از سلام تا والسلام فلاورجان با شهدای غواص
قریب اما غریب/ شهدای غواص خبرنگار شمایید
در این مطلب خلاصه ای از یک روز حضور شهدای غواص در شهرستان فلاورجان را برایتان آورده ایم امیدواریم که مورد توجه قرار گیرد و ما را از نظرات خود بی بهره نگذارید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پلنا، صبح امروز روزی تکرار نشدنی در فلاورجان بود روزی که دیگر در تاریخ این شهرستان نخواهیم دید امروز روزی بود که دوباره خاطرات دهه شصت را برای مردم شهید پرور زنده کرد؛ امروز خاطره پدران و مادران شهید دوباره زنده شد و اشک هایی که در دهه شصت فقط مانند آن دیده بودیم را دوباره مشاهده کردیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پلنا,در ابتدا از کلیه خوانندگان عذر می خواهیم اگر در برخی جاهای متن از اصطلاحات و لغات به صورت عامیانه استفاده کرده ایم
,البته بنده به عنوان نگارنده این مطلب خود از جوانانی هستم که آن روز ها را درک نکردم ولی آنچه دیدم همه احساسی بود که مردم آن زمان امروز به من انتقال دادند.
,امروز آسمان از پرواز غواصان سیاه پوش بود و زمین از اشک مردم تر شده بود مردم با اشک های خود خیابان ها را آپ پاشی می کردند و شهدا از آسمان برای مردم دست تکان می دادند و به ما لبخند می زدند و ما در این گزارش فقط دیده های خود را برای شما خوانندگان عزیز از وردوی میدان جانبازان شهر فلاورجان تا انتهای شهرستان یعنی پلیس راه اصفهان شهرکرد آورده ایم اما حقیقت امر این است که خود خواننده باید در کربلای امروز می بود تا بتواند مطلب را درک کند ولی در طی مسیر صحنه های جالبی مشاهده کردیم که به صورت خلاصه و بند بند برای شما آورده ایم.
,از میدان جانبازان تا چهار راه شهدا
, از میدان جانبازان تا چهار راه شهدا,ساعت ۸ صبح بود مردم انگار در میدان جانبازان منتظر کربلایی های خود بودند که از کربلا بیایند؛ پدر ها و مادرهای شهدا از همه زودتر روی چمن ها نشسه بودند و کم کم برخی از مسئولین هم آمدند از فرماندار تا امام جمعه، هنوز مراسم رسمیت پیدا نکرده بود اما مردم رسماً خیابان را به انتظار شهدا بسته بودند مردم برایشان قانون و پلیس و رییس معنی نداشت هر کدام به طریقی کمک می کردند و جالب آنکه سرگرد نیروی انتظامی هم شده بود جزئی از مردم انگار بهمن ۵۷ دوباره زنده شده بود.
,سرگرد چهارپایه را گرفته بود و یک بچه بسیجی داشت پرچم میزد و یکی داشت اسفند و نمک آماده می کرد و یکی هم سیستم صوت را تنظیم می کرد یه دفعه جمعیت بدون هماهنگی حرکت کرد و به جلو رفت از دور شلوغی یه کاروان دیده می شد نزدیک و نزدیک تر شدند اما راوی کاروان توی بلندگو به مردمم گفت: “خواهران و برادران این کاروان مقصدش کلیشاد است و کاروان بعدی میهمان های شما اند و از شما خواهش می کنیم که فقط با نگاه این عزیزان را مشایعت کنید” و مردم هم با نهایت احترام به حرف سخنران گوش کردند و راه را باز کردند.
,چند دقیقه گذشت صدای مداحی فضا را گرفته بود و یه لحظه نوحه رسید به
,“خبر آوردند، بازم تو شهر مهمونیه!
,که کاروان را از دور دیدیم و نزدیک شد و صدای نوحه بالاتر رفت رسیدند به ورودی امام رضا(ع) که خیلی جالب نوای “شهید گمنام سلام خوش اومدی به شهر ما! خسته نباشی پهلوون” به گوش می رسید من در کمال تعجب گفتم چه بد سلیقه شهدای غواص را آوردند نوحه شهید گمنام برامون گذاشتند؛ اما ناگهان رفتم جلو و چشمم به ماشین افتاد دیدم همه شهدا گمنام هستند اصلا انگار خود شهدا همه بساط را حاضر کرده بودند.
,بعد از سلام و استقبال اولیه کاروان کربلایی ها حرکت کردند فکر می کردیم که می روند سمت میدان معلم اما در نهایت کج سلیقگی دیدیم رفتند به سمت خیابان ملاصدرا خیابانی که ویرانه است و تازه شش متر خیابان را از وسط با نیوجرسی دوقسمت کردند و تازه حاشیه شهر هم بود یه لحظه به خودم گفتم حتما اونا که تو جلسه تصمیم گرفته بودند زیاد دلخوشی از حضور شهدا در شهر نداشتند ولی به هرحال این تصمیم مسئولین بود که در بیرون از شهر بیشتر مسیر تشییع انجام شود درجایی که می شد این تشییع به خیابان آزادگان و یا بلوار بسیج منتقل شود که مردم بهتر به استقبال بیایند و شهدا در میان مردم به چهار راه شهدا و یا در زبان عامیانه آب انبار رسیدند ولی آخرش من به جواب نرسیدم که چرا تشییع از خیابان ملاصدرا انجام شد حتما فردا جوابمون را خواهند داد همه آنها که نظر دادند و یا ساده تر بگیم بجای مردم نظرخود را به مردم تحمیل کردند.
,از چهار راه شهدا تا خروج از شهر و وداع با شهدا
, از چهار راه شهدا تا خروج از شهر و وداع با شهدا,نمی دونستم اسم این چهار راه چیه و همیشه هم ازش که رد می شدم یادم می افتاد چرا تابلوی چهار راه را ندیدم اما امروز در یک صحنه هنگامی که داشتم عکس می انداختم کاروان شهدا را در کنار تابلو دیدم و چقدر این عکس برایم جالب بود و این تصویر باعث شد که همیشه این صحنه در ذهنم بمونه و تا زنده ام نیز از یادم نخواهد رفت.
,شاید از پایین احساسات مردم را ببینیم اما از اون بالا دریایی از احساس را سوار بر موج شهدا می دیدیم من و تموم عکاسا و ثبت کنندگان تاریخ داشتیم چیزهایی می دیدیم که هیچ کدام از مردم نمی بینند معمولا، ولی جمعیت فراوان و استقبال تکرار نشدنی را من از پشت لنز دوربین داشتم میدیدم و سریع اومدم پایین و در خیابان به حرکت ادامه دادم مردم به صورت خود جوش شربت شیرینی میدادند یکی داشت گل پرتاب می کرد روی سر کربلایی ها و یکی هم با نقل و شکلات میزبانی می کرد یه مادر هم انگار ماشین دامادی پسرش جلوش بود با خوسحالی درحال ریختن اسپند بر روی آتیش بود و عکس شاه دامادش را گذاشته بود کنار آتیش ها و پسرش در هاله های دود داشت می خندید به رفقاش.
,از پاساژ زاینده رود رد شدیم رسیدیم دم ورودی میدان آزادی، گوساله ای را قربانی قدوم این گل پسر ها کردند انگار گوساله سامری را حضرت موسی آمد و در میان امت گم کرده راه خود ذبح کردند تا بگوید باز آیید به آیین الهی خویش.
,استقبال رسمی و میهمانی اصلی در میدان آزادی با قرائت قرآن و سرود جمهوری اسلامی آغاز شد در میدانی که با غم ها و شادی های مردم فلاورجان عجین شده است از خاطرات انقلاب تا خاطرات تشییع شهدا و حتی عروسی ها، اما امروز مردم هم خوشحال بودند که کاروان عاشورایی ها از کربلا برگشته و هم ناراحت که چرا دسته گل ها بی نشون اومدند.
,سخنرانی و مداحی و سپس غافله دامادها به حرکت خودشون ادامه دادند و خیابان شریعنی، شهرداری، خیابان فردوسی و سپس رسیدند به پل هوایی و از شهر مون خارج شدند ولی تو این همه مسیر پر از عشق و شادی و اشک احساس بودند خودروی حامل شهدا به سمت پل رفت و سرعت خود را افزایش داد و مردم هم همینجور می دویدند انگار دلشون نمی خواست از این غریبان قریب دل بر کنند ولی به هرحال باید جدا می شدند و شدند.
,از فلاورجان تا مینا دشت شهر ایمانشهر
, از فلاورجان تا مینا دشت شهر ایمانشهر,باند کناری اتوبان چهار لایه خودرو به سمت جنوب در حرکت بود از محلات مختلفی که در این مسیر بود گذشتیم به زفره رسیدیم البته این مطلب اینجا جای درج دارد که با توجه به اینکه بنده از کاروان عاشقان جا مونده بودم در ورودی روستای زفره به کاروان ملحق شدم و یکی دو محل استقبال از قلم و نگارش بنده جا ماندو بابت این موضوع از همه خانواده شهدا پوزش میخواهم، مردم این روستا خیلی زیبا استقبال کرده بودند.
,در میان خیابان فرش های قرمزی را برای شهدا پهن کرده بودند انگار یک بزرگ حکومتی آمده بود اما استقبال مردم روستا نشان داد که این شهیدان از رییس جمهور و وریز و وکیل هم برایشان عزیزتر اند ولی این شهدا باید به حرکت خود ادامه می دادند.
,بعد از زفره به ورودی روستاهای لارگان و بوستان و سپس به ورودی مهرنجان رسیدیم؛ روستایی که مردم آن مظلوم و فقیر اند و بنا به دلایلی سالهاست که برچسب بدنامی خورده اند ولی اگر این مردمی که ما دیدیم مهرنجانی بودند پس آنها که در حق این مردم برخی صحبت ها را می گویند باید از خود خجالت بکشند.
,شاید در هر محله منطقه ای زباله صفتانی باشد اما این دلیل نمی شود که ما همه را به یک دید ببینیم؛ آری مردم مهرجان تشکر از شما که آمدید و هم پای شهدا قربانی دادید و هم خیلی معادلات بدخواهان را برهم زدید.
,کم کم به پایان مهمونی داریم نزدیک میشیم پل اشترجان را رد کردیم و رسیدیم به ورودی اشترجان ایمانشهر دقیقاً روبروی شهدای گمنام، الحمد لله در مسیر شهدا از یک گلزار شهدا رد شدیم به هرحال این طراحی مسئولین بوده شاید دوست نداشتند شهدا با شهدا روبرو بشوند اما اینجا دیگه چاره ای نبوده
,این غریبان مادر به غریب تر از خود رسیدند به همرزمانی رسیدند که قرار بود این محل دفن شوند تا با ساخته شدن بارگاه بر روی آنها از غربت بیرون بیایند و با توجه به اینکه اینجا در مسیر اتوبوس های راهیان نور است بشوند یک زیارتگاه بین راهی اما اول بلوک بر روی آنها بود و یک داربست و پوش، مرحله دوم پوش جمع شد و بعد به بهانه ساختن بلوک ها و امروز متاسفانه کم کم داره آثار این شهدای گمنام از ورودی ایمانشهر پاک میشه
,راستی آقایون مسئول تا کاروان شهدا اینجا بودند این سوال برام پیش اومد و فقط به احترام شهدا از شما این مطلب را نپرسیدم ولی الان باصدای بلند می پرسم که آقایان مسئول اگر قرار بود این دو شهید گمنام بمونند خب چرا از زیر خاک درشون آوردید و اگر در آوردید چرا دادید به فلاورجان و چرا اینجا یعنی این همه بودجه حیف و میل میشود برای این شهدا چند میلیون ناقابل نمی شد خرج کرد؟ پولی که همه اش از صدقه سر همین شهداست.
,این شهر مگه بودجه فرهنگی نداره؟ این بودجه مگر نه این است که برای فرهنگ و فرهنگ سازی باید هزینه شود آیا فرهنگ ما کنسرت و موسیقی است یا این شهدا؟ آقای شاهمرادی عزیز ما با شورا کاری نداریم اما شمایی که خود از خانواده شهدایی جواب ما را بدهید لطفاً آیا ما فرهنگی بالاتر و غنی تر از این فرهنگی که شهدا برای ما گذاشتند داریم؟ آقایون مسئول در شهرستان فلاورجان، بخدا فقط به احترام شهدا فقط تذکر می دهیم وگرنه کاری ندارد پول هایی که در شهرستان از بین می رود را که خودتان می دانید بگوییم ولی شاید از برخی صحبت ها بگذریم و شاید برخی مطالب را قبول کنیم که اشتباه لفظی بوده است اما بی احترامی به شهدا و آنهم شهدای گمنام را به هیچوجه تحمل نمی کنیم و این پایگاه خبری همه اش برای شهداست و این رنگ قرمز که در طراحی به کار برده ایم فقط و فقط خون شهداست و حتی به قیمت هر پس لرزه ای که برای ما داشته باشد از شان این شهدا دفاع می کنیم.
,امروز هم به همه مسئولین شهرستان میگوییم امروز ۱۷ شهید آمدند فلاورجان در روز ۱۷ مردادماه و با ناراحتی از کنار برادرانشان رد شدند اما این بزرگواران هم تحملشان روزی تمام خواهد شد و وای به روزی که شهدا از ما روی برگردانند.
,خب مهمانی ما به سر رسید مهمونا رفتند و حسرتی را بر دل ما گذاشتند اما این حضور خوبی های فراوانی داشت یکی از آنها بغضی بود که سال ها بر دل برخی نشسته بود شکست و هرچه خواستند خودشان را تخلیه کردند و با این شهدا حرف زدند و درد دل کردند.
,آری مهمانی تمام شد ولی باید اعتراف کرد امروز روز خبرنگار بود و خبرنگاران یعنی کسانی که پیامی را برای ما می آورند و امروز این خبرنگاران بی نشان آمدند و همه اخبار را برای ما گفتند؛ با حضور کوتاهشان اما مشروخ سالها خبر را گفتند از استقامت و ایثار گفتند تا حجاب و پاکی و مهم این است که هر کدام از ما آن پیام و خبری که نیازمان است را از این حضور برگیریم آری شهدا شما حبرنگارید و پیام آوران این نظام، آری روز خبرنگار روز شماست و این روز را از جانب خود و همه مردم شهرستان فلاورجان به شما بزرگواران عرصه پیام و خبر تبریک عرض می نمایم.
,ولی در پایان برخودمون لازم می دانیم بر تلاش های یک بسیجی بی ادعا خسته نباشید بگیم فردی که کسی اسمی از اون نمی بره و کمتر میشناسند اما برای برگزاری زیبای این مراسم از جان مایه گذاشت و جوانی که جور همه بی برنامگی های دیگران را با پیگیری های شبانه روزی خود در این چند روز کشید.
,شاید به گزاف نباشد که بگوییم طبق اعلام اولین اصلا قرار نبود شهدای غواص به فلاورجان بیایند اما این جوان با پیگیری که انجام میداد که یک شهید به مسجد محل خود بیاورد بانی خیری شد که همه مردم شهرستان از این رحمت الهی برخوردار شوند و در یک کلام بهت خسته نباشید میگیم برادر انشاالله که اجر شما با حضرت زهرا(س) و همین شهدا باشد.
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه