شهدا شهادت خواهند داد

گزارشی از حضور مردم در بدرقه کاروان «غواصان زنده رود»

گزارشی از حضور مردم در بدرقه کاروان «غواصان زنده رود»
در یک بعد از ظهر گرم تابستانی، در حالی که خورشید آخرین بارقه‌های خود را بر سر کویر فرو می‌آورد، مردم آران و بیدگل حماسه‌ای آفریدند که این روز را با همیشه متفاوت کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خطب شکن، cاز هفته ی پیش اعلام شده بود، قرار است آران و بیدگل میزبان شهدایی باشند که اغلب در جریان عملیات کربلای ۴ در منطقه ی ام‌الرصاص به فیض شهادت نایل شده بودند. این خبر شوق و شور فراوانی در دل مردم انداخته بود، خصوصا آن که این شهدای گران‌قدر، همان هایی بودند که هم‌رزم جوانان دهه‌ی شصت همین خطه بودند، آن هم همان زمانی که گردان امام محمد باقر(ع)، خط شکن شده بود و همه برای «شهادت» می جنگیدند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خطب شکن,
برنامه در همان ساعتی که اعلام شده بود آغاز شد. ساعت ۱۸ جمعیت زیادی در میدان بسیج منتظر بودند تا شهدا بیایند. یک تریلر که پیکر مطهر ۳۸ شهید گمنام در آن بود، آهسته‌آهسته آمد و در خیل جمعیت گم شد. هر چه مسیر بیشتر می گذشت و تریلر حامل شهدا به میدان هلال نزدیک تر می شد، جمعیت از همه طرف می آمد.
,
مداحی که روی تریلر و در کنار تابوت های شهدا ایستاده بود، در میکروفون نوحه می خواند و مردم بر سر و سینه می زدند. شور و حال عجیبی بر مراسم حاکم بود. جمعیت که به میدان امام(ره) رسیدند، توقفی کوتاه صورت گرفت و مداح شروع به خواندن روضه ی علی اکبر(ع) کرد… و چقدر متناسب بود گریه بر جوان اباعبدالله(ع) در کنار پیکر جوانانی که فدایی او شده بودند.
,
, ,
در مسیر با حاج اکبر که یک کارمند بازنشسته و یکی از رزمندگان دفاع مقدس است هم صحبت شدم. راه کمی طولانی بود و او که از جنگ، جراحتی در ناحیه ی زانو با خود آورده بود، از این مسیر خسته شده بود. کنار خیابان روی جدول نشست و من هم کنار او نشستم. سر صحبت باز شده بود، می گفت: «زمان جنگ خیلی‌ها فکر می‌کنند وقتی شهدا را در شهرهای مختلف تشییع کنند، مردم متاثر و اندوهگین می‌شوند و کمتر رغبت به حضور در جبهه‌ها پیدا می‌کنند. ولی قضیه کاملا برعکس بود!» حاج اکبر یک خاطره از حال و هوای تشییع پیکر شهدا بعد از یکی از عملیات‌های دفاع مقدس (ظاهرا کربلای ۴) تعریف کرد: «…هم‌زمان پیکر چندین شهید را به شهرستان آورده بودند. من جمعیتی را که در آن مراسم دیدم، هرگز در شهرستان ندیدم. بعد از آن تا مدت‌ها خاطره‌ی آن تشییع جنازه در ذهن مردم مانده بود و صحبت از آن نقل مجالس شده بود.» حاج اکبر صحبت‌های خود را این گونه تمام می‌کند: «دورانی که ما در جبهه بودیم، دیگر تکرار نخواهد شد. خدا به ما لطف کرد که نوجوانی و جوانی ما در آن زمان قرار گرفت!»
مهم‌ترین بخش مراسم، حضور پدر و مادر شهدا بود که بعضی از آن ها هنوز منتظر بودند تا پسرانشان از جبهه برگردند. مادر شهیدی را دیدم که عکس پسرش را در دست گرفته بود و در انتظار رسیدن کاروان تشییع، کنار خیابان نشسته بود. همین که تریلر حامل پیکرهای شهدا رسید، از جا برخاست و با قامت خمیده‌اش، به زحمت جدول های کنار خیابان را پشت سر گذاشت و جمعیت را دنبال کرد. ولی قدم های او به قدری کوتاه شده بود که از سرعت کند جمعیت هم جا می ماند.
,
در مسیر با حاج اکبر که یک کارمند بازنشسته و یکی از رزمندگان دفاع مقدس است هم صحبت شدم. راه کمی طولانی بود و او که از جنگ، جراحتی در ناحیه ی زانو با خود آورده بود، از این مسیر خسته شده بود. کنار خیابان روی جدول نشست و من هم کنار او نشستم. سر صحبت باز شده بود، می گفت: «زمان جنگ خیلی‌ها فکر می‌کنند وقتی شهدا را در شهرهای مختلف تشییع کنند، مردم متاثر و اندوهگین می‌شوند و کمتر رغبت به حضور در جبهه‌ها پیدا می‌کنند. ولی قضیه کاملا برعکس بود!» حاج اکبر یک خاطره از حال و هوای تشییع پیکر شهدا بعد از یکی از عملیات‌های دفاع مقدس (ظاهرا کربلای ۴) تعریف کرد: «…هم‌زمان پیکر چندین شهید را به شهرستان آورده بودند. من جمعیتی را که در آن مراسم دیدم، هرگز در شهرستان ندیدم. بعد از آن تا مدت‌ها خاطره‌ی آن تشییع جنازه در ذهن مردم مانده بود و صحبت از آن نقل مجالس شده بود.» حاج اکبر صحبت‌های خود را این گونه تمام می‌کند: «دورانی که ما در جبهه بودیم، دیگر تکرار نخواهد شد. خدا به ما لطف کرد که نوجوانی و جوانی ما در آن زمان قرار گرفت!»
,
مهم‌ترین بخش مراسم، حضور پدر و مادر شهدا بود که بعضی از آن ها هنوز منتظر بودند تا پسرانشان از جبهه برگردند. مادر شهیدی را دیدم که عکس پسرش را در دست گرفته بود و در انتظار رسیدن کاروان تشییع، کنار خیابان نشسته بود. همین که تریلر حامل پیکرهای شهدا رسید، از جا برخاست و با قامت خمیده‌اش، به زحمت جدول های کنار خیابان را پشت سر گذاشت و جمعیت را دنبال کرد. ولی قدم های او به قدری کوتاه شده بود که از سرعت کند جمعیت هم جا می ماند.
,
, ,

در جای جای مسیر هیأت های مردمی، عکس شهدای محله ی خود را قرار داده و راه را مزین کرده بودند. انواع شیرینی ها و شربت ها در سراسر مسیر برای پذیرایی از مردم از سوی خود آنان ایجاد شده بود.

,

, ,

, ,
این روز، همان روزی بود که تمام مردم، از پیر و جوان حضور داشتند، حتی حضور نوجوانان بسیار پر شورتر از دیگران بود. عکاسان بسیاری در مراسم حضور داشتند و فیلم‌بردارانی برای مستندسازی این مراسم گردآمده بودند.
,
دیروز، همان روزی بود که در تاریخ این خطه ثبت خواهد شد، مثل روزهای پرشماری که در جریان روزهای دفاع مقدس، در تاریخ به ثبت رسانده شده بود. هنوز هم مردم همان هایی هستند که سال ها پیش شهدا را بدرقه می کردند و به استقبال پیکرهاشان می رفتند. نسل ها عوض شده، سال ها گذشته است، ولی هنوز هم شهدا شهادت می دهند که مردم در راه انقلاب و اسلام، ثابت‌قدمند!
,
, ,
انتهای پیام/ف
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه