع سوم هم یکطور استغفار دارد. ۰۸/۰۸/۱۳۸۴
,
,
,
نتیجه :
,
,
آنچه با نگاه به دیدگاه رهبران انقلاب اسلامی بدست می آید را میتوان در دو محور اساسی خلاصه نمود :
,
,
اول: لزوم حرکت بر مدار اسلام و احکام متقن آن
,
,
دوم :عدم وابستگی و اعتماد به بیگانگان
,
,
,
آنچه حرکت انقلاب ی مردم را به سمت ایجاد حاکمیت دینی پیش برد، حرکت بر مدار این دو محور اساسی بود که طبیعتا دلیل بقای انقلاب را میتوان حضور این دو محور در بطن حرکت مردمی دانست آن هم بعد از نزدیک به 4 دهه شرارت های غرب و تحریم و جنگ و جنگ رسانه ای و ... بدیهی است که شرط بقا و ادامه راه نیز همان "حاکمیت احکام دینی با محوریت ولایت فقیه" و" عدم وابستگی و اعتماد به غرب" است که در باب "اعتماد به غرب" در دو سال اخیر حرف های ناگفته زیادی وجود دارد .
,
,
انتهای پیام/پ
]
به اشتراک گذاری این مطلب!
ارسال دیدگاه