روایت زندگی خبرنگار سیرجانی که آسمانی شد؛

از حضور در روزهای بحرانی عراق تا جمع آوری اجساد شهدا در ارتفاعات سیرچ

از حضور در روزهای بحرانی عراق تا جمع آوری اجساد شهدا در ارتفاعات سیرچ
پانزدهم آذر ماه سال ۸۴ یک فروند هواپیمای مسافربری با ۳۹ خبرنگار ،عکاس،فبمبردار و ۴۵ نیروی نظامی بر اثر نقص فنی سقوط می کند و حمید نظری فرزند خطه سیرجان نیز از جمله افرادی بود که در این حادثه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از “سیرجان خبر” از جایگاه قلم اگر بخواهیم حرف بزنیم سر منشا ارزشمندی این عنصر توانمند قرآن کریم است کتاب الهی که با جسارت تمام به قلم قسم خورده است و خداوند متعال با این سوگند به صاحبان قلم یادآور شده است که جزء حقیقت و عدالت ننویسند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, “سیرجان خبر” , “سیرجان خبر” , “سیرجان خبر”,

قلم زدن در راه ارزش ها چه بسا از هر چه که می نویسیم با ارزش تر و مفیدتر است چرا که ارزشمندی هر نوشته آن را ماندگار می کند و چه زیباست به تصویر کشیدن فرهنگ ایثار و شهادت.

,

*سهم شهر رسانه ای ایران از فرهنگ ایثار و شهادت

, *سهم شهر رسانه ای ایران از فرهنگ ایثار و شهادت,

پانزدهم آذر ماه سال ۸۴ خبر سقوط یک فروند هواپیمای مسافربری با ۳۹ خبرنگار ،عکاس،فبمبردار و ۴۵ نیروی نظامی در تهران شوک بزرگی به جامعه رسانه ای کشور وارد کرد این هواپیما بر اثر نقص فنی سقوط می کند و دو تن از خبرنگاران استان کرمان در این حادثه شهید می شوند و حمید نظری مکی آبادی فرزند خطه سیرجان نیز از جمله افرادی بود که در این حادثه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

,

شهید حمید نظری مکی آبادی در سال ۴۶ در شهرستان مراغه به دنیا آمد و تحصیلات راهنمایی و متوسط را در شهرستان سیرجان به پایان رساند، وی درسال ۱۳۶۹ در حالیکه کارمند صدا وسیما بود تشکیل خانواده داد او همیشه از داوطلبان ماموریت های سخت صداسیما بود از جمله حضور فعال در زلزله بم ،سقوط هواپیما در کوه های سیرچ کرمان، چندین بار حضور فعال و شجاعانه در منطقه عراق از جمله خدمات او در دوران خدمتش در کسوت خبرنگاری است.

,

*روزهای بحرانی حضور در عراق

, *روزهای بحرانی حضور در عراق,

آن روزها عراق تازه به اشغال نیروهای امریکایی و انگلیسی در آمده بود و اوضاع مساعدی نداشت،نیروی فنی جهت اعزام به عراق می خواستند حمید به من گفت بیا برویم گفتم سخت است گفت ما حرکت کنیم خدا مشکلات را آسان می کند و زمانی که به عراق اعزام شدیم آمریکایی ها ما را در کوت محاصره کردند و از ما مجوز خواستند گفتیم ما خبرنگاریم گفتند باید هماهنگ شود.

,

طبقه‌ سوم ساختمان استانداری “کوت” در عراق‌ در حال ارسال خبر بودیم که آمریکایی‌ها ساختمان را محاصره کردند خواستیم از پله‌های اضطراری فرار کنیم دیدیم پشت ساختمان هم نیروهای آمریکایی مستقر هستند حمید سریع دستگاه اس‌ان‌جی را خاموش کرد و گفت بیا داخل کانال کولر پنهان شویم رفتیم داخل کانال کولر آمریکایی‌ها هر چه گشتند کسی را ندیدند، دستگاه هم که خاموش بود لپ‌تاپ را شکستند و رفتند بعد از چهار ساعت آمدیم بیرون و دیدیم اوضاع آرام است و دوباره شروع به ارسال گزارش کردیم.

,

دستگاه اس ان جی را خراب کردند و ما به یک مسافرخانه رفتیم و مشغول تعمیر دستگاه پخش مستقیم شدیم حمید گفت هر طور شده باید آن را درست کنیم نزدیک ساعت ۴ صبح دستگاه تعمیر شد که ساعت ۱۰ صبح از تهران زنگ زدند که چرا خبر نمی فرستید و ما ماجرا را شرح دادیم.

,

با راه اندازی دستگاه اس ان جی اخبار خوبی از وضعیت عراق و نیروهای اشغالگر مخابره می کردیم شبکه های دیگر نیز به ما ملحق شدند و حمید خیلی سریع با آنها جوش خورد و درکارهای آن ها نیز به کمک شان رفت و اخبار دست اول ارسال می کردیم و بسیاری از شبکه ها به اخبار ما استناد می کردند و این ها در سایه ی تلاش ها و زحمات حمید به ثمر نشست.

,

آمریکایی ها یکی از خبرنگاران ما و یک خبرنگار عراقی را برده بودند حمید گفت هر طور شده باید آن ها را آزاد کنیم زمانی که به مقر آمریکایی ها رسیدیم عکس آن ها را آوردند و ما همکار خودمان را نشان دادیم و گفتیم همین است آن ها را آوردند در حالی که کیسه روی سرشان کشیده بودند.
کارت خبرنگاری و پاسپورت همکارمان را نشان دادیم آزادش کردند و از ما تعهد گرفتند که به ایران برگردیم،نیروهای آمریکایی ها اسیران را خیلی اذیت کرده بودند بعد از این ماجرا حمید رفت چسب زرد رنگی گرفت و دور تا دور ماشین آرم TV چسباند تا راحت تر تردد کنیم.

,
,

*جمع آوری اجساد شهدا در سرمای سیرچ

, *جمع آوری اجساد شهدا در سرمای سیرچ,

وقتی برای جمع آوری پیکر شهدای سقوط هواپیمای ایلیوشین در کوه های سیرچ با حمید به منطقه رفتیم حمید سریع شروع به کار کرد همین طور تکه های جنازه ی شهدا را جمع می کرد و در کیسه می ریخت به او گفتم حداقل دستکش بپوش گفت این ها هم مثل ما هستند فقط تکه تکه شده اند.

,

شاید با این کار نسیمی از کوی شهدا به ما هم برسد حمید دل بزرگی داشت آن روزها برای جمع آوری جنازه پاسداران شهید در کوههای سیرچ سر از پا نمی شناخت و سختی کار و استخوان سوز بودن هوا ذره ای در او تردید راه نداد.

,

*سیاست مداری در راه خدا

, *سیاست مداری در راه خدا,

در ستاد یکی از کاندیداهای نمایندگی مجلس فعالیت می کرد، وقتی آن شخص رای آورد به حمید گفتم حالا که کاندیدای شما رای آورده نامه ای به او بده و تقاضا کن که قطعه زمینی به تو بدهند تا بتوانی سرپناهی برای زن و بچه ات بسازی

,

نگاه عجیبی به من انداخت و گفت من برای رضای خدا کار کردم از او هیچ توقعی ندارم فکر کرده بود شاید از این که با ما زندگی می کنند ما خسته شده ایم من از حرف خودم خیلی پشیمان شدم حمید گفت هر کس به شما و دیگران سرپناهی داده به من هم می دهد من به کسی رو نمی زنم.

,

راوی : محمد فیروزآبادی و پدر شهید

, راوی : محمد فیروزآبادی و پدر شهید,

, ,

شهید خبرنگار حمید نظری مکی آبادی

, شهید خبرنگار حمید نظری مکی آبادی,

, ,

پدر شهید حمید نظری مکی آبادی

, پدر شهید حمید نظری مکی آبادی]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه